مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Le Pouvoir des Mots» ثبت شده است

{هنگام صحبت}چگونه از برداشتهای نادرست  دیگران اجتناب کنیم

هر کس برداشت خود را از یک موضوع دارد و این برداشت همیشه با حقیقت موضوع ارتباط منطقی ندارد. ما نیز نمی توانیم در نحوه ی فکر کردن  آنها در باره ی صحبت هایمان  دخالتی داشته باشیم. در این مورد فقط شخصیت خودشان دخالت دارد. با این وجود، می توانیم تاثیر گذار باشیم  و به برداشت آنها جهت دهیم. به عبارتی دیگر به آنها کمک کنیم تا کلام ما را بهتر درک کنند.

چگونه؟

در هنگام صحبت نباید بخاطر فهماندن کلام خود به مخاطب،   پیام واقعی  را به 30 طریق  بچرخانیم. به طور مستقیم   سر اصل مطلب بروید و چیزی جز اصل مطلب نگویید. تمام آن چیزهایی را که می توان نگفت، اساسی نیستند. با این وجود بخاطر داشته باشید، اگر گفتن همه ی حقایق کمکی به هدف ارتباط نمی کند،  گفتن همه ی حقایق همیشه خوب نیست ،.

مهمترین اصول یک مکالمه مفید

1-      نتایجی احتمالی  این ارتباط  و واکنش مطلوب مخاطب را هدف قرار دهید. ( چه هدفی از این مکالمه دارم؟)

2-    بنابراین هر کلمه و عبارتی که برای استفاده انتخاب می کنید کار بردی ویژه ای باید داشته باشند  که شما را دقیقا به مقصود برسانند. برای این منظور لیستی از موضاعات اساس بحث را تعیین کنید.(چه بگویم تا مرا به آنچه می خواهم برساند؟)

3-    فقط آنچه را باید بگویید، زیاد حرف نزنید. به این معنی که فقط موارد لیست خود را مطرح کنید و نه چیز دیگر .(چرا این را می گویم؟)

4-    در مورد مسائلی که به شما مربوط نمی شود بیطرف بمانید. اما این موضوع نباید به چشم مخاطب بیاید! سیاستمدار باشید.

5-    ایده ی مخاطب را طوری که احساس کند شما متوجه آن شده اید دوباره بیان کنید. متوجه باشید که آنچه را نگفته، شما نگویید.

6-      فراموش نکنید که شیوه گفتن از خود گفته های مخاطب مهم تر است.(چگونه آن را بگویم؟)


ترجمه شده از" قدرت کلمات اثر فاطیما - زهرا عالمی


 Comment éviter d'être mal compris par les autres?


 Chacun a sa propre perception des choses qui n'est pas toujours rationnelle par rapport à la réalité des faits. Nous ne pouvons donc intervenir dans ce que les autres choisiront de penser de nous. Cela n’engage que leurs propres personnes. Cependant nous pouvons influencer et orienter leur compréhension. En d'autres termes, les aider à mieux nous comprendre.


 Comment?


En parlant nous ne devons pas tourner autour du pot et prendre 36chemins pour exprimer notre message réel que nous souhaitons faire passer à notre interlocuteur. Allez directement vers l'essentiel et ne dites que l'essentiel. Tout ce qui peut ne pas être dit n'est pas essentiel. Par ailleurs, souvenez-vous que toute vérité n'est pas toujours bonne à dire si elle ne vous aide pas à atteindre votre but en communication.


 Les grands principes d’une communication efficace:


1/ Cibler le résultat escompté de cette communication et la reaction souhaitée chez votre interlocuteur. (Qu'est-ce que je veux de cette communication?)

2/ Chaque mot ou groupe de mots que vous choisirez d'utiliser, doit donc avoir une fonction spécifique qui vous conduira exactement à votre objectif. Pour cela dressez une liste des items obligatoires à discuter.(Qu'est-ce que je dis pour arriver à ce que je veux?)

3/ Ne parlez pas trop, dites exactement ce qu'il faut dire. C'est à dire évoquez uniquement les items de votre liste et rien d'autre. (Pourquoi je le dis?)

4/ Restez impartial dans ce qui ne vous concerne pas mais il ne faut pas que cela saute aux yeux de votre interlocuteur ! Soyez diplomate.

 

5/ Reformulez l'idée de votre interlocuteur de manière à lui faire sentir que vous l'avez bien compris. Toutefois, ne lui faites pas dire ce qu'il n'a pas dit.

 6/ N'oubliez pas que la manière de dire et plus importante que ce que l'on dit. Alors, « Comment je le dis? ».

 Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۶
شهلا دوستانی

 

زبان درونی

 

کلام، ابتدا از فکر می اید ، فکر انتقال دهنده احساسات، عواطف و ارتعاشات معنایی ضمیر ناخودآگاه است. ضمیر ناخودآگاه  این اطلاعات را در خود ذخیره دارد  و آنها را همچون«واقعیت» در نظر می گیرد و بر اساس این"واقعیت" بصورت خودکار  فعالیت می کند و بتدریج این اطلاعات را تکرار می کند.  این "واقعیت"های تکرار شده طی زمان مشخصی ناگزیر تبدیل به باور می شود. لغاتی که در زبان درونی خود استفاده می کنید،  تعیین کننده لغاتی هستند که شما در ارتباطات خود با دیگری  بکار می برید. زبان درونی،  بر آنچه که هستید و آنچه که می شوید بسیار تاثیر گذار است. در ابتدا ممکن است آنچه را گفته اید، باور نداشته باشید، اما ضمیر درونی گفته ی خود را چه دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید، به دلیل نفوذ تکرار،  آن را به عنوان " باور "  می پذیرد. اهمیت انتخاب لغات و ترکیب آنها در زبان روزانه از همین جا ناشی می شود. 

آنچه می گوییم و تکرار می کنیم خیلی زود تبدیل به واقعیتی میگردد که ضمیر ناخودآگاه بر اساس آن عمل می کند. این همان روش شناسی رفتارهای زبان است .  ضمیر ناخودآگاه  بدون اینکه جمله ای  را پیچده کند،   در تصاویر، در احساسات ، در عواطف و درکلما ت کلیدی بسیار ساده ، منعکس می شود. ضمیر ناخودآگاه  منفی ها را نمیشناسد. با این حال معنای جمله ، بوسیله ی حس به ضمیر ناخودآگاه بخوبی  منتقل می شود. هر چند ضمیر ناخودآگاه منفی ها را نمی شناسد اما معنا را می تواند حس کند.  بنابراین حس بر ضمیر ناخودآگاه تاثیر می گذارد و بعنوان اطلاعات ذخیره می شود و در موقعیت مناسب  آن اطلاعات را  منتشر می کند.

فکر، ایده ای را به ضمیر ناخودآگاه منتقل می کند. این ایده زبان را بر می انگیزاند و به سطح آگاهی خارجی(ذهن آگاه) می آورد.  آگاهی خارجی عبارت منفی را خوب درک می کند و کلمات را رمز گشایی می کند.

فکر، آگاهانه منتقل می شود، و آگاهی درونی(ضمیر ناخودآگاه) را مرتعش می کند. با گفتن این عبارت:"من نمی توانم..." ، "قادرنیستم..."ضمیر ناخودآگاه خود را به سمتی هدایت می کنید که این اطلاعات را همچون" واقعیت " باور داشته باشد. و در نتیجه با توجه به آن عمل می کنیم. چگونگی ارتباط با خودمان تعیین کننده چگونگی ارتباط با دیگران و در نتیجه تعیین کننده چگونگی زندگی ما ست.  زیرا زندگی مجموعه ی ارتباطات است. به عنوان مثال اگر عادت داشته باشیم با خود مانند یک "احمق" رفتار کنیم،  به سادگی با دیگری نیز همین رفتار را خواهیم داشت. یا وقتی  با خود زبان خشن بکار می بریم، این زبان  را خود بخود با دیگری نیزبکار می بریم. این موضوع  تنها به انتخاب لغات  محدود نمی شود بلکه در بکار بردن برخی رفتارهای  خشن  و یا بی قیدانه هم خود را نشان می دهد. وقتی زبانی درونی ما آرام و محترمانه باشد نا خودآگاه همین زبان را با دیگران بدون هیچ تلاشی بکار می بریم. و به همین گونه این زبان در حرکات غیر زبانی و فرا زبانی نیز تجلی خواهد داشت. واکنشهای ما انعکاس سیستم فکری ماست. لغاتی را که انتخاب می کنیم و در بیان موضوعی بسیار عادی  در جمله ای بسیار معمولی بکار می بریدم، بیانگر مطالب زیادی در باره طریقه فکری و شخصیت ما ست. اگر عادت داریم خود را سرزنش کنیم و یا خود را مقصر بشماریم،  دیگران را هم به سادگی سرزنش می کنیم ومقصر می انگاریم. اگر به خود سخت می گیریم، با دیگران نیز سختگیری می کنیم. پدر یا مادری  که پسر خود  رامرتب  ملامت می کند، بخاطر این نیست که در پسرش عیبی می بیند بلکه  به این خاطر است که او در ضمیر درونی خود نیز عادت دارد با خود اینگونه رفتار کند. 

 

بسیاری از مردم  قبل از اینکه صاحب فرزند شود، می دانند باید از روشهای  اشتباهی که در موقع تحصیل، والدینشان بکار می بردند، اجتناب کنند. اکنون{ با وجود آنکه}  آنها  از این موضوع خوب آگاهند ، به این علت که   ضمیر ناخودآگاه آنها مدت زیادی براساس آن روشهای اشتباه برنامه ریزی و کار کرده است ؛ در  وقت آزمون،قادر نیستند  روش دیگری را بکار ببندند و  بی اختیار متمایل به انجام همان اشتباهات والدینشان می شوند. و برای توجیه، به خود می گویند بالاخره این همان کاریست که باید با بچه ها کرد" سختی ها".   با این وجود بچه همراه "سختی"  بدنیا نمی آید. باید از خود بپرسیم چرا اینگونه شد؟ چرا ممنوعیت به مجوز تبدیل شد؟ چرا مقایسه؟ چرا تبعیض؟... دلایل زیادی احتمالا مسبب این موضوع است .

