مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

دوست داشتن کسی به خاطر ظاهرش،

مثل دوست داشتن کتابی به خاطر جلدش می ماند

هیچ کتابی به خاطر جلدش پرفروش ترین نمی شود، 

به خاطر آنچه که درونش است پرفروش می شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۱۲
شهلا دوستانی



یک افسانه ی هندی می گوید: روزی آدم جسوری تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در زیر پای" مرغی در مرغدانی" گذاشت. عقاب در میان جوجه ها در مرغدانی بدنیا آمد.

در تمام زندگی اش همان کاری را می کرد که به طور معمول مرغها می کنند. او زمین را برای  یافتن حشرات و غذا جستجو می کرد. و همان طور که مرغهای مرغدانی  قد قد می کردند صدا در می آورد.و وقتی می پرید در میان پرها بیشتر از چند متر نمی پرید. همان طوری که مرغ های مرغدانی می پریدند.

سالها گذشت، و عقاب بسیار پیر شد. روزی ، او پرنده ای  بسیار زیبا در آسمانی صاف دید که پرواز می کرد. از جریان های باد بهره می برد و به نرمی بالا می رفت، به ندرت بالهای طلایی اش را بهم می زد.

عقاب ما به همسایگانش گفت:" عجب پرنده ی با شکوهی!" این چیست؟

همسایه اش قدقدکنان گفت:" این یک عقاب است، پادشاه پرندگان، اما فراموشش کن توهرگز یک عقاب نمی شوی!"

و به این ترتیب عقاب ما هرگز به آن فکر نکرد.

او مرد در حالی که فکر می کرد او مرغ مرغدانی است.




Oublie ça !

Une vieille légende indienne raconte qu'un brave trouva un jour un oeuf d'aigle et le déposa dans le nid d'une « poule de basse-cour ». L'aiglon vit le jour au milieu d'une portée de poussins de basse-cour et grandit avec eux.

Toute sa vie l'aigle fit ce qu'une poule de basse-cour fait normalement. Il chercha dans la terre des insectes et de la nourriture. Il caqueta de la même façon qu'une poule de basse-cour. Et lorsqu'il volait, c'était dans un nuage de plumes et sur quelques mètres à peine.

Après tout, c'est ainsi que les poules de basse-cour sont censées voler.

Les années passèrent. Et l'aigle devint très vieux. Un jour, il vit un oiseau magnifique planer dans un ciel sans nuage. S'élevant avec grâce, il profitait des courants ascendants, faisant à peine bouger ses magnifiques ailes dorées.

"Quel oiseau splendide !" dit notre aigle à ses voisins.

"Qu'est-ce que c'est ?"

"C'est un Aigle, le roi des oiseaux," cacqueta sa voisine. "Mais oublie ça. Tu ne seras jamais un aigle."

Ainsi l'aigle n'y pensa jamais plus.

Il mourut en pensant qu'il était une poule de basse-cour.


 

Auteur(e) inconnu(e) http://www.funfou.com/fables/au-bord-d-un-etang.php


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۱
شهلا دوستانی

درارتباط با نزدیکان

آنچه دیگران از شما انتظار دارند:

در ارتباط با نزدیکان، چه  با بستگان و یا در میان دوستان، ما دوست داریم با کسی که اعتماد داریم در باره مسائل  ناخوشایند درددل کنیم... اما این فرد پاسخ ما را چگونه می دهد؟

روشهای زیاد کلامی و غیر کلامی برای پاسخ به یک پیام وجود دارد:

افرادی هستند که از نزدیک اشتباهات شما را می بینند، و به نحو ی که شما را خیلی ناراحت نکنند،  شما را از آنها آگاه می کنند ولی بهر حال موضوع ناراحت کننده است! مانند:

" این خودش یکجور نقص در...(شجاعت،اعتماد بنفس...) است این مطلب روشن است!"

دیگران با نصایحی که بهیچوجه نیازی به آن ندارید  و حتی نمی خواهید بشنوید  شما را بمباران می کنند:

" تو باید جرات بیشتری داشته باشی، قوی تر باشی..."

عده ای دیگر هم حتی در ملاقاتی غیر حضوری مثل تلفن ناخودآگاه تصور می کنند حرف زیادی برای  گفتن دارند. و اصلا هم مهم نیست شما چه می گویید چون همه ی مشکلات موقتی هستند...

عده ای دیگر فکر می کنند وظیفه دارند یک راه حل با ارزش پیدا کنند اما با چه قیمتی!

" چرا اینکار را نمی کنی؟ چرا آن کار را نمی کنی؟"

" اما آنچه که شما را وا می دارد با کسی که می توانید به او  اعتماد کنید، در مورد مشکلتان حرف بزنید، گرفتن درسهای اخلاقی نیست ، درسهایی که به شما دیکته کند اینکار را بکن آن را نکن، و یا اینکه از نزدیک نقطه ضعف شما را بسنجند و نه حتی پیدا کردن یک راه حل برای شما...

به همین خاطر است که در تمام موارد حساس، توصیه می شود که از تغییر ترکیب جمله بندی استفاده کنید... پیام حقیقی مخاطب را برای آرام کردن و ازبین بردن تنش  او با بیان دیگردوباره  بیان کنید...

آنچه که شما باید بدنبالش باشید نه توصیه است و نه راهنمایی و نه دادن درسهای اخلاقی و نه حتی  پیدا کردن راه حلی برای مشکلش، فقط باید یک شنونده خوب باشید و این کار با بیان کردن حرفهای او به شکل دیگر صورت می گیرد...

به خاطر داشته باشیم آن کاری که در مورد نفسمان می کنیم کار مشکلی است، پس با خودمان و دیگران مهربان باشیم.

انسان نمی تواند از دست عادت بدی با پرتاب کردن آن به بیرون راحت شود بلکه باید آن را پله پله از بین ببرد... و اینکار حتی وقتی می دانیم چه باید بکنیم  و چه نکنیم،  وقت می برد.

