مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Le Pouvoir des Mots» ثبت شده است

 


وقتی التزامی  برای مخاطبتان بیان می کنید، در حقیقت شما  آن را "وظیفه" محسوب کرده اید .

 ولی مخاطب  آن را به این صورت درک نمی کند. آنچه که او درک می کند اینست که شما او را به انجام کاری اجبار کرده اید.

و اغلب  در برخورد به طور ناخودآگاه، او فکر می کند:

" به چه حقی او به من اجبار می کند؟ کی برای من چنین تکلیفی تعیین کرده؟ فکر کردند کی هستند؟" ... و واکنشش با این احساسات همراه می شود، شروع به دفاع از خود می کند. و همین موضوع  مانع از پذیرفتن نظر شما می شود.

وقتی می خواهید الزامی را بیان کنید از این عبارات استفاده نکنید:

" باید، مجبوری،  بایستی..."

بیان صریح مطلب بدون مقدمه چینی که مبنی بر الزام باشد

 

کاملا بستگی به موقعیت ارتباط دارد ، انتخاب کنید:  اگر موضوع اجازه می دهد مطلب را صریحا بدون مقدمه چیینی بیان کنید، و یا آن را طور دیگری بیان کنید.

بیان الزامات به طریق دیگر

 " به عقیده من...،فکر می کنم...، این موضوع ضروریست که...، اجتناب ناپذیر است...، فکر می کنم که اینگونه خواهد بود...، مفید است که...، ( کارا، عملی، مفید، مهم، اصلی، ضروری، اساسی، بنیادی، سودمند...) در این صورت...

 

وقتی که هر چیز را با نام خودش بخوانید:

 

در محیط های شغلی جایی که هر چیز را با عنوان خودش بخوانید اغلب می توان گفت :

مثلا : " ضروری است که این اوراق قبل از دوشنبه مطرح شوند تا پاسخی از جانب ما داده شود"

وقتی وظیفه ایجاب می کند...

" هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد، با این حال موقعیتهایی هست که وظیفه ایجاب می کند... باید هر چیز را با نام خودش نامید {دستور را به همان صورت  دستور داد}.

 در بسیاری از موقعیتها ، بخصوص در محیط های شغلی ، عملی تر این است که خیلی ساده از عبارات امری برای انجام وظایف استفاده کنیم.  با این حال ، روشهای بسیاری برای استفاده از  عبارات امری در جمله وجود دارد. و این موضوع  بخصوص به ساختار جمله  و کلماتی که همراه فعل امری هستند بر می گردد.

مثال:

گفتن این عبارت کارآمد نیست:" به من زود زنگ بزنید".  زیرا "زود" یا " به سرعت" مبهم است و کسی از آن برداشت یک "دستور" را ندارد.

بیان این شکل جمله بندی کسی را به عمل وادار نمی کند زیرا زمان عمل مشخص نشده، علاوه بر اینکه هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد.

امری، اما نه به هر شکلی

" به من امروز زنگ بزنید( تعین مهلت)، برای اینکه بتوانم برای شما لیست را بنویسم...  " منظور اینست که همیشه از عبارات زیر استفاده کنیم:

برای اینکه + ( به دیگران خدمتی داده شود و یا استفاده ی دیگری از آن شود.)

 

حالت امری می تواند طور دیگری بیان شود:

 

صیغه ی امری می تواند به شکل حال و یا اخباری  تغییر کند و  "تو یا شما" می تواند تبدیل به "من" شود مانند این مثال:

" من امروز  منتظر تلفن شما هستم/ یا "قبل از..." (تعین مهلت) ". عبارت " من منتظرم"  دیگری برای انجام کاری به حرکت وامی دارد  بدون اینکه حالت دستوری از آن گرفته شود.

بکار بردن زمان حال و اخباری در اینجا اثری قوی تر نسبت به حالت امری دارد ، زیرا  به گونه ای دیگر بکار برده شده.

دستور، نه، بیشتر دعوت

با این وجود، وقتی موقعیت ایجاب می کند (که در اغلب موارد این طور نیست) می توان سنگینی عبارت "دستوری" را برای ایجاد انگیزه ی انجام کاری در شخص با استفاده از این عبارات کاهش داد:

"ما" این وضعیت را  دقیقتر  مورد بررسی قرار می دهیم.../ در این موضوع دقیقتر باشیم..."و غیره....

با توجه به گذشته ی ارتباط، ماهیت ارتباطی که شما را به مخاطب پیوند داده است و یا سلسله مراتب می توانید  عباراتی را که  با محتوای ارتباط  همخوانی بیشتری دارد انتخاب کنید. شما به سادگی می توانید بفهمید کدام عبارت مناسب موقعیت شماست.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



 

L’obligation exprimée autrement

 Quand vous exprimez une obligation à votre interlocuteur c'est que vous pensez que c'est "obligatoire".

Votre interlocuteur ne le perçoit pas, lui, ainsi. Ce qu'il comprend c'est que vous êtes en train de l'obliger à faire quelque chose.

 Par réflexe, il pensera, dans la plupart des cas, spontanément ceci :

"De quel droit on m'oblige ? Qui décide cette obligation pour moi ? Pour qui se prend-t-on ?"...et sa réaction découlera de son sentiment d'être attaqué. Il se met sur la défensive. Ce qui l'empêche d'accepter vos propos.

Lorsque vous souhaitez exprimer une obligation n'employez pas :

"Il faut que, tu dois, vous devez..."

L'information sans préambule de nécessité :

 Tout dépend de la situation de communication, choisissez soit d'annoncer l'information sans le préambule de nécessité si le contexte le permet, soit de l'exprimer autrement.

 L'obligation exprimée autrement :

 "A mon avis..., Je crois que ( ...) est nécessaire.../ indispensable.../ je pense qu'il serait / il est profitable (efficace, pratique, utile, important, promordial, nécessaire, essentiel, fondamental, bénéfique, ...) dans ce cas de .....

Quand il faut appeler un chat "un chat" :

Dans une communication professionnelle où il faut appeler un chat, un chat dire plutôt :

"Il est nécessaire de remettre ces papiers avant lundi pour assurer une réponse de notre part" par exemple. Quand le devoir oblige…

 Personne n'aime recevoir des ordres, pourtant il est des situations où le devoir oblige...on doit appeler "un chat": "un chat" !

Dans de nombreuses situations, surtout professionnelles, il est plus pratique d'exprimer simplement l'idée de devoir faire quelque chose par l'emploi de l'impératif. Toutefois, il existe plusieurs manières d'utiliser l'impératif dans une phrase. Cela dépend essentiellement de la structure de la phrase et des mots qui accompagnent le verbe à l'impératif.

 Exemple :

Il n'est pas efficace de dire : "Rappelez-moi vite", car le "vite" ou "rapidement" reste vague et on n'en retient que l'ordre.

 Cette formulation ainsi exprimée n'implique pas l'autre de manière pratique car le temps de l'action n'a pas été fixé. D'autant plus que personne n'aime recevoir des ordres.

L'impératif mais pas n'importe comment :

 "Rappelez-moi aujourd'hui (fixer un délai), pour que je puisse vous inscrire à la liste...

" L'idée ici est de toujours utiliser :

"pour + (l'idée de rendre service à l'autre ou de lui faire bénéficier de quelque chose)"

L'impératif peut aussi être exprimé autrement :

L'impératif peut très bien se transformer en présent de l'indicatif et "tu ou vous" devient "je" comme dans cet exemple :

 "J'attends votre appel aujourd'hui / ou "avant..." (un délai fixe)...". Le "j'attends" implique l'autre à faire l'action sans le prendre pour un ordre.

 Le présent de l'indicatif a ici un impact plus fort que l'impératif car il implique l'autre.

Un ordre, non, mais plutôt une invitation :

 Cependant, quand la situation le permet (ce qui n'est pas toujours le cas), pour inciter quelqu'un à faire quelque chose atténuez "l'ordre" (l'impératif) en utilisant:

 "nous" : "examinons cette situation de plus près.../ soyons plus précis dans nos propos..."etc...

 Vous choisirez la formule la mieux adaptée au contexte de la communication, à son historique, à la nature de la relation qui vous lie à votre interlocuteur ainsi qu'à vos positions hiérarchiques respectives. Vous saurez facilement laquelle correspondra le mieux à votre situation.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۰
شهلا دوستانی

 

تنبیه: نه! ضرورت رعایت یک ضابطه،

بله!

نباید تعیین ضابطه  و توجه به محترم شمردن آن را با "تنبیه" که نتیجه ی خشم و یا یک احساس منفی است اشتباه گرفت.

 برای  این موضوع ابتدا باید بدانیم:

چه موقع و چگونه  می توان ضابطه ای قرار داد و رعایت کرد.

چه موقع؟

وقتی فرد در مرتبه ی برتری قرار دارد پس این اختیار به او داده می شود. و او باید مواظب رعایت ضوابط باشد . به عبارتی دیگر قانون جنگل خواهد بود.

چگونه؟

بی طرف باقی ماندن و فقط در مورد عمل صحبت کردن. اقدام نامعقول را عنوان کردن وبرای آن مجازاتی تعیین نمودن.

رعایت این موضوع برای همه و هر بار ضروریست.

کدام عمل را نباید انجام داد:

تنبیه یک نفر و بخشیدن فرد دیگر { برای انجام عمل مشابه}. تنبیه کردن فرد و بخشیدن او بار دیگر. این اشتباهی است که بسیاری از والدین در تربیت فرزندانشان انجام می دهند و بعد تعجب می کنند که چرا فرزندانشان حرف آنها را گوش نمی دهند.

در محیط های شغلی، نیز همین گونه است. رئیسی که در میان افراد گروهش فرق قائل می شود، به یکی اجازه می دهد و دیگری را منع می کند، یک وقت اجازه می دهد و وقت دیگر اجازه نمی دهد، افرادهم گاهی قانون رعایت می کنند و گاهی نه، و... سلام بر بی نظمی .

چه باید کرد:

 مثال: معلمی ضوابط و قوانینی را که بچه ها طی سال تحصیلی باید رعایت کنند  را تدوین و بیان می کند. او تنها یک بارمتذکر می شود :

" چنین رفتاری جدای از اینکه چه کسی انجام داده است  و خلق خوی استاد چگونه است چنین مجازاتی دارد."

 بنابراین هیچگونه احساس منفی در این موضوع در گیر نیست.

مثال : دیر کردن =  بلیط ورود

" هیچکس نباید قانون را نادیده بگیرد "، "قانون قانون است".

اگر یک قاضی، یک مدیر،یک استاد، و... بر رعایت  قوانین  و ضوابط  یک کشور و یا موسسه مراقبت نکنند، آنجا قانون جنگل حکمفرما خواهد شد. بی نظمی ، بی قیدی، بی احترامی ، خشونت حاکم خواهد شد و برای رهبر هدایت این گروه غیر ممکن می شود.

بنابراین  تنبیه پاسخی برای لذت بردن و یا انتقام شخصی تحت تاثیر یک احساس منفی نیست بلکه وسیله ای است برای رعایت بی طرفانه ی ضوابط.

یاد آوری: ما تنبیه نمی کنیم تا انتقام گرفته باشیم و یا  بد اخلاقیم و یا  قرد مورد نظر بد جنس است بلکه این کار را ضرورتا برای رعایت ضوابط انجام می دهیم و هیچکس نیز مستنثی نیست.  


 

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی


 

 

Punir : non ! Exiger le respect d'une norme :

 oui !

 Il ne faut pas confondre le fait d'établir des normes, de veiller à leur respect, avec « punir » qui serait le résultat d’une colère ou d’un sentiment négatif.

