مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Lectures amusantes» ثبت شده است

 

حکایت جوجه تیغی

این زمستان  سردترین زمستانی بود که تا کنون دیده  شده بود.تعدای از حیوانات در اثر سرما مرده بودند. جوجه تیغی ها که وضعیت را دیدند، تصمیم گرفتند که با هم جمع شوند.

با این روش آنها همدیگر را می پوشاندند و از خودشان محاقظت می کردند؛ هر چند  آنها به هم بیشترین گرما را می دادند،اما تیغ هایشان  نزدیکترین ها و دوستان را آزار می داد.  پس از مدتی ، تصمیم گرفتند از هم دیگر فاصله بگیرند در نتیجه مرگ ومیر در تنهایی و یخ زدگی شروع شد.

بنابراین، مجبور شدند انتخاب کنند: تیغ اطرافیان را بپذیرند و یا  از روی زمین محو شوند. آنها مدبرانه، تصمیم گرفتند برگردند به عقب و دوباره با هم زندگی کنند.

خوب، آنها یاد گرفتند با این آزارهای کوچک که ناشی از نزدیک بودن  به یاران و اطرافیان بود زندگی کنند. اما مهمترین قسمت این ارتباط گرمایی بود که از دیگری می گرفتند . و به این ترتیب آنها توانستند زنده بمانند.

بهترین ارتباط  ، ارتباط با  انسانهایی که به نظر  کامل می رسند نیست، بلکه بهتر آن است که هر کس یاد بگیرد با عیوب دیگران زندگی کند تا بتواندد خصوصیات خوب  دیگر اشخاص را بیابند و تحسین کنند.




 

La fable du porc-épic ![1]


C'était l'hiver le plus froid jamais vu. De nombreux animaux étaient morts en raison du froid. Les porcs-épics, se rendant compte de la situation, avaient décidé de se regrouper.

De cette façon ils se couvraient et se protégeaient eux-mêmes ; mais, les piquants des porcs-épics de chacun blessaient leurs compagnons les plus proches, même s'ils se donnaient beaucoup de chaleur les uns aux autres. Après un certain temps, ils ont décidé de prendre leur distance l'un de l'autre et ils ont commencé à mourir, seuls et congelés.

 

Alors, ils devaient faire un choix : accepter les piquants de leurs compagnons ou disparaître de la terre. Sagement, ils ont décidé de revenir en arrière pour vivre ensemble.

 

Ils ont donc appris à vivre avec les petites blessures causées par l'étroite relation avec leurs compagnons, mais la partie la plus importante, était la chaleur qui venait des autres. De cette façon, ils ont pu survivre.

 

La meilleure relation n'est pas celle qui rassemble les gens parfaits, mais le mieux est quand chacun apprend à vivre avec les imperfections des autres et on peut y découvrir et admirer les bonnes qualités des autres personnes.



[1] http://www.funfou.com/fables/sens-de-la-paix.php

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۶ ، ۰۷:۴۷
شهلا دوستانی

 

هدایت کردن با تکنیک "پا لای در[1]"

اساس " پا لای در" بسیار آسان است، و تصویری که بدست می دهد برای تداعی موضوع کافی است... تصور کنید فروشنده ای می خواهد منزل کسی برود، او دم در زنگ می زند، کسی لای در را به آرامی باز می کند،و تا متوجه فروشنده می شود، می خواهد در راببندد! اما فروشنده پایش را لای در سر می دهد، این کار مانع بستن در می شود. حاالا فروشنده شروع به چرب زبانی می کند.

تکنیک "پا لای در " باشیو ه ای بسیار معمولی، ابتدا پیشنهاد خرید  کالایی بسیار ارزان را می دهد، پیشنهادی که احتمالا پذیرفته می شود، به دنبال آن پیشنهاد خرید کالای گرانتر داده می شود. احتمال پذیرش  دومین پیشنهاد { با این روش} بیشتر است نسبت به  موقعی که مستقیم و "بدون زمینه سازی" پیشنهاد مطرح شود.این همان تاثیر پدیده ایجاد انگیزه است.

 

یک مثال خوب {استفاده از} این تکنیک همان "گروه سیگاری ها"ست. کافی است شما تصور کنید از گروهی سیگاری درخواست می کنید دو روز سیگار نکشند، سپس از آنها درخواست کنید یک هفته سیگار نکشند. آمار کسانی که پاسخ مثبت به این درخواست می دهند بیشتر از موقعی است که مستقیما از آنها بخواهید به مدت یک هفته سیگار نکشند {زیرا به این ترتیب} آنان احساس می کنند درگیر کاری شده اند. بسیار آسان ترخواهد بود با درخواست کوچک آغاز وسپس درخواست بزرگ را مطرح شود. تا اینکه بلافاصله درخواست سخت تر را مطرح شود.

تا حدودی تکنیک "پا لای در"  با محوریت خودش می تواند کار کند! مثلا، با تعیین هدف کوچک برای دستیابی به اهداف بزرگتر! اگر شما بخواهید به قله برسید، در ابتدا برای خودتان مرحله کوچکی تعیین می کنید سپس مرحله بعد و سپس مرحله بعد... و به آرامی بدون استرس پیش می روید. در حالیکه اگر ازابتدا بخواهید مستقیم به نوک برسید ، احتمال دارد نا امید شوید و یا حتی دست از تلاش بردارید.

