مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

مهمترین هنر زندگی 

بکارگیری   روشهای خارق العاده

در یک زندگی عادی است. 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۷ ، ۱۸:۳۲
شهلا دوستانی

تفاوت "از تو خوشم می اید" و "عاشق تو هستم " چیست؟

 بودا پاسخ می دهد:

وقتی از گلی خوشت می آید آن را می چینی ولی وقتی عاشق گلی می شوی هر روز از آن مراقبت می کنی.


www.lesmotspositifs.com


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۷ ، ۱۶:۲۹
شهلا دوستانی


 با توجه به نزدیک شدن اعیاد مختلف نتیجه تحقیق پژوهشگران آمریکایی که در آن نشان می دهند، تاثیرشادی هدیه دادن به دیگران از شادی هدیه گرفتن بیشتر است، قابل تامل است.

نشاطی که مردم با نزدیک شدن اعیاد یا فعالیتی {نشاط برانگیز} حس می کنند با رسیدن به آن زمان کم می شود. این موضوع را عادی شدن شادی نیز می نامند. این تئوری وجود دارد که لذت خوردن دومین پنکیک کریسمس بخوبی لذت اولین پنکیک کریسمس نیست.

اما شاید استثنائی در قانون بالا وجود داشته باشد، این موضوع تحقیق جدیدی است که بزودی در مجله روانشناسی منتشر می شود.

اد او برین ،محقق این پژوهش ،جزییات مطلب را توضیح می دهد :  "تحقیقات قبلی نشان داد ، اگر کسی بخواهد میزان شادی خود را در طول زمان حفظ کند، باید ازتکرار کاری که انجام می داده باز ایستد و به کارهای جدیدتری بپردازد. اما تحقیق ما نشان داد استثنایی در این تئوری وجود دارد به این معنی که حتی انجام کاری تکراری و یکسان  می تواند بر تداوم شادی  تاثیر گذار باشد. "

در واقع ، هر کس از اینکه چیز واحدی را به افراد مختلف به دفعات در طول زمان بدهد  بیشتر لذت می برد تا همان چیز را به دفعات به خودش ارزانی کند. در مورد دوم شادی کاهش می یابد، در حالیکه در مورد اول شادی به قوت خود باقی می ماند. 

برای رسیدن به این نتیجه، احساس  96 دانشجو را مورمطالعه قرار گرفت، آنها را به دو گروه تقسیم کرده و .به هر گروه به مدت پنج روز، روزی 5 دلار دادند افراد یک گروه باید این 5 دلار را برای خودشان خرج می کردند وافراد  گروه دیگر باید پول را به دیگران مثلا برای خرید نوشیدنی یا برای کارهای اجتماعی اهدا می کردند. در پایان هر روز، هر کس میزان شادی خود را ثبت می کرد.

نتیجه: چنانچه هر دو گروه با یک میزان شادی کار را شروع کرده باشند. {مشاهده شد}شادی در گروهی که پول را برای خود خرج می کرد کاهش یافت ولی  میزان شادی در گروهی که پول خود را اهدا می کرد ثابت ماند. در واقع شادی افراد اهدا کننده در پایان روز پنجم همچنان زیاد بود.

نتیجه آزمایشی دیگر  که بر روی شرکت کنندگان دریک بازی پولی آنلاین انجام گرفت نیز نشان داد ، پایداری  شادی  در برندگانی که پول  خود را اهدا  کرده بودند بسیار بیشتر  از کسانی بود  که برد خود را برای خود نگه می داشتند.

(این تحقیق،  نشان دهنده  عملکرد شادی در هنگام اهدای هدیه کریسمس ، هدایای سال نو و کمکهای خیریه  است. )



21/12/2018

Bonheur : la joie de donner durerait plus longtemps que la joie de recevoir

Menée par des psychologues américains, une étude révèle que le fait de donner des cadeaux à autrui prodiguerait un bonheur plus durable que le fait de recevoir ces cadeaux. De quoi donner à réfléchir à l’approche des fêtes.

 

Le bonheur que l’on peut ressentir après un événement ou une activité diminue à mesure que l’on revit cet événement.  C’est ce qu’on appelle l’adaptation hédonique. Déguster une seconde crêpe au marché de Noël procurera donc, en théorie, moins de satisfaction que lorsque l’on a mangé la première.