 و بهمین خاطر است که ما گاهی ممکن است در لحظاتی از زندگی چیزهایی را بگوییم که خودمان انجام نمی دهیم.

وقتی انسان از ضعف و نقص خود آگاهی دارد، راحتتر خودش و دیگری را می بخشد.

کسانی را که با ما برخورد خوبی ندارند، محکوم نکنیم. حتی افرادی که بهترین برخوردها را دارند در برخی موارد بد برخورد می کنند.

هیچکس کامل نیست. همه ی ما لیوانهایی را در دست داریم که بخشی از آن خالیست و نباید قسمت خالی  لیوان دیگری را مورد توجه قرار دهیم بلکه به قسمت خالی خود باید توجه کنیم. تلاش کنیم آن قسمت را پر کنیم و ما وظیفه نداریم که قسمتهای خالی لیوانهای دیگران را پر کنیم.

 بجای قضاوت کردن در مورد اشتباه مخاطب خود، بهتر است این سوالت را از خود بکنید:

" چه کنم تا اشتباه دیگری را انجام ندهم ؟"

"چگونه عمل کنم تا تحت تاثیر اشتباه دیگری واقع نشوم؟"

و این گونه پرسشها  را مطرح نکنیم:

" چرا دیگری آن کا ی را که باید انجام می داده انجام نداده است؟"

و در عوض بپرسید :" چه کنم تا آنجه را که باید انجام دهم؟"

 زیرا حتی کسانی که به گفته ی خود عمل می کنند در تمام زندگیشان اینکار را صد در صد انجام نمی دهند. انسان کامل نیست.

برای اینکه زندگی همراه آرامش با خودمان و خارج از خودمان داشته باشیم نواقص خود و دیگران  را بپذیریم.

 سکوت می تواند پاسخی موقت باشد در انتظار اینکه کلمات تاثیر قوی تری داشته باشند.

 سکوت می تواند برای فرد ناراحت این معنا را داشته باشد که کلمات برای التیام دادن او کافی نیستند. سکوت می تواند دیگری را وادار به فکر کند، فرصتی پیش بیاورد که او از خود سوال کند.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



Dans un moment de proximité

Ce que l'autre attend de vous...


Dans un moment de proximité, que vous soyez en famille ou entre amis souvent nous avons tendance à ouvrir nos cœurs à la personne qui nous inspire confiance afin de parler de ce qui ne va pas...mais seulement, comment cette personne nous répond-t-elle ?

 Il y a plusieurs manières verbales et non verbales de répondre à un même message:

D'abord il y a des gens qui verront au gros plan vos faiblesses et vous le feront savoir par des remarques qui ne veulent pas forcément blessantes mais elles le sont quand même! Du genre:

 "Ça c'est un manque de.... (Courage, confiance en toi,...) c'est clair!"

 D'autres qui vont vous bombarder de leçons de moral dont vous n'avez aucunement besoin et surtout pas demandées :

"Il faut que tu sois plus courageux, plus fort..."

D'autres qui d'après leur non verbal même par téléphone vous feront involontairement sentir qu'ils ont d'autres chats à fouetter et que ce n'est pas important ce que vous racontez puisque tout problème est passager...

 D'autres qui se feront un devoir de vous trouver tout de suite une solution coûte que coûte!

"Pourquoi tu ne ferais pas ceci? Et pourquoi tu ne ferais pas cela?...

" Mais ce qui vous a incité à parler de votre problème avec une personne que vous estimez de confiance, ce n'est pas de recevoir des leçons de moral, ni qu'elle vous dicte que faire ni quoi ne pas faire, ni vous balancer à la figure vos faiblesses au gros plan, ni pour vous trouver une solution...

 

C'est pourquoi dans toute situation délicate, il est recommandé d'utiliser la reformulation...reformulez le message réel de votre interlocuteur pour le calmer et apaiser sa tension...

Ce qu'il cherche souvent auprès de vous ce ne sont ni des conseils ni une conduite à tenir ni des leçons de moral ni des solutions à son problème mais uniquement une écoute active...et cette écoute active se fait par la reformulation...

Souvenons-nous que le travail intérieur sur soi est le travail le plus dur à faire, donc soyons indulgents avec nous-mêmes et avec les autres.

On ne se débarrasse pas d'une mauvaise habitude en la jetant par la fenêtre mais en lui faisant descendre les escaliers marche après marche...et cela prend du temps même quand nous savons ce qu'il faut faire et ce qu'il ne faut pas faire.

 

C'est pourquoi nous risquons tous de dire ce que nous n'appliquons pas à un moment donné de notre vie.

Quand on est conscient de la faiblesse et de l'imperfection humaine, on pardonne plus facilement à soi-même et à autrui.

 Ne condamnons pas ceux qui communiquent mal avec nous, le meilleur communicateur peut aussi mal communiquer dans certaines situations.

Personne n’est parfait. Nous tenons tous dans nos mains des verres qui contiennent des parties vides. Ne nous concentrons plus sur la partie vide du verre d’autrui mais sur la partie vide du nôtre. Essayons de la remplir et ne nous assignons plus la tâche de remplir celle des autres.

Au lieu de juger l’erreur venant de son interlocuteur, il vaudrait mieux se poser les questions suivantes :

 « Comment je peux éviter l’erreur que l’autre a commise pour ne pas la commettre aussi ?»

« Comment faire en sorte que je ne sois plus affecté(e ) par les erreurs d’autrui ?»

 Au lieu de se poser la question : « Pourquoi l’autre n’applique pas ce qu’il faut ? » se poser plutôt la question « Comment faire pour que moi j’applique ce qu’il faut?»

 Parce que même celui qui applique ce qu'il dit ne l'appliquera jamais à cent pour cent pendant toute sa vie. Personne n'est parfait.