 

تکنیک"پا لای در" چندین کاربرد دارد. مثال خوب آن روش کار گدایان است.  اگر کسی در خیابان یک سکه برای تلفن درخواست کند، کسی راغب به دادن آن نخواهد بود. ولی اگر برعکس او درخواستی ارزانتر بکند مثلا "ساعت چند است" هیچکس این درخواست را رد نمی کند. بنابراین کافی است این دو درخواست را بهم متصل کند: اول بپرسد ساعت چند است بعد در پی آن درخواست یک سکه کند. این تجربه مورد بررسی و آمارگیری قرار گرفته و در کتاب تبعیت مختارانه ثبت شده است – در مورد اول یعنی درخواست پول بدون پرسش اولیه – نتیجه 0% در مقابل 40% روشی که در آن خیلی ساده دو درخواست مطرح می شد ! { به نظر شما} این آمار توهم است! اما نه واقعا {این روش} کارایی دارد، چرا خودتان را از آن محروم می کنید؟ با خواستن یک درخواست کوچک، شما 40% شانس دارید که با درخواست بزرگترتان موافقت شود. وقتی مقدمتا درخواستی نمی کنید ، شما هیچ شانسی ندارید! شخصا خیلی سریع انتخابم را کردم...

 

با این وجود در برخی از موقعیتها ، تکنیک" پا لای در" همیشه موثر نیست، و ترجیحا روش مخالف آن را انتخاب کرد: تکنیکی که به آن"در تو دماغ"[2] گفته می شود. در تکنیک "در تو دماغ" برعکس اول درخواست گرانترابتدا مطرح می شود که احتمالا رد می شود، سپس درخواست کوچکتر مطرح می شود (همان درخواستی که ما به دنبال آن هستیم). مثلا، درخواست قرض گرفتن ماشینی برای یک هفته از یک دوست، درخواستی که رد می شود، در ادامه از او درخواست می کنیم که ماشین را فقط دو روز قرض دهد؛ او بسیار راغبتر است که درخواست دوم را بپذیرد... این روش، روش تاثیر تضاد و تقابل است.



[1]  شاید بتوان برای این اصطلاح ترجمه "جای پا از کردن " استفاده نمود هرچند که در بسیاری از موارد برابری نمی کنند.

در فارسی می توان گفت مرگ می دهد تا به تب راضی شود [2




Manipulation : la technique du « pied-dans-la-porte »


Le principe du « Pied-dans-la-porte » est très simple, et l’image est d’ailleurs suffisamment évocatrice… Imaginez un vendeur qui veut rentrer chez quelqu’un : il sonne à la porte, la personne entrouvre légèrement la porte, et au moment où elle voit le vendeur, elle veut refermer la porte ! Mais le vendeur vient simplement de glisser son pied, ce qui empêche la personne de refermer à clef. Et le vendeur peut alors commencer son baratin…

De façon plus générale, la technique du pied-dans-la-porte consiste à formuler une demande visiblement peu coûteuse qui sera vraisemblablement acceptée, suivie par une demande plus coûteuse. Évidemment, la seconde demande aura alors plus de chance d’être acceptée que si elle avait été placée directement et sans « préparation ». C’est un des effets du phénomène de l’engagement.

Un bon exemple de cette technique est celui du « groupe de fumeurs ». Il suffit d’imaginer un groupe de fumeurs à qui on demande d’arrêter de fumer deux jours, puis par la suite une semaine. Le taux de réponses positives pour la seconde proposition sera plus grande que si on avait directement demandé au groupe de ne plus fumer pendant une semaine. Ils se sentent engagés dans le processus. Il est plus facile de commencer petit, puis d’augmenter, que de placer tout de suite la barre trop haut…

D’une certaine, la technique du pied-dans-la-porte peut également marcher sur soi-même ! Par exemple, en se fixant de petits objectifs pour en atteindre de plus grands ! Si vous voulez atteindre un sommet, fixez-vous une première étape très modeste, puis une autre, puis une autre… Et progressez tranquillement sans stress. Tandis que si vous vous attaquez directement au sommet, vous risquez de vous décourager, et de ne même pas tenter…

Les applications de la technique du Pied-dans-la-porte sont multiples. Un autre bon exemple de cette forme de manipulation est celle du mendiant. Si quelqu’un demande une pièce de monnaie dans la rue afin de téléphoner, personne ne voudra la lui donner. Si par contre il demande quelque chose de « moins coûteux » tel que l’heure, tout le monde la lui donnera. Il suffit alors d’emboîter les deux : demander l’heure en premier, puis enchaîner en demander une pièce de monnaie. Cette expérience a été chiffrée, et rapportée dans le livre La soumission librement consentie : dans le premier cas – la demande la pièce sans question préalable – les résultats positifs étaient de 0% contre 40% par simple utilisation de cette double question ! Ces chiffres sont tout simplement hallucinants. Mais si ça marche, pourquoi vous en priver ? En faisant une petite demande, vous avez 40% de chance que la grosse demande suivante soit honorée. En ne faisant aucune demande préalable, vous n’avez…aucune chance ! Personnellement, le choix est vite fait…

Dans certaines situations cependant, la technique du « Pied-dans-la-porte » n’est pas toujours la plus adaptée, et il est préférable d’opter pour son opposée : la technique dite de la « Porte-au-nez ». La technique de la porte-au-nez consiste à l’inverse à faire demande très coûteuse, qui sera vraisemblablement refusée, suivi d’une demande moins coûteuse (celle que nous cherchons en réalité à atteindre). Par exemple, le fait de demander à emprunter une voiture une semaine à un ami – ce qu’il refuse – pour ensuite lui demander de l’emprunter deux jours ; il aura plus tendance à accepter la seconde proposition… C’est aussi ce que l’on nomme l’effet de contraste.


coacheloquence.com/manipulation-la-technique-du-pied-dans-la-


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۴
شهلا دوستانی

 

این هم یک داروی خانگی برای پاهای ورم کرده


1.     پاهای ورم کرده گاهی از چاقی، حاملگی، ناراحتیهای قبل ازقاعدگی، در دوران قاعدگی، غذای بد و فشار خون ناشی می شود.

2.     امروز ما به شما یک درمان پیشنهاد می کنیم، چای جعفری شما را از این تورم خلاص می کند.جعفری برای مشکلات فشار خون و مشکلات دیورتیک {ماده ای که باعث ترشح ادرار می شود} مفید است.