Mais il y a peut-être une exception à cette règle, comme le suggère une nouvelle étude, qui sera bientôt publiée dans la revue Psychological Science.

“Des recherches antérieures montrent que, si l’on veut maintenir son niveau de bonheur au fil du temps, il faut cesser ce que l’on consomme actuellement pour vivre quelque chose de nouveau. Mais notre étude révèle que quelque chose pourrait avoir plus d’influence que prévu : les dons répétés, même identiques d’une fois à l’autre”, a détaillé Ed O’Brien, co-auteur de l’étude.

En clair, d’aucun aurait plus de satisfaction à offrir à plusieurs reprises la même chose à des personnes différentes plutôt que de s’offrir à chaque fois cette même chose à soi-même. Dans le second cas, la joie et la satisfaction diminuent, alors qu’elles restent stables dans le premier cas.

Pour arriver à cette conclusion, les chercheurs ont recruté 96 étudiants, divisés en deux groupes. Tous ont reçu 5 dollars par jour pendant cinq jours, mais alors que certains dépensaient cette somme pour eux-mêmes à chaque fois, d’autres devaient faire don de ces 5$, par exemple via un pourboire ou un don en ligne à une association. A la fin de chaque journée, les participants ont évalué leur niveau de bonheur.

 

Verdict : si les participants ont commencé l’expérience avec un même niveau de bonheur, celui-ci a diminué progressivement chez les participants gardant les 5$ pour eux alors qu’il est resté stable chez les donateurs. Leur joie de donner était toujours aussi vive au bout de cinq jours.

En réitérant l’expérience via un jeu d’argent en ligne, les chercheurs sont parvenus au même résultat : le bonheur de ceux qui donnaient leurs gains a diminué beaucoup moins vite que chez ceux qui empochaient leurs gains.

A l’heure des cadeaux de Noël, des étrennes et des appels aux dons des associations caritatives, voilà une étude qui en dit long sur le fonctionnement du bonheur.

Source : MedicalXpress


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۷ ، ۱۷:۴۷
شهلا دوستانی


کسانی که افکار بزرگ دارند در باره ی ایده ها بحث می کنند،

آنان که افکار معمولی دارند در باره رویدادها بحث می کنند 

و آنها که افکار حقیر دارند در باره اشخاص بحث می کنند. 

النور روزولت



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۷ ، ۱۶:۴۵
شهلا دوستانی

 

روزی استاد دانشگاهی به بالای کوه بلندی در ژاپن رفت تا با کاهن معروف ذن ملاقات کند.

وقتی او را یافت،  خود را معرفی کرد و مدارکش را به او نشان داد و از او خواست که دستورات ذن را به او تعلیم دهد.

کاهن از او پرسید:" کمی چای میل دارید."

استاد گفت:" بله، با کمال میل.کاهن شروع به ریختن چای در فنجان کرد و اینکار را آنقدر ادامه داد که چای از فنجان لبریز شد،  روی میز ریخت و از آن روی زمین سرازیر شد.

استاد فریاد زد:" بسه ! آیا نمی بینید  فنجان دیگر پر شده؟ دیگر جا ندارد."

کاهن در جواب گفت:" مثل این فنجان، مغز شما هم پر از مطلب است پر از پیش داوری است. برای یادگیری ، از خالی کردن فنجان شروع کنید!"

حکایتی از ذن


 La tasse de thé

Un jour un professeur d'université se rendit dans les hautes montagnes du Japon pour parler à un moine zen renommé.

Lorsqu'il le trouva, il se présenta, énonça ses diplômes et demanda à être instruit sur le "Zen".

« Voulez-vous un peu de thé ? » demanda le moine.

« Oui, volontiers » répondit le professeur.

Le vieux moine commença à remplir la tasse jusqu'au bord puis continua de verser.

Le thé déborda sur la table puis coula par terre.

« Arrêtez ! cria le professeur. Ne voyez-vous pas que la tasse est déjà pleine ?

Elle ne peut rien contenir de plus ! »

Le moine répliqua : « Comme cette tasse, vous êtes déjà plein de connaissances et d'idées préconçues.

