مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی


مهربانی زبانی است

 که

ناشنوا می تواند آن را بشنود

 و 

نابینا می تواند آن را ببیند.

مارک نواین



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۷ ، ۱۴:۵۴
شهلا دوستانی

 

در مسیر راهی شیبدار و سنگی

دختر کوچکی را دیدم

که برادر کوچکش را بر پشت حمل می کرد

به او گفتم:" فرزندم ، تو بار سنگینی را حمل می کنی"

مرا نگاه کرد و گفت:" این بار نیست، این برادر منست."

 من متحیر ماندم.

کلام این دختر در قلبم حک شد.

و هنگامیکه رنج مردم مرا فلج می کند

و همه دل و جرئتم را از دست می دهم

کلام آن کودک را به خاطر می آورم

" این بار نیست این برادر منست"


 

Sur un sentier raide et pierreux,

j'ai rencontré une petite fille

qui portait sur le dos

son jeune frère.

 

" Mon enfant, lui dis-je,

tu portes un lourd fardeau ".

 

Elle me regarda et dit :

" Ce n'est pas un fardeau

 

c'est mon frère ! "

Je restais interdit.

Le mot de cet enfant

s'est gravé dans mon coeur.

 

Et quand la peine des hommes m'accable,

que tout courage me quitte,

le mot de l'enfant me rappelle :

" Ce n'est pas un fardeau que tu portes,

c'est ton frère ! "

http://michele-gabriel.chez-alice.fr

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۷ ، ۱۸:۴۰
شهلا دوستانی

شتاب نکن

نگران نباش

تو فقط برای دیداری کوتاه 

 در این دنیا هستی

پس فراموش نکن

برای بوییدن گلها 

لحظه ای توقف کنی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۷ ، ۰۸:۰۱
شهلا دوستانی

افراد بسیار با هوش همیشه افرادی نیستند که بهترین تصمیمات را می گیرند. و نیز فاکتور هوش بالا ضامن شادی و موفقیت نیست. در بسیاری از موارد، این افراد جز کسانی    بشمار می روند  که زندانی مشکلات خود هستند و در نا امیدی و در ورطه تشویشهای هستی  تنها ذخیره های امید را مصرف می کند.

اغلب ما تمایل داریم همه نوابغ هنر، ریاضیات، و علم را مانند افرادی  ساکت، افرادی خاص و افرادی که بسیار وابسته به نبوغشان هستند، ببینیم. در میان این افراد، به عنوان مثال افرادی مانند همینگوی، امیلی دیکنسون، ورجینا ولف، ادگار آلن پو، یا حتی آمدوس موزارت و ...نیز وجود دارد. افراذی نابغه و خاص که هراس و تشویش  ،حاکی از تراژدی،  آنها را به لبه  پرتگاه هدایت می کند.

امانوئل کانت:" هوش انسان با مقدار تردیدی که می تواند متحمل شود سنجیده می شود."

با این همه، چه چیز در تمام اینها صادق است؟ آیا بین فاکتور هوش بالا و افسردگی ارتباط مستقیمی وجود دارد؟ بیش از هر چیز باید اذعان داشت هوش بالا ضرورتا به توسعه اختلالات روحی کمک نمی کند.

 { اما} خطر و تمایلی  وجود دارد به عبارتی  تشویش بیش از حد، انتقاد از خود و برداشت انحرافی  از واقعیات که به سمت و سوی منفی گرایش دارد .تمام فاکتورهایی که شامل تمام این موارد می شوند فاکتورهای لازم برای ایجاد افسردگی هستند. ولی نباید فراموش کنیم  که همیشه استثنا وجود دارد. جامعه ما افراد برجسته ای در خود دارد که سرمایه های  وجودی خود را هم در جهت بهتر کردن کیفیت زندگی  خود و هم در بهتر کردن کیفیت جامعه بکار می برند.

با این حال کارها و آنالیز  کتابها یی وجود دارد که در آنها این تمایل{افسردگی}  دیده می شود، بخصوص در میان افرادی که آی کیو بالای 170 دارند.