3.     ازبرگ و ریشه جعفری تازه ارگانیک استفاده کنید. ابتدا یک دوم لیتر آب را بجوشانید، سپس جعفری را خورد کنید. پنج قاشق غذا خوری را به آب اضافه کنید و بگذارید کمی بجوشد. سرد که شد آن را از صافی بگذرانید.

4.     سه بار در روز از آن بنوشید و پس از چند روز دیگر مشکلی نخواهید داشت.

Image result for Voici un remède maison pour les jambes enflées


 

Voici un remède maison pour les jambes enflées


1.     Les jambes gonflées sont parfois causées par l’obésité, la grossesse, les SPM et le cycle menstruel, une mauvaise alimentation et une mauvaise circulation sanguine.

2.     Aujourd’hui nous vous proposons un remède, le thé de persil qui vous permet de vous débarrasser du gonflement. Le persil est bénéfique pour les problèmes de pression et les problèmes diurétiques.

3.     Utilisez du persil brut organique, incluent également les feuilles et les racines, et les graines aussi. D’abord, faites bouillir ½ litre d’eau, puis coupez le persil. Ajoutez 5 c. à s. de persil dans l’eau et laissez bouillir un peu plus. Laissez refroidir et filtrez.

4.     Buvez-le 3 fois par jour et après quelques jours, vous n’aurez plus aucun problème..

Par : Adama SARR  |27 Juil, 2017 à 15 :58 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۰۵
شهلا دوستانی

تکنیک جدید  و "غیر عادی" برای مبارزه با استرس


1.     بنابر تحقیقات محققان آمریکایی،این تکنیک{جدید} بسیار آسان و موثر خواهد بود. این تحقیق جدید با همکاری روانشناسان دانشگاه ایالتی میشگان و داانشگاه میشگان (آمریکا) انجام گرفته است. این تحقیق شیوه جدید غلبه بر استرس و ناراحتی های روزمره را مشخص می کند.

2.     در این روش تنها کافی است فرد خود را به عنوان سوم شخص مفرد خطاب کند. محققان  اینگونه توضیح می دهند مثلا: " جان تصور کن که شما دارید قدم می زنید و تحت تاثیر رویدادی بسیار استرس آور واقع می شوید، ما دریافتیم برای آرام کردن احساساساتان بسیار موثر خواهد بود که از خود سوالاتی با ضمیر سوم شخص مفرد بپرسید:" چرا جان مضطرب است؟" و اینکار بسیار موثرتر از استفاده از ضمیر اول شخص است:" چرا من مضطربم؟"



 

Une nouvelle technique « insolite » pour lutter contre le stress

   Image result for ‫تکنیک جدید  و "غیر عادی" برای مبارزه با استرس‬‎

1.     D’après des chercheurs américains, cette technique toute simple serait efficace. Cette nouvelle étude a été menée conjointement par des psychologues de la Michigan State University et de la University ofMichigan (aux États-Unis). Il s’agissait de déterminer une nouvelle manière de vaincre le stress et l’énervement au quotidien.

2.     Il suffirait tout simplement de se parler à la troisième personne du singulier. Exemple :  « imaginons que vous vous prénommez John et que vous subissez un épisode de stress intense, expliquent les chercheurs.Pour apaiser vos émotions, nous avons découvert qu’il était plus efficace de vous poser des questions à la troisième personne du singulier (« Pourquoi John est-il stressé ») plutôt qu’à la première personne du singulier (« Pourquoi suis-je stressé ?»). »



Par: Adama SARR  |31 Juil, 2017 à 12:54 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۳
شهلا دوستانی

 

     داستان بسیار آموزنده یک دزدی مسلحانه

 

1.     طی یک دزدی در گوانجو در کشور چین، دزد بانک فریاد زد:

2.     " تکان نخورید، پول به دولت تعلق دارد و زندگی شما متعلق به خودتان است." 

3.     همه به آرامی روی زمین خوابیدند. به این می گویند" ذهن متوجه تغییرات است"، تغییر دادن شیوه سنتی اندیشیدن.

4.     زنی روی میزی شروع به حرکات تحریک آمیزکرد ، مرد سرش فریاد زد:" خواهش می کنم، مودب باشید، این یک دزدی است و نه یک تعرض ناموسی!"

5.     به این می گویند:" حرفه ای بودن"، تمرکز محض روی کاری که می خواهی انجام بدهی.

6.     وقتی دزدان بانک به منزلشان برگشتند، دزد جوانتر ( لیسانسیه  MBA) به دزد مسن تر( که فقط تحصیلات ابتدایی را به پایان برده بود)  گفت:" برادر بزرگ، پولهایمان را بشماریم  ببینیم چقدر است."

7.     دزد بزرگتر این پیشنهاد را رد کرد و گفت:" تو خیلی ساده ای، آنقدر پوله که ما باید وقت زیادی برای شمردن همه اش بگذاریم، امشب ، اخبار شب تلویزیون ما را با خبر می کند..."

8.     به این می گویند:" تجربه" اهمیتش از مدرک کاغذی بسیار بیشتر است !

9.     بعد از اینکه دزدان از بانک رفتند، مدیر بانک به سرعت دستور داد پلیس را خبر کنند. اما ناظر به او گفت:" صبر کنید، ده ملیون دلار از بانک برای خودمان برداریم،  بعلاوه آن 70 ملیون دلار که از بانک اختلاس کردیم."

10.                  این را می گویند " سوار شدن بر موج" تغییر یک جریان نامطلوب به یک جریان مطلوب.

11.                  ناظر گفت:" خیلی خوبه اگر هر ماه یک دزدی داشته باشیم."

12.                  این را می گویند:" بر طرف کردن نارا حتی" خوشبختی فردی بسیار مهمتر ازشغل آنهاست."



 

L’histoire d’un braquage très instructif        Image result for ‫داستان بسیار آموزنده یک دزدی مسلحانه‬‎

 

1.     Au cours d’un braquage à Guangzhou, en Chine, le voleur de banque a crié :

2.     « Ne bougez pas. L’argent appartient à l’Etat. Votre vie vous appartient » .