 Pour cela, il faudra d'abord savoir :

Quand peut-on établir et exiger le respect des normes et comment

 Quand ?

 PN : Quand la personne est dans une position hiérarchique dominante qui le lui permet, elle doit veiller à ce que les normes soient respectées. Autrement ce sera la loi de la jungle !

Comment ?

 En restant objectif(ve) et en parlant uniquement des faits. Nommer le non respect d'une action et lui faire correspondre une sanction.

 Le respect des mêmes normes devra être le même pour tout le monde et à chaque fois.

Ce qu'il ne faut pas faire ▪

 Punir une personne et pardonner à une autre. ▪ Punir une personne une fois et lui pardonner une autre fois. C'est l'erreur fatale que font bon nombre de parents dans l'éducation de leurs enfants et s'étonnent par la suite pourquoi leurs enfants ne les écoutent pas !

 Dans le milieu professionnel, c'est pareil. Un patron qui fait du favoritisme dans son équipe, c'est permis pour l'un et c’est interdit pour l'autre, c'est permis cette fois et une autre fois non, des fois on respecte et des fois non, etc... bonjour la pagaille.

Ce qu'il faut faire :

 Exemples : Un professeur dans sa classe établit et indique les normes et les règles de conduite qui doivent être respectées au cours de l’année scolaire. Il le fait une seule fois :

« Tel comportement impliquerait telle sanction abstraction faite de qui a fait quoi ou de l’humeur du professeur ».

 Aucun sentiment négatif n’est donc impliqué.

 Ex: Retard = Billet d’entrée

« Nul n’est censé ignorer la loi», « La loi est la loi ».

Si un juge, un directeur, un professeur etc.… ne veillent pas à ce que la loi et les normes du pays ou de l’établissement soient respectées, ce serait la loi de la jungle. Le désordre, l’insouciance, le manque de respect, la violence des droits règneront et donc il serait impossible au leader d’une équipe de la gérer.

Punir donc devrait répondre non au plaisir de se venger personnellement sous l’effet subjectif d’un sentiment négatif mais uniquement à l’obligation objective de faire respecter une norme.

 Récapitulons : On ne punira ni par vengeance ni parce qu’on est de mauvaise humeur ni parce que la personne est méchante mais on fera le nécessaire pour faire respecter une norme par tout le monde sans exception.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۲
شهلا دوستانی


در تمامی ارتباطات کژفهمی وجود دارد.

در هر ارتباطی هرگز صددرصد پیام دریافت نمی شود، زیرا در هنگام انتقال یک سری اطلاعات از بین می روند و همین موضوع پیام را تغییر می دهد.

 بعنوان ارتباط گر ، باید تا آنجا که ممکن است از انتخاب کلمات پر تنش اجتناب کنیم، تا کلمات شانس بیشتری برای فهمیده شدن و تاثیر گذاری بر رفتار دیگری داشته باشند.

اهمیت دقت در انتخاب کلمات مبادله شده از همین جا ناشی می شود.

آیا همه ما از این نکته آگاهی داریم تا آن را  رعایت کنیم؟ نه، و همین موضوع می تواند دلیل اصلی بسیار از برخوردهای بین دو نفر شود.

 بر اساس تحقیقی که محققان آمریکای انجام دادند، نزدیک به 90% اطلاعات از هدف اصلی گوینده  دور می شود و این اتلاف اطلاعات ناشی از  فیلترهای پیوسته ای است  که اطلاعات پیام را تحریف ، تغییر و یا نابود می کنند .

-         آنچه که فرستنده می خواهد بگوید... 100%

-         آنچه که فرستنده پیام به واقع می گوید...80%

-         آنچه که گیرنده می شنود...70%

-         آنچه که گیرنده پیام می فهمد...50%

-         آنچه که گیرنده نگه می دارد...20%

-         آنچه که برگیرنده پیام به درستی تاثیر گذار بوده چیزی نیست بجز...10%[1]

اولین قانون طلایی ارتباطات  که اساس یک ارتباط کار آمد است ، داشتن انگیزه خوب در ارتباط است.

هدف خوب ممکن است دفاع از خود باشد، یا توصیه درمورد چیزی که فکر می کنی انجام آن خوب است، یا انتقال اطلاعات مفید به دیگری، یا بدست آوردن چیزی مفید و یا تلاشی برای نشان دادن توانایی ها و...

در اینجا تنها روش بیان کردن است که می تواند عیب داشته باشد.

برای داشتن ارتباطی کارآمد، ضروری است که پشت هدف آشکار خود که ممکن است "بد" بنظر بیاید، نیت خوبی داشته باشید. همیشه در پشت یک مکالمه ناراحت کننده یک "نیت خوب" وجود دارد. و فقط با یافتن این نیت خوب،  می توان راه تاثیر گذاری بر مخاطب را پیدا کرد.

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



La distorsion de l’information

 Dans toute communication il y a mécommunication

 La communication ne passe jamais à 100 % entre deux personnes, car il y a dans la transmission de toute information des déperditions qui l'altèrent.

En tant que communicateurs, nous pouvons seulement éviter les tensions autant que possible par le choix des mots, donner plus de chances à notre message d'être mieux perçu, influencer l'attitude de l'autre.

D’où l’importance du choix et de la précision des mots dans tout échange.

 Sommes-nous tous conscients de ça pour le prendre en considération ? Non et c'est la raison principale qui peut mettre deux personnes en conflit.

 Selon une étude effectuée par des chercheurs Américains, les déperditions en termes d’informations dans la communication verbale, peuvent aller jusqu’à 90% des intentions de départ de l’émetteur à cause de filtres successifs qui déforment, détournent, ou épuisent le message :

–Ce que l’émetteur veut dire……………. 100%

 –Ce que l’émetteur dit effectivement…. 80%

 –Ce que le récepteur entend……...........70%

 –Ce que le récepteur comprend…………….50%

 –Ce que le récepteur retient………….......20%

 - Ce que le récepteur peut répercuter correctement n'est que de...10%

o Source de cette information : LEHNISCH Jean-Pierre, La communication dans l’entreprise, Que sais-je ? n°2229, P.U.F

 

Toute communication est motivée par une bonne intention de départ. C'est la première règle d'or qui constitue la base d’une communication efficace.

La bonne intention peut être soit de se défendre, soit de conseiller en croyant bien faire, soit de passer une information profitable à l'autre, soit de gagner quelque chose de bénéfique, soit de tenter de s’affirmer, etc...

C'est uniquement la manière de s’exprimer qui peut faire défaut.

Pour avoir une communication efficace, il est fondamental de toujours chercher la bonne intention derrière l’intention qui peut vous paraître « mauvaise ». Il y a toujours une « bonne intention » derrière toute parole blessante. En découvrant seulement cette bonne intention, on peut savoir comment influencer son interlocuteur.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


[1] o Source de cette information : LEHNISCH Jean-Pierre, La communication dans l’entreprise, Que sais-je ? n°2229, P.U.F


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۰۵
شهلا دوستانی


هر کلمه ای که بر زبان می آورید، هر ایده ای که ابراز می کنید، امکان هفت معنا را در خود دارد:

1.     معنایی برای من،

2.     معنایی برای تو،

3.     معنایی که" به طور عموم " از آن در یافت می شود،

4.     معنایی که من می خواهم از آن بدست بیاورم،

5.     معنایی که از طریق واکنش از آن دریافت می شود،

6.     معنایی که من تصور می کنم از آن حاصل شده،

7.     معنایی که تو فکر می کنی از آن گرفتی،

"این اطلاعات گرفته شد از سایت: " http://www.analysesemantique.com

این مکانیزم یعنی  واپیچش اطلاعات { تغییراتی که بر اثر عوامل مختلف حاصل می شود} به دلیل متفاوت بودن درک شخصی هر فرد ایجاد می شود. این گونه بنظر می رسد که معنای کلمات در نزد همه یکسان است، ولی واقعیت نشان می دهد که معنای عبارات از فردی به فرد دیگر متفاوت است.

شما کلمه ای می گویید که در نزد خودتان معنایی دارد اما همین کلمه در نزد مخاطب معنایی کاملا متفاوت دارد، معنایی که خواست شما نیست.

بدتر اینکه، ساختار جمله شما ممکن است معنایی بجز آنچه می خواستید را منتقل کند. منظور ساختارهای تفضیلی ، مقایسه ای، منفی دوبل ، که از آن معنای منفی گرفته نمی شود و یا احساساتی که بطور غیر ارادی ابراز می شود و راه حدس و گمان را برای مخاطبتان باز می گذارد و...

" شما اجباری به بیان تمام حقایق ندارید فقط چیزی به جز حقیقت نگویید.... و اگر می توانستید از دروغ گویی اجتناب کنید، دنیا عوض می شد." نقل قولی از: http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

بخشی از تاریخچه ی رابطه  دو همصحبت از یک زاویه دیده نمی شود، یعنی  فرهنگ و خلق خوی ... تمام فاکتورها در همه ی ارتباطات  مطرح است  و متاسفانه آنها چه ما بخواهیم ویا نخواهیم { تا حدودی} تغییر می کنند.

اگر بخواهید پیامی را برسانید ، تنها یک روش برای این کار وجود ندارد، پس شما روشی را انتخاب کنید که بیشترین هماهنگی را با قصدتان داشته باشد.  برای اینکه موضوعی برا ی فکر کردن بدهید،  نباید مسائل را آنگونه که می بینید بگویید، باید آن را طوری بگویید که گیرنده پیام آن را بهتر بپذیرد.

آیا استعاره{در بحث} بکارببریم یا نه؟

کاربرد آگاهانه استعاره در بحث  می تواند درک پیام را در مسیر درست بیانندازد، اما اگر  استعاره  با موضوع و هدف کاملا همه خوانی نداشته باشد بهتر است آن را بکار نبرید.

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



 

Pourquoi il y a des conflits ?

 Chaque mot que je prononce, chaque idée que j'émets possède au moins 7 sens possibles :

1. Un sens pour MOI,

 2. Un sens pour TOI,

 3. Un sens "communément accepté",

 4. Un sens donné par mon intention,

 5. Un sens donné par ta réaction,

 6. Un sens donné par ce que je crois avoir dit

7. Un sens donné par ce que tu crois avoir entendu •

Cette information a été reportée depuis le site : http://www.analysesemantique.com

Cette mécommunication est naturellement causée par la distorsion de l'information, la perception personnelle de chacun. Le codage des mots qui semble être le même chez tout le monde alors qu'en réalité, il diffère d'une personne à une autre.

 

 Vous exprimez un mot qui signifie pour vous une idée mais ce même mot évoque une signification très différente dans l'esprit de votre interlocuteur, et que vous n'avez pas voulu insinuer.

 Pire encore, la structure de la phrase formulée peut laisser l'autre percevoir ce que vous n'avez pas dit. C'est le cas des superlatifs, des comparatifs, d'une double négation dont on ne retiendra qu'une négation, des sentiments exprimés spontanément qui laissent libre cours aux conjectures de votre interlocuteur…etc…

 "Vous n'êtes pas obligés de dire la vérité, toute la vérité, rien que la vérité... mais si vous pouviez éviter de mentir, ça changerait peut-être le monde !" o Citation reportée de : http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

L'historique de la relation qui n'est pas vu sous le même angle par les deux interlocuteurs, la culture et le tempérament de chacun...Tous ces facteurs sont toujours présents dans toute communication et malheureusement qu'on le veuille ou non l'altèrent.

 Si vous avez à transmettre un message, il n'y a pas une seule façon de le faire, choisissez celle qui est la plus conforme à votre bonne intention.

