مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «افسردگی» ثبت شده است

افراد بسیار با هوش همیشه افرادی نیستند که بهترین تصمیمات را می گیرند. و نیز فاکتور هوش بالا ضامن شادی و موفقیت نیست. در بسیاری از موارد، این افراد جز کسانی    بشمار می روند  که زندانی مشکلات خود هستند و در نا امیدی و در ورطه تشویشهای هستی  تنها ذخیره های امید را مصرف می کند.

اغلب ما تمایل داریم همه نوابغ هنر، ریاضیات، و علم را مانند افرادی  ساکت، افرادی خاص و افرادی که بسیار وابسته به نبوغشان هستند، ببینیم. در میان این افراد، به عنوان مثال افرادی مانند همینگوی، امیلی دیکنسون، ورجینا ولف، ادگار آلن پو، یا حتی آمدوس موزارت و ...نیز وجود دارد. افراذی نابغه و خاص که هراس و تشویش  ،حاکی از تراژدی،  آنها را به لبه  پرتگاه هدایت می کند.

امانوئل کانت:" هوش انسان با مقدار تردیدی که می تواند متحمل شود سنجیده می شود."

با این همه، چه چیز در تمام اینها صادق است؟ آیا بین فاکتور هوش بالا و افسردگی ارتباط مستقیمی وجود دارد؟ بیش از هر چیز باید اذعان داشت هوش بالا ضرورتا به توسعه اختلالات روحی کمک نمی کند.

 { اما} خطر و تمایلی  وجود دارد به عبارتی  تشویش بیش از حد، انتقاد از خود و برداشت انحرافی  از واقعیات که به سمت و سوی منفی گرایش دارد .تمام فاکتورهایی که شامل تمام این موارد می شوند فاکتورهای لازم برای ایجاد افسردگی هستند. ولی نباید فراموش کنیم  که همیشه استثنا وجود دارد. جامعه ما افراد برجسته ای در خود دارد که سرمایه های  وجودی خود را هم در جهت بهتر کردن کیفیت زندگی  خود و هم در بهتر کردن کیفیت جامعه بکار می برند.

با این حال کارها و آنالیز  کتابها یی وجود دارد که در آنها این تمایل{افسردگی}  دیده می شود، بخصوص در میان افرادی که آی کیو بالای 170 دارند.

شخصیت افراد بسیار باهوش

مغز خلاق  کتابیست برای درک بهتر اساس کارکرد ذهن و مغز  افراد بسیار باهوش و خلاق. در این اثر، نانسی اندریاسن، عصب شناس،  تحقیق بسیار دقیقی دارد که نشان می دهد در میان نوابغ جامع ما تمایل نسبتا قابل ملاحظه ای به پیشرفت اختلالات مختلفی از جمله: دوقطبی بودن، افسردگی، حملات اظطراب به ویژه حملات وحشت دیده می شود.

خود ارسطو نیز در زمان خودش بر این باور بود که نبوغ همتای مالیخولیاست. افراد نابغه ای مانند سر ایزاک نیوتون، ارتو شوپنهاور و یا چارلز داروین در زمان خود به عنوان افرادی روان رنجور و روانپریش شناخته شده بودند. ویرجینا ولف، ارنست همینگوی و ونسان ونگوک پایان زندگی خود را به شیوه ی وحشتناکی رقم زدند .

همه ی اینها اشخاص شناخته شده بودند، با این حال، جامعه ی ما همیشه دارای افراد نابغه ی خاموش، ناشناخته و تنهایی است که در درون خود جدا از عالم واقعیتی که از نظر آنها بی نظم، خالی از احساس و نا امید کننده است زندگی می کنند.

 تحقیق بر روی افراد بسیار باهوش

زیگموند فروید با کمک دخترش آنا فروید روی پیشرفت بچه هایی با آی کیو بالای صد و سی کار کردد. او در نحقیقش دریافت که در بیش از 60% این بچه ها پیشرفت مشکلات مربوط به افسردگی وجود دارد.

از سوی  دیگر ما کارهای مشهور لوئیز ترمن، پیشگام روانشناسی آموزشی در اوایل قرن بیستم، را داریم. او در دهه 60 تحقیق طولانی مدتی روی بچه هایی که قابلیتهای بسیار خوب و آی کیو بالای 170 داشتند را شروع کرد. این بچه ها در تحقیقاتی شرکت کردند که ازجمله تحقیقات بسیار معروف روانشناسی شناخته شد. به این بچه ها عنوان (ترمیت)  داده شد و در 1990 دانشمندان تازه توانستند نتایج این تحقیق مهم رابدست آورند.