شخصیت افراد بسیار باهوش

مغز خلاق  کتابیست برای درک بهتر اساس کارکرد ذهن و مغز  افراد بسیار باهوش و خلاق. در این اثر، نانسی اندریاسن، عصب شناس،  تحقیق بسیار دقیقی دارد که نشان می دهد در میان نوابغ جامع ما تمایل نسبتا قابل ملاحظه ای به پیشرفت اختلالات مختلفی از جمله: دوقطبی بودن، افسردگی، حملات اظطراب به ویژه حملات وحشت دیده می شود.

خود ارسطو نیز در زمان خودش بر این باور بود که نبوغ همتای مالیخولیاست. افراد نابغه ای مانند سر ایزاک نیوتون، ارتو شوپنهاور و یا چارلز داروین در زمان خود به عنوان افرادی روان رنجور و روانپریش شناخته شده بودند. ویرجینا ولف، ارنست همینگوی و ونسان ونگوک پایان زندگی خود را به شیوه ی وحشتناکی رقم زدند .

همه ی اینها اشخاص شناخته شده بودند، با این حال، جامعه ی ما همیشه دارای افراد نابغه ی خاموش، ناشناخته و تنهایی است که در درون خود جدا از عالم واقعیتی که از نظر آنها بی نظم، خالی از احساس و نا امید کننده است زندگی می کنند.

 تحقیق بر روی افراد بسیار باهوش

زیگموند فروید با کمک دخترش آنا فروید روی پیشرفت بچه هایی با آی کیو بالای صد و سی کار کردد. او در نحقیقش دریافت که در بیش از 60% این بچه ها پیشرفت مشکلات مربوط به افسردگی وجود دارد.

از سوی  دیگر ما کارهای مشهور لوئیز ترمن، پیشگام روانشناسی آموزشی در اوایل قرن بیستم، را داریم. او در دهه 60 تحقیق طولانی مدتی روی بچه هایی که قابلیتهای بسیار خوب و آی کیو بالای 170 داشتند را شروع کرد. این بچه ها در تحقیقاتی شرکت کردند که ازجمله تحقیقات بسیار معروف روانشناسی شناخته شد. به این بچه ها عنوان (ترمیت)  داده شد و در 1990 دانشمندان تازه توانستند نتایج این تحقیق مهم رابدست آورند.

تصویر انسان متفکر

هوش : بار بسیار سنگین

ترمیتها ،فرزندان لوئیز ترمن، که امروز بزرگ شده اند و به سن بالا رسیده اند، اذعان دارند که هوش بالا با رضایت کم از زندگی ارتباط دارد. هر چند که در میان انها تعدادی تغییر نام دادند وعهده دار  پستهای مهمی در جامعه شده اند، تعدادی از آنها چندین بار خودکشی کردند و یا دچار اعتیادمختلف مانند الکل شدند.

جنبه مهم دیگری که این گروه  از خود نشان دادند و نیزدر افراد با هوش هم دیده می شود، حساسیت  این افراد نسبت به مشکلات جامعه بود. ذهن آنها نه تنها در گیر مسائل نابرابری ، قحطی و یا جنگ است ، بلکه در تقابل با ، عدم عقلانیت و غیر منطقی بودن  نیز هم هست.

 بار سنگین احساسی  و" نقاط کور" افراد بسیار با هوش

افراد بسیار باهوش به متخصصین می گویند گاهی آنها  از رویدادی که آن را آشفتگی در شخصیت می نامند رنج می برند. به عبارت دیگر، نگاهشان به زندگی لز دیدگاه  بسیار بالا می شود به مانند یک راوی که از ضمیر سوم شخص استفاده می کند و برای دیدن وقایع، ا بدون آنکه احساسشان کاملا در  گیر باشد، ازفاعلی بسیار موشکاف بهره می برند.

این رفتاراغلب به عنوان" نقاط کور" شناخته می شود، این تصوریست که اغلب در هوش احساسی[1] دیده می شود، دکتر دانیل گلمنان در کتاب جالب خود با همین عنوان بررسی مفصلی در مورد این مفهوم کرده است. موضوعی در مورد سرخوردگیهای ناخودآگاه است . یعنی درک ما  برای مسئولیت نپذیرفتن   موفق نمی شود در زمان انتخاب چیزی را که باید مهم بداند و جیزی را که باید از نظر بگذراند را بدرستی درک کند.