وقتی نسبت به موضوعی واکنشی نشان می دهیم؛  با دیگری  همان طور حرف می زنیم که با خود (در ضمیر ناخودآگاه) حرف می زنیم  . این موقعیت ها نیست که یک نفر را پرخاشگر و دیگری را آرام می کند بلکه عوامل دیگری چون:  برداشت درست از موقعیت، چگونگی  صحبت کردن با خود در موقعیت های مشابه و سیستم فکری فرد است  که  تعیین کننده  منش و احترام او با خود و با دیگران است.  به همین جهت است که می بینییم در موقعیت های مشابه یکی با لحن بسیار محترمانه و آرام  و دیگری با بی ادبی و توهین آمیز  صحبت می کند. به همین منوال ، وقتی فرد با خود تنها ست احترامی که در ته دل برای خود قائل است برای دیگران نیز قائل خواهد بود. وقتی فرد برای خود احترامی قائل نیست، تمایل دارد  هماهنگ با درونش در جهان بیرونی هم دیگران را کوچک کند. با توجه  به طریقه ی حرف زدن مردم، یا خواندن پیام هایشان، می توان در مورد منش آنها و طریقه و صحبت کردنشان با درون خود و نیز سیستم فکری آنها بر آوردی داشته باشیم.  { ونیز بدانیم} آنها چگونه در جهان خارج رفتار می کنند.  

 

روش های بساری برای بیان یک سوال وجود دارد. ما ناخودآگاه آن راهی را انتخاب می کنیم که به آن عادت داریم.: " خودکار داری؟"  یا " تو یک خودکار نداری؟" یا " اجازه هست  خودکار شما را بگیرم ؟" این سه گونه پرسش هر کدام نماینگر سیستم فکری متفاوتی هستن. پرسش نخست ، ساده، مستقیم ومثبت است. دومین پرسش منفی است و می توان حدس زد نماینگر سیستم فکری منفی است. یا عادت به منفی کردن یا پیچیده کردن مسائل بجای ساده تر کردن آنست . غیره... و بالاخره سومین پرسش بیشتر "اجازه" است تا یک درخواست ساده ، پرسشی که مستقیم مطرح نمی شود   احتمالا، ترس رد درخواست پشت آن پنهان است. همه چیز در زندگی از طریقه ارتباط در جریان است. لازم است که برای  بهبود وضعیت  صحبت درونی با خود، تمام مطالب منفی را حذف کنیم و بجای آن مطالب مثبت و مستقیم و روشن و با ارزش قرار دهیم.  افکار را مثبت کنیم! تمام مردم در طول روز  از تلقینهای و تصاویر ذهنی خود استفاده می کنند. با این حال اغلب این تلقین ها و یا تصاویر  منفی است.

صبح،  وقتی از خواب بیدار می شویم؛ اغلب روزی سختی را برای خود  متصور می شویم، تصور می کنیم استرس وجود ما را در بر گرفته، خود را با خشم مردم ، قدر نشناسی، سوتفاهم  و نادرستی آنها روبرو می بینیم و ... بعد تلقین های منفی از این دست به ذهن می آید: "خسته شدم... " ، "دیگه نمی توانم..."، باز هم بدبختی..." و زبان درونی همینطور در تمام روز ادامه می دهد.

این زبان درونی ( تلقین به خود) و همینطور تصویر سازی های ذهن( خیال پردازی) بسیار در  شیوه زندگی فرد  تاثیر گذار است. تلقین ها  و تصو یر سازی های ذهنی خلاق{مثبت}،  بهترین برنامه دهندگان موفقیت هستند.  واگر اینها منفی باشند باعث شکست فرد می شوند.

کلمات و تفکرات همچون بازی پینگ پونگ عمل می کنند! هنگامیکه برای اولین بار می خواهیم تلقین های مثبت بکنیم، نوعی بازی پینگ پونگ بین کلمات مثبت و تکرارهای ما   شروع می شود  ، کلمات مثبتی  که تکرار می کنیم و اعتقاد زیادی به آنها نداریم و افکارمان که مخالف آن را می گوید.

 

مثال: پینگ: کلماتی که تکرار می کنیم:" من اعتماد بنفس دارم" پونگ! تفکرات:" تو خوب می دانی که این حقیقت ندارد، تو فاقد این صفت هستی... پینگ! کلمات:" من از چهره ام راضی ام" پونگ! افکار:" تو خوب می دانی که اینطوری نیست ، خودت می دانی که بی ریختی، اینقدر دروغ نگو...." پینگ! کلمات:"بعلاوه هیکلم خوب است" پونگ! افکار:" شوخی می کنی، نگاه کن ببین چقدر چاقی"...