تصویر انسان متفکر

هوش : بار بسیار سنگین

ترمیتها ،فرزندان لوئیز ترمن، که امروز بزرگ شده اند و به سن بالا رسیده اند، اذعان دارند که هوش بالا با رضایت کم از زندگی ارتباط دارد. هر چند که در میان انها تعدادی تغییر نام دادند وعهده دار  پستهای مهمی در جامعه شده اند، تعدادی از آنها چندین بار خودکشی کردند و یا دچار اعتیادمختلف مانند الکل شدند.

جنبه مهم دیگری که این گروه  از خود نشان دادند و نیزدر افراد با هوش هم دیده می شود، حساسیت  این افراد نسبت به مشکلات جامعه بود. ذهن آنها نه تنها در گیر مسائل نابرابری ، قحطی و یا جنگ است ، بلکه در تقابل با ، عدم عقلانیت و غیر منطقی بودن  نیز هم هست.

 بار سنگین احساسی  و" نقاط کور" افراد بسیار با هوش

افراد بسیار باهوش به متخصصین می گویند گاهی آنها  از رویدادی که آن را آشفتگی در شخصیت می نامند رنج می برند. به عبارت دیگر، نگاهشان به زندگی لز دیدگاه  بسیار بالا می شود به مانند یک راوی که از ضمیر سوم شخص استفاده می کند و برای دیدن وقایع، ا بدون آنکه احساسشان کاملا در  گیر باشد، ازفاعلی بسیار موشکاف بهره می برند.

این رفتاراغلب به عنوان" نقاط کور" شناخته می شود، این تصوریست که اغلب در هوش احساسی[1] دیده می شود، دکتر دانیل گلمنان در کتاب جالب خود با همین عنوان بررسی مفصلی در مورد این مفهوم کرده است. موضوعی در مورد سرخوردگیهای ناخودآگاه است . یعنی درک ما  برای مسئولیت نپذیرفتن   موفق نمی شود در زمان انتخاب چیزی را که باید مهم بداند و جیزی را که باید از نظر بگذراند را بدرستی درک کند.

 فرد و تابلو" به واقعیت خوش آمدید"

به این ترتیب، آنچه که فرد بسیار باهوش اغلب انجام می دهد تمرکز انحصاری بر نقاط ضعف اطرفیان ، بر این انسانیت بی قاعده، بر این جهان بیگانه و خود خواهی های ذاتیش است و برایش غیرممکن است با آنها یکی شود.این افراد برای یافتن آرامش در این جنگل بیرونی و این ناهماهنگی که بشدت  درون آنها را بر هم میزند بندرت مهارت عاطفی لازم را برای برقراری  ارتباط و هماهنگی بهتر دارند .

بعلاوه، آنچه ما می توانیم  از افراد بسیار  باهوش  دریابیم، این است که آنها اغلب از ضعف در زمینه های احساسی رنج می برند. این مطلب ما را به این نتیجه می رساند که: ارزیابی ضریب هوشی وقتی در مورد روانسنجی است  باید تغییر یابد و در کارکرد خود نگاهی به فاکتورهای دیگر نیز داشته باشد.

ما از"خرد" صحبت می کنیم از این دانش حیاتی در جهت  پیشرفت واقعی رضایت بخش در فهم درست انسان، اعتماد بنفس خوب و قابلیتهای ضروری آن در ایجاد همزیستی و ایجاد رفتارهای واقعی،  ساده اما قابل لمس آن سخن می گوییم.



[1]wikipedia.org                                                                                   شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های خود است



 Les personnes très intelligentes et leur curieuse relation avec la dépression

Les personnes très intelligentes ne sont pas toujours celles qui prennent les meilleures décisions. Un quotient intellectuel élevé n’est pas non plus un gage de succès ni de bonheur. Dans de nombreux cas, ce type de profils correspond aux personnes qui restent les plus prisonniers de leurs préoccupations, dans l’abîme de l’angoisse existentielle et dans ce désespoir qui consomme leurs réserves d’optimisme.

Il existe une tendance populaire à voir tous ces génies de l’art, des mathématiques ou de la science

comme des créatures taciturnes, comme des personnes particulières, très attachées à leurs raretés. Parmi elles nous trouvons, par exemple, Hemingway, Emily Dickinson, Virgina Woolf, Edgar Allan Poe ou même Amadeus Mozart… Des esprits géniaux, créatifs et exceptionnels que leur angoisse a conduit au bord du précipice, annonçant la tragédie.