3.     Tout le monde dans la banque se coucha tranquillement au sol. C’est ce qu’on appelle «Mind Concept Changing », changer la façon traditionnelle de penser.

4.     Une femme se trouvant sur la table adopta une attitude provocante, le voleur lui cria: «S’il vous plaît, soyez civilisée, c’est un vol et pas un viol! »

5.     C’est ce qu’on appelle «Être professionnel », se concentrer uniquement sur ce que vous avez à faire!

6.     Quand les voleurs de banque sont rentrés chez eux, le jeune voleur (diplomé MBA) a dit a son aîné (qui a seulement terminé le CM1 à l’école primaire): « Grand frère, nous allons compter pour voir notre pactole.        

7.     Le voleur âgé réfuta et dit: «Tu es très stupide, il y a tellement d’argent qu’il nous faudra beaucoup de temps pour tout compter. Ce soir, le journal télévisé nous le fera savoir ..! »

8.     C’est ce qu’on appelle «Expérience». Aujourd’hui, l’expérience est plus importante que les qualifications de papier!

9.     Après le passage des voleurs, le directeur de la banque ordonna d’appeler rapidement la police. Mais son superviseur lui dit: «Attendez, Prenons 10 millions de dollars à la banque pour nous-mêmes en plus des 70 millions de dollars que nous avons déjà détourné de la banque ».

10.                        C’est ce qu’on appelle «Surfer sur la vague. » Convertir une situation défavorable à votre avantage!

11.                        Le superviseur dit: «Ce serait très bon si il y a un vol tous les mois. »

12.                        " C’est ce qu’on appelle « Tuer l’ennui . » Le bonheur personnel est plus important que votre travail.

13.                        Le lendemain, les nouvelles ont rapporté que 100 millions de dollars a été prise à la banque. Les voleurs ont compté, encore et encore, mais ils ne pouvaient compter que 20 millions de dollars. Les voleurs étaient très furieux et se sont plaints: «Nous avons risqué nos vies et n’avons pris 20 millions de dollars. Le directeur de la banque a pris 80 millions de dollars d’un claquement de doigts. On dirait qu’il est préférable d’être éduqués que d’être un voleur..! »

14.                        C’est ce qu’on appelle «La Connaissance vaux de l’or! »

15.                        Le directeur de la banque était souriant et heureux, car ses pertes sur le marché d’actions sont désormais couverts par ce vol.

16.                        C’est ce qu’on appelle «Saisir l’opportunité, Oser prendre des risques! »


Par: DIOUF  |16 Avr, 2015 à 21:03  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۶ ، ۰۷:۵۵
شهلا دوستانی

حکیم وعقرب

 

 

1.     حکیمی عقربی را دید که در حال غرق شدن در آب است، تصمیم گرفت او را از آب بیرون بکشد اما در حال بیرون کشیدن عقرب او را نیش زد.

 

2.     درد شدید باعث شد که حکیم آن را رها کند و عقرب برای بار دوم در آب افتاد.بار دیگر او تلاش کرد که حیوان رابیرون بیاورد دوباره حیوان او را نیش زد. کسی که شاهد ماجرا بود مرد حکیم را سرزنش کرد و به او گفت :« ببخشید، ولی شما سمج هستید! متوجه نمی شوید که هر باری که تلاش می کنید او را بگیرید او شما را نیش می زند؟»

 

3.     حکیم پاسخ داد :« طبیعت عقرب نیش زدن است، و این تغییر ناپذیر است و طبیعت من کمک کردن است.» سپس به کمک برگی او را از غرق شدن نجات داد. سپس گفت:« اگر کسی به تو آسیبی رساند طبیعت خود را تغییر نده؛ فقط جنبه احتیاط را رعایت کن. عده ای به دنبال خوشبختی هستند و عده ای دیگر آن را می آفرینند. وقتی زندگی هزار دلیل برای گریه کردن به تو نشان داد تو برای او هزار دلیل برای خندیدن  بیاور. ذهنت را بیشتر مشغول باطن خودت کن تا اعتبارت ، زیرا باطنت آن است که تو هستی ، و اعتبارت آنست که دیگران در باره تو می اندیشند... اما آنچه که دیگران در باره تو می اندیشند ... مشکل خودشان است." کمک کن ، ببخش ، اما بدون اینکه از خودت دور شوی. با در نظر داشتن ارزش خود و عشقی که در قلب داری، مراقب دیگران باش همانگونه که مراقب خودت هستی .


Le Maître et le Scorpion                   Image result for le vieux sage et le scorpion

 

1.      Un maître voyant un scorpion se noyer, décida de le tirer de l'eau mais lorsqu'il le fit, le scorpion le piqua.

2.     Par l'effet de la douleur, le maître lâcha l'animal et celui-ci tomba à l'eau une seconde fois. Il tenta de le tirer à nouveau et l'animal le piqua encore. Quelqu'un qui était en train d'observer se rapprocha et lui dit :« Excusez-moi, mais vous êtes têtu ! Ne comprenez vous pas qu'à chaque fois que vous tenterez de le tirer de l'eau il vous piquera ? »

3.     Le maître répliqua : « La nature du scorpion est de piquer, et cela ne va pas changer la mienne qui est d'aider. » Alors, à l'aide d'une feuille, il tira le scorpion de l'eau et le sauva de la noyade. Puis il dit: « Ne change pas ta nature si quelqu'un te fait mal, prends juste des précautions. Les uns poursuivent le bonheur, les autres le créent. Quand la vie te présente mille raisons de pleurer, montre-lui que tu as mille raisons pour sourire. Préoccupe-toi plus de ta conscience que de ta réputation. Parce que ta conscience est ce que tu es, et ta réputation c'est ce que les autres pensent de toi... Et ce que les autres pensent de toi...c'est leur problème." Aider, donner, oui mais sans s'abandonner. Prendre soin des autres tout en prenant soin de soi. Au regard de nos valeurs et de l'amour que nous portons en nos cœurs.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۳
شهلا دوستانی

وزن و اندازه


1.     یک متر

2.     ابعاد این طبقه چقدر است؟ بزرگی آن چقدر است؟

3.     اندازه طبقه می شود

4.     یک متر درازا آن – طول آن یک متر  

5.     35 سانتیمتر پهنای آن – عرض آن 35 سانتیمتر

6.     1.70 بلندای آن – ارتفاع آن 1.70

7.     اندازه این اتاق 3 در 4 است.