 فرد و تابلو" به واقعیت خوش آمدید"

به این ترتیب، آنچه که فرد بسیار باهوش اغلب انجام می دهد تمرکز انحصاری بر نقاط ضعف اطرفیان ، بر این انسانیت بی قاعده، بر این جهان بیگانه و خود خواهی های ذاتیش است و برایش غیرممکن است با آنها یکی شود.این افراد برای یافتن آرامش در این جنگل بیرونی و این ناهماهنگی که بشدت  درون آنها را بر هم میزند بندرت مهارت عاطفی لازم را برای برقراری  ارتباط و هماهنگی بهتر دارند .

بعلاوه، آنچه ما می توانیم  از افراد بسیار  باهوش  دریابیم، این است که آنها اغلب از ضعف در زمینه های احساسی رنج می برند. این مطلب ما را به این نتیجه می رساند که: ارزیابی ضریب هوشی وقتی در مورد روانسنجی است  باید تغییر یابد و در کارکرد خود نگاهی به فاکتورهای دیگر نیز داشته باشد.

ما از"خرد" صحبت می کنیم از این دانش حیاتی در جهت  پیشرفت واقعی رضایت بخش در فهم درست انسان، اعتماد بنفس خوب و قابلیتهای ضروری آن در ایجاد همزیستی و ایجاد رفتارهای واقعی،  ساده اما قابل لمس آن سخن می گوییم.



[1]wikipedia.org                                                                                   شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های خود است



 Les personnes très intelligentes et leur curieuse relation avec la dépression

Les personnes très intelligentes ne sont pas toujours celles qui prennent les meilleures décisions. Un quotient intellectuel élevé n’est pas non plus un gage de succès ni de bonheur. Dans de nombreux cas, ce type de profils correspond aux personnes qui restent les plus prisonniers de leurs préoccupations, dans l’abîme de l’angoisse existentielle et dans ce désespoir qui consomme leurs réserves d’optimisme.

Il existe une tendance populaire à voir tous ces génies de l’art, des mathématiques ou de la science

comme des créatures taciturnes, comme des personnes particulières, très attachées à leurs raretés. Parmi elles nous trouvons, par exemple, Hemingway, Emily Dickinson, Virgina Woolf, Edgar Allan Poe ou même Amadeus Mozart… Des esprits géniaux, créatifs et exceptionnels que leur angoisse a conduit au bord du précipice, annonçant la tragédie.

« L’intelligence d’un individu se mesure par la quantité d’incertitudes qu’il est capable de supporter. »

-Emmanuel Kant-

 

Cependant, qu’est-ce qui est véridique dans tout cela ? Existe-t-il une relation directe entre un quotient intellectuel élevé et la dépression ? Il convient de signaler tout d’abord qu’une grande l’intelligence ne contribue pas nécessairement au développement d’un quelconque trouble mental.

 

Il existe un risque et une prédisposition à l’inquiétude excessive, à l’autocritique et à la perception biaisée de la réalité, tendant à la négativité. Autant de facteurs qui constituent dans tous les cas les éléments nécessaires pour générer la dépression. Maintenant, nous ne devons pas oublier qu’il existe bien évidemment des exceptions. Notre société dispose de personnes brillantes qui profitent de leur potentiel en investissant non seulement dans leur propre qualité de vie, mais également dans la société elle-même.

Cependant, il existe de nombreux travaux, analyses et livres qui révèlent cette tendance singulière. Notamment parmi les personnes qui présentent un QI supérieur à 170 points.

La personnalité des personnes très intelligentes

Le cerveau créatif est un livre très utile pour comprendre comment fonctionne l’esprit et le cerveau des personnes très intelligentes et créatives. Dans cet ouvrage, la neurologue Nancy Andreasen effectue une étude méticuleuse démontrant qu’il existe une tendance assez significative des génies de notre société à développer différents troubles : des troubles bipolaires, des dépressions, des crises d’anxiété et surtout des crises de paniques.

Aristote lui-même avait déjà révélé à son époque que l’intelligence va de pair avec la mélancolie. Des génies comme Sir Isaac Newton, Arthur Schopenhauer ou Charles Darwin ont connu des périodes de névrose et de psychose. Virginia Woolf , Ernest Hemingway ou Vincent Van Gogh ont franchi la terrible limite en mettant fin à leurs propres vies.