 

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۳
شهلا دوستانی

1.     جهنم هوشمندانه باز هم از بهشت ابلهانه بهتر خواهد بود[1].

2.     در "شناخت" ، " تولد" نهفته است.[2]

3.     اگر  شما قدرت دارید، پس  برای ما هم حق باقی وجود دارد.[3]

4.     ما فقط یک جنبه مسایل را می بینیم.[4]

5.     افول مردان بزگ افراد معمولی و کوچک را مهم می نماید. هنگامی که خورشید در افق فرو می رود، کمترین سنگریزه ها سایه های بزرگ  می یابند و با خود می اندیشند که چیزی هستند.[5]




[1] “Mieux vaudrait encore un enfer intelligent qu'un paradis bête.”

[2] “Dans "connaître", il y a "naître".

[3] Si vous avez la force, il nous reste le droit.”

[4] “Nous ne voyons jamais qu'un seul côté des choses.”

[5] “La chute des grands hommes rend les médiocres et les petits importants. Quand le soleil décline à l'horizon, le moindre caillou fait une grande ombre et se croit quelque chose.”


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۵۶
شهلا دوستانی

 


وقتی التزامی  برای مخاطبتان بیان می کنید، در حقیقت شما  آن را "وظیفه" محسوب کرده اید .

 ولی مخاطب  آن را به این صورت درک نمی کند. آنچه که او درک می کند اینست که شما او را به انجام کاری اجبار کرده اید.

و اغلب  در برخورد به طور ناخودآگاه، او فکر می کند:

" به چه حقی او به من اجبار می کند؟ کی برای من چنین تکلیفی تعیین کرده؟ فکر کردند کی هستند؟" ... و واکنشش با این احساسات همراه می شود، شروع به دفاع از خود می کند. و همین موضوع  مانع از پذیرفتن نظر شما می شود.

وقتی می خواهید الزامی را بیان کنید از این عبارات استفاده نکنید:

" باید، مجبوری،  بایستی..."

بیان صریح مطلب بدون مقدمه چینی که مبنی بر الزام باشد

 

کاملا بستگی به موقعیت ارتباط دارد ، انتخاب کنید:  اگر موضوع اجازه می دهد مطلب را صریحا بدون مقدمه چیینی بیان کنید، و یا آن را طور دیگری بیان کنید.

بیان الزامات به طریق دیگر

 " به عقیده من...،فکر می کنم...، این موضوع ضروریست که...، اجتناب ناپذیر است...، فکر می کنم که اینگونه خواهد بود...، مفید است که...، ( کارا، عملی، مفید، مهم، اصلی، ضروری، اساسی، بنیادی، سودمند...) در این صورت...

 

وقتی که هر چیز را با نام خودش بخوانید:

 

در محیط های شغلی جایی که هر چیز را با عنوان خودش بخوانید اغلب می توان گفت :

مثلا : " ضروری است که این اوراق قبل از دوشنبه مطرح شوند تا پاسخی از جانب ما داده شود"

وقتی وظیفه ایجاب می کند...

" هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد، با این حال موقعیتهایی هست که وظیفه ایجاب می کند... باید هر چیز را با نام خودش نامید {دستور را به همان صورت  دستور داد}.

 در بسیاری از موقعیتها ، بخصوص در محیط های شغلی ، عملی تر این است که خیلی سااده از عبارات امری برای انجام وظایف استفاده کنیم.  با این حال ، روشهای بسیاری برای استفتده از  عبارات امری در جمله وجود دارد. و این موضوع  بخصوص به ساختار جمله  و کلماتی که همراه فعل امری هستند بر می گردد.

مثال:

گفتن این عبارت کارآمد نیست:" به من زود زنگ بزنید".  زیرا "زود" یا " به سرعت" مبهم است و کسی از آن برداشت یک "دستور" را ندارد.

بیان این شکل جمله بندی کسی را به عمل وادار نمی کند زیرا زمان عمل مشخص نشده، علاوه بر اینکه هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد.

امری، اما نه به هر شکلی

" به من امروز زنگ بزنید( تعین مهلت)، برای اینکه بتوانم برای شما لیست را بنویسم...  " منظور اینست که همیشه از عبارات زیر استفاده کنیم:

برای اینکه + ( به دیگران خدمتی داده شود و یا استفاده ی دیگری از آن شود.)

 

حالت امری می تواند طور دیگری بیان شود:

 

صیغه ی امری می تواند به شکل حال و یا اخباری  تغییر کند و  "تو یا شما" می تواند تبدیل به "من" شود مانند این مثال:

" من امروز  منتظر تلفن شما هستم/ یا "قبل از..." (تعین مهلت) ". عبارت " من منتظرم"  دیگری برای انجام کاری به حرکت وامی دارد  بدون اینکه حالت دستوری از آن گرفته شود.

بکار بردن زمان حال و اخباری در اینجا اثری قوی تر نسبت به حالت امری دارد ، زیرا  به گونه ای دیگر بکار برده شده.

دستور، نه، بیشتر دعوت

با این وجود، وقتی موقعیت ایجاب می کند (که در اغلب موارد این طور نیست) می توان سنگینی عبارت "دستوری" را برای ایجاد انگیزه ی انجام کاری در شخص با استفاده از این عبارات کاهش داد:

"ما" این وضعیت را  دقیقتر  مورد بررسی قرار می دهیم.../ در این موضوع دقیقتر باشیم..."و غیره....

با توجه به گذشته ی ارتباط، ماهیت ارتباطی که شما را به مخاطب پیوند داده است و یا سلسله مراتب می توانید  عباراتی را که  با محتوای ارتباط  همخوانی بیشتری دارد انتخاب کنید. شما به سادگی می توانید بفهمید کدام عبارت مناسب موقعیت شماست.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



 

L’obligation exprimée autrement

 Quand vous exprimez une obligation à votre interlocuteur c'est que vous pensez que c'est "obligatoire".