Pour pouvoir apprendre, commencer par vider votre tasse ! »

Conte zen


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۶:۵۷
شهلا دوستانی


 

آیا با جوراب خوابیدن کیفیت خواب را بهتر می کند ؟


 

وقتی هوا سرد می شود، اشخاص سرمایی  جورابهای ضخیم را برای مقابله با سرمای زیر پتو بیرون می آورند. این کار درست است یا خیر؟ متخصص این پرسش را پاسخ می دهد.

و آیا، برای خواب بهتر یا کافی است  جوراب...؟  بهر صورت دو محقق از کره جنوبی  در ماه آوریل گذشته این مسئله را مطرح کردند.  این دو متخصص ، پس از بررسی خواب شش نفر ، اعلام داشتند کسانی که جوراب می پوشند زودتر بخواب می روند و دیرتر از دیگران از خواب بیدار می شوند. هر چند که نتایج آنها قابل آزمایش بر خوکچه های هندی نیست ولی هر کسی که می خوابد حق پرسیدن این پرسش را دارد: آیا برا ی اطمینان از یک خواب راحت پاها باید پوشیده باشند یا خیر؟

تنظیم حرارت

از نظر الکساندر آراندا، عصب شناس و متخصص خواب،  پاسخ خیر است:" تحقیقات  حتی  نشان دهنده نتایجی بر خلاف این مطلب هستند. برای یک خواب خوب ، باید پا را از پتو بیرون گذاشت، اینکار باعث می شود حرارت بدن پایین بیاید و مناسب شود، درست مانند بچه ها که اغلب یک دست یا یک پای خود را بیرون می گذرانند."

در حقیقت، جوراب می تواند کیفیت خواب را بهتر کند ولی اگر قبل از رفتن به رختخواب پوشیده شود . دکتر متذکر می شود که  سرما همانند سر و صدا و نور، "مزاحمتی است که نوعی  خطر برای سلامتی محسوب می شود."   توصیه این است :" 30 تا 90 دقیقه قبل از خواب جوراب به پا کنید."

توضیح مطلب آسان است. همانگونه که در بالا گفته شد، برای یک خواب خوب، دمای بدن باید مناسب باشد. برای تحقق این موضوع، اعضای بدن دمای داخلی را کاهش داده در عوض دمای دست و پا ها را بالا می برد. الکساندر اراندا  اذعان دارد  رگهای خونی گشادتر می شوند و باعث می شود دما از دست برود . اگر جوراب راه هوا دهی نداشته باشد، دما پایین نمی آید."، و این پاسخ این است که چرا با پای یخ زده خوابیدن بسیار سخت است."

 





 


Dormir en chaussettes améliore-t-il la qualité du sommeil ?

Alors que les températures se rafraîchissent, les plus frileux ont ressorti les grosses chaussettes pour affronter le froid sous la couette. Vraie bonne idée ou faux-ami ? Réponse d'un médecin du sommeil.

Et si, pour mieux dormir, il suffisait de le faire… en chaussettes ? Deux chercheurs sud-coréens se sont en tout cas  ose la question en avril dernier. Après avoir suivi le sommeil de six personnes, les deux professionnels ont constaté que les porteurs de chaussettes s’endormaient plus rapidement et se réveillaient moins que les autres. Si leurs résultats sont peu représentatifs au vu du nombre de cobayes, tout dormeur est en droit de se poser la question. Nos pieds doivent-ils être couverts pour garantir une nuit récupératrice ?

Réguler sa température

La réponse est non, pour Alexandre Aranda, neurologue et médecin du sommeil. «Des études montrent même l'inverse. Pour mieux dormir, il faut sortir le pied du lit, cela permet de baisser ou réguler la température du corps, comme le font les bébés, qui ont souvent un pied ou une main dehors», commente le spécialiste.

En réalité, les chaussettes peuvent améliorer l'endormissement et la qualité du sommeil, si elles sont portées avant d'aller se coucher. Le froid, tout comme le bruit ou la lumière, est une «nuisance perçue comme un danger pour le corps», indique le médecin. Ce dernier conseille donc d'enfiler ses chaussettes «30 à 90 minutes avant d'aller au lit».

L'explication est simple. Comme dit plus haut, pour s'endormir correctement, la température du corps doit être régulée. Pour ce faire, l'organisme diminue sa température intérieure, mais augmente celle des extrémités. La chaleur des pieds ou des mains va «dilater les vaisseaux sanguins et permettre ainsi la perte de température. Si la chaussette n’est pas respirante, la température ne baissera pas», explique Alexandre Aranda. Et voici pourquoi il est plus difficile de s'endormir avec des pieds glacés.