 اگر با بکار بردن تلقین های مثبت، شاهد چنین مکالمات پینگ پونگی در درون خود شدید،  بدانید که این موضوع کاملا طبیعی است و می گذرد.  نگذارید این کار  با افکار مخالف متوقف شود. ضمیر نا خودآگاه ما مدتها بر اساس افکار منفی و ضد ارزش برنامه ریزی شده ، لذا برای جانشین کردن  افکار مثبت نیازمند زمان است.   این صدای درونی خوشایند است ، اما متاسفانه هنوز در هارد دیسک "ذهن ما" جای زیادی را اشغال می کند. پاک کردن این فایلهای آلوده( افکار منفی) یا حذف آنها نیازمند زمان و تمرین روزانه است. لازم نیست به پاسخ های مثبت  خود بیاندیشید، فقط خیلی ساده پاسخ دهید  و تا آنجا که ممکن است هرروز جملات تاکیدی مثبت را تکرار کنید ؛ {پس از مدتی } مسلما بدون نیاز به فکر زبان درونی مثبت پیروز می شود! فقط  کافی است در ابتدا بطور مکانیکی مثل انجام تکالیف ، مثل آئین مذهبی، بدون قضاوت و حتی بدون آنکه به آن فکر کنیم آنها را تکرار کنیم.!

آدم نمی تواند با پرت کردن عادتی  از پنجره از دست آن  خلاص شود ،باید اینکار را آرام آرام انجام داد {مثل} از  پله پایین آمدن  یعنی پله پله. این درست همان کاری است که شروع کرده اید  یعنی  تکرار مطالب مثبت تلقینی. این صدای منفی درونی نباید شما را به خود مشغول کند، بگذارید به مخالفت گویی بپردازد ولی به آن توجه نکنید و آنچه را  می گوید به حساب نیاورید.  صدا به این روش قطع می شود.  با این روش این افکار ناپدید می شوند. سخترین مرحله همان تغییر زبان درونی است. و اکنون  شما در حال هموار کردن راه قویترین فرایندی هستید که فرد می تواند در زندگی با آن روبروشود، یعنی:" فرایند تغییر و موفقیت" !

شما اینکار را انجام خواهید داد شاید مثل یک باتری که پس مدتها "غیر فعال بودن  مثبت" آن را مرده می پندارید. مطمئن باشید باتری شما تا لحظه ای که زندگی می کنید نمرده است، او هنوز منتظر شماست تا با چند تلاش کوچک او را راه بیاندازید. بعد او شما را شگفت زده خواهد کرد!

پس ، پشتکار لازم است ! شما با تلقین مثبت در حال فعال کردن منابع هستید  ، منابع طبیعی عظیمی که مدتها است  با خود دارید فقط برای مدت طولانی آن را غیر فعال نگه داشته اید.

گرفته شده از قدرت کلمات نوشته فاطیما زهرا عالمی


 

Le langage intérieur


La parole passe d'abord par la pensée qui transmet en émotions, en sentiments et en vibrations le sens au subconscient qui stocke cette information et qui la considère comme « sa réalité ». Dorénavant, il agira en fonction de cette réalité de manière de plus en plus spontanée au fur et à mesure que cette information se répétera. Cette réalité répétée se transformera inéluctablement en croyance au bout d’un certain temps. Les mots que vous utilisez dans votre langage intérieur déterminent ceux que vous emploierez dans votre communication avec autrui. Votre langage intérieur est extrêmement influent sur ce que vous êtes et sur ce que vous devenez. Vous pouvez ne pas croire au début ce que vous dites, mais à force de le répéter votre conscience intérieure en fera, que vous le souhaitiez ou non, « une croyance ». D'où l'importance de choisir les mots et les formulations que vous utilisez dans votre langage intérieur quotidien. Ce que vous dites et répétez devient très vite une réalité en fonction de laquelle votre subconscient opérera. C'est l'idée de la Programmation Neuro-Linguistique (PNL). Le subconscient résonne en images, en sentiments, en émotions et en mots clés très simples, sans tournure compliquée de phrase. Il ne connaît pas la négation. Toutefois, le sens d’une phrase formulée de manière négative peut bien être transmis au subconscient par un sentiment. Alors quoique le subconscient ne connaisse pas la négation, le sens pourrait être ressenti. De ce fait, il influencera ou programmera le subconscient qui emmagasinera ces informations, ensuite les redistribuera dès que l’occasion se présentera.