Votre interlocuteur ne le perçoit pas, lui, ainsi. Ce qu'il comprend c'est que vous êtes en train de l'obliger à faire quelque chose.

 Par réflexe, il pensera, dans la plupart des cas, spontanément ceci :

"De quel droit on m'oblige ? Qui décide cette obligation pour moi ? Pour qui se prend-t-on ?"...et sa réaction découlera de son sentiment d'être attaqué. Il se met sur la défensive. Ce qui l'empêche d'accepter vos propos.

Lorsque vous souhaitez exprimer une obligation n'employez pas :

"Il faut que, tu dois, vous devez..."

L'information sans préambule de nécessité :

 Tout dépend de la situation de communication, choisissez soit d'annoncer l'information sans le préambule de nécessité si le contexte le permet, soit de l'exprimer autrement.

 L'obligation exprimée autrement :

 "A mon avis..., Je crois que ( ...) est nécessaire.../ indispensable.../ je pense qu'il serait / il est profitable (efficace, pratique, utile, important, promordial, nécessaire, essentiel, fondamental, bénéfique, ...) dans ce cas de .....

Quand il faut appeler un chat "un chat" :

Dans une communication professionnelle où il faut appeler un chat, un chat dire plutôt :

"Il est nécessaire de remettre ces papiers avant lundi pour assurer une réponse de notre part" par exemple. Quand le devoir oblige…

 Personne n'aime recevoir des ordres, pourtant il est des situations où le devoir oblige...on doit appeler "un chat": "un chat" !

Dans de nombreuses situations, surtout professionnelles, il est plus pratique d'exprimer simplement l'idée de devoir faire quelque chose par l'emploi de l'impératif. Toutefois, il existe plusieurs manières d'utiliser l'impératif dans une phrase. Cela dépend essentiellement de la structure de la phrase et des mots qui accompagnent le verbe à l'impératif.

 Exemple :

Il n'est pas efficace de dire : "Rappelez-moi vite", car le "vite" ou "rapidement" reste vague et on n'en retient que l'ordre.

 Cette formulation ainsi exprimée n'implique pas l'autre de manière pratique car le temps de l'action n'a pas été fixé. D'autant plus que personne n'aime recevoir des ordres.

L'impératif mais pas n'importe comment :

 "Rappelez-moi aujourd'hui (fixer un délai), pour que je puisse vous inscrire à la liste...

" L'idée ici est de toujours utiliser :

"pour + (l'idée de rendre service à l'autre ou de lui faire bénéficier de quelque chose)"

L'impératif peut aussi être exprimé autrement :

L'impératif peut très bien se transformer en présent de l'indicatif et "tu ou vous" devient "je" comme dans cet exemple :

 "J'attends votre appel aujourd'hui / ou "avant..." (un délai fixe)...". Le "j'attends" implique l'autre à faire l'action sans le prendre pour un ordre.

 Le présent de l'indicatif a ici un impact plus fort que l'impératif car il implique l'autre.

Un ordre, non, mais plutôt une invitation :

 Cependant, quand la situation le permet (ce qui n'est pas toujours le cas), pour inciter quelqu'un à faire quelque chose atténuez "l'ordre" (l'impératif) en utilisant:

 "nous" : "examinons cette situation de plus près.../ soyons plus précis dans nos propos..."etc...

 Vous choisirez la formule la mieux adaptée au contexte de la communication, à son historique, à la nature de la relation qui vous lie à votre interlocuteur ainsi qu'à vos positions hiérarchiques respectives. Vous saurez facilement laquelle correspondra le mieux à votre situation.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۰
شهلا دوستانی

 

 


آیا این قبیل افراد را می شناسید ؟ افرادی که {فکر می کند} همه چیز را می دانند، حقیقت مطلق را در دست دارند، همیشه هدفمند هستند و هرگز اشتباه نمی کنند؟

این ها همه بخشی از مردم جامعه هستند، افرادی مثل من و شما، عضوی از خانواده ، از "دوستان"، از همکاران و...

آیا ما نا خواسته بدون اینکه واقعا متوجه باشیم  برای لحظاتی شبیه آن ها نیستیم؟

هرکس حقیقت خود را باور دارد و آن را "حقیقت امر " می نامد، پس  هر آنچه باقی می ماند چیزی  به جز دروغ  نیست.

هر کس عقیده ای دارد که آن را "عینیت " می نامد. پس بقیه ذهنیتی بدون منطق تلقی می شود .

هر کس بیدرنگ فکر می کند آنچه را که دیگری فکر می کند را می داند، پس دلیلی برای گوش دادن ندارد  و قبل از آنکه بشنود، حرف می زند.

 هر کس می خواهد حرف آخر را بزند ، بنابراین جملات مخاطب خود را با اضافه کردن " حرف نهایی خودش " به پایان می برد.

هر کس می خواهد کلامش شنیده و فهمیده شود، بنابراین تون صدایش را بالا  می برد و بلندتر از  مخاطبش حرف می زند.

اگر موضوعی خوب پیش نرفت، این موضوع همیشه به خاطر اشتباه دیگری است. پس او را متهم می کند!

و{ به این ترتیب} در آخر هم هر آنچه می توانید بگویید یا نگویید علیه شما بکار خواهد رفت... اما شما اگر با تدبیر باشید همیشه می توانید سکوت خود را حفظ کنید.   آیا تا به حال این وضعیت را تجربه کرده اید؟

چگونه از این قبیل کژ فهمی درارتباطات خارج شویم؟

 

وقتی با این قبیل افراد  روبرو می شویم، با خود می اندیشیم، این فرد  نمونه ای نادر و بخصوصی است. یا { فکر می کنیم} فقط این یکی اینطوری است، چون برهان و منطق ما چنین رفتاری نا عادلانه ای را از طرف دیگری نمی پذیرد. اما وقتی آن شخص خود ما هستیم اغلب متوجه این حرکت غیر منطقی خود نمی شویم.