 Pour donner matière à réfléchir, il ne faut pas exprimer les choses telles que vous les voyez, vous, mais telle que le récepteur de votre message l'acceptera le mieux.

La métaphore, l’employer ou pas ?

L'utilisation à bon escient des métaphores dans votre argumentation peut faciliter et orienter la bonne perception de votre message. Cependant si la métaphore ne correspond pas exactement au but de votre message, il vaudrait mieux ne pas vous en servir.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۰
شهلا دوستانی

 


هر کلمه ای که بر زبان می آورید، هر ایده ای که ابراز می کنید، امکان هفت معنا را در بر دارد:

1.     معنایی برای من،

2.     معنایی برای تو،

3.     معنایی که" به طور عموم " از آن در یافت می شود،

4.     معنایی که من می خواهم از آن بدست بیاورم،

5.     معنایی که از طریق واکنش از آن دریافت می شود،

6.     معنایی که من تصور می کنم از آن حاصل شده،

7.     معنایی که تو فکر می کنی از آن گرفتی،

"این اطلاعات گرفته شد از سایت: " http://www.analysesemantique.com

این مکانیزم به جهت واپیچش{ تغییراتی که بر اثر عوامل مختلف حاصل می شود} اطلاعات و میزان درک شخصی متفاوت است. بنظر می رسد که معنای کلمات در نزد همه یکسان باشد، در حالیکه واقعیت نشان می دهد که این معنا از فردی به فرد دیگر متفاوت است.

شما کلمه ای می گویید که در نزد خودتان معنایی دارد اما همین کلمه در نزد مخاطب معنایی کاملا متفاوت دارد، معنایی که خواست شما نیست.

بدتر اینکه، ساختار جمله شما ممکن است معنایی بجز آنچه می خواستید را منتقل کند. منظور ساختارهای تفضیلی ، مقایسه ای، ساختارهای حاوی منفی دوبل است که از آن معنای منفی گرفته نمی شود و یا احساساتی که بطور غیر ارادی ابراز می شود و راه حدس و گمان را برای مخاطب باز می گذارد و...

" شما اجباری به بیان تمام حقایق ندارید فقط چیزی به جز حقیقت نگویید.... و اگر می توانستید از دروغ گویی اجتناب کنید، دنیا عوض می شد." نقل قولی از: http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

بخشی از سابقه ی روابط دو همصحبت از یک زاویه، دیده نمی شود یعنی  فرهنگ و خلق خوی ... و تمام فاکتورها در همه ی ارتباطات  مطرح است  و متاسفانه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم { تا حدودی} تغییر می کنند.

اگر بخواهید پیامی را برسانید ، تنها یک روش برای این کار وجود ندارد، روشی را انتخاب کنید که بیشترین هماهنگی را با قصد شما داشته باشد.  مثالی برا ی تعمق{بیشتر}: نباید مسائل را همانگونه که می بینید بگویید، باید آن را طوری بگویید که گیرنده پیام آن را بهتر بپذیرد.

آیا استعاره بکار برود یا خیر؟


کاربرد آگاهانه استعاره در بحث  می تواند درک پیام را در مسیر درست بیانندازد، اما اگر  استعاره با موضوع و هدف کاملا همه خوانی نداشته باشد بهتر است آن را بکار نبرید.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی




Pourquoi il y a des conflits ?


 Chaque mot que je prononce, chaque idée que j'émets possède au moins 7 sens possibles :

1. Un sens pour MOI,

 2. Un sens pour TOI,

 3. Un sens "communément accepté",

 4. Un sens donné par mon intention,

 5. Un sens donné par ta réaction,

 6. Un sens donné par ce que je crois avoir dit

7. Un sens donné par ce que tu crois avoir entendu •

Cette information a été reportée depuis le site : http://www.analysesemantique.com

Cette mécommunication est naturellement causée par la distorsion de l'information, la perception personnelle de chacun. Le codage des mots qui semble être le même chez tout le monde alors qu'en réalité, il diffère d'une personne à une autre.

 

 Vous exprimez un mot qui signifie pour vous une idée mais ce même mot évoque une signification très différente dans l'esprit de votre interlocuteur, et que vous n'avez pas voulu insinuer.

 Pire encore, la structure de la phrase formulée peut laisser l'autre percevoir ce que vous n'avez pas dit. C'est le cas des superlatifs, des comparatifs, d'une double négation dont on ne retiendra qu'une négation, des sentiments exprimés spontanément qui laissent libre cours aux conjectures de votre interlocuteur…etc…

 "Vous n'êtes pas obligés de dire la vérité, toute la vérité, rien que la vérité... mais si vous pouviez éviter de mentir, ça changerait peut-être le monde !" o Citation reportée de : http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

L'historique de la relation qui n'est pas vu sous le même angle par les deux interlocuteurs, la culture et le tempérament de chacun...Tous ces facteurs sont toujours présents dans toute communication et malheureusement qu'on le veuille ou non l'altèrent.

 Si vous avez à transmettre un message, il n'y a pas une seule façon de le faire, choisissez celle qui est la plus conforme à votre bonne intention.

 Pour donner matière à réfléchir, il ne faut pas exprimer les choses telles que vous les voyez, vous, mais telle que le récepteur de votre message l'acceptera le mieux.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۲۷
شهلا دوستانی


عده ی بسیاری از مردم نا آگاهانه دچار این خطا می شوند: نظر می دهند تا تایید شوند. بنظر می رسد می خواهند با مطرح کردن خود در بحث، تایید شوند.

«من اینجا هستم! من شخصیت دارم! به من توجه کنید! من بهترینم! ...»در واقع{ تصور می رود} اگر روش آنها باعث آزردگی خاطر کسی نشود طرز تفکرشانن چندان ناخوشایند نیست.

افسوس، شروع با نگرش مطرح کردن خود به شیوه مزورانه فقط می تواند  زاینده  روشی مغرضانه  باشد. اغلب در انتقاد از دیگران ،در تناقض با دیگران بر سر موافقت یا مخالفت  ویا برای حرفهای بی ارزشی رایج در مکالمات، این واکنشها ایجاد می شود. . این گونه حرفها اغلب در تقابل های غیر کلامی ظاهر می شود که بیان ساده  ی افکار کسی باعث این جدال ها می شود.

چگونه  از افتادن در این دام ارتباطی اجتناب کنیم:

اگر صحبت های شما دیگری را نارحت می کند ، فکر نکنید لازم است  برای اثبات آزادی بیان به خود، عقیده خود را بیان کنید. ..

و اگر دلیلی هم برای ابراز عقیده  ندارید  تصور نکنید لازم است برای اثبات آزادی بیان عقیده خود را بیان کنید.

چیزهایی کوچکی را که در مخاطب خود می پسندید برجسته کنید و عمدا آنهایی را که دوست ندارید نادیده بگیرید. جذابیت ارتباط انسانی در این نکته نهفته است.

بدون جدال و مخالفت گویی هم می شود بخوبی ابراز عقیده کرد و جلب احترام نمود .

در اینجا موضوع بیان آزادانه در یک ارتیاط است  بدون ضایع کردن حقوق دیگران. بهترین روش بیان عقیده،  بیان با حفظ  احترام دو جانبه  به خود و دیگران است . داشتن حالت تهاجمی  خصیصه افراد ضعیف است زیرا بیان حرفهای ناراحت کننده بسیار ساده است، اما کنترل خود و واکنشها یمان در مقابل آنچه که دوست نداریم آسان نیست.

 

بهر صورت، وقتی با عمل و یا حرف کسی مخالفیم ، همیشه لزومی ندارد  برای اثبات خود و یا جلب احترام دیگران ، بگوییم  مخالفیم.

 اغلب مردم، به اشتباه، فکر می کنند در بیان مخالفت با دیگران خود را به اثبات می رسانند. در حالیکه اگر بدانیم چطور، به چه منظور و چگونه مخالفت خود را ابراز کنیم، بهتر می توانیم خود را اثبات کنیم. برای اینکار باید هدف خالصانه داشت و اینکار نباید پاسخی باشد به تنفر یا تحقیری  که  در خود نسبت به دیگری احساس می کنیم. یکی از دوستان  حرفی به من زد که در اینجا خاطرنشان  می کنم:

" بگذار دیگران فکر کنند ما موافقیم، همین امر نردبانی است که می تواند  ضدیت های عمیق را به سمتی  بکشاند که مدیریت شود و علاوه بر آن دمل های چرکین را هم  معالجه می کند."

فلاسفه می گویند:"  آقاا، من با آنچه می گویید موافق نیستم، اما حاضرم زندگی خود را بدهم تا شما بتوانید با آزادی ابراز عقیده کنید."

 اصل ، ابراز عقیده است که با حس آزادی کافی و  کنترل کلمات و هدفی صادقانه عاری از احساسات منفی همراه باشد . منظور این نیست که بگذاریم دیگران ما را موافق  فرض کنند بلکه هدف ایجاد  اهداف دستیافتنی برای ارتباط است.

پیش از اینکه بی اختیار بیان عقیده کنیم، باید از خود بپرسیم چرا می خواهیم ابراز عقیده کنیم. سپس واکنش فرد مقابل را حدس بزنیم و با براورد عوامل موثر در ارتباط، خود را در جای درست قرار دهیم...

مطمئن باشید که با سکوت هم  می توان ابراز عقیده نمود، آزاد بود و قویا پیروز شد. و اغلب این روش موثرتراست.


گرفته شده : قدرت کلمات نوشته فاطیما زهرا عالمی 


 

S’exprimer pour s’affirmer ?

 

 Beaucoup de gens tombent dans l’erreur inconsciente de s’exprimer juste pour s’affirmer. Ils semblent vouloir affirmer par leurs interventions dans une discussion « Je suis là ! J’ai une personnalité ! Remarquez-moi ! Je suis le (la) meilleur(e)... ». Ce qui est désagréable n’est pas vraiment ce qu’ils pensent s’ils choisissaient une manière qui n’offenserait pas autrui.

 Hélas, partant de cette attitude mentale de vouloir s’affirmer sournoisement, ne peut engendrer qu’une façon de faire malveillante. Ce genre de réaction se manifeste en général par la critique d’autrui, par contredire les autres sur un oui et sur un non, sur des futilités qui se passeraient bien de commentaires. Cela se manifeste de même par une agressivité dans le non verbal. Faire d’une simple réflexion exprimée par quelqu’un, un sujet à conflit.

Pour éviter de tomber dans ces pièges de communication :

Ne vous sentez pas obligé d'exprimer votre opinion pour vous prouver à vous-même que vous avez la liberté d'expression si ce que vous dites blessera l'autre...

 Ne vous sentez pas non plus obligé d'exprimer votre opinion pour vous prouver à vous-même que vous avez la liberté d'expression si ce que vous dites n'a pas de raison d'être dit...

Mettez en relief, les petites choses que vous appréciez chez autrui tout en ignorant volontairement celles que vous n'aimez pas, c'est ce qui fait le charme de toute relation entre les humains.

On peut très bien s'affirmer et se faire respecter sans avoir à être agressif et sans contredire les autres. Il s'agit de "l'assertivité" en communication. La meilleure façon de s'affirmer est de le faire dans le respect intégral de soi-même et d'autrui. L'agressivité n'appartient qu'aux faibles car il est trop facile de dire des méchancetés mais ce qui est difficile est de se contrôler et de contrôler sa propre réaction face à ce que l'on n'aime pas.

Toujours est-il que pour s'affirmer et se faire respecter, on n'a pas toujours besoin de dire qu'on n'est pas d'accord à tous ceux dont nous désapprouvons une parole ou une action.