« L’intelligence d’un individu se mesure par la quantité d’incertitudes qu’il est capable de supporter. »

-Emmanuel Kant-

 

Cependant, qu’est-ce qui est véridique dans tout cela ? Existe-t-il une relation directe entre un quotient intellectuel élevé et la dépression ? Il convient de signaler tout d’abord qu’une grande l’intelligence ne contribue pas nécessairement au développement d’un quelconque trouble mental.

 

Il existe un risque et une prédisposition à l’inquiétude excessive, à l’autocritique et à la perception biaisée de la réalité, tendant à la négativité. Autant de facteurs qui constituent dans tous les cas les éléments nécessaires pour générer la dépression. Maintenant, nous ne devons pas oublier qu’il existe bien évidemment des exceptions. Notre société dispose de personnes brillantes qui profitent de leur potentiel en investissant non seulement dans leur propre qualité de vie, mais également dans la société elle-même.

Cependant, il existe de nombreux travaux, analyses et livres qui révèlent cette tendance singulière. Notamment parmi les personnes qui présentent un QI supérieur à 170 points.

La personnalité des personnes très intelligentes

Le cerveau créatif est un livre très utile pour comprendre comment fonctionne l’esprit et le cerveau des personnes très intelligentes et créatives. Dans cet ouvrage, la neurologue Nancy Andreasen effectue une étude méticuleuse démontrant qu’il existe une tendance assez significative des génies de notre société à développer différents troubles : des troubles bipolaires, des dépressions, des crises d’anxiété et surtout des crises de paniques.

Aristote lui-même avait déjà révélé à son époque que l’intelligence va de pair avec la mélancolie. Des génies comme Sir Isaac Newton, Arthur Schopenhauer ou Charles Darwin ont connu des périodes de névrose et de psychose. Virginia Woolf , Ernest Hemingway ou Vincent Van Gogh ont franchi la terrible limite en mettant fin à leurs propres vies.

 

Toutes sont des personnes connues, néanmoins, notre société a toujours disposé de génies silencieux, incompris et solitaires qui ont vécu dans leurs propres univers personnels profondément déconnectés d’une réalité qui leur paraît trop chaotique, vide de sens et décevante.

 

 

 

 

Recherches sur les personnes très intelligentes

Sigmund Freud a étudié avec sa fille Anna Freud le développement d’un groupe d’enfants avec un QI supérieur à 130. Dans son étude, il a découvert que près de 6o% d’entre eux ont fini par développer un trouble majeur de dépression.

 

 Nous disposons par ailleurs des célèbres travaux de Lewis Terman, pionnier de la psychologie éducative du début du XXe siècle. Il initia dans les années 60 une longue recherche sur des enfants présentant de fortes capacités, enfants disposant d’un QI supérieur à 170 points, qui participèrent à l’une des expériences les plus célèbres de l’histoire de la psychologie. Ces enfants ont été appelés « termites » et ce n’est que dans les années 1990 que les scientifiques purent commencer à tirer des conclusions importantes.

portrait d'un homme pensif

L’intelligence : une charge très lourde

Les « termites », les enfants de Lewis Terman devenus aujourd’hui des adultes d’un âge avancé, affirment qu’une intelligence élevée est liée à une plus faible satisfaction de la vie. Bien que beaucoup d’entre eux aient atteint la renommée et une position importante dans la société, nombre d’entre eux ont tenté de se suicider à plusieurs reprises ou se sont laissés aller à des comportements addictifs, comme l’alcoolisme.

Un autre aspect important que ce groupe de personnes a mis en avant et qui peut également se retrouver chez les personnes disposant de capacités intellectuelles élevées, est qu’elles sont très sensibles aux problèmes du monde. Non seulement elles se préoccupent des questions d’inégalités, de faim ou de guerres, mais également se trouvent contrariées par l’égoïsme, l’irrationnel ou le manque de logique.

Fardeau émotionnel et « points aveugles » des personnes très intelligentes

Les expert-e-s nous disent que les personnes très intelligentes souffrent parfois de ce qu’on pourrait appeler un trouble perturbateur de la personnalité. En d’autres termes, qu’elles voient leur propre vie d’en haut, comme le/la narrateur-trice qui utilise la troisième personne, pour voir la réalité avec une objectivité méticuleuse mais sans se sentir totalement impliqué-e.

Cette approche introduit souvent des « points aveugles », un concept qui a beaucoup à voir avec l’intelligence émotionnelle, notion largement développée par Daniel Goleman dans un livre intéressant avec le même titre. Il s’agit des auto-déceptions, des échecs importants dans notre perception au moment de choisir ce que nous devons prendre en compte ou ignorer pour ne pas être responsable.