اگر روی این موضوع خوب فکر کنیم، از اینکه می فهمیم این افراد اکثریت جامعه و تاریخ ما را تشکیل داده اند، متعجب می شویم.

اگر احیانا  با این گونه افراد روبرو شدید، آگاه باشید  و حواستان باشد که مثل خود آنها برخورد نکنید. .. پس چگونه ارتباط برقرار کنیم؟ چگونه او را وادار به گوش دادن کنیم؟ چگونه او را وادار به درک {مطلبمان} کنیم؟

وقتی   دیدگاه خود را با مخاطبتان در میان می گذارید    او به شما می گوید:" این درست نیست". از نظر او، یا دروغ می گویید و یا در اشتباهید، این موضوع کم اهمیتی است، مهم این است که  این فقط  اوست که همیشه حقیقت را می داند و نه شخص دیگری.  

موضوع را عوض کنید!

اینکه بخواهید این{قبیل} افراد به شما گوش بدهند و مطلب را درک کنند اتلاف وقت و انرژی است. آنها به شما گوش نخواهند داد و شما را درک نخواهند کرد حتی اگر شما مطالب را هم بنویسید!  نوشته و لغتهای شما را نگاه می کنند و پیش داوریها ولی حدس و گمان های خود را می خوانند. آنها چیزی را می خوانند که ننوشته اید. چیزی را می خوانند که ننوشته اید و خود را باهوش نیز می پندارند. آنها شما را در پس لغاتتان می خوانند و نیاتی برای شما متصور می شوند و به عنوان مدرک می پذیرند. 

{ برای حل این موضوع}هدفی برای بحث تعیین کنید که بتوانید به آن دست بیابید.  اگر این شخص کسی است که علی رغم همه چیز ناچارید اغلب او را ببینید، اهداف بسیار آسانی تعیین کنید که بدون خدشه وارد کردن به ارتباط شما وضعیت را بهتر کند، مانند: "دوربودن  و آرامش داشتن" و "رفتاری محافظه کارانه وعادی را در پیش گرفتن".

مهم این نیست که به شما گوش بدهد و شما را درک کند، مهم این است که  ارتباط انسانی باشد. هرگز همه،  انسان را درک نمی کنند و یا همه قدر دان، انسان نیستند و کم پیش می آید که به انسان خوب گوش بدهند. این سوالات را بکنید:

-         چه اهمیتی دارد که دیگران به من گوش بدهند و مرا درک کنند. از این موضوع عملا چه چیزی بدست می آورم؟

-         چگونه می توانم بدون اینکه درک شوم و یا به من گوش بدهند، بهترین ارتباط را با دیگران داشته باشم.  

 

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی




Les gens savent tout et ne se trompent jamais !

Les connaissez-vous ? Ces gens qui savent tout, qui détiennent la vérité absolue, qui sont toujours objectifs et qui ne se trompent jamais ?

 Ce sont les gens de la société, des gens comme vous et moi. Des membres de la famille, des "amis", des collègues de travail, etc...

Sommes-nous involontairement comme ça aussi par moment sans vraiment nous en apercevoir ?

Chacun détient sa propre vérité qu'il appelle "LA VERITE", tout le reste n'est que mensonge.

 

Chacun a un avis à lui qu'il appelle "OBJECTIVITE", tout le reste n'est que subjectivité dénuée de toute logique.

 Chacun croit savoir d'emblée ce que l'autre pense et dit avant de l'écouter, alors pour quelle raison l'écouter !

Chacun tient à avoir son dernier mot, alors on termine les phrases de son interlocuteur et on ajoute "Sa touche personnelle finale".

Chacun tient à ce qu'il soit écouté et compris, alors on hausse le ton et on parle plus fort que son interlocuteur !

Si quelque chose ne marche pas bien, c'est toujours la faute à l'autre. Donc on l’accuse !

 Et pour finir, tout ce que vous pouvez dire ou ne pas dire sera retenu contre vous...mais vous pouvez toujours garder le silence si vous êtes sage. Vous arrive-t-il de vous sentir en train de vivre cette situation ?

Comment s'en sortir dans ce genre de mécommunication ?

Quand on rencontre quelqu'un comme ça, on croit que c'est un cas rare, particulier ou qu'il est le seul, car notre logique et notre raison rejette ce comportement injuste de la part d’autrui. Mais quand on est celui ou celle qui commet cette injustice, on ne s’en aperçoit pas en général.

 En méditant bien sur le sujet, nous sommes stupéfaits de découvrir que ces gens représentent une majorité dans toutes les sociétés et dans l'histoire.

Quand vous êtes en face de gens comme ça et que par chance, vous êtes lucide et vous vous surveillez pour ne pas faire comme eux... mais alors comment communiquer ? Comment se faire écouter ? Comment se faire comprendre ?

 Quand vous présentez à votre interlocuteur votre point de vue et quand il vous dit "Ce n'est pas vrai". Pour lui, soit que vous mentez ou imaginez soit que vous avez tort, peu importe mais la vérité c'est toujours lui seul qui la connaît et personne d'autre.

Changez vos objectifs !

 Vouloir se faire comprendre, se faire écouter, par ces gens est une perte de temps et d'énergie. Ils ne vous écouteront pas et ne vous comprendront pas même si vous le faites par écrit ! Par écrit, ils regarderont vos mots et liront leurs propres préjugés et conjectures. Ils liront ce que vous n’avez pas écrit en se croyant très intelligents. Ils vous liront entre les lignes en vous prêtant les intentions qu’ils imaginent et prennent pour véridiques.