On a tendance à croire à tort qu'en affirmant son désaccord à autrui, on s'affirme ainsi. On s'affirmera beaucoup mieux si on sait comment, pourquoi et quand affirmer son propre désaccord.

 Il doit y avoir un objectif honnête et que cela ne réponde pas à un mépris ou à une haine que l'on peut ressentir à l'égard d'autrui.

 Je reprends les paroles d’un ami à moi qui a dit : "Laisser croire à l'autre que nous sommes d'accord peut créer une escalade menant à un profond désaccord difficile à gérer ensuite. Autant purger l'abcès de suite." Des philosophes ont dit : "Monsieur, je ne suis pas d'accord avec votre opinion mais je donnerai ma vie pour que vous puissiez l'exprimer librement" Et mon ami a terminé par affirmer : "Il est toujours possible de s'affirmer avec tact."

 -----------------------------------

L'essentiel est de se sentir assez libre et épanoui tout en maîtrisant ses paroles et en se fixant un objectif honnête dénué de sentiment négatif en exprimant son opinion. L'idée n'est pas de laisser l'autre croire qu'on est d'accord avec lui, mais de se fixer un objectif facile à atteindre dans la communication. Savoir pourquoi on exprime son opinion est la première question à se poser avant de l'exprimer spontanément. Anticiper la réaction de l'autre, se mettre à sa place, mesurer les enjeux...

Savoir aussi que l'on peut très bien s'affirmer, être libre, fort et triompher par la voie du silence. Très souvent c’est la plus efficace !

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۶ ، ۰۸:۵۷
شهلا دوستانی

 

هر نظری را می توان با اشکال مختلف بیان کرد. روش بیان خود بخود واکنش گیرنده پیام را تعیین می کند. بنابراین هر پیام با توجه به روشی که بیان می شود می تواند مخاطب را در حالت دفاعی ، عصبانیت قرار دهد و یا به آرامی وادار به فکر کند و یا اورا تشویق به ورود فعالانه در بحث کند. پس، این روش بیان است که تمامی تفاوتها را ایجاد می کند.

مقصود تمامی ارتباطات، رسیدن به اهدافی است. دخالت دادن احساسات و یا احساسات منفی، هر گونه  ارتباطی را  بی ثمر می کند . و برای دستیابی به آنها  باید روش درست بیان را پیدا کرد.

سرزنش مخاطب،  او را ناخدآگاه به سمت دفاع از خود می کشاند و مشغول دفاع و رد اتهاماتی می شود که در نظرش تضعیف شدن تلقی می شود. و دیگر  برایش وقت و انرژی باقی نمی ماند که پیام واقعی مخاطب خود را درک کند.

پیامی که نقش " والدین منفی نگر" را در بردارد، به صورت پیامی سرشار از سرزنش، انتقاد، اتهام زدن، قضاوت، و یا تحکمی است ( باید، توحتما  و...)  این پیام واکنش های منفی و یا دفاع از خود  ویا حالت  خصمانه و... را فرا می خواند. 

وقتی طرف مقابل حس کند مورد حمله واقع شده، ارتباط نمی تواند به خوبی پیش برود. بنابراین شیوه موثر، بیان کردن نظر فرد مقابل و یا بیان احساس شخصی با حالت دوستانه است.{ همان که رفتار }" فرزند آزاد"    خوانده می شود.

مثال:به جای گفتن:" تو اینگونه بر سر من آوردی، تو این را به من گفتی ، لازمه که  این کار را بکنی، تو باید، این تو هستی که، تو اینطوری نیستی که..."

بهتر است این عبارات را به کار ببری: " به عقیده من، فکر خوبی است که..."

یا" حس می کنم که، وفتی به من گفتی، تو مرا..."

من حرف تو را / با این لحن که گفتی .. نمی فهمم/  لطفا بار آیند با لحن آرامتری با من حرف بزن،

 خیلی برای من لذت بخش که از تو بشنوم/ تو را ببینم که ...می کنم" بسار خوشحال می شوم که..."

مثلا  وقتی کسی  دیر کرده ، باید از گفتن این این عبارات خودداری کنیم:" آیا ساعت را دیدی که چند است؟ ! آیا این به شما نمی گوید که برای یکبار هم که شده به قولت احترام بگذاری؟" .

این عبارات که به این صورت گفته می شود، فرد را بدون هیچ تفکری به حالت دفاعی می برد و او را بیشتر به طرف دفاع از خود می کشاند تا اندیشیدن و اصلاح رفتار.

"تصور  می کردم( دوست داشتم، فکر می کردم) تو سروقت بیایی تا مطمئن شوی...، من کمی دلسرد شدم".

"چه شده،  چه اتفاقی افتاد که باعث شد دیر بیای؟"( از گفتن "چرا" اجتناب کنید).

برای فردی که دیر کرده است، عباراتی به این شکل، بیشتر موضوعی برای اندیشیدن و یافتن راهکار می دهد.

روش دیگر می تواند ایفای نقش " انسان بالغ" است، به این ترتیب که عبارات را طوری در کنار هم قرار دهیم که هیچگونه جانبداری در آن نباشد و به سادگی آنچه را که صورت گرفته بیان کنیم، بدون قضاوت، عمل را تحلیل کنیم، و با با مطرح کردن سوالات خوب  اطلاعات بگیریم و اطلاعات بدهیم.

سوالات خوب تعیین کننده پاسخ های خوب است

روشی که برای طرح یک پرسش اتخاذ می کنید خودبخود تعیین کننده پاسخ های مخاطب شماست.

اینهم  مثالهایی برای سوالاتی که پاسخ آن بله و یا خیر است:

عیارت مثبت، احتمال گرفتن پاسخ "مثبت" را بیشترمی کند:

 شما(فعل مورد نظز)...؟ بله

عبارت منفی، احتمال گرفتن پاسخ منفی را بیشتر می کند:

شما ( فعل بصورت منفی)....؟ نه مرسی

سوالی که بصورت باز مطرح شود، فراخان گسترش موضوع است:

(چه، چطور، چه چیز...) چه چیز (فعل)...؟ ( توضیحات...)

سوالی که در خود گزینه های متعدد داشته باشد ، پاسخ آن اغلب با انتخاب یکی از گزینه ها همراه است.

شما (فعل) ... این یکی یا آن یکی؟ ...

یا اگر دوست دارید بر انتخاب مخاطب خود تاثیر گذار باشید ابتدا انتخاب خود را مطرح کنید و در ادامه انتخاب مبهمی را مطرح کنید مثل "یا چیز دیگری"

شما( فعل دوست دارید/ می پسندیدی/ می خواهید...) + ( عنوان کردن انتخاب خودتان...)+ یا چیز دیگری؟

 اما توجه داشته باشید، اگر می خواهید چیزی را از کسی بدست آورید مثل یک قرار ملاقات یا یک چیز دیگر، بهتر است بجای طرح پرسش با گزینه های انتخابی ،مطلب خود را به وضوح بیان کنید. مثال:

دوست دارید/ می خواهید با هم ملاقاتی / با هم قرار ملاقاتی برای امروز عصر یا فردا صبح بگذاریم؟

پرسشی که در خود عبارت"چرا" دارد، اغلب به عنوان یک استنطاق یا نوعی تحریک تلقی می شود و اغلب پاسخ دهنده حالت دفاعی بخود می گیرد.

چرا شما (فعل)...؟ (  اگر فرد حس کند مورد نوعی حمله قرار گرفته پاسخ خودبخود  دفاعی  و دعوایی است...)

بنابراین ترجیحا به جای "چرا" از "چطور"استفاده کنید." چگونه این اتفاق افتاد که.../ چه شد که...؟

 

 

"چگونه" به جای "چرا"

 

عبارت " چگونه " بیشتر روی راه حل وعبارت " چرا" بیشتر روی  دانستن اینکه چرا مشکل وجود دارد تاکید دارد. در حقیقت برای حل  بیشتر مشکلات عبارت " چگونه "بیش از  عبارت "چرا " ترجیح داده می شود.

عبارت:" چرا دیگر دوستم نداری؟"  یک سوال بی حاصل است.

 اما عبارت  " چگونه به من اطمینان می دهی که باز هم  مرا دوست داری؟" سوالی است که فرد را دعوت به یافتن راه حل می کند.

سوالاتی که با عبارت "چگونه" همراه هستند، فرد را  به یافتن راه حل های احتمالی دعوت می کند زیرا شروع زمان این سوالات لز حال است، به سوی آینده هدایت می شود و سپس اهداف را در بر می گیرد.

حال آنکه، سوالاتی که عبارت "چرا" را در بردارند از زمان حال به سمت گذشته می روند و در بهترین حالت، گذشته را ببیشتر روشن می کند.

در حالیکه روشن شدن گذشته، شاید مشکل را حادتر کند و راه حلی نیز با خود نیاورد. زیرا این  سوالی در پی یافتن   آنچه که درست نیست می باشد. ولی روشن کردن راه حل ها در آینده، درپی یافتن راه حل مشکلات است.

وقتی اتفاقی نا گوار برای فردی رخ می افتد، اغلب در واکنش این سوال را از خود می پرسد: " چرا این اتفاق برای من افتاد؟"فکر می کند با این روش مشکل را حل می کند، در حالیکه، این پرسش خوبی برا ی بررسی مشکل نیست.

"چگونه از این اتفاق افتاده در جهت تغییر مثبت بهره ببرم؟ این پرسش خوبی است که منجر به یافتن راه حل های عملی می شود.

 بنابراین یاد گرفتیم از شکست، موفقیت و از نا امیدی، امید و از مشکل راه حل را بیابیم. 

 

ترکیب بندی دوباره {عبارت } یا استناد به گفته گوینده 

ترکیب بندی دوباره  {عبارت مخاطب}   بخش  مهمی  از "استناد به گفته گوینده" را تشکیل می دهد  در فرانسه به آن "عطف به گفته" هم می گویند.

عمل ترکیب بندی دوباره ی پیام حقیقی ( ایده)  گوینده،  بصورت بیطرفانه  ، بدون بیان نظر،احساسات وعواطف خود  انجام می گیرد.

این کار می تواند به چندین روش انجام گیرد:

ترکیب بندی دوباره عبارت  بصورت "همسان" :

یعنی حفظ تمامی کلمات بکار رفته در عبارت گوینده ، فقط لحن کلام را سوالی کنیم.

گوینده: من عصبانی هستم.

شنونده: شما عصبانی هستید؟

 این دعوت بسیار سرپوشیده است تا مخاطب شما بدون اینکه درخواست آشکاری از او شده باشد کلامش را بسط دهد.

 ترکیب بندی {عبارت} به وسیله (برداشت):

گوینده: این مطلب روشن نیست.

شنونده: اگر خوب متوجه شده باشم شما به توضیحات بیشتری می خواهید؟

 ترکیب بندی {عبار ت} با ( جستجو):

با این کار شما با وجود بی طرفی به مخاطب خود القا می کنید مطلب را بسط دهد .

گوینده: من دیگر نمی توانم، خیلی استرس دارم.

شنونده: شاید شما دوست دارید به تعطیلات بروید و قدری استراحت کنید...؟

  ترکیب بندی عبارت با (کم کردن فشار):

بدین معناست که فرد به طور نا محسوس به سمت منطق بکشانیم:

گوینده: اگر یکبار دیگر جرات کند با من حرف بزند، صورتش را خورد می کنم!

 شنونده: فکر می کنید اینطوری او دیگر اشتباهش را تکرار نمی کند...

ترکیب بندی {عبارت} با (خلاصه کردن):

به معنای خلاصه کردن حرفهای گوینده به گونه ای که فقط نکات اصلی آورده شود.

