مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Oublie ça» ثبت شده است



یک افسانه ی هندی می گوید: روزی آدم جسوری تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در زیر پای" مرغی در مرغدانی" گذاشت. عقاب در میان جوجه ها در مرغدانی بدنیا آمد.

در تمام زندگی اش همان کاری را می کرد که به طور معمول مرغها می کنند. او زمین را برای  یافتن حشرات و غذا جستجو می کرد. و همان طور که مرغهای مرغدانی  قد قد می کردند صدا در می آورد.و وقتی می پرید در میان پرها بیشتر از چند متر نمی پرید. همان طوری که مرغ های مرغدانی می پریدند.

سالها گذشت، و عقاب بسیار پیر شد. روزی ، او پرنده ای  بسیار زیبا در آسمانی صاف دید که پرواز می کرد. از جریان های باد بهره می برد و به نرمی بالا می رفت، به ندرت بالهای طلایی اش را بهم می زد.

عقاب ما به همسایگانش گفت:" عجب پرنده ی با شکوهی!" این چیست؟

همسایه اش قدقدکنان گفت:" این یک عقاب است، پادشاه پرندگان، اما فراموشش کن توهرگز یک عقاب نمی شوی!"

و به این ترتیب عقاب ما هرگز به آن فکر نکرد.

او مرد در حالی که فکر می کرد او مرغ مرغدانی است.




Oublie ça !

Une vieille légende indienne raconte qu'un brave trouva un jour un oeuf d'aigle et le déposa dans le nid d'une « poule de basse-cour ». L'aiglon vit le jour au milieu d'une portée de poussins de basse-cour et grandit avec eux.

Toute sa vie l'aigle fit ce qu'une poule de basse-cour fait normalement. Il chercha dans la terre des insectes et de la nourriture. Il caqueta de la même façon qu'une poule de basse-cour. Et lorsqu'il volait, c'était dans un nuage de plumes et sur quelques mètres à peine.

Après tout, c'est ainsi que les poules de basse-cour sont censées voler.

Les années passèrent. Et l'aigle devint très vieux. Un jour, il vit un oiseau magnifique planer dans un ciel sans nuage. S'élevant avec grâce, il profitait des courants ascendants, faisant à peine bouger ses magnifiques ailes dorées.

"Quel oiseau splendide !" dit notre aigle à ses voisins.

"Qu'est-ce que c'est ?"

"C'est un Aigle, le roi des oiseaux," cacqueta sa voisine. "Mais oublie ça. Tu ne seras jamais un aigle."

Ainsi l'aigle n'y pensa jamais plus.

Il mourut en pensant qu'il était une poule de basse-cour.


 

Auteur(e) inconnu(e) http://www.funfou.com/fables/au-bord-d-un-etang.php


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۱
شهلا دوستانی