La pensée transmet l'idée au subconscient Le langage stimule la pensée au niveau de la conscience extérieure (esprit conscient). Cette dernière comprend parfaitement la négation et le codage des mots. Une pensée émise de manière consciente transmettra alors l'idée en vibrations à la conscience intérieure (subconscient). De fait, dire "je ne peux pas...", "je ne suis pas capable...." conduira votre subconscient à s’approprier cette information en tant que « sa réalité » et vous fera agir en conséquence. La qualité de votre communication avec vous-même détermine la qualité de votre communication avec les autres et celle-ci détermine votre qualité de vie. Votre vie est un ensemble de situations de communication. Si par exemple, vous avez l’habitude de vous traiter de « stupide », vous pouvez facilement traiter une autre personne ainsi. Si vous ne vous traitez jamais de stupide, vous ne penserez même pas à traiter quelqu’un de « stupide ». Quand on adopte un langage intérieur par exemple violent, ce langage revient spontanément dans la communication avec autrui et cela ne se limitera pas dans le choix des mots mais se traduira aussi par des gestes violents et une manière d’être nonchalante. Quand on a un langage intérieur doux et respectueux avec soi-même, c’est ce type de langage qu’on utilisera spontanément sans effort avec autrui. Ce qui se traduira par le non verbal et par le para verbal. Votre réaction reflète votre système de pensées. Le choix des mots que vous employez pour exprimer l’idée la plus banale dans la phrase la plus ordinaire à laquelle vous ne prêtez aucune attention, en dit long sur comment vous pensez et sur quel type de personne vous êtes. Si vous avez l’habitude de vous faire des reproches et de vous culpabiliser, vous ferez très facilement des reproches aux autres et les culpabiliserez aussi. Si vous êtes sévère avec vous-même, vous serez sévère avec les autres. Un parent qui gronde son fils, ce n’est pas parce que son fils n’est pas parfait mais c’est parce que c’est le style de 

communication qu’il a l’habitude d’employer dans sa conscience intérieure, une fois livré à lui-même. Avant d’avoir des enfants beaucoup de gens ont été convaincus de devoir éviter les erreurs que leurs parents ont commises dans leur éducation. Aujourd’hui, ils en sont bien conscients, mais leurs subconscients ont été pendant longtemps programmés sur ces erreurs. Une fois mis à l’épreuve, ils ont tendance à reproduire involontairement les mêmes erreurs de leurs parents avec leurs enfants sans pouvoir faire autrement. Pour se justifier, ils se disent que c’est finalement ce qu’il faut faire avec des enfants « difficiles ». Pourtant, un enfant ne vient pas au monde « difficile », demandez-vous ce qui l’a rendu ainsi. Des interdictions transformées en permissions ? Des comparaisons ? Une distinction ?...Les raisons peuvent être nombreuses. Vous réagissez à une situation et vous parlez avec les autres comme vous vous parlez dans votre subconscient Ce n’est pas une situation qui peut rendre une personne agressive ou calme mais ce sont les facteurs suivants: - Sa propre perception de cette situation, - Sa manière habituelle de se parler dans son for intérieur en rapport à ce genre de situation, - Son système de pensées qui renferme sa manière de se considérer et de considérer les autres. C’est pourquoi dans une même situation, vous trouverez des gens qui répondent d’un ton très respectueux et calme, et d’autres qui deviennent impolis et injurieux. De même, quand on se porte à soi-même de l’estime dans son for intérieur, on estime de la même façon les autres. Quand on en manque en soi, on a tendance à dévaloriser autrui pour se sentir en phase avec le monde extérieur. En écoutant les gens parler, ou en lisant leurs messages écrits, vous pouvez avoir une idée sur leur manière de se parler dans leur for intérieur ainsi que sur leur système de pensées. Par là, comment ils se conduisent avec le monde extérieur.

Il y a plusieurs façons de formuler une même idée. Vous choisissez inconsciemment dans votre quotidien, celle qui correspond le plus à votre système de pensées. Ainsi, pour savoir par exemple si votre ami a un stylo, vous pouvez lui poser la question : « As-tu un stylo ? » ou bien « N’as-tu pas un stylo ? » ou encore « Pourrais-je trouver un stylo chez toi ? ». Les trois formulations reflètent des systèmes de pensées totalement différents. La première formulation est simple, directe et positive. La deuxième est négative, ce qui peut laisser deviner un mode négatif de pensées, une habitude à négativer ou à se compliquer les choses au lieu de les simplifier etc... Enfin, la troisième, s’appuie sur une « permission » plutôt que sur une simple demande, ce qui peut aussi cacher la peur d’être rejeté quand on est direct. Tout dans la vie se passe à travers une communication. Pour améliorer celle-ci, il faudrait améliorer votre langage intérieur avec vous-même en abolissant tout ce qui est négatif et en le remplaçant par ce qui est positif, direct, clair, simple et valorisant. Positivez votre pensée ! Tout le monde se fait à longueur de journée des autosuggestions et des visualisations mentales. Cependant, elles sont pour la plupart négatives. En se réveillant le matin, on visualise une journée de plus qui sera difficile, en imaginant le stress qui l’accompagnera, la colère des gens que l’on va rencontrer, leur ingratitude, leur mépris, leur mauvaise foi etc… ensuite, les autosuggestions négatives du genre « j’en ai assez… », « je n’en peux plus… », « encore de la misère… » et le langage intérieur peut durer ainsi toute la journée. Ce langage intérieur (autosuggestions) ainsi que la visualisation mentale (imagination) ont un très fort impact sur le style de vie que mène un individu. Les autosuggestions positives et la visualisation créatrice constituent la meilleure programmation au succès. Celles qui sont négatives programment la personne à l’échec. Mots, pensées : un jeu de ping-pong ! Quand vous commencerez à appliquer pour la première fois l'autosuggestion positive, une sorte de jeu de ping-pong se produira entre les mots positifs que vous répéterez sans grande conviction et vos pensées qui vous contrediront.