گوینده: دیگه 24 ساعت برای من کافی نیست ! هم کارهای زیادی برای انجام دادن دارم و هم مسئولیت های زیادی دارم ، دیگر نمی توانم به جلسه بیایم. دیگر آنجا نمی روم.

شنونده: تو به جلسه نمی آیی چون وقت کافی نداری. 


{پیام کوتاهت به من انرژی بسیار می دهد}



Comment programmer la réaction de l’autre ?


 Une même idée peut être formulée de plusieurs manières. La manière de formuler une même idée programme inconsciemment la réaction de l'autre. Ainsi, un même message formulé différemment peut mettre un même interlocuteur sur la défensive, en colère ou plutôt lui donner matière à réfléchir tout

en restant calme ou encore l'inciter à participer activement et dans le bon sens à la discussion.C'est la manière de formuler qui fait toute la différence.

Le but de toute communication est d'atteindre un certain objectif. Pour l'atteindre, il faut choisir la bonne formule. Faire intervenir des sentiments et des émotions négatives font dans la plupart des cas échouer toute communication quelle qu'elle soit.

 Reprocher à quelqu'un quelque chose le met automatiquement sur la défensive et il sera tellement préoccupé par se défendre et par rejeter des accusations qu'il percevra comme des faiblesses, qu'il n'aura même pas le temps ni l'énergie de capter le message réel de son interlocuteur.

Un message formulé à partir du "Parent Négatif" (Analyse Transactionnelle) : C'est-à-dire, un message contenant des reproches, critiques, accusation, jugement, où on impose (il faut, tu dois...)... appelle une réaction négative soit d'auto-défense, soit d’agressivité etc...

La communication ne peut pas évoluer dans le bon sens puisque l'autre se sent attaqué. L'alternative efficace serait donc plutôt une expression de son avis ou d'un ressenti personnel en branchant l’"Enfant Libre" (AT) : Exemples : Au lieu de : PN- : "Tu m'as fait, tu m'as dit, il faut que tu fasses, tu dois, tu es, tu n'es pas..." Employer plutôt : EL : "A mon avis, ce serait une bonne idée de..." ou "Je me sens .......quand tu me dis / tu me fais..."

"Je n'apprécie pas que tu me dises/ que tu me parles sur ce ton/....tâche s'il te plaît de me parler sur un ton plus calme la prochaine fois"

 "Cela me ferait un énorme plaisir de t'entendre me dire / ….de te voir faire ...." "Je me sentirai plus heureux si tu ...."

 Un exemple à éviter de dire à quelqu'un qui est en retard : "Tu as vu l'heure qu'il est ?! ça ne te dit rien de respecter tes engagements pour une fois ?"

Cette formulation ainsi faite mettra sans réfléchir la personne sur la défensive et l'amènera à se défendre plutôt qu'à penser à corriger son problème.

"Je croyais (souhaitais, pensais...) te voir venir à l'heure pour assurer..., je suis un peu déçu"

"Qu'est-ce qui fait/ou comment se fait-il que tu sois en retard ?" (éviter le pourquoi)

Cette même idée reformulée ainsi donnera plutôt matière à réfléchir à la personne en retard. Et réfléchira à une solution.

Une autre bonne alternative serait d'activer "Adulte" (AT) en formulant son idée de manière très neutre sans prendre parti et en présentant simplement des faits, analyser sans juger, informer et s'informer en posant les bonnes questions.

 Les bonnes questions qui programment les bonnes réponses

La manière dont vous posez votre question programme inconsciemment la réponse de votre interlocuteur.

 Voici quelques exemples : Une question fermée appelle soit un "oui" soit un "non" :

Formulée positivement a plus de chances de donner la réponse "oui" -  "Vous (verbe ) .............?" – Oui

 Formulée négativement a plus de chances de donner la réponse "non" : - "Vous ne (verbe) pas ...............?" - Non (merci)

Une question ouverte appelle un développement :

 (Que, comment, qu'est-ce que...) - Qu'est-ce que (verbe)........? - (explications...)

Une question à choix multiple (QCM) appelle souvent une réponse en choisissant une des options proposées : - Vous (verbe).......ceci ou cela ? …ou encore si vous souhaitez influencer le choix de votre interlocuteur commencez par donner votre option préférée et enchainez par une option vague comme "autre chose"

- Vous (verbe: préférez/ souhaitez/ prenez/ voulez...) + (citez votre option désirée.....)+ ou autre chose ? Mais attention, si vous souhaitez obtenir quelque chose de quelqu'un comme un rendez-vous ou autre pensez plutôt à la question à choix multiple en présentant des options très précises.

 Exemple : - Souhaitez-vous/ préférez-vous me rencontrer/ m'accorder un rendez demain matin ou cet après-midi ?

 Une question avec "pourquoi" est souvent perçue comme une accusation ou une provocation et donc appelle très souvent une réponse sur la défensive :

 - Pourquoi vous (verbe)........? - (Auto-défense, agressivité si on se sent attaqué...) Donc on préférera au pourquoi plutôt le comment.../comment se fait-il que.../ qu'est-ce qui fait que.... ?

 Le comment plutôt que le pourquoi : La PNL s'intéresse à "comment" résoudre le problème plutôt que de savoir "pourquoi" il y a le problème. En effet, pour résoudre la plupart des problèmes, le "Comment" s'avère préférable au "Pourquoi".

 

« Pourquoi tu ne m'aimes plus ?» reste une question stérile.

Mais " Comment faire en sorte pour que tu m'aimes à nouveau ?", la question posée ainsi, invite à la recherche de solutions.

 Les questions posées à partir du "comment" incitent la personne à chercher d'éventuelles solutions car elles partent du présent, se dirigent vers l'avenir et comportent des objectifs. Tandis que les questions posées à partir du "pourquoi" partent du présent vers le passé et tout au mieux ne feront que l'éclairer sans plus.

Éclairer le passé risque d'aggraver le problème et n'apportera pas de solution puisque c'est la recherche de ce qui ne va pas, tandis qu'éclairer des solutions futures tend vers la résolution du problème.

Quand un événement malheureux touche un individu, on a tendance à réagir en se posant la question : "Pourquoi cela m'arrive-t-il?" On pense peut-être ainsi résoudre le problème, or, ce n'est pas la bonne question pour traiter la bonne cause...

 "Comment faire de ce qui m'arrive une opportunité de changement positif ?" est la bonne question qui amènera des solutions pratiques. Ainsi on apprend à faire d'un échec un succès, d'une déception un espoir, d'un problème une solution.

La reformulation ou le Feed-Back

La reformulation constitue une partie essentielle du Feed-back, appelé en français "rétroaction".

C'est le fait de reformuler le message réel (l'idée) de son interlocuteur tout en restant neutre et sans faire intervenir sa propre opinion, ses sentiments ni ses émotions.

Cela peut se faire de plusieurs manières à savoir :

Reformuler "à l'identique" en gardant les mêmes mots employés par son interlocuteur. Seul le ton devient interrogatif.

Exemple : Émetteur : Je suis en colère.

 Récepteur : Vous êtes en colère?

 C'est une invitation très discrète à laisser votre interlocuteur développer son idée sans le lui demander. Reformuler "par deduction"

 c'est reformuler ce qu'on a compris en l'invitant à développer.

 Exemple : Émetteur : Ceci n'est pas clair.

Récepteur : Si j'ai bien compris, vous souhaitez avoir plus d'explications ?

 Reformuler "par induction":

C'est suggérer à l'autre un développement tout en restant neutre.

 Émetteur : Je n'en peux plus, je suis trop stressé.

 Récepteur : Vous souhaitez peut- être prendre des vacances et vous reposer un peu..?

Reformuler "par décompression":

 C'est ramener l'autre discrètement à la logique.

Exemple : Émetteur : S'il ose encore m'adresser la parole, je lui casserai la figure !

Récepteur : Vous pensez que comme ça il apprendra à ne plus recommencer son erreur...

Le Pouvoir des Mots-  Par Fatima-Zahra ALAMI 

Ton petit message, me donne une grande joie

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۱۵
شهلا دوستانی

{هنگام صحبت}چگونه از برداشتهای نادرست  دیگران اجتناب کنیم

هر کس برداشت خود را از یک موضوع دارد و این برداشت همیشه با حقیقت موضوع ارتباط منطقی ندارد. ما نیز نمی توانیم در نحوه ی فکر کردن  آنها در باره ی صحبت هایمان  دخالتی داشته باشیم. در این مورد فقط شخصیت خودشان دخالت دارد. با این وجود، می توانیم تاثیر گذار باشیم  و به برداشت آنها جهت دهیم. به عبارتی دیگر به آنها کمک کنیم تا کلام ما را بهتر درک کنند.

چگونه؟

در هنگام صحبت نباید بخاطر فهماندن کلام خود به مخاطب،   پیام واقعی  را به 30 طریق  بچرخانیم. به طور مستقیم   سر اصل مطلب بروید و چیزی جز اصل مطلب نگویید. تمام آن چیزهایی را که می توان نگفت، اساسی نیستند. با این وجود بخاطر داشته باشید، اگر گفتن همه ی حقایق کمکی به هدف ارتباط نمی کند،  گفتن همه ی حقایق همیشه خوب نیست ،.

مهمترین اصول یک مکالمه مفید

1-      نتایجی احتمالی  این ارتباط  و واکنش مطلوب مخاطب را هدف قرار دهید. ( چه هدفی از این مکالمه دارم؟)

2-    بنابراین هر کلمه و عبارتی که برای استفاده انتخاب می کنید کار بردی ویژه ای باید داشته باشند  که شما را دقیقا به مقصود برسانند. برای این منظور لیستی از موضاعات اساس بحث را تعیین کنید.(چه بگویم تا مرا به آنچه می خواهم برساند؟)

3-    فقط آنچه را باید بگویید، زیاد حرف نزنید. به این معنی که فقط موارد لیست خود را مطرح کنید و نه چیز دیگر .(چرا این را می گویم؟)

4-    در مورد مسائلی که به شما مربوط نمی شود بیطرف بمانید. اما این موضوع نباید به چشم مخاطب بیاید! سیاستمدار باشید.

5-    ایده ی مخاطب را طوری که احساس کند شما متوجه آن شده اید دوباره بیان کنید. متوجه باشید که آنچه را نگفته، شما نگویید.

6-      فراموش نکنید که شیوه گفتن از خود گفته های مخاطب مهم تر است.(چگونه آن را بگویم؟)


ترجمه شده از" قدرت کلمات اثر فاطیما - زهرا عالمی


 Comment éviter d'être mal compris par les autres?


 Chacun a sa propre perception des choses qui n'est pas toujours rationnelle par rapport à la réalité des faits. Nous ne pouvons donc intervenir dans ce que les autres choisiront de penser de nous. Cela n’engage que leurs propres personnes. Cependant nous pouvons influencer et orienter leur compréhension. En d'autres termes, les aider à mieux nous comprendre.


 Comment?


En parlant nous ne devons pas tourner autour du pot et prendre 36chemins pour exprimer notre message réel que nous souhaitons faire passer à notre interlocuteur. Allez directement vers l'essentiel et ne dites que l'essentiel. Tout ce qui peut ne pas être dit n'est pas essentiel. Par ailleurs, souvenez-vous que toute vérité n'est pas toujours bonne à dire si elle ne vous aide pas à atteindre votre but en communication.


 Les grands principes d’une communication efficace:


1/ Cibler le résultat escompté de cette communication et la reaction souhaitée chez votre interlocuteur. (Qu'est-ce que je veux de cette communication?)

2/ Chaque mot ou groupe de mots que vous choisirez d'utiliser, doit donc avoir une fonction spécifique qui vous conduira exactement à votre objectif. Pour cela dressez une liste des items obligatoires à discuter.(Qu'est-ce que je dis pour arriver à ce que je veux?)