 

Toutes sont des personnes connues, néanmoins, notre société a toujours disposé de génies silencieux, incompris et solitaires qui ont vécu dans leurs propres univers personnels profondément déconnectés d’une réalité qui leur paraît trop chaotique, vide de sens et décevante.

 

 

 

 

Recherches sur les personnes très intelligentes

Sigmund Freud a étudié avec sa fille Anna Freud le développement d’un groupe d’enfants avec un QI supérieur à 130. Dans son étude, il a découvert que près de 6o% d’entre eux ont fini par développer un trouble majeur de dépression.

 

 Nous disposons par ailleurs des célèbres travaux de Lewis Terman, pionnier de la psychologie éducative du début du XXe siècle. Il initia dans les années 60 une longue recherche sur des enfants présentant de fortes capacités, enfants disposant d’un QI supérieur à 170 points, qui participèrent à l’une des expériences les plus célèbres de l’histoire de la psychologie. Ces enfants ont été appelés « termites » et ce n’est que dans les années 1990 que les scientifiques purent commencer à tirer des conclusions importantes.

portrait d'un homme pensif

L’intelligence : une charge très lourde

Les « termites », les enfants de Lewis Terman devenus aujourd’hui des adultes d’un âge avancé, affirment qu’une intelligence élevée est liée à une plus faible satisfaction de la vie. Bien que beaucoup d’entre eux aient atteint la renommée et une position importante dans la société, nombre d’entre eux ont tenté de se suicider à plusieurs reprises ou se sont laissés aller à des comportements addictifs, comme l’alcoolisme.

Un autre aspect important que ce groupe de personnes a mis en avant et qui peut également se retrouver chez les personnes disposant de capacités intellectuelles élevées, est qu’elles sont très sensibles aux problèmes du monde. Non seulement elles se préoccupent des questions d’inégalités, de faim ou de guerres, mais également se trouvent contrariées par l’égoïsme, l’irrationnel ou le manque de logique.

Fardeau émotionnel et « points aveugles » des personnes très intelligentes

Les expert-e-s nous disent que les personnes très intelligentes souffrent parfois de ce qu’on pourrait appeler un trouble perturbateur de la personnalité. En d’autres termes, qu’elles voient leur propre vie d’en haut, comme le/la narrateur-trice qui utilise la troisième personne, pour voir la réalité avec une objectivité méticuleuse mais sans se sentir totalement impliqué-e.

Cette approche introduit souvent des « points aveugles », un concept qui a beaucoup à voir avec l’intelligence émotionnelle, notion largement développée par Daniel Goleman dans un livre intéressant avec le même titre. Il s’agit des auto-déceptions, des échecs importants dans notre perception au moment de choisir ce que nous devons prendre en compte ou ignorer pour ne pas être responsable.

 

 

personne portant un panneau "welcome to reality"

Ainsi, ce que les personnes très intelligentes font souvent est de se concentrer exclusivement sur les faiblesses de leur entourage, sur cette humanité déréglée, sur ce monde étrange et égoïste par nature où il leur est impossible de s’intégrer. Elles ne disposent que rarement des compétences émotionnelles adéquates pour relativiser, mieux s’adapter, pour trouver le calme dans cette jungle extérieure et cette disparité qui les perturbe énormément.

En outre, quelque chose que nous pouvons certainement déduire des personnes très intelligentes, est qu’elles souffrent souvent de graves déficiences dans le domaine émotionnel. Cela nous conduit à une autre conclusion : l’évaluation du coefficient intellectuel devrait être évalué au regard d’un autre facteur lorsqu’il s’agit de développer des tests psychométriques.

Nous parlons de « sagesse », de cette connaissance vitale pour développer une authentique satisfaction quotidienne, pour donner naissance à un bon concept personnel, à une bonne estime de soi et à ces capacités indispensables pour coexister et construire un bonheur véritable, simple mais tangible.

https://nospensees.fr/

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۷ ، ۰۸:۲۵
شهلا دوستانی

درپایان زندگی

مرد به پشت سر نگاه کرد 

ودید 

در تمام طول راه

بر ماسه ها چهار جای پا ست

جای پای خودش و جای پای خدا

اما در زمانهای دشوار 

تنها دو جای پا دیده می شد

به خدا گفت

می بینم که 

درست در لحظات دشوار 

تو مرا تنها گذاشتی

البته نه، پروردگار پاسخ داد

در لحظات دشوار تنها جای پای من  است 

زیرا در آغوش حملت کردم و بردم






A la fin de sa vie,
un homme regarda en arrière
et vit que,
tout le long du chemin,
il y avait quatre empreintes de pas sur le sable.
Les siennes et celles de Dieu.