8.     این الوار چوب یک متر ضخامت دارد

9.     عمق استخر چقدر است؟ استخر چقدر عمق دارد؟ آن دومتر عمق دارد.

10.                        فاصله ما تا دیژون چقدر است؟ ما در 50 کیاومتری دیژون هستیم.

11.                        وزن این ساک چقدر است؟ وزنش چقدر است؟ آن 10 کیلو وزن دارد.

12.                        زمین یک هکتار است=  10000 ( متر مربع.) کنجایش این مخزن 50 (متر مکعب) است.

13.                        مساحت اطاق چقدر است؟ مساحت اطاق 18 متر مربع است




 

Poids et Mesures

 

1.     un mètre

2.     Quelles sont les dimensions de l’étagère? Elle est grande comment?

3.     L’étagère mesure / fait:

4.     1 m de long – elle a 1 m de longueur

5.     35 cm de large – elle a 35 cm de largeur

6.     1,70 m de haut – elle a 1,70 de hauteur

7.     La chambre fait 3 m sur 4.

8.     Cette planche de bois fait / a 1 m d’épaisseur.

9.     “Quelle est la profondeur de la piscine? Elle est profonde?” “Elle fait 2 mètres de profondeur.”

10.                        “À quelle distance sommes-nous de Dijon ?” “Nous sommes à 50 kilomètres de Dijon.”

11.                        “Combien pèse ce sac? Quel est son poids?” “Il pèse / fait 10 kilos.”

12.                        Le terrain fait un hectare = 10 000 m² (mètres carrés). Ce conteneur fait 50 m³ (mètres cubes).

13.                        “Quelle est la surface de la pièce?” “Cette pièce a une superficie de 18 m².



 

اصطلاحات مجازی

Related image


14 – من ماجرا را در دو کلمه تعریف می کنم.(= خلاصه)

15- مایکل مسائل را پیچیده می کند – بیخودی پیچیده اش می کند.

16- مشکلات زیاد " تا سه نشه بازی نشه"

17- لیز خودش را فدا کرده- فدایی خانواده- همه کار برای خانواده اش می کند.

18- ژاک اشتهای خوبی دارد- او به اندازه چهار نفر می خورد.

19- آنی دوست دارد در خط سرعت زندگی کند( سریع) تا استراحت کند.

20- حدس بزن کی را در تئاتر دیدم- یک در هزار هم نمی توانی-(= هرگز نمی توانی حدس بزنی)



Quelques Expressions Imagées

 

14  – Je vais raconter l’histoire en deux mots. ( = brièvement)

15  – Michel complique les choses, il coupe toujours les cheveux en quatre.

16-  problème, car “jamais deux sans trois”!

17 – Lise se met en quatre, se coupe en quatre pour sa famille: elle fait tout pour sa famille.

18 – Jacques a très bon appétit, il mange comme quatre.

19 – Annie préfère vivre à cent à l’heure ( = intensément) que de se reposer.

20 – Devine qui j’ai vu au théâtre: je te donne en mille! ( = tu ne trouveras jamais).

21 – En attendant son fils, le père marche de long en large, il fait les cents pas devant le lycée.

22 – Dans cette situation, il y a deux poids, deux mesures ( = la justice n’est pas égale pour tout

le monde, elle n’est pas objective).



Vocabulaire progressif  CLE

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۰۰
شهلا دوستانی




 

 چگونه جای نیش پشه را تسکین دهیم


 

ززززز. چه کسی این شبها با نیش پشه آشفته نشده؟ همه موافقیم که بهتره اصلا دچار پشه گزیدگی نشویم. برای دور کردن این موجود نامطلوب، باید شمعی از گیاه بوتار تهیه کنید. یا اینکه به بدن خود روغن اسطوخدوس بمالید. اما خیلی دیره! زیر اندازها در سایه، و آنها هم  منتظرند ما بخوابیم.( خلاصه اینکه، علی رغم گرمای خفه کننده تابستان) تا بتوانند ما را در عمق خواب بیدار کنند و بنگ! ما را با نیزه شان صید می کنند. به این ترتیب تمام شب را خراب کند. خودمان را می خارانیم، عصبانی می شویم، سعی می کنیم مجله ترویت ماگ بخوانیم، مجله مخصوص شکارچیان  خط اول، اما کارساز نیست.

 

مرهم تسکین دهنده در خانه ندارید، نترسید!  در کابینت یا... به دنبال سرکه ( سفید یا سرکه سیب)، عسل، بلغور جو دوسر، خمیر دندان و یا ریحان تسکین دهنده خارش بگردید. 


?Comment soulager les piqûres de moustiques 

zzzzzz. Qui n'a pas eu ses nuits troublées par des piqûres de moustiques? On est d'accord, le mieux est de ne pas se faire piquer du tout. Pour repousser ces indésirables, il fallait penser à vous munir d'une bougie à la citronnelle ou vous enduire le corps d'huile essentielle de lavande. Mais c'est trop tard! Tapis dans l'ombre, ils attendent qu'on s'endorme (enfin! malgré la chaleur étouffante de l'été) pour pouvoir nous réveiller en pleine phase de sommeil. Et bim, ils nous harponnent avec leur dard. Et là, c'est fichu pour le reste de la nuit. On se gratte, on s'enerve, on essaie de lire Truite Mag, le magazine pour les pêcheurs à la pointe. Mais même ça, ça ne fonctionne pas.