3/ Ne parlez pas trop, dites exactement ce qu'il faut dire. C'est à dire évoquez uniquement les items de votre liste et rien d'autre. (Pourquoi je le dis?)

4/ Restez impartial dans ce qui ne vous concerne pas mais il ne faut pas que cela saute aux yeux de votre interlocuteur ! Soyez diplomate.

 

5/ Reformulez l'idée de votre interlocuteur de manière à lui faire sentir que vous l'avez bien compris. Toutefois, ne lui faites pas dire ce qu'il n'a pas dit.

 6/ N'oubliez pas que la manière de dire et plus importante que ce que l'on dit. Alors, « Comment je le dis? ».

 Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۶
شهلا دوستانی

 


 

کلام، ابتدا از فکر می اید ، فکر انتقال دهنده احساسات، عواطف و ارتعاشات معنایی ضمیر ناخودآگاه است. ضمیر ناخودآگاه  این اطلاعات را در خود ذخیره دارد  و آنها را همچون«واقعیت» در نظر می گیرد و بر اساس این"واقعیت" بصورت خودکار  فعالیت می کند و بتدریج این اطلاعات را تکرار می کند.  این "واقعیت"های تکرار شده طی زمان مشخصی ناگزیر تبدیل به باور می شود. لغاتی که در زبان درونی خود استفاده می کنید،  تعیین کننده لغاتی هستند که شما در ارتباطات خود با دیگری  بکار می برید. زبان درونی،  بر آنچه که هستید و آنچه که می شوید بسیار تاثیر گذار است. در ابتدا ممکن است آنچه را گفته اید، باور نداشته باشید، اما ضمیر درونی گفته ی خود را چه دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید، به دلیل نفوذ تکرار،  آن را به عنوان " باور "  می پذیرد. اهمیت انتخاب لغات و ترکیب آنها در زبان روزانه از همین جا ناشی می شود. 

آنچه می گوییم و تکرار می کنیم خیلی زود تبدیل به واقعیتی میگردد که ضمیر ناخودآگاه بر اساس آن عمل می کند. این همان روش شناسی رفتارهای زبان است .  ضمیر ناخودآگاه  بدون اینکه جمله ای  را پیچده کند،   در تصاویر، در احساسات ، در عواطف و درکلما ت کلیدی بسیار ساده ، منعکس می شود. ضمیر ناخودآگاه  منفی ها را نمیشناسد. با این حال معنای جمله ، بوسیله ی حس به ضمیر ناخودآگاه بخوبی  منتقل می شود. هر چند ضمیر ناخودآگاه منفی ها را نمی شناسد اما معنا را می تواند حس کند.  بنابراین حس بر ضمیر ناخودآگاه تاثیر می گذارد و بعنوان اطلاعات ذخیره می شود و در موقعیت مناسب  آن اطلاعات را  منتشر می کند.

فکر، ایده ای را به ضمیر ناخودآگاه منتقل می کند. این ایده زبان را بر می انگیزاند و به سطح آگاهی خارجی(ذهن آگاه) می آورد.  آگاهی خارجی عبارت منفی را خوب درک می کند و کلمات را رمز گشایی می کند.

فکر، آگاهانه منتقل می شود، و آگاهی درونی(ضمیر ناخودآگاه) را مرتعش می کند. با گفتن این عبارت:"من نمی توانم..." ، "قادرنیستم..."ضمیر ناخودآگاه خود را به سمتی هدایت می کنید که این اطلاعات را همچون" واقعیت " باور داشته باشد. و در نتیجه با توجه به آن عمل می کنیم. چگونگی ارتباط با خودمان تعیین کننده چگونگی ارتباط با دیگران و در نتیجه تعیین کننده چگونگی زندگی ما ست.  زیرا زندگی مجموعه ی ارتباطات است. به عنوان مثال اگر عادت داشته باشیم با خود مانند یک "احمق" رفتار کنیم،  به سادگی با دیگری نیز همین رفتار را خواهیم داشت. یا وقتی  با خود زبان خشن بکار می بریم، این زبان  را خود بخود با دیگری نیزبکار می بریم. این موضوع  تنها به انتخاب لغات  محدود نمی شود بلکه در بکار بردن برخی رفتارهای  خشن  و یا بی قیدانه هم خود را نشان می دهد. وقتی زبانی درونی ما آرام و محترمانه باشد نا خودآگاه همین زبان را با دیگران بدون هیچ تلاشی بکار می بریم. و به همین گونه این زبان در حرکات غیر زبانی و فرا زبانی نیز تجلی خواهد داشت. واکنشهای ما انعکاس سیستم فکری ماست. لغاتی را که انتخاب می کنیم و در بیان موضوعی بسیار عادی  در جمله ای بسیار معمولی بکار می بریدم، بیانگر مطالب زیادی در باره طریقه فکری و شخصیت ما ست. اگر عادت داریم خود را سرزنش کنیم و یا خود را مقصر بشماریم،  دیگران را هم به سادگی سرزنش می کنیم ومقصر می انگاریم. اگر به خود سخت می گیریم، با دیگران نیز سختگیری می کنیم. پدر یا مادری  که پسر خود  رامرتب  ملامت می کند، بخاطر این نیست که در پسرش عیبی می بیند بلکه  به این خاطر است که او در ضمیر درونی خود نیز عادت دارد با خود اینگونه رفتار کند. 

 

بسیاری از مردم  قبل از اینکه صاحب فرزند شود، می دانند باید از روشهای  اشتباهی که در موقع تحصیل، والدینشان بکار می بردند، اجتناب کنند. اکنون{ با وجود آنکه}  آنها  از این موضوع خوب آگاهند ، به این علت که   ضمیر ناخودآگاه آنها مدت زیادی براساس آن روشهای اشتباه برنامه ریزی و کار کرده است ؛ در  وقت آزمون،قادر نیستند  روش دیگری را بکار ببندند و  بی اختیار متمایل به انجام همان اشتباهات والدینشان می شوند. و برای توجیه، به خود می گویند بالاخره این همان کاریست که باید با بچه ها کرد" سختی ها".   با این وجود بچه همراه "سختی"  بدنیا نمی آید. باید از خود بپرسیم چرا اینگونه شد؟ چرا ممنوعیت به مجوز تبدیل شد؟ چرا مقایسه؟ چرا تبعیض؟... دلایل زیادی احتمالا مسبب این موضوع است .

وقتی نسبت به موضوعی واکنشی نشان می دهیم؛  با دیگری  همان طور حرف می زنیم که با خود (در ضمیر ناخودآگاه) حرف می زنیم  . این موقعیت ها نیست که یک نفر را پرخاشگر و دیگری را آرام می کند بلکه عوامل دیگری چون:  برداشت درست از موقعیت، چگونگی  صحبت کردن با خود در موقعیت های مشابه و سیستم فکری فرد است  که  تعیین کننده  منش و احترام او با خود و با دیگران است.  به همین جهت است که می بینییم در موقعیت های مشابه یکی با لحن بسیار محترمانه و آرام  و دیگری با بی ادبی و توهین آمیز  صحبت می کند. به همین منوال ، وقتی فرد با خود تنها ست احترامی که در ته دل برای خود قائل است برای دیگران نیز قائل خواهد بود. وقتی فرد برای خود احترامی قائل نیست، تمایل دارد  هماهنگ با درونش در جهان بیرونی هم دیگران را کوچک کند. با توجه  به طریقه ی حرف زدن مردم، یا خواندن پیام هایشان، می توان در مورد منش آنها و طریقه و صحبت کردنشان با درون خود و نیز سیستم فکری آنها بر آوردی داشته باشیم.  { ونیز بدانیم} آنها چگونه در جهان خارج رفتار می کنند.  

 



روش های بساری برای بیان یک سوال وجود دارد. ما ناخودآگاه آن راهی را انتخاب می کنیم که به آن عادت داریم.: " خودکار داری؟"  یا " تو یک خودکار نداری؟" یا " اجازه هست  خودکار شما را بگیرم ؟" این سه گونه پرسش هر کدام نماینگر سیستم فکری متفاوتی هستن. پرسش نخست ، ساده، مستقیم ومثبت است. دومین پرسش منفی است و می توان حدس زد نماینگر سیستم فکری منفی است. یا عادت به منفی کردن یا پیچیده کردن مسائل بجای ساده تر کردن آنست . غیره... و بالاخره سومین پرسش بیشتر "اجازه" است تا یک درخواست ساده ، پرسشی که مستقیم مطرح نمی شود   احتمالا، ترس رد درخواست پشت آن پنهان است. همه چیز در زندگی از طریقه ارتباط در جریان است. لازم است که برای  بهبود وضعیت  صحبت درونی با خود، تمام مطالب منفی را حذف کنیم و بجای آن مطالب مثبت و مستقیم و روشن و با ارزش قرار دهیم.  افکار را مثبت کنیم! تمام مردم در طول روز  از تلقینهای و تصاویر ذهنی خود استفاده می کنند. با این حال اغلب این تلقین ها و یا تصاویر  منفی است.

صبح،  وقتی از خواب بیدار می شویم؛ اغلب روزی سختی را برای خود  متصور می شویم، تصور می کنیم استرس وجود ما را در بر گرفته، خود را با خشم مردم ، قدر نشناسی، سوتفاهم  و نادرستی آنها روبرو می بینیم و ... بعد تلقین های منفی از این دست به ذهن می آید: "خسته شدم... " ، "دیگه نمی توانم..."، باز هم بدبختی..." و زبان درونی همینطور در تمام روز ادامه می دهد.

این زبان درونی ( تلقین به خود) و همینطور تصویر سازی های ذهن( خیال پردازی) بسیار در  شیوه زندگی فرد  تاثیر گذار است. تلقین ها  و تصو یر سازی های ذهنی خلاق{مثبت}،  بهترین برنامه دهندگان موفقیت هستند.  واگر اینها منفی باشند باعث شکست فرد می شوند.

کلمات و تفکرات همچون بازی پینگ پونگ عمل می کنند! هنگامیکه برای اولین بار می خواهیم تلقین های مثبت بکنیم، نوعی بازی پینگ پونگ بین کلمات مثبت و تکرارهای ما   شروع می شود  ، کلمات مثبتی  که تکرار می کنیم و اعتقاد زیادی به آنها نداریم و افکارمان که مخالف آن را می گوید.

 

مثال: پینگ: کلماتی که تکرار می کنیم:" من اعتماد بنفس دارم" پونگ! تفکرات:" تو خوب می دانی که این حقیقت ندارد، تو فاقد این صفت هستی... پینگ! کلمات:" من از چهره ام راضی ام" پونگ! افکار:" تو خوب می دانی که اینطوری نیست ، خودت می دانی که بی ریختی، اینقدر دروغ نگو...." پینگ! کلمات:"بعلاوه هیکلم خوب است" پونگ! افکار:" شوخی می کنی، نگاه کن ببین چقدر چاقی"...