Mais, dans les moments difficiles,
il n'y en avait que deux !

Très surpris et même peiné,
il dit à Dieu :
" Je vois que c'est justement
dans les moments difficiles
que tu m'as laissé seul... "

Mais non ! " lui répondit Dieu,
dans les moments difficiles,
 il y avait seulement
graphisme Michèle GABRIEL
les traces de mes pas,
parce qu'alors...
je te portais dans mes bras. "
http://michele-gabriel.chez-alice.fr
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۷ ، ۱۷:۳۱
شهلا دوستانی

خداوند بر اساس افکار و اعمال ما را قضاوت می کند 

ونه بر اساس آنچه دیگران در مورد ما می گویند.


Dieu nous jugera en fonction de nos pensées et actes,

 non selon ce que les autres peuvent dire de nous.

Anne Brontë

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۹:۰۵
شهلا دوستانی

در نظر مردم، آب پز کردن سیب زمینی مثل بازی کودکانه  آسان است. اما در عمل ممکن است آنقدره هم که تصور می شود ساده نباشد.  طرز پخت آن از نظر کلمان شیکارد، سر آشپز بویون پیگال.

بد شستن و مستقیم در آب جوش انداختن و رعایت نکردن زمان پخت گونه های مختلف سیب زمینی عادتهای بدی هستند که افرادی که می خواهند حتما پخت خوبی داشته باشند باید از آن اجتناب کنند. اما اشتباهات رایجی که باید از آن در هنگام  پخت سیب زمینی اجتناب کرد کدامند.{. ..}

شش اشتباه رایج که هنگام پخت سیب زمینی باید از آن اجتناب کرد

پختن سیب زمینی های جوانه دار

قبل از آغاز بحث ردر مورد پختن سیب زمینی یاداوری کوچکی لازم است. سر آشپز کلمان شیکارد توصیه می کند:." الزاما و باید محصولات  با کیفیت را انتخاب کرد." و در مورد سیب زمینی باید قبل از پخت آن مطمئن شد که جوانه ندارد" و دلیل آن اینست که سیب زمینی های جوانه دار برای پختن خطرناک هستند. جوانه های آن دارای مقدار بالای سولانین هستند{ ترکیبات بلقوه سمی که در گیاهان خانواده سیب زمینی دیده می‌شوند} این ماده می تواند برای بدن مضر باشد . پس از آن اجتناب کنید.

پختن همه گونه سیب زمینی با یک روش

هزار و یک نوع سیب زمینی وجود دارد. هر گونه آن به نوع خاصی پخته می شود . ما از سیب زمینهای با پوست نسبتا  کلفت مثل رزوال و شارلوت برای آب پز یا بخارپز کردن استفاده می کنیم. و در مقابل، برای سرخ کردن و پوره کردن از گونه رت، بنجی و یا اگریا که راحتتر قطعه قطعه می شود و لطیف تر است،  استفاده می کنیم و در فر از نوع سمبا و گرنای بیشتر استفاده می شود. 

                                                               

                                                                

                                                                                                                           

آن را در آب غوطه ور نکردن

مرحله ی مهم دیگر که قبل از روشن کردن گاز باید انجام دهید، غوطه ور کردن آنها در آب است. توضیح سر آشپز : " این کار باعث می شود که خاک موجود روی  سیب زمینی ها از بین برود و میکربهای احتمالی از بین برود. این مرحله ی مهمی برای کسانی که نمی خواهند مهمانان خود را مسموم کنند، محسوب می شود.