 Voici un exemple : Ping ! Les mots que vous répétez : "J'ai confiance en moi" Pong ! Pensée : "Tu te mens, ce n'est pas vrai, tu en manques..." Ping ! Les mots : "J'aime mon corps" Pong ! Pensée : "Tu sais bien que cela n'est pas vrai et que tu te trouves moche, arrête de te mentir..." Ping ! Les mots : "Je suis de plus en plus mince" Pong ! Pensée : "Tu as l'air ridicule, regarde comme tu es gros(se) !" S'il vous arrive de subir ce jeu de ping-pong dans votre langage intérieur, en utilisant pour la première fois l’autosuggestion positive, sachez que c'est tout à fait normal et passager. Ne vous laissez pas freiner par des pensées contradictoires. Votre subconscient a besoin d’un peu de temps pour remplacer l’ancienne information négative stockée pendant longtemps. Votre petite voix intérieure vous dit "tu te mens etc..." car cette petite voix est celle de votre conscience intérieure qui a été programmée depuis de longues années sur ce mode de pensées dévalorisant et négatif. Cette voix n'est pas la bonne mais détient malheureusement encore beaucoup d'espace dans votre disque dur "votre esprit". Nettoyer ces fichiers infectés (vos pensées négatives) ou les supprimer, ça demande du temps ainsi qu’une pratique quotidienne. Vous n'avez pas besoin de croire en ce que vous vous dites de positif mais simplement de le dire et de le répéter le plus souvent possible car à force de répéter tous les jours vos affirmations positives, vous finirez par y croire indéniablement, et votre langage intérieur positif finira par triompher! Il vous suffira dans un premier temps de les répéter machinalement comme un devoir, comme un rituel, sans les juger, même sans y croire !


On ne se débarrasse pas d'une mauvaise habitude en la jetant par la fenêtre mais en lui faisant descendre doucement les escaliers marche après marche...c'est exactement ce que vous êtes en train de faire en commençant la lecture des autosuggestions positives. Ne vous préoccupez pas de cette voix intérieure négative, laissez-la vous contredire sans y prêter attention, sans prendre en considération ce qu’elle dit. C’est ainsi, qu’elle disparaîtra. L'étape la plus difficile du changement est justement celle qui consiste à changer votre langage intérieur. Vous êtes à ce moment-là, en train de faire démarrer le processus le plus puissant qu'une personne puisse connaître dans sa vie "Le Processus de la Transformation et du Succès"! Vous le faites peut-être depuis une batterie que vous croyez "morte" après une longue période "d'inactivité positive". Rassurez-vous, votre batterie n'est pas morte tant que vous vivez, mais attend de vous encore quelques petits essais de plus pour bien démarrer, ensuite elle vous surprendra ! Donc, persévérance est de mise ! Vous êtes en train de réactiver grâce aux autosuggestions positives, une immense ressource naturelle que vous avez depuis toujours eue en vous et que vous n'avez simplement pas activée depuis très longtemps !

Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI Edition Septembre 2010 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۲
شهلا دوستانی

 

بنابر تحقیق دکتر البرت محرابیان منتشره  در سال 1971 ، در تمامی ارتباطات، ارتباط غیر کلامی  93% تاثیر را به خود اختصاص می دهد . وفقط 7% باقیمانده به ارتباطی کلامی اختصاص داده می شود. به این ترتیب براحتی می توان سکوت را جز بخش غیر کلامی ارتباط بشمار آورد، پس در بسیاری از مواقع سکوت بسیار تاثیر گذار تر از ادای لغات است.  با این همه، سکوت همیشه نمی تواند بهترین راه حل در تمامی مکالمات باشد. و همین طور  سکوت نمی تواند اطلاعات را به طور خاص و به روشنی منتقل کند. پس کلمات همچنان حامل مهم اطلاعات محسوب می شوند. این حامل های اطلاعات را افراد بر اساس درکشان رمزگشایی می کنند.  ما همیشه برای کلمه  یا کلماتی که جمله ای را می سازند معنای متعددی را در نظرمی گیریم . بیشتر لغات استفاده شده در یک جمله بیش از یک معنا دارند هر چه معناهای یک لغت بیشتر باشد، احتمال بیشتری دارد تا  گیرنده پیام آن را  اشتباه تعبیر کند.  اهمیت انتخاب لغات از همین جا نشات می گیرد. هر چه جمله لغات بیشتری داشته باشد، پیچیدگی آن بیشتر می شود و کمتر می تواند اطلاعات مورد نظر را برساند . به همین دلیل است که هر چه جمله کوتاه تر باشد کارایی بیشتری دارد.