 اگر با بکار بردن تلقین های مثبت، شاهد چنین مکالمات پینگ پونگی در درون خود شدید،  بدانید که این موضوع کاملا طبیعی است و می گذرد.  نگذارید این کار  با افکار مخالف متوقف شود. ضمیر نا خودآگاه ما مدتها بر اساس افکار منفی و ضد ارزش برنامه ریزی شده ، لذا برای جانشین کردن  افکار مثبت نیازمند زمان است.   این صدای درونی خوشایند است ، اما متاسفانه هنوز در هارد دیسک "ذهن ما" جای زیادی را اشغال می کند. پاک کردن این فایلهای آلوده( افکار منفی) یا حذف آنها نیازمند زمان و تمرین روزانه است. لازم نیست به پاسخ های مثبت  خود بیاندیشید، فقط خیلی ساده پاسخ دهید  و تا آنجا که ممکن است هرروز جملات تاکیدی مثبت را تکرار کنید ؛ {پس از مدتی } مسلما بدون نیاز به فکر زبان درونی مثبت پیروز می شود! فقط  کافی است در ابتدا بطور مکانیکی مثل انجام تکالیف ، مثل آئین مذهبی، بدون قضاوت و حتی بدون آنکه به آن فکر کنیم آنها را تکرار کنیم.!

آدم نمی تواند با پرت کردن عادتی  از پنجره از دست آن  خلاص شود ،باید اینکار را آرام آرام انجام داد {مثل} از  پله پایین آمدن  یعنی پله پله. این درست همان کاری است که شروع کرده اید  یعنی  تکرار مطالب مثبت تلقینی. این صدای منفی درونی نباید شما را به خود مشغول کند، بگذارید به مخالفت گویی بپردازد ولی به آن توجه نکنید و آنچه را  می گوید به حساب نیاورید.  صدا به این روش قطع می شود.  با این روش این افکار ناپدید می شوند. سخترین مرحله همان تغییر زبان درونی است. و اکنون  شما در حال هموار کردن راه قویترین فرایندی هستید که فرد می تواند در زندگی با آن روبروشود، یعنی:" فرایند تغییر و موفقیت" !

شما اینکار را انجام خواهید داد شاید مثل یک باتری که پس مدتها "غیر فعال بودن  مثبت" آن را مرده می پندارید. مطمئن باشید باتری شما تا لحظه ای که زندگی می کنید نمرده است، او هنوز منتظر شماست تا با چند تلاش کوچک او را راه بیاندازید. بعد او شما را شگفت زده خواهد کرد!

پس ، پشتکار لازم است ! شما با تلقین مثبت در حال فعال کردن منابع هستید  ، منابع طبیعی عظیمی که مدتها است  با خود دارید فقط برای مدت طولانی آن را غیر فعال نگه داشته اید.

گرفته شده از قدرت کلمات نوشته فاطیما زهرا عالمی


 

Le langage intérieur


La parole passe d'abord par la pensée qui transmet en émotions, en sentiments et en vibrations le sens au subconscient qui stocke cette information et qui la considère comme « sa réalité ». Dorénavant, il agira en fonction de cette réalité de manière de plus en plus spontanée au fur et à mesure que cette information se répétera. Cette réalité répétée se transformera inéluctablement en croyance au bout d’un certain temps. Les mots que vous utilisez dans votre langage intérieur déterminent ceux que vous emploierez dans votre communication avec autrui. Votre langage intérieur est extrêmement influent sur ce que vous êtes et sur ce que vous devenez. Vous pouvez ne pas croire au début ce que vous dites, mais à force de le répéter votre conscience intérieure en fera, que vous le souhaitiez ou non, « une croyance ». D'où l'importance de choisir les mots et les formulations que vous utilisez dans votre langage intérieur quotidien. Ce que vous dites et répétez devient très vite une réalité en fonction de laquelle votre subconscient opérera. C'est l'idée de la Programmation Neuro-Linguistique (PNL). Le subconscient résonne en images, en sentiments, en émotions et en mots clés très simples, sans tournure compliquée de phrase. Il ne connaît pas la négation. Toutefois, le sens d’une phrase formulée de manière négative peut bien être transmis au subconscient par un sentiment. Alors quoique le subconscient ne connaisse pas la négation, le sens pourrait être ressenti. De ce fait, il influencera ou programmera le subconscient qui emmagasinera ces informations, ensuite les redistribuera dès que l’occasion se présentera.

La pensée transmet l'idée au subconscient Le langage stimule la pensée au niveau de la conscience extérieure (esprit conscient). Cette dernière comprend parfaitement la négation et le codage des mots. Une pensée émise de manière consciente transmettra alors l'idée en vibrations à la conscience intérieure (subconscient). De fait, dire "je ne peux pas...", "je ne suis pas capable...." conduira votre subconscient à s’approprier cette information en tant que « sa réalité » et vous fera agir en conséquence. La qualité de votre communication avec vous-même détermine la qualité de votre communication avec les autres et celle-ci détermine votre qualité de vie. Votre vie est un ensemble de situations de communication. Si par exemple, vous avez l’habitude de vous traiter de « stupide », vous pouvez facilement traiter une autre personne ainsi. Si vous ne vous traitez jamais de stupide, vous ne penserez même pas à traiter quelqu’un de « stupide ». Quand on adopte un langage intérieur par exemple violent, ce langage revient spontanément dans la communication avec autrui et cela ne se limitera pas dans le choix des mots mais se traduira aussi par des gestes violents et une manière d’être nonchalante. Quand on a un langage intérieur doux et respectueux avec soi-même, c’est ce type de langage qu’on utilisera spontanément sans effort avec autrui. Ce qui se traduira par le non verbal et par le para verbal. Votre réaction reflète votre système de pensées. Le choix des mots que vous employez pour exprimer l’idée la plus banale dans la phrase la plus ordinaire à laquelle vous ne prêtez aucune attention, en dit long sur comment vous pensez et sur quel type de personne vous êtes. Si vous avez l’habitude de vous faire des reproches et de vous culpabiliser, vous ferez très facilement des reproches aux autres et les culpabiliserez aussi. Si vous êtes sévère avec vous-même, vous serez sévère avec les autres. Un parent qui gronde son fils, ce n’est pas parce que son fils n’est pas parfait mais c’est parce que c’est le style de 

communication qu’il a l’habitude d’employer dans sa conscience intérieure, une fois livré à lui-même. Avant d’avoir des enfants beaucoup de gens ont été convaincus de devoir éviter les erreurs que leurs parents ont commises dans leur éducation. Aujourd’hui, ils en sont bien conscients, mais leurs subconscients ont été pendant longtemps programmés sur ces erreurs. Une fois mis à l’épreuve, ils ont tendance à reproduire involontairement les mêmes erreurs de leurs parents avec leurs enfants sans pouvoir faire autrement. Pour se justifier, ils se disent que c’est finalement ce qu’il faut faire avec des enfants « difficiles ». Pourtant, un enfant ne vient pas au monde « difficile », demandez-vous ce qui l’a rendu ainsi. Des interdictions transformées en permissions ? Des comparaisons ? Une distinction ?...Les raisons peuvent être nombreuses. Vous réagissez à une situation et vous parlez avec les autres comme vous vous parlez dans votre subconscient Ce n’est pas une situation qui peut rendre une personne agressive ou calme mais ce sont les facteurs suivants: - Sa propre perception de cette situation, - Sa manière habituelle de se parler dans son for intérieur en rapport à ce genre de situation, - Son système de pensées qui renferme sa manière de se considérer et de considérer les autres. C’est pourquoi dans une même situation, vous trouverez des gens qui répondent d’un ton très respectueux et calme, et d’autres qui deviennent impolis et injurieux. De même, quand on se porte à soi-même de l’estime dans son for intérieur, on estime de la même façon les autres. Quand on en manque en soi, on a tendance à dévaloriser autrui pour se sentir en phase avec le monde extérieur. En écoutant les gens parler, ou en lisant leurs messages écrits, vous pouvez avoir une idée sur leur manière de se parler dans leur for intérieur ainsi que sur leur système de pensées. Par là, comment ils se conduisent avec le monde extérieur.

Il y a plusieurs façons de formuler une même idée. Vous choisissez inconsciemment dans votre quotidien, celle qui correspond le plus à votre système de pensées. Ainsi, pour savoir par exemple si votre ami a un stylo, vous pouvez lui poser la question : « As-tu un stylo ? » ou bien « N’as-tu pas un stylo ? » ou encore « Pourrais-je trouver un stylo chez toi ? ». Les trois formulations reflètent des systèmes de pensées totalement différents. La première formulation est simple, directe et positive. La deuxième est négative, ce qui peut laisser deviner un mode négatif de pensées, une habitude à négativer ou à se compliquer les choses au lieu de les simplifier etc... Enfin, la troisième, s’appuie sur une « permission » plutôt que sur une simple demande, ce qui peut aussi cacher la peur d’être rejeté quand on est direct. Tout dans la vie se passe à travers une communication. Pour améliorer celle-ci, il faudrait améliorer votre langage intérieur avec vous-même en abolissant tout ce qui est négatif et en le remplaçant par ce qui est positif, direct, clair, simple et valorisant. Positivez votre pensée ! Tout le monde se fait à longueur de journée des autosuggestions et des visualisations mentales. Cependant, elles sont pour la plupart négatives. En se réveillant le matin, on visualise une journée de plus qui sera difficile, en imaginant le stress qui l’accompagnera, la colère des gens que l’on va rencontrer, leur ingratitude, leur mépris, leur mauvaise foi etc… ensuite, les autosuggestions négatives du genre « j’en ai assez… », « je n’en peux plus… », « encore de la misère… » et le langage intérieur peut durer ainsi toute la journée. Ce langage intérieur (autosuggestions) ainsi que la visualisation mentale (imagination) ont un très fort impact sur le style de vie que mène un individu. Les autosuggestions positives et la visualisation créatrice constituent la meilleure programmation au succès. Celles qui sont négatives programment la personne à l’échec. Mots, pensées : un jeu de ping-pong ! Quand vous commencerez à appliquer pour la première fois l'autosuggestion positive, une sorte de jeu de ping-pong se produira entre les mots positifs que vous répéterez sans grande conviction et vos pensées qui vous contrediront.

 Voici un exemple : Ping ! Les mots que vous répétez : "J'ai confiance en moi" Pong ! Pensée : "Tu te mens, ce n'est pas vrai, tu en manques..." Ping ! Les mots : "J'aime mon corps" Pong ! Pensée : "Tu sais bien que cela n'est pas vrai et que tu te trouves moche, arrête de te mentir..." Ping ! Les mots : "Je suis de plus en plus mince" Pong ! Pensée : "Tu as l'air ridicule, regarde comme tu es gros(se) !" S'il vous arrive de subir ce jeu de ping-pong dans votre langage intérieur, en utilisant pour la première fois l’autosuggestion positive, sachez que c'est tout à fait normal et passager. Ne vous laissez pas freiner par des pensées contradictoires. Votre subconscient a besoin d’un peu de temps pour remplacer l’ancienne information négative stockée pendant longtemps. Votre petite voix intérieure vous dit "tu te mens etc..." car cette petite voix est celle de votre conscience intérieure qui a été programmée depuis de longues années sur ce mode de pensées dévalorisant et négatif. Cette voix n'est pas la bonne mais détient malheureusement encore beaucoup d'espace dans votre disque dur "votre esprit". Nettoyer ces fichiers infectés (vos pensées négatives) ou les supprimer, ça demande du temps ainsi qu’une pratique quotidienne. Vous n'avez pas besoin de croire en ce que vous vous dites de positif mais simplement de le dire et de le répéter le plus souvent possible car à force de répéter tous les jours vos affirmations positives, vous finirez par y croire indéniablement, et votre langage intérieur positif finira par triompher! Il vous suffira dans un premier temps de les répéter machinalement comme un devoir, comme un rituel, sans les juger, même sans y croire !