Ayez un objectif que vous pouvez atteindre dans la discussion. Si c'est quelqu'un que vous êtes obligé(e ) de voir souvent malgré vous, fixez- vous des objectifs très simples comme "Rester calme et distant" et "Garder une relation normale et réservée" pour permettre à la relation d'évoluer normalement sans dégâts.

L'important n'est pas de se faire comprendre ni de se faire écouter, l'important est de permettre à une relation de rester humaine. On ne peut ni être compris par tout le monde ni être apprécié par tout le monde ni encore moins être écouté par tout le monde. Posez-vous ces questions :

- En quoi est-ce important que les autres me comprennent ou m'écoutent ? Qu'est-ce que j'y gagne pratiquement ?

 - Comment avoir de meilleures relations aux autres sans qu'ils me comprennent et sans qu'ils m'écoutent ?

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۱۰
شهلا دوستانی

 

تنبیه: نه! ضرورت رعایت یک ضابطه،

بله!

نباید تعیین ضابطه  و توجه به محترم شمردن آن را با "تنبیه" که نتیجه ی خشم و یا یک احساس منفی است اشتباه گرفت.

 برای  این موضوع ابتدا باید بدانیم:

چه موقع و چگونه  می توان ضابطه ای قرار داد و رعایت کرد.

چه موقع؟

وقتی فرد در مرتبه ی برتری قرار دارد پس این اختیار به او داده می شود. و او باید مواظب رعایت ضوابط باشد . به عبارتی دیگر قانون جنگل خواهد بود.

چگونه؟

بی طرف باقی ماندن و فقط در مورد عمل صحبت کردن. اقدام نامعقول را عنوان کردن وبرای آن مجازاتی تعیین نمودن.

رعایت این موضوع برای همه و هر بار ضروریست.

کدام عمل را نباید انجام داد:

تنبیه یک نفر و بخشیدن فرد دیگر { برای انجام عمل مشابه}. تنبیه کردن فرد و بخشیدن او بار دیگر. این اشتباهی است که بسیاری از والدین در تربیت فرزندانشان انجام می دهند و بعد تعجب می کنند که چرا فرزندانشان حرف آنها را گوش نمی دهند.

در محیط های شغلی، نیز همین گونه است. رئیسی که در میان افراد گروهش فرق قائل می شود، به یکی اجازه می دهد و دیگری را منع می کند، یک وقت اجازه می دهد و وقت دیگر اجازه نمی دهد، افرادهم گاهی قانون رعایت می کنند و گاهی نه، و... سلام بر بی نظمی .

چه باید کرد:

 مثال: معلمی ضوابط و قوانینی را که بچه ها طی سال تحصیلی باید رعایت کنند  را تدوین و بیان می کند. او تنها یک بارمتذکر می شود :

" چنین رفتاری جدای از اینکه چه کسی انجام داده است  و خلق خوی استاد چگونه است چنین مجازاتی دارد."

 بنابراین هیچگونه احساس منفی در این موضوع در گیر نیست.

مثال : دیر کردن =  بلیط ورود

" هیچکس نباید قانون را نادیده بگیرد "، "قانون قانون است".

اگر یک قاضی، یک مدیر،یک استاد، و... بر رعایت  قوانین  و ضوابط  یک کشور و یا موسسه مراقبت نکنند، آنجا قانون جنگل حکمفرما خواهد شد. بی نظمی ، بی قیدی، بی احترامی ، خشونت حاکم خواهد شد و برای رهبر هدایت این گروه غیر ممکن می شود.

بنابراین  تنبیه پاسخی برای لذت بردن و یا انتقام شخصی تحت تاثیر یک احساس منفی نیست بلکه وسیله ای است برای رعایت بی طرفانه ی ضوابط.

یاد آوری: ما تنبیه نمی کنیم تا انتقام گرفته باشیم و یا  بد اخلاقیم و یا  قرد مورد نظر بد جنس است بلکه این کار را ضرورتا برای رعایت ضوابط انجام می دهیم و هیچکس نیز مستنثی نیست.  


 

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی


 

 

Punir : non ! Exiger le respect d'une norme :

 oui !

 Il ne faut pas confondre le fait d'établir des normes, de veiller à leur respect, avec « punir » qui serait le résultat d’une colère ou d’un sentiment négatif.

 Pour cela, il faudra d'abord savoir :

Quand peut-on établir et exiger le respect des normes et comment

 Quand ?

 PN : Quand la personne est dans une position hiérarchique dominante qui le lui permet, elle doit veiller à ce que les normes soient respectées. Autrement ce sera la loi de la jungle !

Comment ?

 En restant objectif(ve) et en parlant uniquement des faits. Nommer le non respect d'une action et lui faire correspondre une sanction.

 Le respect des mêmes normes devra être le même pour tout le monde et à chaque fois.

Ce qu'il ne faut pas faire ▪

 Punir une personne et pardonner à une autre. ▪ Punir une personne une fois et lui pardonner une autre fois. C'est l'erreur fatale que font bon nombre de parents dans l'éducation de leurs enfants et s'étonnent par la suite pourquoi leurs enfants ne les écoutent pas !

 Dans le milieu professionnel, c'est pareil. Un patron qui fait du favoritisme dans son équipe, c'est permis pour l'un et c’est interdit pour l'autre, c'est permis cette fois et une autre fois non, des fois on respecte et des fois non, etc... bonjour la pagaille.

Ce qu'il faut faire :

 Exemples : Un professeur dans sa classe établit et indique les normes et les règles de conduite qui doivent être respectées au cours de l’année scolaire. Il le fait une seule fois :

« Tel comportement impliquerait telle sanction abstraction faite de qui a fait quoi ou de l’humeur du professeur ».

 Aucun sentiment négatif n’est donc impliqué.

 Ex: Retard = Billet d’entrée

« Nul n’est censé ignorer la loi», « La loi est la loi ».