پختن را با آب جوش آغاز کردن

بنابر نظر سر آشپز، از جمله اشتباهات فاحش که بسیار انجام می گیرد :" همین نکته  پختن را با آبجوش شروع کردن است." "اینکار باعث می شود پوست صدمه ببیند و سیب زمینی وا برود" آشپز توصیه می کند که فرآیند کا ررا با اب سرد آغاز کنید. و برای بدست آوردن نتیجه مطلوب  15  تا 20 دقیقه         آن را روی آتش بگذارید. این  تکنیک کوچک برای اطمینان از آماده شده سیب زمینی بکار ببرید : کارد خود را در سیب زمینی فرو کنید ؛ اگر به راحتی آن را بیرون کشیدید به معنای پخته شدن سیب زمینی است.

پوست کندن آن قبل از پختن

چه کسی تا کنون برای پوست کندن یک کیلو سیب زمینی پا پس نکشیده .کلمان شیکارد روش آسانتری برای اینکار دارد.: آنرا قبل از عمل پختن در ظرف آبجوش قرار دهید وقتی عمل حرارت دیدن تمام شد ، قبل از پوست گرفتن چند دقیقه صبر کنید تا سرد شود. معجزه است تقریبا به یکباره پوستش کنده می شود.

دور ریختن اب آن

آخرین مطلب و البته نه تمام مطلب، سر آشپز با خنده توضیح  می دهد، از آنجایی که تمایل دنیا به  دوباره استفاده کردن از مواد است، ما از آب باقیمانده پخت سیب زمینی دورباره استفاده می کنیم ." البته نه در پخت و پز ، این آب حاوی نشاسته است که برای جذب جرم وشست و شوی زمین سیار مناسب است. این روش ایده ال مادر بزرگها برای{نظافت}   زمینهای کثیف بوده است ." حداقل اینکه "  همانگونه که لاوازیه به زیبایی و درستی گفت :"هیچ چیز از بین نرفته، هیچ چیز هم خلق نشده. از شکلی به شکل دیگر درآمده ".


Six erreurs à éviter lorsque l'on fait cuire des pommes de terre 

Dans l’imaginaire collectif, la cuisson des pommes de terre à l’eau est un jeu d’enfant. En pratique, elle peut se révéler bien plus difficile à réaliser qu’il n’y paraît. Mode d’emploi avec Clément Chicard, chef du Bouillon Pigalle.

 

Mal rincer ses pommes de terre, les faire cuire directement à ébullition ou encore ne pas respecter leur temps de cuisson optimal, sont autant de mauvaises habitudes à proscrire lorsque l’on souhaite réussir sa recette à coup sûr. Mais quelles sont les principales erreurs à éviter ? Florilège, conseils et astuces de Clément Chicard, chef du Bouillon Pigalle.

Cuisiner des pommes de terre germées

Avant d’évoquer les erreurs cuisson des pommes de terre, un petit rappel s’impose.

 «Il faut impérativement choisir des produits de qualité», recommande Clément Chicard. Et en ce qui concerne les pommes de terre, «s’assurer qu’elles n’aient pas germé avant de les cuisiner». Et pour cause : qui dit pommes de terre germées dit danger. Les germes présentent une teneur en solanine élevée et à haute dose, cette substance peut se révéler nocive pour l’organisme. À éviter donc !

 

Les cuire de la même manière

Il existe mille et une variétés différentes de pommes de terre. Et a chacune son mode de cuisson spécifique. «On privilégie les pommes de terre à chair ferme pour une cuisson à l’eau ou à la vapeur, comme la Roseval ou la Charlotte. À l’inverse, pour une purée ou pour des frites, on mise sur de la Rate, de la Bintje ou de l’Agria, plus tendres et plus onctueuses en bouche.» Au four, ce sera plutôt une Samba ou une Grenaille.

Ne pas les rincer

Autre étape importante avant d'allumer le feu de sa gazinière, rincer abondamment ses pommes de terre. «Cela va nous permettre de dire adieu à la terre présente sur le légume et aux éventuels résidus de pesticides», explique le professionnel. Une étape primordiale donc, si l’on veut éviter d’empoisonner ses invités.

Ne pas commencer la cuisson à ébullition

Dans la série des bévues trop souvent commises, selon le professionnel, «celle de démarrer la cuisson de ses pommes de terre à ébullition». Grossière erreur. «La chair risque de s’effriter et de moins bien tenir.» Le chef cuisinier préconise de démarrer le processus à l’eau froide. Compter ensuite en moyenne entre 15 et 20 minutes sur le feu pour un résultat optimal. Sa petite technique pour s'assurer que la préparation est prête ? Planter un couteau au cœur de la pomme de terre. S'il se retire sans difficultés, c'est qu'elle est cuite.