 

لغات  واکنشهایی را در نزد گیرنده ایجاد می کنند و  این قابلیت را دارند که منتقل یا نابود شوند. اگر فرض کنیم ، ارتباطات غیر کلامی 93% لیوانی را تشکیل می دهد، با افزودن  کلمات به آن  100% آن را کامل کرد ایم. حالا تصور کنید7 % باقی مانده این  لیوان را با ویتامین پر کنیم. آیا این مایع  همانند لیوانی است  که 7% آن با سم پر شده است؟ این درست همان قدرتی است که کلمات با خود دارند.

از طرف دیگر تمام ارتباط کلامی و غیر کلامی انعکاس واکنشهای ذهنی است.  آنچه گفته نمی شود ولی  احساس می شود. اگر به  آنچه گفته می شود حرکت مبهمی اضافه شود،  ممکن است  ارزش و معنای  کلام از بین برود. اگر لزوم ایجاب می کند  کلماتی را انتخاب کنیم، پس موقع انتخاب آنها نباید از نگرش ذهنی که همراه لغات هستند غافل شویم. نگرش ذهنی ساز وکار  انتخاب کلمات است، کلماتی  که در جملات خود به واسطه   ضمیر خودآگاه یا ناخودآگاه بکار می بریدم. اگر کلام را پایه ی ارتباط بدانیم- به معنای عصاره متمرکز- بنابراین مطالب غیر کلامی مایعی است که این عصاره را رقیق می کند.

شما لزوما  آنچه می گویید نیستید ولی با آنچه می گویید فرصت قضاوت در باره خود را به دیگران می دهید.

حتی اگر آنچه می گویید نباشید ولی آنچه می گویید نشان می دهد که خود را در کدام موقعیت خاص قرار داده اید. میتوانید چیزی بگویید و بعد پشیمان شوید  و نیز به گونه ای عمل کنید که در آینده این کار تکرار نشود ؛ ولی آنچه گفتید موقعیتی برای دیگران فراهم آورده است تا شما را ارزیابی و قضاوت کنند و یا نصیحتتان کنند.

هر چه بیشتر بدون هدف حرف بزنید بیشتر به دیگران قدرت قضاوت کردن وانتقاد کردن ازخود را داده اید. پس برای لذت، صحبت نکنید بلکه با ادای هر  کلمه هدفی روشن و دقیق را دنبال کنید. هدف  اجتناب از انتقاد نیست بلکه هدف اجتناب از ناراحتی های غیر ضروری در برقراری ارتباط با دیگران است.

 

"آنچه پیر در باره پال فکر می کند بیشتر بیانگر پیر است تا پال"

شما با سیستم فکری خود ارتباط برقرار می کنید، به همین خاطر است که گفته هایتان بیانگر شماست!

گفتگویی را فرض کنید که در آن احساس  رنجش خود را  نسبت به فردی بیان می کنید، { این بیان} به طور مجمل نشان می دهد که  شما رنجشی در خود احساس می کنید. شما می توانید با کار کردن روی خود این احساس منفی رادر خود از بین ببرید، ولی اغلب مردم تلاش نمی کنند که خود را جای شما بگذارند، شما را بفهمند و و افکار و راهتان را دنبال کنند، شما قبلا  ارزیابی و قضاوت شده اید!

یک کلمه و در پی آن  همه چیز فتح می شود...کلمه ای و  همه چیز نابود می شود؛

کلمه ،  به تنهایی می تواند برای همیشه رابطه ای را نابود و یا  رابطه ای را برقرار و یا حفظ کند  پس برای اینکه در ارتباطات خود موفق باشیم ، لازم است چه در زمینه ی حرفه ای، شخصی یا عاطفی کلمات را در عبارتهای مناسب بکار ببریم.. چند بار تا کنون کلمات باعث ناراحتی شده اند! وقتی رابطه ای پایان می گیرد، اغلب کلمات قدرتشان را از دست می دهند...

منتظر رسیدن آن زمان نمانیم. موقعیتها را دریابیم و قبل از اینکه  کلمات دیگر نتوانند در برقراری یک رابطه به ما سرویس دهند  از قدرت آنها به نفع خودمان  بهره ببریم. آگاهی از انتخاب لغات نوعی تدبیر است که می توان آن را فرا گرفت.  با در نظر داشتن برخی از ویژگی های یک ارتباط موفق و نیز  تمرین روزانه می توانید ارتباطات خود را بهتر کنید. 