Agathe HakounAgathe Hakoun   |  Le  06 novembre 2018

 

AccueilBien-êtreForme et détente


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۴۰
شهلا دوستانی


مهربانی زبانی است

 که

ناشنوا می تواند آن را بشنود

 و 

نابینا می تواند آن را ببیند.

مارک نواین



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۷ ، ۱۴:۵۴
شهلا دوستانی

 

در مسیر راهی شیبدار و سنگی

دختر کوچکی را دیدم

که برادر کوچکش را بر پشت حمل می کرد

به او گفتم:" فرزندم ، تو بار سنگینی را حمل می کنی"

مرا نگاه کرد و گفت:" این بار نیست، این برادر منست."

 من متحیر ماندم.

کلام این دختر در قلبم حک شد.

و هنگامیکه رنج مردم مرا فلج می کند

و همه دل و جرئتم را از دست می دهم

کلام آن کودک را به خاطر می آورم

" این بار نیست این برادر منست"


 

Sur un sentier raide et pierreux,

j'ai rencontré une petite fille

qui portait sur le dos

son jeune frère.

 

" Mon enfant, lui dis-je,

tu portes un lourd fardeau ".

 

Elle me regarda et dit :

" Ce n'est pas un fardeau

 

c'est mon frère ! "

Je restais interdit.

Le mot de cet enfant

s'est gravé dans mon coeur.

 

Et quand la peine des hommes m'accable,

que tout courage me quitte,

le mot de l'enfant me rappelle :

" Ce n'est pas un fardeau que tu portes,

c'est ton frère ! "

http://michele-gabriel.chez-alice.fr

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۷ ، ۱۸:۴۰
شهلا دوستانی

شتاب نکن

نگران نباش

تو فقط برای دیداری کوتاه 

 در این دنیا هستی

پس فراموش نکن

برای بوییدن گلها 

لحظه ای توقف کنی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۷ ، ۰۸:۰۱
شهلا دوستانی

افراد بسیار با هوش همیشه افرادی نیستند که بهترین تصمیمات را می گیرند. و نیز فاکتور هوش بالا ضامن شادی و موفقیت نیست. در بسیاری از موارد، این افراد جز کسانی    بشمار می روند  که زندانی مشکلات خود هستند و در نا امیدی و در ورطه تشویشهای هستی  تنها ذخیره های امید را مصرف می کند.

اغلب ما تمایل داریم همه نوابغ هنر، ریاضیات، و علم را مانند افرادی  ساکت، افرادی خاص و افرادی که بسیار وابسته به نبوغشان هستند، ببینیم. در میان این افراد، به عنوان مثال افرادی مانند همینگوی، امیلی دیکنسون، ورجینا ولف، ادگار آلن پو، یا حتی آمدوس موزارت و ...نیز وجود دارد. افراذی نابغه و خاص که هراس و تشویش  ،حاکی از تراژدی،  آنها را به لبه  پرتگاه هدایت می کند.

امانوئل کانت:" هوش انسان با مقدار تردیدی که می تواند متحمل شود سنجیده می شود."

با این همه، چه چیز در تمام اینها صادق است؟ آیا بین فاکتور هوش بالا و افسردگی ارتباط مستقیمی وجود دارد؟ بیش از هر چیز باید اذعان داشت هوش بالا ضرورتا به توسعه اختلالات روحی کمک نمی کند.

 { اما} خطر و تمایلی  وجود دارد به عبارتی  تشویش بیش از حد، انتقاد از خود و برداشت انحرافی  از واقعیات که به سمت و سوی منفی گرایش دارد .تمام فاکتورهایی که شامل تمام این موارد می شوند فاکتورهای لازم برای ایجاد افسردگی هستند. ولی نباید فراموش کنیم  که همیشه استثنا وجود دارد. جامعه ما افراد برجسته ای در خود دارد که سرمایه های  وجودی خود را هم در جهت بهتر کردن کیفیت زندگی  خود و هم در بهتر کردن کیفیت جامعه بکار می برند.