 

Les peler crues

Qui n'a jamais voulu reculer face à un kilo de pommes de terre à éplucher ? Clément Chicard a une technique bien plus simple : les fait cuire au préalable dans une casserole d’eau bouillante, puis une fois la cuisson terminée, attendre quelques minutes qu’elles refroidissent avant de retirer leur peau. Miracle, celle-ci s'enleve quasiment toute seule.

 

Jeter l'eau de cuisson

Last but not least, puisque la tendance globale est désormais à la récup', on réutilise le jus de cuisson des pommes de terre. «Pas en cuisine, plaisante le chef cuisinier, mais c'est très efficace pour laver le sol. Les pommes de terre contiennent de l'amidon qui a la propriété spécifique d’absorber le gras. C'est un remède de grand-mère idéal pour nettoyer un sol encrassé.» Comme quoi, la maxime «rien ne se perd, rien ne se crée, tout se transforme», attribuée à Lavoisier, est belle et bien vraie.

http://madame.lefigaro.fr


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۷ ، ۱۵:۲۴
شهلا دوستانی

 

 

 

 

 

آغاز در "جمعیت" و پایان در "تنهایی" آیا قرابت ویژه ی مردم و  سرگذشت همه اینگونه نیست؟[1]

طبیعت حیوان {نسبت به کار خود} ابله نیست.[2]

هر کس به فقرا بدهد به خداوند قرض داده است.[3]

خیابان { همچون} بند نافی است که فرد را به جامعه وصل می کند.[4]

هیچ جذابیت ظاهری کامل نیست اگر زیبایی درونی آن را سرزنده نکند. زیبایی روح مانند انواری اسرارآمیز زیبای جسم را فرا می گیرند.[5]

شادی که در خود حس می کنیم جذابیتی دارد که مانند تمام بازتابها ی نورتحلیل نمی رود، وما را فروزانتر می کند.[6]

کسانی که زندگی می کنند کسانی هستند که مبارزه می کنند.[7]

 

روح تنها پرنده ای است که ازقفسش حمایت می کند.[8]

نظم یک آرامش خشن است.[9]

پست ترین پیامد چاپلوسی، همانا تشویق ناسپاس است.[10]

انسان خرد را در خود و حکمت را در خارج از خود یافت.[11]




[1] “Commencer à "foule" et finir à "solitude", n'est-ce pas, les proportions individuelles réservées, l'histoire de tous?”

 

[2] “L'esprit d'une bête, c'est de ne pas être sot.” 

 

[3] "  Qui donne au pauvre prête à Dieu.”

[4]   “La rue est le cordon ombilical qui relie l’individu à la société.”

[5] “Aucune grâce extérieure n'est complète si la beauté intérieure ne la vivifie. La beauté de l'âme se répand comme une lumière mystérieuse sur la beauté du corps.”

 

[6] “La joie que nous inspirons a cela de charmant que, loin de s’affaiblir comme tout reflet, elle nous devient plus rayonnante.”

[7] “Ceux qui vivent sont ceux qui luttent.”

 

[8] “L'âme est le seul oiseau qui soutienne sa cage.”

 

[9] “L'ordre est une tranquillité violente.”

 

[10] “La suprême bassesse de la flatterie, c'est d'encourager l'ingratitude.”

[11] “L'homme trouve la raison en lui et la sagesse hors de lui.”


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۳:۲۵
شهلا دوستانی

فرزندان ما برای بهتر کردن رفتارهای ما آمده اند.

آنها به راحتی پنهانترین نقطه ضعف های ما را پیدا می کنند و از آنها برای دستیابی به خواسته های خود استفاده می کنند.

پس ما باید هوشیار باشیم و نقطه ضعفهای خود را به نقاط قوت تبدیل کنیم.




Nos enfants sont venus pour améliorer nos comportement .

Ils trouvent facilement  le plus cachè de notre faiblesse et en l’utilsant pour atteindre  leurs objectifs.

 Donc, nous devons être ts vigilants  et transformer nos faiblesses en forces.