Pas de panique! Si vous n'avez pas de baume calmant chez vous, cherchez un peu dans vos placards... Le vinaigre (blanc ou de cidre), le citron, le miel, les flocons d'avoine, le dentifrice et le basilic calment les démangeaisons.

Figaro Par Mathilde Gaudéchoux , Sacha Benitah Mis à jour le 21/07/2017 à 21:43 Publié le 06/08/2016 à 07:00


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۵۱
شهلا دوستانی

اولویت دادن به نتیجه گرفتن


رهبران بزرگ چگونه سکاندار روند کنترل احساسات خود هستند؟  با مقدم داشتن اصولی، تحقق نتایج مورد نظرخود.

 وقتی دقیقا موضوع در باره ی نتایج است، ما در تله ی ترجیح دادن  "ملاحظات" به "نتیجه" می افتیم..برخی از رهبران بسیار مشغول ملاحظات ی هستند که خود را وقف آن کرده و دل مشغولی آنها نتایجی است که از این ملاحظات بدست می آید.  یک مثال بسیار ساده از این نمونه:

فرض کنید یک مشتری متوجه برداشت غیرقانونی از حسابش در بانک می شود و با مدیر حسابش  با همه جور کلمات  و لغات ناجور  شروع به حرف زدن می کند.  خوب {در این صورت} دو حالت پیش می آید:

اگر مدیر حساب به آنچه مشتری خشمگین به اومی گوید تمرکز کند، دگرگون می شود و نمی تواند احساساتش را کنترل کند. { و این یعنی} استقبالی از دعوا و درگیری.

اگر مدیر حساب از خودش بپرسد:" چه باید کرد تا لبخند بر لبان این آقا ظاهر شود، مطمئن وراضی شود وبخصوص از بانک من تصویر خوبی داشته باشد؟" این مدیر  بر احساساتش مسلط است و بهترین کار را انجام می دهد تا به هدف  مورد نظر مشتری اش برسد .

می بینید؟  کسانی که نتیجه برایشان در  اولویت است و برای بدست آوردنش تمرکز می کنند، همیشه روند هدایت احساس خود را در دست دارند و حفظ می کنند. کاش شما از آن تیپ رهبرانی باشید که مدام به راه های بدست آوردن نتیجه اهمیت می دهند و نه، آنچه که باعث رنجششان می شود.

 

اولویت رهبر

در ابتدای این مقاله،گفتم در زمین زندگان آُسانی اسبابی بسیار نایاب است ، رهبرانی هم که تسلط بر احساسات خود را به اثبات برسانند نیز درزمان ما بسیار نایابند. و این به این معناست که اگر در امر رهبری اولویتی دارید ، باید جز موارد شرح داده شده بالا باشد ونهایت  تلاش خود را نیز بکنید. و یکبار دیگر می گویم، بهترین روش برای تعین میزان کارایی رهبر، سنجیدن میزان تسلط او بر احساساش است.

 

در کتاب" در طوفان" اثر سدو بدیان، پدر بنفا می گوید:" رهبری که فریاد می زند، رهبری است که می لرزد". فرزندان ما اکنون خوب می دانند که می توانند ما را به منطق رجوع دهند. کم نیستند بچه های 6 یا 8 ساله که وقتی سرشان داد می زنید ، از شما می پرسند" اما مامان/ بابا، مگر چه شده؟" چرا سر من اینطوری داد می زنی؟" بچه ها خوب می دانند وقتی " ما ازخود بیخود" می شویم داریم کنترل خود را از دست می دهیم. و این وضعیت وحشتناک است. اگر ما "رهبران" هم این موضوع را بدانیم واضح است که بسرعت ضرورت تسلط بر احساسات را حس می کنم و بر احساساتمان مسلط می شویم  وآن را  ویژگی برجسته و شماره یک خودمان بعنوان یک رهبر قرار می دهیم.

مثلا در آفریقا، ودر جاهای دیگر هم به عنوان روشی جهانی ، قدرت رهبر را ،با سنجش میزان خود داری او می سنجند. اگر مثلا شما به ملاقات حکیم ترین فرد روستایتان بروید تا خبر بد یا خوبی به او بدهید، او همیشه یک جور برخورد خواهد کرد:" خیلی خوب، کاری خوبی کردی آمدی با من حرف زدی. من خوب حرفهایت را گوش کردم. بعدا صدایت می کنم و در این باره با تو حرف می زنم". عموما، او  چیزی  را که شما متصورید، نمی گوید. و همیشه شما را متعجب می کند.

رهبر نمی تواند به خود اجازه دهد، مانند دیگر انسانهای معمولی عمل کند و الا هیچ چیز خاصی ندارد. هر گاه او دریافت که نبرد داخلی بین " نیاز به عکس العمل، واکنشی مانند دیگر انسانها "  و " نیاز به عقب نشینی و تفسیر وضعیت به گونه ی دیگر برای گرفتن تفوق بر ماجرا و پیامد های فوری آن" را برده است، تفاوت خود را آشکار کرده و خود را بعنوان رهبر نشان داده . این چالش پیاپی  ما رهبران است ، ما نمی توانیم در این امر کوتاهی کنیم زیرا به اعتبار ما به عنوان رهبر صدمه خواهد زد ، بهتر است ما همیشه صلاحیتی مطلوب داشته باشیم ، احساس خوب داشته باشیم و حس کنیم برای کسی مفید بوده ایم.

 

 

 

La préférence pour le résultat


Comment les grands leaders font pour conserver le pilotage de la tour de contrôle de leurs émotions ? En préférant systématiquement la réalisation des résultats qu’ils désirent.