با این حال کارها و آنالیز  کتابها یی وجود دارد که در آنها این تمایل{افسردگی}  دیده می شود، بخصوص در میان افرادی که آی کیو بالای 170 دارند.

شخصیت افراد بسیار باهوش

مغز خلاق  کتابیست برای درک بهتر اساس کارکرد ذهن و مغز  افراد بسیار باهوش و خلاق. در این اثر، نانسی اندریاسن، عصب شناس،  تحقیق بسیار دقیقی دارد که نشان می دهد در میان نوابغ جامع ما تمایل نسبتا قابل ملاحظه ای به پیشرفت اختلالات مختلفی از جمله: دوقطبی بودن، افسردگی، حملات اظطراب به ویژه حملات وحشت دیده می شود.

خود ارسطو نیز در زمان خودش بر این باور بود که نبوغ همتای مالیخولیاست. افراد نابغه ای مانند سر ایزاک نیوتون، ارتو شوپنهاور و یا چارلز داروین در زمان خود به عنوان افرادی روان رنجور و روانپریش شناخته شده بودند. ویرجینا ولف، ارنست همینگوی و ونسان ونگوک پایان زندگی خود را به شیوه ی وحشتناکی رقم زدند .

همه ی اینها اشخاص شناخته شده بودند، با این حال، جامعه ی ما همیشه دارای افراد نابغه ی خاموش، ناشناخته و تنهایی است که در درون خود جدا از عالم واقعیتی که از نظر آنها بی نظم، خالی از احساس و نا امید کننده است زندگی می کنند.

 تحقیق بر روی افراد بسیار باهوش

زیگموند فروید با کمک دخترش آنا فروید روی پیشرفت بچه هایی با آی کیو بالای صد و سی کار کردد. او در نحقیقش دریافت که در بیش از 60% این بچه ها پیشرفت مشکلات مربوط به افسردگی وجود دارد.

از سوی  دیگر ما کارهای مشهور لوئیز ترمن، پیشگام روانشناسی آموزشی در اوایل قرن بیستم، را داریم. او در دهه 60 تحقیق طولانی مدتی روی بچه هایی که قابلیتهای بسیار خوب و آی کیو بالای 170 داشتند را شروع کرد. این بچه ها در تحقیقاتی شرکت کردند که ازجمله تحقیقات بسیار معروف روانشناسی شناخته شد. به این بچه ها عنوان (ترمیت)  داده شد و در 1990 دانشمندان تازه توانستند نتایج این تحقیق مهم رابدست آورند.

تصویر انسان متفکر

هوش : بار بسیار سنگین

ترمیتها ،فرزندان لوئیز ترمن، که امروز بزرگ شده اند و به سن بالا رسیده اند، اذعان دارند که هوش بالا با رضایت کم از زندگی ارتباط دارد. هر چند که در میان انها تعدادی تغییر نام دادند وعهده دار  پستهای مهمی در جامعه شده اند، تعدادی از آنها چندین بار خودکشی کردند و یا دچار اعتیادمختلف مانند الکل شدند.

جنبه مهم دیگری که این گروه  از خود نشان دادند و نیزدر افراد با هوش هم دیده می شود، حساسیت  این افراد نسبت به مشکلات جامعه بود. ذهن آنها نه تنها در گیر مسائل نابرابری ، قحطی و یا جنگ است ، بلکه در تقابل با ، عدم عقلانیت و غیر منطقی بودن  نیز هم هست.

 بار سنگین احساسی  و" نقاط کور" افراد بسیار با هوش

افراد بسیار باهوش به متخصصین می گویند گاهی آنها  از رویدادی که آن را آشفتگی در شخصیت می نامند رنج می برند. به عبارت دیگر، نگاهشان به زندگی لز دیدگاه  بسیار بالا می شود به مانند یک راوی که از ضمیر سوم شخص استفاده می کند و برای دیدن وقایع، ا بدون آنکه احساسشان کاملا در  گیر باشد، ازفاعلی بسیار موشکاف بهره می برند.

این رفتاراغلب به عنوان" نقاط کور" شناخته می شود، این تصوریست که اغلب در هوش احساسی[1] دیده می شود، دکتر دانیل گلمنان در کتاب جالب خود با همین عنوان بررسی مفصلی در مورد این مفهوم کرده است. موضوعی در مورد سرخوردگیهای ناخودآگاه است . یعنی درک ما  برای مسئولیت نپذیرفتن   موفق نمی شود در زمان انتخاب چیزی را که باید مهم بداند و جیزی را که باید از نظر بگذراند را بدرستی درک کند.