Si un juge, un directeur, un professeur etc.… ne veillent pas à ce que la loi et les normes du pays ou de l’établissement soient respectées, ce serait la loi de la jungle. Le désordre, l’insouciance, le manque de respect, la violence des droits règneront et donc il serait impossible au leader d’une équipe de la gérer.

Punir donc devrait répondre non au plaisir de se venger personnellement sous l’effet subjectif d’un sentiment négatif mais uniquement à l’obligation objective de faire respecter une norme.

 Récapitulons : On ne punira ni par vengeance ni parce qu’on est de mauvaise humeur ni parce que la personne est méchante mais on fera le nécessaire pour faire respecter une norme par tout le monde sans exception.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۲
شهلا دوستانی


در تمامی ارتباطات کژفهمی وجود دارد.

در هر ارتباطی هرگز صددرصد پیام دریافت نمی شود، زیرا در هنگام انتقال یک سری اطلاعات از بین می روند و همین موضوع پیام را تغییر می دهد.

 بعنوان ارتباط گر ، باید تا آنجا که ممکن است از انتخاب کلمات پر تنش اجتناب کنیم، تا کلمات شانس بیشتری برای فهمیده شدن و تاثیر گذاری بر رفتار دیگری داشته باشند.

اهمیت دقت در انتخاب کلمات مبادله شده از همین جا ناشی می شود.

آیا همه ما از این نکته آگاهی داریم تا آن را  رعایت کنیم؟ نه، و همین موضوع می تواند دلیل اصلی بسیار از برخوردهای بین دو نفر شود.

 بر اساس تحقیقی که محققان آمریکای انجام دادند، نزدیک به 90% اطلاعات از هدف اصلی گوینده  دور می شود و این اتلاف اطلاعات ناشی از  فیلترهای پیوسته ای است  که اطلاعات پیام را تحریف ، تغییر و یا نابود می کنند .

-         آنچه که فرستنده می خواهد بگوید... 100%

-         آنچه که فرستنده پیام به واقع می گوید...80%

-         آنچه که گیرنده می شنود...70%

-         آنچه که گیرنده پیام می فهمد...50%

-         آنچه که گیرنده نگه می دارد...20%

-         آنچه که برگیرنده پیام به درستی تاثیر گذار بوده چیزی نیست بجز...10%[1]

اولین قانون طلایی ارتباطات  که اساس یک ارتباط کار آمد است ، داشتن انگیزه خوب در ارتباط است.

هدف خوب ممکن است دفاع از خود باشد، یا توصیه درمورد چیزی که فکر می کنی انجام آن خوب است، یا انتقال اطلاعات مفید به دیگری، یا بدست آوردن چیزی مفید و یا تلاشی برای نشان دادن توانایی ها و...

در اینجا تنها روش بیان کردن است که می تواند عیب داشته باشد.

برای داشتن ارتباطی کارآمد، ضروری است که پشت هدف آشکار خود که ممکن است "بد" بنظر بیاید، نیت خوبی داشته باشید. همیشه در پشت یک مکالمه ناراحت کننده یک "نیت خوب" وجود دارد. و فقط با یافتن این نیت خوب،  می توان راه تاثیر گذاری بر مخاطب را پیدا کرد.

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



La distorsion de l’information

 Dans toute communication il y a mécommunication

 La communication ne passe jamais à 100 % entre deux personnes, car il y a dans la transmission de toute information des déperditions qui l'altèrent.

En tant que communicateurs, nous pouvons seulement éviter les tensions autant que possible par le choix des mots, donner plus de chances à notre message d'être mieux perçu, influencer l'attitude de l'autre.

D’où l’importance du choix et de la précision des mots dans tout échange.

 Sommes-nous tous conscients de ça pour le prendre en considération ? Non et c'est la raison principale qui peut mettre deux personnes en conflit.

 Selon une étude effectuée par des chercheurs Américains, les déperditions en termes d’informations dans la communication verbale, peuvent aller jusqu’à 90% des intentions de départ de l’émetteur à cause de filtres successifs qui déforment, détournent, ou épuisent le message :

–Ce que l’émetteur veut dire……………. 100%

 –Ce que l’émetteur dit effectivement…. 80%

 –Ce que le récepteur entend……...........70%

 –Ce que le récepteur comprend…………….50%

 –Ce que le récepteur retient………….......20%

 - Ce que le récepteur peut répercuter correctement n'est que de...10%

o Source de cette information : LEHNISCH Jean-Pierre, La communication dans l’entreprise, Que sais-je ? n°2229, P.U.F

 

Toute communication est motivée par une bonne intention de départ. C'est la première règle d'or qui constitue la base d’une communication efficace.

La bonne intention peut être soit de se défendre, soit de conseiller en croyant bien faire, soit de passer une information profitable à l'autre, soit de gagner quelque chose de bénéfique, soit de tenter de s’affirmer, etc...

C'est uniquement la manière de s’exprimer qui peut faire défaut.

Pour avoir une communication efficace, il est fondamental de toujours chercher la bonne intention derrière l’intention qui peut vous paraître « mauvaise ». Il y a toujours une « bonne intention » derrière toute parole blessante. En découvrant seulement cette bonne intention, on peut savoir comment influencer son interlocuteur.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


[1] o Source de cette information : LEHNISCH Jean-Pierre, La communication dans l’entreprise, Que sais-je ? n°2229, P.U.F


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۰۵
شهلا دوستانی

حیوانات از خدا هستند و حماقت از انسان.[1]

مردم این را بدانند  چون کلمه ، موجودی است زنده، دست متفکر هنگام نوشتن می لرزد.[2]

خنداندن یعنی کاری برای از خاطر بردن. چه کار نیکی بر زمین ،چه تقسیم کننده ای : فراموشی (در میان مردم) .[3]

آرزو، خوشبختی است؛ انتظار، زندگی است.[4]

مسیح می گوید عشق بورزید؛ کلیسا می گوید پرداخت کنید.[5]



[1] “Les bêtes sont au bon Dieu, mais la bêtise est à l'homme.”