 

 

personne portant un panneau "welcome to reality"

Ainsi, ce que les personnes très intelligentes font souvent est de se concentrer exclusivement sur les faiblesses de leur entourage, sur cette humanité déréglée, sur ce monde étrange et égoïste par nature où il leur est impossible de s’intégrer. Elles ne disposent que rarement des compétences émotionnelles adéquates pour relativiser, mieux s’adapter, pour trouver le calme dans cette jungle extérieure et cette disparité qui les perturbe énormément.

En outre, quelque chose que nous pouvons certainement déduire des personnes très intelligentes, est qu’elles souffrent souvent de graves déficiences dans le domaine émotionnel. Cela nous conduit à une autre conclusion : l’évaluation du coefficient intellectuel devrait être évalué au regard d’un autre facteur lorsqu’il s’agit de développer des tests psychométriques.

Nous parlons de « sagesse », de cette connaissance vitale pour développer une authentique satisfaction quotidienne, pour donner naissance à un bon concept personnel, à une bonne estime de soi et à ces capacités indispensables pour coexister et construire un bonheur véritable, simple mais tangible.

https://nospensees.fr/

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۷ ، ۰۸:۲۵
شهلا دوستانی

1 Un peu de folie est nécessaire pour faire un pas de plus. Paulo Coelho

Le propre de la folie est de voir les défauts d'autrui, et d'oublier les siens. 

Citation de Cicéron

Nous devons apprendre à vivre ensemble comme des frères, sinon nous allons mourir tous ensemble comme des idiots.
Martin Luther King

4 L'un des symptômes d'une proche dépression nerveuse est de croire que le travail que l'on fait est terriblement important. Lire les citations de Bertrand Russell

5 Lorsqu'une porte se ferme, il y en a une qui s'ouvre. Malheureusement, nous perdons tellement de temps à contempler la porte fermée, que nous ne voyons pas celle qui vient de s'ouvrir.Lire les citations de Alexander Graham Bell

 

6 Ne jugez point, afin de n'être point jugés, car on vous jugera comme vous avez jugé, et l'on se servira pour vous de la mesure dont vous mesurez les autres. Lire les citations de Saint Matthieu

7 Celui qu'entoure la flamme de la jalousie, celui-là en fin de compte, pareil au scorpion, tourne contre lui-même son dard empoisonné. Lire les citations de 



 

1 برای اینکه قدمی به جلو رویم قدری دیوانگی لازم است.( پایلو کویلو)

2 حماقت واقعی دیدن اشتباهات دیگران و فراموش کردن خطاهای خود است.( سیسرون)

3 ما باید یاد بگیریم که مانند برادربا هم زندگی کنیم و گرنه همگی می میریم همچون دیوانگان.(مارتین لوتر کینگ)

4 یکی از نشانه های نزدیک به افسردگی عصبی این است که فکرکنی کاری را که دیگران انجام می دهند خیلی مهم است.( برتاند راسل)

5 وقتی دری بسته می شود در دیگری هست که باز می شود. متاسفانه ما آن قدر به در بسته می اندیشیم که زمان را از دست می دهیم و  دری را که به تازگی باز شده است را نمی بینیم.(راهام بل )


6 هرگز قضاوت نکنید تا قضاوت نشوید.زیرا دیگران همان معیارهایی برای شما بکار می برند که شما برای دیگران استفاده کرده اید.( سن ماتیو)

 

کسی که در اطراف شعله حسادت می چرخد بالاخره گرفتار آن می شود  ، مانند عقرب که نیشش را علیه خود بکار می برد.(نیچه)


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۴۷
شهلا دوستانی

 یوگا درمانگر چیست

 

یکی از استادان می گوید: یوگا به ما یاد می دهد چگونه از چیزی پرستاری کنیم  که قادربه  تحمل آن نیستیم. مطالعات علمی نشان می دهد یوگا مزایای درمانی بسیاری دارد.

دانیل،61 ساله، سالهاست که با دردهای مزمن مبارزه می کند، او می گوید: یوگا مرا درمان نکرد، اما به من یاد داد بدون اینکه این بیماری مرا از پا در بیاورد چگونه زندگی کنم. دکتر همیوپات مرا به این سو هدایت کرد تا یاد بگیرم چگونه دردهایم را کاهش دهم.من با هاتا یوگا آغاز کردم سپس برنامه های  یوگایی که بر اساس کنترل تنفس کار می کرد، به نام  سودشان کریا، را دنبال کردم. امروز، عملا و بطور عادی از درد کمتر رنج می برم.