 فرد و تابلو" به واقعیت خوش آمدید"

به این ترتیب، آنچه که فرد بسیار باهوش اغلب انجام می دهد تمرکز انحصاری بر نقاط ضعف اطرفیان ، بر این انسانیت بی قاعده، بر این جهان بیگانه و خود خواهی های ذاتیش است و برایش غیرممکن است با آنها یکی شود.این افراد برای یافتن آرامش در این جنگل بیرونی و این ناهماهنگی که بشدت  درون آنها را بر هم میزند بندرت مهارت عاطفی لازم را برای برقراری  ارتباط و هماهنگی بهتر دارند .

بعلاوه، آنچه ما می توانیم  از افراد بسیار  باهوش  دریابیم، این است که آنها اغلب از ضعف در زمینه های احساسی رنج می برند. این مطلب ما را به این نتیجه می رساند که: ارزیابی ضریب هوشی وقتی در مورد روانسنجی است  باید تغییر یابد و در کارکرد خود نگاهی به فاکتورهای دیگر نیز داشته باشد.

ما از"خرد" صحبت می کنیم از این دانش حیاتی در جهت  پیشرفت واقعی رضایت بخش در فهم درست انسان، اعتماد بنفس خوب و قابلیتهای ضروری آن در ایجاد همزیستی و ایجاد رفتارهای واقعی،  ساده اما قابل لمس آن سخن می گوییم.



[1]wikipedia.org                                                                                   شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های خود است



 Les personnes très intelligentes et leur curieuse relation avec la dépression

Les personnes très intelligentes ne sont pas toujours celles qui prennent les meilleures décisions. Un quotient intellectuel élevé n’est pas non plus un gage de succès ni de bonheur. Dans de nombreux cas, ce type de profils correspond aux personnes qui restent les plus prisonniers de leurs préoccupations, dans l’abîme de l’angoisse existentielle et dans ce désespoir qui consomme leurs réserves d’optimisme.

Il existe une tendance populaire à voir tous ces génies de l’art, des mathématiques ou de la science

comme des créatures taciturnes, comme des personnes particulières, très attachées à leurs raretés. Parmi elles nous trouvons, par exemple, Hemingway, Emily Dickinson, Virgina Woolf, Edgar Allan Poe ou même Amadeus Mozart… Des esprits géniaux, créatifs et exceptionnels que leur angoisse a conduit au bord du précipice, annonçant la tragédie.

« L’intelligence d’un individu se mesure par la quantité d’incertitudes qu’il est capable de supporter. »

-Emmanuel Kant-

 

Cependant, qu’est-ce qui est véridique dans tout cela ? Existe-t-il une relation directe entre un quotient intellectuel élevé et la dépression ? Il convient de signaler tout d’abord qu’une grande l’intelligence ne contribue pas nécessairement au développement d’un quelconque trouble mental.

 

Il existe un risque et une prédisposition à l’inquiétude excessive, à l’autocritique et à la perception biaisée de la réalité, tendant à la négativité. Autant de facteurs qui constituent dans tous les cas les éléments nécessaires pour générer la dépression. Maintenant, nous ne devons pas oublier qu’il existe bien évidemment des exceptions. Notre société dispose de personnes brillantes qui profitent de leur potentiel en investissant non seulement dans leur propre qualité de vie, mais également dans la société elle-même.

Cependant, il existe de nombreux travaux, analyses et livres qui révèlent cette tendance singulière. Notamment parmi les personnes qui présentent un QI supérieur à 170 points.

La personnalité des personnes très intelligentes

Le cerveau créatif est un livre très utile pour comprendre comment fonctionne l’esprit et le cerveau des personnes très intelligentes et créatives. Dans cet ouvrage, la neurologue Nancy Andreasen effectue une étude méticuleuse démontrant qu’il existe une tendance assez significative des génies de notre société à développer différents troubles : des troubles bipolaires, des dépressions, des crises d’anxiété et surtout des crises de paniques.