[2]   “Car le mot, qu'on le sache, est un être vivant. La main du songeur vibre et tremble en l'écrivant”

[3] “Faire rire, c’est faire oublier. Quel bienfaiteur sur la terre, qu’un distributeur d’oubli !”

[4] “Rêver, c'est le bonheur ; attendre, c'est la vie.”

[5] “Jésus disait : aimer ; l'église dit : payer.”


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۴۵
شهلا دوستانی


هر کلمه ای که بر زبان می آورید، هر ایده ای که ابراز می کنید، امکان هفت معنا را در خود دارد:

1.     معنایی برای من،

2.     معنایی برای تو،

3.     معنایی که" به طور عموم " از آن در یافت می شود،

4.     معنایی که من می خواهم از آن بدست بیاورم،

5.     معنایی که از طریق واکنش از آن دریافت می شود،

6.     معنایی که من تصور می کنم از آن حاصل شده،

7.     معنایی که تو فکر می کنی از آن گرفتی،

"این اطلاعات گرفته شد از سایت: " http://www.analysesemantique.com

این مکانیزم یعنی  واپیچش اطلاعات { تغییراتی که بر اثر عوامل مختلف حاصل می شود} به دلیل متفاوت بودن درک شخصی هر فرد ایجاد می شود. این گونه بنظر می رسد که معنای کلمات در نزد همه یکسان است، ولی واقعیت نشان می دهد که معنای عبارات از فردی به فرد دیگر متفاوت است.

شما کلمه ای می گویید که در نزد خودتان معنایی دارد اما همین کلمه در نزد مخاطب معنایی کاملا متفاوت دارد، معنایی که خواست شما نیست.

بدتر اینکه، ساختار جمله شما ممکن است معنایی بجز آنچه می خواستید را منتقل کند. منظور ساختارهای تفضیلی ، مقایسه ای، منفی دوبل ، که از آن معنای منفی گرفته نمی شود و یا احساساتی که بطور غیر ارادی ابراز می شود و راه حدس و گمان را برای مخاطبتان باز می گذارد و...

" شما اجباری به بیان تمام حقایق ندارید فقط چیزی به جز حقیقت نگویید.... و اگر می توانستید از دروغ گویی اجتناب کنید، دنیا عوض می شد." نقل قولی از: http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

بخشی از تاریخچه ی رابطه  دو همصحبت از یک زاویه دیده نمی شود، یعنی  فرهنگ و خلق خوی ... تمام فاکتورها در همه ی ارتباطات  مطرح است  و متاسفانه آنها چه ما بخواهیم ویا نخواهیم { تا حدودی} تغییر می کنند.

اگر بخواهید پیامی را برسانید ، تنها یک روش برای این کار وجود ندارد، پس شما روشی را انتخاب کنید که بیشترین هماهنگی را با قصدتان داشته باشد.  برای اینکه موضوعی برا ی فکر کردن بدهید،  نباید مسائل را آنگونه که می بینید بگویید، باید آن را طوری بگویید که گیرنده پیام آن را بهتر بپذیرد.

آیا استعاره{در بحث} بکارببریم یا نه؟

کاربرد آگاهانه استعاره در بحث  می تواند درک پیام را در مسیر درست بیانندازد، اما اگر  استعاره  با موضوع و هدف کاملا همه خوانی نداشته باشد بهتر است آن را بکار نبرید.

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



 

Pourquoi il y a des conflits ?

 Chaque mot que je prononce, chaque idée que j'émets possède au moins 7 sens possibles :

1. Un sens pour MOI,

 2. Un sens pour TOI,

 3. Un sens "communément accepté",

 4. Un sens donné par mon intention,

 5. Un sens donné par ta réaction,

 6. Un sens donné par ce que je crois avoir dit

7. Un sens donné par ce que tu crois avoir entendu •

Cette information a été reportée depuis le site : http://www.analysesemantique.com

Cette mécommunication est naturellement causée par la distorsion de l'information, la perception personnelle de chacun. Le codage des mots qui semble être le même chez tout le monde alors qu'en réalité, il diffère d'une personne à une autre.

 

 Vous exprimez un mot qui signifie pour vous une idée mais ce même mot évoque une signification très différente dans l'esprit de votre interlocuteur, et que vous n'avez pas voulu insinuer.

 Pire encore, la structure de la phrase formulée peut laisser l'autre percevoir ce que vous n'avez pas dit. C'est le cas des superlatifs, des comparatifs, d'une double négation dont on ne retiendra qu'une négation, des sentiments exprimés spontanément qui laissent libre cours aux conjectures de votre interlocuteur…etc…

 "Vous n'êtes pas obligés de dire la vérité, toute la vérité, rien que la vérité... mais si vous pouviez éviter de mentir, ça changerait peut-être le monde !" o Citation reportée de : http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

L'historique de la relation qui n'est pas vu sous le même angle par les deux interlocuteurs, la culture et le tempérament de chacun...Tous ces facteurs sont toujours présents dans toute communication et malheureusement qu'on le veuille ou non l'altèrent.

 Si vous avez à transmettre un message, il n'y a pas une seule façon de le faire, choisissez celle qui est la plus conforme à votre bonne intention.

 Pour donner matière à réfléchir, il ne faut pas exprimer les choses telles que vous les voyez, vous, mais telle que le récepteur de votre message l'acceptera le mieux.

La métaphore, l’employer ou pas ?

L'utilisation à bon escient des métaphores dans votre argumentation peut faciliter et orienter la bonne perception de votre message. Cependant si la métaphore ne correspond pas exactement au but de votre message, il vaudrait mieux ne pas vous en servir.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۰
شهلا دوستانی