 

 نوشته: فاطیمازهرا عالمی

ترجمه: شهلا دوستانی



Selon une étude effectuée par Dr. Albert Mehrabian en 1971, il a été révélé que la communication non verbale a un impact de 93 % dans tout échange communicationnel. La communication verbale possède alors uniquement les 7% restants.

Il est aisé à ce moment de comprendre que le silence fait bien partie du non verbal et de ce fait, peut, dans beaucoup de situations, être plus influent que tout mot prononcé. Cependant, le silence ne serait pas toujours en mesure d’apporter la meilleure solution dans toutes les situations de communication. Le silence ne serait pas non plus, en mesure de communiquer des informations précises et claires. Les mots restent donc un grand véhicule de l’information. Cette dernière est décodée selon une perception qui diffère d’un individu à un autre. Nous ne donnons pas toujours le même sens à un même mot ni à un ensemble de mots qui constituent une phrase. Plus les mots utilisés dans une phrase comportent plus d’un sens et plus ils comportent le risque d’être mal interprétés par le récepteur du message. D’où l’importance du choix des mots. Plus la phrase contient de mots et plus elle devient compliquée et aura donc moins de chance de transmettre l’information ciblée. C’est pourquoi plus une phrase est courte et plus elle est efficace.

 

Les mots déclenchent une réaction chez celui qui les reçoit. Ils sont capables de créer une relation, de la transformer ou de la faire perdre. Si nous supposons que la communication non verbale est comme un verre rempli à 93%,  les mots seraient donc ce qui s’ajoute à l’intérieur de ce verre pour le compléter à 100%. Imaginez un verre d’eau auquel on ajouterait 7% de vitamines. Ce liquide serait-il le même que si on y ajoutait à la place des vitamines, 7% de poison ? C’est exactement le pouvoir que possèdent les mots.

Par ailleurs, toute communication verbale ou non verbale est le reflet d’une attitude mentale. Ce qui ne se dit pas, se ressent. Ce qui se dit peut se perdre en valeur ou en sens s’il est accompagné d’un geste incohérent qui fait ressentir une ambiguïté. S’il faut bien choisir ses mots, il ne faut cependant pas négliger de choisir surtout son attitude mentale qui accompagnera ses mots. Cette dernière est la déclencheuse du choix conscient ou inconscient des mots que vous employez dans une phrase. Si le verbal était l’essence de la relation - dans le sens d’un extrait concentré - le non verbal serait le grand liquide qui le diluera.

Vous n’êtes pas ce que vous dites mais ce que vous dites donne à autrui l’occasion de vous juger.

 Ce que vous dites montre qui vous vous permettez d’être dans une situation donnée, quand bien même vous n’êtes pas ce que vous dites. Vous pouvez dire quelque chose puis le regretter et faire en sorte que vous évitiez à l’avenir de redire pareillement ; mais ce que vous dites donne l’occasion aux autres de vous classer, de vous juger ou de vous conseiller.

 Plus vous parlerez sans but précis et plus vous donnerez à autrui ce pouvoir de vous juger et de vous critiquer. Ne parlez donc pas pour le plaisir de parler mais ayez un objectif clair et précis dans chaque mot prononcé. L’objectif ici n’est pas d’éviter la critique mais d’éviter des désagréments inutiles dans votre communication avec les autres.


« Ce que Pierre pense de Paul en dit plus sur Pierre que sur Paul »


Vous communiquez à partir de votre système de pensées, c’est pourquoi ce que vous dites parle de vous!

Une communication, par exemple, qui exprime votre ressentiment vis-à- vis de quelqu’un, montrera au gros plan que vous possédez du ressentiment en vous. Vous pouvez très bien par la suite vous purifier de ces sentiments négatifs en faisant un travail sur vous. Mais, la plupart des gens ne feront pas l’effort de se mettre à votre place pour vous comprendre et pour vous suivre dans votre cheminement. Vous êtes déjà jugé(e) et classé(e) !

Un mot et tout est gagné…un mot et tout est perdu :

 Un seul mot peut faire perdre à jamais une relation et un seul mot peut faire gagner une relation ou l'entretenir. Que ce soit sur le plan professionnel, personnel ou affectif, il est impératif d'employer les mots qu'il faut dans le contexte approprié afin de réussir sa communication. Combien de fois les mots sont source de maux ! Quand une relation est finie, bien souvent les mots perdent de leur pouvoir...

N’attendons pas d’en arriver là et saisissons l’occasion d’utiliser le pouvoir des mots en notre faveur avant qu’il ne soit trop tard de nous en servir pour gagner une relation. Savoir sélectionner ses mots relève d'une sagesse qui s'apprend. La prise en considération de certains facteurs de réussite d'une communication ainsi qu'un exercice quotidien améliorera au fil des jours la qualité de votre communication. 

Fatima-Zahra ALAMI

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۸:۳۱
شهلا دوستانی