Aristote lui-même avait déjà révélé à son époque que l’intelligence va de pair avec la mélancolie. Des génies comme Sir Isaac Newton, Arthur Schopenhauer ou Charles Darwin ont connu des périodes de névrose et de psychose. Virginia Woolf , Ernest Hemingway ou Vincent Van Gogh ont franchi la terrible limite en mettant fin à leurs propres vies.

 

Toutes sont des personnes connues, néanmoins, notre société a toujours disposé de génies silencieux, incompris et solitaires qui ont vécu dans leurs propres univers personnels profondément déconnectés d’une réalité qui leur paraît trop chaotique, vide de sens et décevante.

 

 

 

 

Recherches sur les personnes très intelligentes

Sigmund Freud a étudié avec sa fille Anna Freud le développement d’un groupe d’enfants avec un QI supérieur à 130. Dans son étude, il a découvert que près de 6o% d’entre eux ont fini par développer un trouble majeur de dépression.

 

 Nous disposons par ailleurs des célèbres travaux de Lewis Terman, pionnier de la psychologie éducative du début du XXe siècle. Il initia dans les années 60 une longue recherche sur des enfants présentant de fortes capacités, enfants disposant d’un QI supérieur à 170 points, qui participèrent à l’une des expériences les plus célèbres de l’histoire de la psychologie. Ces enfants ont été appelés « termites » et ce n’est que dans les années 1990 que les scientifiques purent commencer à tirer des conclusions importantes.

portrait d'un homme pensif

L’intelligence : une charge très lourde

Les « termites », les enfants de Lewis Terman devenus aujourd’hui des adultes d’un âge avancé, affirment qu’une intelligence élevée est liée à une plus faible satisfaction de la vie. Bien que beaucoup d’entre eux aient atteint la renommée et une position importante dans la société, nombre d’entre eux ont tenté de se suicider à plusieurs reprises ou se sont laissés aller à des comportements addictifs, comme l’alcoolisme.

Un autre aspect important que ce groupe de personnes a mis en avant et qui peut également se retrouver chez les personnes disposant de capacités intellectuelles élevées, est qu’elles sont très sensibles aux problèmes du monde. Non seulement elles se préoccupent des questions d’inégalités, de faim ou de guerres, mais également se trouvent contrariées par l’égoïsme, l’irrationnel ou le manque de logique.

Fardeau émotionnel et « points aveugles » des personnes très intelligentes

Les expert-e-s nous disent que les personnes très intelligentes souffrent parfois de ce qu’on pourrait appeler un trouble perturbateur de la personnalité. En d’autres termes, qu’elles voient leur propre vie d’en haut, comme le/la narrateur-trice qui utilise la troisième personne, pour voir la réalité avec une objectivité méticuleuse mais sans se sentir totalement impliqué-e.

Cette approche introduit souvent des « points aveugles », un concept qui a beaucoup à voir avec l’intelligence émotionnelle, notion largement développée par Daniel Goleman dans un livre intéressant avec le même titre. Il s’agit des auto-déceptions, des échecs importants dans notre perception au moment de choisir ce que nous devons prendre en compte ou ignorer pour ne pas être responsable.

 

 

personne portant un panneau "welcome to reality"

Ainsi, ce que les personnes très intelligentes font souvent est de se concentrer exclusivement sur les faiblesses de leur entourage, sur cette humanité déréglée, sur ce monde étrange et égoïste par nature où il leur est impossible de s’intégrer. Elles ne disposent que rarement des compétences émotionnelles adéquates pour relativiser, mieux s’adapter, pour trouver le calme dans cette jungle extérieure et cette disparité qui les perturbe énormément.

En outre, quelque chose que nous pouvons certainement déduire des personnes très intelligentes, est qu’elles souffrent souvent de graves déficiences dans le domaine émotionnel. Cela nous conduit à une autre conclusion : l’évaluation du coefficient intellectuel devrait être évalué au regard d’un autre facteur lorsqu’il s’agit de développer des tests psychométriques.

Nous parlons de « sagesse », de cette connaissance vitale pour développer une authentique satisfaction quotidienne, pour donner naissance à un bon concept personnel, à une bonne estime de soi et à ces capacités indispensables pour coexister et construire un bonheur véritable, simple mais tangible.

https://nospensees.fr/

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۷ ، ۰۸:۲۵
شهلا دوستانی