On ne se débarrasse pas d'une mauvaise habitude en la jetant par la fenêtre mais en lui faisant descendre doucement les escaliers marche après marche...c'est exactement ce que vous êtes en train de faire en commençant la lecture des autosuggestions positives. Ne vous préoccupez pas de cette voix intérieure négative, laissez-la vous contredire sans y prêter attention, sans prendre en considération ce qu’elle dit. C’est ainsi, qu’elle disparaîtra. L'étape la plus difficile du changement est justement celle qui consiste à changer votre langage intérieur. Vous êtes à ce moment-là, en train de faire démarrer le processus le plus puissant qu'une personne puisse connaître dans sa vie "Le Processus de la Transformation et du Succès"! Vous le faites peut-être depuis une batterie que vous croyez "morte" après une longue période "d'inactivité positive". Rassurez-vous, votre batterie n'est pas morte tant que vous vivez, mais attend de vous encore quelques petits essais de plus pour bien démarrer, ensuite elle vous surprendra ! Donc, persévérance est de mise ! Vous êtes en train de réactiver grâce aux autosuggestions positives, une immense ressource naturelle que vous avez depuis toujours eue en vous et que vous n'avez simplement pas activée depuis très longtemps !

Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI Edition Septembre 2010 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۲
شهلا دوستانی

 

بنابر تحقیق دکتر البرت محرابیان منتشره  در سال 1971 ، در تمامی ارتباطات، ارتباط غیر کلامی  93% تاثیر را به خود اختصاص می دهد . وفقط 7% باقیمانده به ارتباطی کلامی اختصاص داده می شود. به این ترتیب براحتی می توان سکوت را جز بخش غیر کلامی ارتباط بشمار آورد، پس در بسیاری از مواقع سکوت بسیار تاثیر گذار تر از ادای لغات است.  با این همه، سکوت همیشه نمی تواند بهترین راه حل در تمامی مکالمات باشد. و همین طور  سکوت نمی تواند اطلاعات را به طور خاص و به روشنی منتقل کند. پس کلمات همچنان حامل مهم اطلاعات محسوب می شوند. این حامل های اطلاعات را افراد بر اساس درکشان رمزگشایی می کنند.  ما همیشه برای کلمه  یا کلماتی که جمله ای را می سازند معنای متعددی را در نظرمی گیریم . بیشتر لغات استفاده شده در یک جمله بیش از یک معنا دارند هر چه معناهای یک لغت بیشتر باشد، احتمال بیشتری دارد تا  گیرنده پیام آن را  اشتباه تعبیر کند.  اهمیت انتخاب لغات از همین جا نشات می گیرد. هر چه جمله لغات بیشتری داشته باشد، پیچیدگی آن بیشتر می شود و کمتر می تواند اطلاعات مورد نظر را برساند . به همین دلیل است که هر چه جمله کوتاه تر باشد کارایی بیشتری دارد.

 

لغات  واکنشهایی را در نزد گیرنده ایجاد می کنند و  این قابلیت را دارند که منتقل یا نابود شوند. اگر فرض کنیم ، ارتباطات غیر کلامی 93% لیوانی را تشکیل می دهد، با افزودن  کلمات به آن  100% آن را کامل کرد ایم. حالا تصور کنید7 % باقی مانده این  لیوان را با ویتامین پر کنیم. آیا این مایع  همانند لیوانی است  که 7% آن با سم پر شده است؟ این درست همان قدرتی است که کلمات با خود دارند.

از طرف دیگر تمام ارتباط کلامی و غیر کلامی انعکاس واکنشهای ذهنی است.  آنچه گفته نمی شود ولی  احساس می شود. اگر به  آنچه گفته می شود حرکت مبهمی اضافه شود،  ممکن است  ارزش و معنای  کلام از بین برود. اگر لزوم ایجاب می کند  کلماتی را انتخاب کنیم، پس موقع انتخاب آنها نباید از نگرش ذهنی که همراه لغات هستند غافل شویم. نگرش ذهنی ساز وکار  انتخاب کلمات است، کلماتی  که در جملات خود به واسطه   ضمیر خودآگاه یا ناخودآگاه بکار می بریدم. اگر کلام را پایه ی ارتباط بدانیم- به معنای عصاره متمرکز- بنابراین مطالب غیر کلامی مایعی است که این عصاره را رقیق می کند.

شما لزوما  آنچه می گویید نیستید ولی با آنچه می گویید فرصت قضاوت در باره خود را به دیگران می دهید.

حتی اگر آنچه می گویید نباشید ولی آنچه می گویید نشان می دهد که خود را در کدام موقعیت خاص قرار داده اید. میتوانید چیزی بگویید و بعد پشیمان شوید  و نیز به گونه ای عمل کنید که در آینده این کار تکرار نشود ؛ ولی آنچه گفتید موقعیتی برای دیگران فراهم آورده است تا شما را ارزیابی و قضاوت کنند و یا نصیحتتان کنند.

هر چه بیشتر بدون هدف حرف بزنید بیشتر به دیگران قدرت قضاوت کردن وانتقاد کردن ازخود را داده اید. پس برای لذت، صحبت نکنید بلکه با ادای هر  کلمه هدفی روشن و دقیق را دنبال کنید. هدف  اجتناب از انتقاد نیست بلکه هدف اجتناب از ناراحتی های غیر ضروری در برقراری ارتباط با دیگران است.

 

"آنچه پیر در باره پال فکر می کند بیشتر بیانگر پیر است تا پال"

شما با سیستم فکری خود ارتباط برقرار می کنید، به همین خاطر است که گفته هایتان بیانگر شماست!

گفتگویی را فرض کنید که در آن احساس  رنجش خود را  نسبت به فردی بیان می کنید، { این بیان} به طور مجمل نشان می دهد که  شما رنجشی در خود احساس می کنید. شما می توانید با کار کردن روی خود این احساس منفی رادر خود از بین ببرید، ولی اغلب مردم تلاش نمی کنند که خود را جای شما بگذارند، شما را بفهمند و و افکار و راهتان را دنبال کنند، شما قبلا  ارزیابی و قضاوت شده اید!

یک کلمه و در پی آن  همه چیز فتح می شود...کلمه ای و  همه چیز نابود می شود؛

کلمه ،  به تنهایی می تواند برای همیشه رابطه ای را نابود و یا  رابطه ای را برقرار و یا حفظ کند  پس برای اینکه در ارتباطات خود موفق باشیم ، لازم است چه در زمینه ی حرفه ای، شخصی یا عاطفی کلمات را در عبارتهای مناسب بکار ببریم.. چند بار تا کنون کلمات باعث ناراحتی شده اند! وقتی رابطه ای پایان می گیرد، اغلب کلمات قدرتشان را از دست می دهند...

منتظر رسیدن آن زمان نمانیم. موقعیتها را دریابیم و قبل از اینکه  کلمات دیگر نتوانند در برقراری یک رابطه به ما سرویس دهند  از قدرت آنها به نفع خودمان  بهره ببریم. آگاهی از انتخاب لغات نوعی تدبیر است که می توان آن را فرا گرفت.  با در نظر داشتن برخی از ویژگی های یک ارتباط موفق و نیز  تمرین روزانه می توانید ارتباطات خود را بهتر کنید. 

 

 نوشته: فاطیمازهرا عالمی

ترجمه: شهلا دوستانی



Selon une étude effectuée par Dr. Albert Mehrabian en 1971, il a été révélé que la communication non verbale a un impact de 93 % dans tout échange communicationnel. La communication verbale possède alors uniquement les 7% restants.

Il est aisé à ce moment de comprendre que le silence fait bien partie du non verbal et de ce fait, peut, dans beaucoup de situations, être plus influent que tout mot prononcé. Cependant, le silence ne serait pas toujours en mesure d’apporter la meilleure solution dans toutes les situations de communication. Le silence ne serait pas non plus, en mesure de communiquer des informations précises et claires. Les mots restent donc un grand véhicule de l’information. Cette dernière est décodée selon une perception qui diffère d’un individu à un autre. Nous ne donnons pas toujours le même sens à un même mot ni à un ensemble de mots qui constituent une phrase. Plus les mots utilisés dans une phrase comportent plus d’un sens et plus ils comportent le risque d’être mal interprétés par le récepteur du message. D’où l’importance du choix des mots. Plus la phrase contient de mots et plus elle devient compliquée et aura donc moins de chance de transmettre l’information ciblée. C’est pourquoi plus une phrase est courte et plus elle est efficace.

 

Les mots déclenchent une réaction chez celui qui les reçoit. Ils sont capables de créer une relation, de la transformer ou de la faire perdre. Si nous supposons que la communication non verbale est comme un verre rempli à 93%,  les mots seraient donc ce qui s’ajoute à l’intérieur de ce verre pour le compléter à 100%. Imaginez un verre d’eau auquel on ajouterait 7% de vitamines. Ce liquide serait-il le même que si on y ajoutait à la place des vitamines, 7% de poison ? C’est exactement le pouvoir que possèdent les mots.

Par ailleurs, toute communication verbale ou non verbale est le reflet d’une attitude mentale. Ce qui ne se dit pas, se ressent. Ce qui se dit peut se perdre en valeur ou en sens s’il est accompagné d’un geste incohérent qui fait ressentir une ambiguïté. S’il faut bien choisir ses mots, il ne faut cependant pas négliger de choisir surtout son attitude mentale qui accompagnera ses mots. Cette dernière est la déclencheuse du choix conscient ou inconscient des mots que vous employez dans une phrase. Si le verbal était l’essence de la relation - dans le sens d’un extrait concentré - le non verbal serait le grand liquide qui le diluera.

Vous n’êtes pas ce que vous dites mais ce que vous dites donne à autrui l’occasion de vous juger.

 Ce que vous dites montre qui vous vous permettez d’être dans une situation donnée, quand bien même vous n’êtes pas ce que vous dites. Vous pouvez dire quelque chose puis le regretter et faire en sorte que vous évitiez à l’avenir de redire pareillement ; mais ce que vous dites donne l’occasion aux autres de vous classer, de vous juger ou de vous conseiller.

 Plus vous parlerez sans but précis et plus vous donnerez à autrui ce pouvoir de vous juger et de vous critiquer. Ne parlez donc pas pour le plaisir de parler mais ayez un objectif clair et précis dans chaque mot prononcé. L’objectif ici n’est pas d’éviter la critique mais d’éviter des désagréments inutiles dans votre communication avec les autres.


« Ce que Pierre pense de Paul en dit plus sur Pierre que sur Paul »


Vous communiquez à partir de votre système de pensées, c’est pourquoi ce que vous dites parle de vous!

Une communication, par exemple, qui exprime votre ressentiment vis-à- vis de quelqu’un, montrera au gros plan que vous possédez du ressentiment en vous. Vous pouvez très bien par la suite vous purifier de ces sentiments négatifs en faisant un travail sur vous. Mais, la plupart des gens ne feront pas l’effort de se mettre à votre place pour vous comprendre et pour vous suivre dans votre cheminement. Vous êtes déjà jugé(e) et classé(e) !

Un mot et tout est gagné…un mot et tout est perdu :

 Un seul mot peut faire perdre à jamais une relation et un seul mot peut faire gagner une relation ou l'entretenir. Que ce soit sur le plan professionnel, personnel ou affectif, il est impératif d'employer les mots qu'il faut dans le contexte approprié afin de réussir sa communication. Combien de fois les mots sont source de maux ! Quand une relation est finie, bien souvent les mots perdent de leur pouvoir...

N’attendons pas d’en arriver là et saisissons l’occasion d’utiliser le pouvoir des mots en notre faveur avant qu’il ne soit trop tard de nous en servir pour gagner une relation. Savoir sélectionner ses mots relève d'une sagesse qui s'apprend. La prise en considération de certains facteurs de réussite d'une communication ainsi qu'un exercice quotidien améliorera au fil des jours la qualité de votre communication. 

Fatima-Zahra ALAMI

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۸:۳۱
شهلا دوستانی