Justement lorsqu’il s’agit des résultats, nous tombons souvent dans le piège de préférer « LE RESPECT » au « RESULTAT ». Certains leaders sont plus préoccupés par le respect qu’on leur voue et le résultat qu’on produit pour eux.  Prenons un exemple très simple

Imaginons qu’un client qui a constaté des prélèvements non autorisés sur son compte bancaire débarque dans sa banque et se met à traiter le gestionnaire de son compte de tous les mots et maux. Deux cas sont envisageables :

Si le gestionnaire de compte se concentre sur ce que le client fâché lui dit personnellement, il va avoir mal et ne pourra pas contrôler ses émotions… Bienvenu le CLASH

Si le gestionnaire de compte se demande : « Comment je fais pour que ce monsieur en se levant ait le sourire aux lèvres, est rassuré et satisfait et surtout ait une bonne image de ma banque ? », il va maîtriser ses émotions, mieux il va faire tout ce qu’il faut pour aboutir au résultat désiré avec le client.

Vous voyez ? Ceux qui privilégient le résultat et se concentrent à l’atteindre gardent constamment le contrôle du pilotage de la tour de contrôle de leurs émotions. Si vous êtes le type de leader qui privilégie constamment la voie du résultat et non ce qu’on vous fait subir personnellement.


La préférence pour le leadership


Au début de cet article, je disais que FACILE une denrée très rare sur la terre des vivants et que des leaders qui savent faire preuve de maitrise émotionnelle constituent eux-aussi une denrée rare de nos jours. Ce qui veut dire que si vous avez la préférence pour le leader, vous aurez à faire les efforts décrits plus haut. Encore une fois, la meilleure façon de mesurer l’efficacité d’un leader, c’est de mesurer à quel point il sait faire preuve de maitrise émotionnelle.

 

Dans « Sous l’orage » de Seydou Badian, le Père Benfa disait qu’ un « chef qui crie est un chef qui tremble ». Et nos enfants le savent très bien maintenant qu’ils ont la possibilité de nous appeler à la raison. Il n’est pas rare aujourd’hui qu’un enfant de 6 ou 8 ans sur lequel vous criez vous demander : « Mais maman/papa, qu’est-ce qui t’arrive ? Pourquoi tu cries sur moi comme cela ? ». Les enfants savent très bien que lorsque « nous sortons de nos gongs », nous sommes bien en train de perdre le contrôle et que c’est une situation catastrophique. Si nous savons nous en rendre compte nous-mêmes, il va de soi que nous allons rapidement privilégier l’exigence pour nous les leaders de faire de la maitrise émotionnelle le chantier numéro 1 du marquage de nos zones d’excellence en tant que leader.

 

En Afrique, par exemple, et de façon universelle d’ailleurs, on mesure la force d’un leader de part sa capacité de réserve. Par exemple, si vous allez voir l’homme le plus sage de votre village et que vous lui annoncez une nouvelle, qu’elle soit bonne ou mauvaise, il réagit toujours de la même manière : « C’est bien. Tu as bien fait de venir me parler. Je t’ai bien écouté. Je vais te rappeler et on en parle ». Quelques heures ou jours après, il vous rappelle. En général, il ne vous dit rien de ce que vous avez imaginé. Il vous surprendra toujours.

 

Le leader ne peut pas se permettre de réagir et d’agir comme le commun des mortels sinon il ne fait rien d’extraordinaire. C’est lorsqu’il sait gagner la bataille intérieure entre « le besoin de réagir ou d’agir comme le commun des mortels » et « le besoin de prendre du recul et d’interpréter les situations autrement pour prendre l’ascendance sur les évènements et leurs conséquences immédiates »

 

qu’il fait la différence et se montre leader. C’est un défi constamment pour nous les leaders et nous ne pouvons pas nous permettre de le négliger car il y a va de notre crédibilité en tant que leader et mieux de notre capacité continue à être heureux, nous sentir bien dans notre peau et avoir le sentiment d’être utile à quelque chose. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۲
شهلا دوستانی


 ترجمه زیر یکی از مطالب هرمان کاک پو است. ایشان تاکنون 25 کتاب در مورد رهبری نوشته اند و کارگاه های زیادی در این رابطه برگزار کرده اند. از آنجایی که.مطلب قدری طولانی است ترجمه آن را در چند قسمت در این وبلاگ می آورم .  این بخش، قسمت سوم مطلب است. در بخش های گذشته در باره ی همدلی و شفقت  و توجه به فرصتها و نتایج جالب،   اجتناب از قربانی شدن و و رفع اتهام از مورد سوء ظن و  عادت به پذیرفتن مسئولیت صحبت کردیم امیدوارم ادامه ی بحث مورد توجه عزیزان قرار گیرد.



 

 

بازستانی منشاء تشدید احساسات

 

وقتی بر روی خصوصیات خوب فردی تمرکز می کنید، تمایل دارید او را دوست داشته باشید و در برابر او صبور باشید. و برعکس هر گاه بر روی خطاهای کسی تمرکز کنید، از او به سادگی بیزار می شوید و در برابر او بسیار بی طاقت می شوید. این مطلب به این معناست که مشکل نه ویژگی ها و نه خطاهای فرد است . مشکل در این است که شما بر روی چه چیز تمرکز می کنید. به خاطر دارید که {به این نتیجه رسیدیم} احساسات یک پاسخ هستند . پاسخی از جانب آنچه بر آن تمرکز می کنیم.

برای افزایش تسلط بر احساسات، خیلی واضح، باید  قادر به گرفتن این تصمیم باشیم که برای دیگران و موقعیتها، شرایطی فراهم نیاوریم تا منشاءاحساسات ما را در دست بگیرند.  چگونه؟  با انتخاب موضوعی که ذهن را به آن معطوف می کنیم.

بار قبل با خانمی که می خواست طلاق بگیرد کار می کردم. نقش من این نبود که بگویم طلاق گرفتن خوب است یا بد است. بر عکس، او نگران روبرو شدن با همسرش در دادگاه بود:" من خیلی عصبی می شوم وقتی با او روبرو می شوم." من به شوخی گفتم:" واوه، من نمی دانستم ایشان چنین قدرت مخربی روی شما دارد. چطور توانستید به او اینقدر قدرت بدهید که بتواند احساسات شما را کنترل کند؟ خیلی بدˏ. انگار که او دارد شما را راه می برد." و او به من گفت:"  اما من هدایت خودم را با کنترل احساساتم دوباره بدست خواهم گرفت."