Shahla Doostani


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۷ ، ۲۱:۲۹
شهلا دوستانی

 {داستان}


روزی روزگاری در دهکده کوچکی شر شر باران شروع شد؛ به مدت سه روز باران بدون توقف بارید، مسئولین  به خاطر امنیت مردم دستور دادند که بیشترمردم شهر را   ترک کنند.

ماموران پیاده برای بار اول به در  خانه کشیش پیر رفتند  و با مهربانی گفتند :" باید خارج بشوید وبه پناهگاه بروید."   او پیشنهاد آنها را رد کرد و گفت:" برای من نگران نباشید خداوند مرا یاری می کند."

دو ساعت بعد آب کمی بالاتر آمد ماموران با قایق نزد کشیش آمدند :" حالا دیگر کشیش عزیز باید اینجا را ترک کنید" دوباره او پیشنهاد ترک کردن را رد کرد و گفت:" برای من نگران نباشید ، خدا به من کمک می کند، خدا به من کمک می کند."

 دو ساعت دیگر هم گذشت، آب خیلی بیشتر بالا آمده بود کشیش روی پشت بام رفت . هلی کوپتر امداد آمد و او همان حرفها را تکرار کرد :" نگران من نباشید، خدا کمکم می کند خدا کمکم می کند!!!" هلی کئوپتر بدون او رفت.

سپس آنچه باید پیش بیاید پیش آمد، جریان آب او را با خود برد و او غرق شد. ..

او به بهشت وارد شد، زود با سن پیر سلام علیک کرد و با تمام قدرت فریاد زد:" من می خواهم خدا را ببینم، می خواهم خدا را ببینم!!!"

به او گفتند چند لحظه صبر کن، و او را که عصبی بود به حضور خدا بردند:

به محض آنکه او را دید، شکایت کرد:" ای خدا من به تو اعتماد کردم، با تمام وجود تو را خواندم، اما تو مرا ترک کردی، تو به من پشت کردی!!! و در هنگام طوفان به کمکم نیامدی!!!"

 خدا با لبخند به او نگاه کرد و با مهربانی به او گفت:

"کشیش عزیز! سه بار به تو پیشنهاد کمک دادم!!! و سه بار آن  را رد کردی."




 



Interprétation - foi - méfiance

 

Un jour dans un petit village il se mit à tomber des cordes et des cordes; depuis trois jours il pleuvait sans arrêt, les autorités avaient donné l'ordre d'évacuer le maximum de personnes pour leur sécurité.

 

Les pompiers passèrent une première fois à pieds sonner chez un vieux pasteur : "il faut partir se mettre à l'abri!" dirent gentiment les pompiers. "Ne vous inquiétez pas pour moi, Dieu m'aidera, Dieu m'aidera !!!" et il refusa de partir avec eux.

 

Deux heures plus tard l'eau avait monté un peu, trois pompiers revinrent en barque chez le pasteur: "Maintenant il faut partir cher Pasteur !" ; "Ne vous inquiétez pas pour moi, Dieu m'aidera, Dieu m'aidera !!!" et il refusa de partir avec eux.

Deux heures encore plus tard l'eau avait encore beaucoup monté, le pasteur était sur le toit. Un hélicoptère vient le secourir et il rétorqua instantanément toujours la même chose : "Ne vous inquiétez pas pour moi, Dieu m'aidera, Dieu m'aidera !!!!" et l'hélicoptère s'en alla sans lui.

 

Puis arriva ce qui devait arriver, le cher Pasteur fut happé par les courants d'eau et se noya...

 

Il arriva au Paradis, dit vite fait bonjour à Saint Pierre et criait à tue tête : "Je veux voir Dieu! je veux voir Dieu !!!!"

 

On lui demanda d'attendre quelques minutes et l'on emmena cet être tout énervé à Dieu :

 

Dés qu'il le vit, il se plaint à lui : "Dieu j'avais confiance en toi, tu étais tout pour moi et tu m'as abandonné, tu m'as trahi !!! tu n'es pas venu à mon secours lors de la tempête !!!"

 

Dieu le regarde alors en souriant et lui dit gentiment :

 

"Cher Pasteur!  trois fois je t'ai proposé de l'aide !!! et trois fois tu n'en as pas voulu !!!"


http://www.regardsbleuciel.org/18.html


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۹
شهلا دوستانی