 

می بینید؟ برخی از افراد می دانند چه چیز ما را ناراحت می کند و ما را عصبانی می کنندو قادر هستند که اینکار را به تناوب انجام دهند. چگونه توانستند تا اینجا برسند؟ دلیلش اینست که ما به سادگی آلت دست می شویم  و هنوز تصمیم نگرفته ایم که اجازه ندهیم، وقایع و رفتارهای دیگران احساسات ما را کنترل کند. وقتی دیگران بدانند قادرند احساسات ما را با رفتارشان کنترل کنند چه می کنند؟ از ما استفاده ی نادرست می کنند. بسیاری از رهبران به وسیله ی گروه خود راهبری می شوند زیرا این رهبران  هنگام عمل در موقعیت ها ( وتغییرات آن) به جای آنکه سکاندار احساسات خود باشند عصبانی می شوند.

 

استفاده از توصیفات و کلمات مثبت


یکی از سلاح های مرگباری که من شخصا برای قویتر و استوار  کردن تسلطم بر احساسات استفاده می کنم،  شوخیهای طعنه آمیز است.

به عنوان مثال تصور کنید، یکی از همکاران حرف واقعا بی ربطی بزند و طوری که بسیار ناراحت و متعجب شوم، من به او خواهم گفت:" اما نه راستی راستی، تو واقعا بی نظیری، همه چیزت  خیلی عالیه. این واقعا خیلی خوبه. مرسی، من واقعا خوشحالم. تو قابل تحسینی. حالا بنظر شما این موضوع را چگونه می توان حل وفصل کرد؟"

وقتی اینها را می گویم واقعا احساس خوبی دارم وحس می کنم اعتدال دارم. سپس بسرعت بدنبال روشهای حل وفصل موضوع می رویم. من می دانم برخی از افراد دوست دارند اینطوری جواب بدهند:" قابل قبول نیست، امکان پذیر نیست، این واقعا بی معنی نیست؟ آنها واقعا عصبانی شده اند و اگر این تنش همئبالا نرود در طول روز کنترل خودشان را از دست می دهند. بهتر نیست در هدایت کارهای روزانه و رهبری احساساتمان مدبر باشیم و ازخود بپرسیم چه چیز برای ما بهتر است؟

من به نوبه خودم ترجیح می دهم از بلا متشکر باشم و بر احساسم تسلط داشته باشم، متعادل باشم، و با آرامش به دنبال راه حل بگردم. پس میگویم :"همه چیز خیر است."



 

 

La récupération de la source d’activation de ses émotions


Lorsque vous vous concentrez sur les qualités d’une personne, vous avez tendance à l’aimer et à être patient avec elle. Par contre lorsque vous vous

Concentrez sur les défauts d’une autre personne, vous détestez facilement la personne et êtes très impatient avec elle. Ce qui veut dire que le problème n’est ni ses qualités ni ses défauts. Le problème, c’est ce sur quoi vous vous concentrez. Rappelez-vous que l’émotion est une réponse. Une réponse de la part de ceux sur quoi nous nous concentrons.

Pour développer la maitrise émotionnelle, il faut que nous puissions décider clairement de ne pas donner aux situations et aux autres le pouvoir du contrôle de la source de nos émotions. En quoi faisant ? En choisissant ce sur quoi nous allons nous concentrer.

La dernière fois je travaillais avec une dame qui voulait divorcer. Mon rôle n’est pas de lui dire si c’est bon de divorcer ou pas. Par contre, elle appréhendait la rencontre de son époux au tribunal. « Je serai trop énervée quand je vais voir sa tête ».  Pour ironiser, je lui dis : « Waouh, je ne savais pas qu’il avait un pouvoir aussi déstabilisant sur vous. Comment avez-vous pu lui donner autant le contrôle de vos émotions ? Mince. On dirait même qu’il vous manipule ». Elle me dit : « Je vais récupérer le pilotage de la tour de contrôle de mes émotions » Voyez-vous ? Certaines personnes savent ce qui nous irrite et nous énerve et sont capables de les alterner pour nous énerver. Pourquoi ils y arrivent ? Parce que nous sommes manipulables et n’avons pas décidé de ne pas laisser les évènements et les attitudes des autres contrôler nos émotions. Qu’est-ce que les autres font lorsqu’ils savent qu’ils peuvent contrôler nos émotions à travers leurs attitudes ? Ils nous mènent en bateau. Et beaucoup de leaders se font mener en bateau par leurs équipes parce qu’ils agissent en fonction des circonstances (et de leurs variations) au lieu de récupérer le pilotage de la tour de contrôle de leurs émotions.

 

L’utilisation de description et de mots positifs


L’autre arme fatale que moi j’utilise personnellement pour renforcer et assurer ma maîtrise émotionnelle, c’est l’ironie.

Imaginons par exemple qu’un collaborateur déconne vraiment et que je tombe des nues, je lui dirai : « Non mais franchement, tu es magnifique. C’est formidable tout ça. C’est vraiment formidable. Merci. Je suis tout heureux. Tu es adorable. Comment penses-tu qu’on peut régler cette affaire ? ».

 

Lorsque je dis cela je me sens vraiment bien et ZEN. Et rapidement, nous commençons à trouver les voies et moyens pour régler l’affaire. Je sais que certaines personnes préfèreraient dire : « C (est inadmissible. Ce n’est pas possible. C’est du n’importe quoi ça ? » et ils deviennent très irritables et perdent le contrôle de leur journée si leur tension ne monte pas drastiquement. Est-ce que ce n’est pas mieux d’être stratégique dans le pilotage de ses journées et la gestion de ses émotions et se demander ce qui nous fait plus du bien ?

Moi je préfère rendre grâce devant des catastrophes, conserver ma maitrise émotionnelle, avoir ma tête sur mes épaules, et chercher calmement la solution. Alors je dis : « Tout est grâce ».

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۴۸
شهلا دوستانی