 

در واقع، افرادی زیادی به یوگا روی می آورند،  آنها  نیز مانند  دانیل  با مشکلتای در مورد سلامتی خود روبرو هستند، مشکلاتی  که دکترهای آکادمیک نتوانستند جوابگو باشند. با این وجود، یوگا به تنهایی نمی تواند درمان کند. یوگا ،تمرین هزار ساله هندی، هنری است که جسم و روح را متعادل می کند و بینشان پیوند برقرار می کند.  ابزار اصلی او عبارتند از آسانا (پوزیشن)، پرانایاما (تمرینات تنفسی) و دایانا (مدیتیشن).

بهترین پیشگیری

یوگی ایوانگار نقش مهمی در محبوب کردن واشاعه یوگا درمانی دارد. ایده ی آن ساده است: با حفظ و برگرداندن تعادل،  ارگان های بدن قادر خواهند بود خود را تنظیم و ترمیم کنند. به همین دلیل است که یوگا به عنوان بهترین اقدام پیشگیرانه و ابزاری ارزشمند در درمان بسیاری از بیماری ها شهرت دا

طب سنتی هند از هزاران سال پیش یوگا را به طور عملی بکار می برد.  امروزه، بخصوص  از آنجایی که اثربخشی آن ثابت شده برخی از بیمارستان های غربی  از آن به عنوان درمان مکمل استفاده می کنند.

اوایل سال 2016 نشریه ی آلمانی آارزتبلات" International Aerzteblatt " نتیجه  تلفیق یوگا با دیگر درمان ها و تاثیرآن را در درمان اختلالات روانی را منتشر کرد.تعداد 2644 نتایج منتشرشده بین سالهای 1997 تا2014 بدقت مورد بررسی قرار گرفت. ونتیجه؟ به نسبت فقدان پرستاری ، یوگا بر اضطراب، افسردگی و مشکلات خواب تاثیر مثبت دارد. یوگا فراتر از یک فعالیت فیزیکی است ، اما درمان استاندار روان درمانی هم نیست.

 

یوگا بر اختلالات تمرکز فکری کودکان تاثیر مثبت دارد

 

 فرا تحلیلی انجام گرفته در سال  2014  نشان داد یوگا بر اختلالات تمرکزی کودکان نیز تاثیر مثبت دارد.علاوه بر این یوگا بر درد، کمر درد مزمن، برخی از مشکلات قلبی و نیز دیابت نوع 2 تاثیر دارد. یوگا می تواند بر عوارض آسم اثر داشته باشد و زندگی افراد آسمی را بهبود بخشد.تمام نویسندگا ن بر ویژگی های مثبت  آن تاکید دارند: ایمنی نسبتا کامل، نادر بودن منع موارد کاربرد( با توجه به آسیب شناسی از برخی تمرین ها باید اجتناب کرد)، آسان بودن تمرین برای فرد و کم بودن هزینه آن برای فرد و جامعه.

 

با وجود این پتانسیل ها، جامعه پزشکی فرانسه بسیار محتاطانه با یوگا برخورد می کند.  بی تردید این موضوع  در نزد هیپی هایی که معنویت را باورندارند می تواند ناشی از تصویر منسوخ و نادرست اعمال مذهبی به شمار برود. تنوع بسیار تکنیکها هم می تواند نوعی نقص برای یک کاربرد ساده بشمار رود. در واقع بیش از 21 نوع یوگا و تعداد بسیاری حالت و تمرین های تنفسی وجود دارد که ترکیب آنها به بی نهایت می رسد. اما خبر خوب برای کسانی که از آن برای درمان استفاده می کنند: بنابرتحقیق اخیر، مزایای یوگا بر اساس سبک انتخاب شده متفاوت نیست، علاوه بر این سمپوزیم سلامتی و یوگا امسال در فرانسه برگزار خواهد شد.





En quoi le yoga est-il une thérapie ?


«Le yoga enseigne à soigner ce que l’on ne peut endurer, et à endurer ce que l’on ne peut soigner» expliquait un de ses maîtres. Des études scientifiques confirment que le yoga a de nombreux atouts thérapeutiques.

Daniel L., 61 ans, qui se débat depuis des années avec de violentes douleurs inflammatoires chroniques, raconte: «Le yoga ne m’a pas guéri, mais il m’a permis de vivre sans être accablé par la maladie. C’est un médecin homéopathe qui m’a orienté vers un cours pour réduire et mieux appréhender la douleur. J’ai commencé par le Hatha Yoga puis j’ai enchaîné sur un yoga essentiellement basé sur des techniques de respiration contrôlée, le Sudarshan Kriya. Aujourd’hui, en pratiquant régulièrement, je souffre moins.»

De fait, comme Daniel, de nombreuses personnes viennent au yoga pour un problème de santé qui résiste à la médecine classique. Toutefois, le yoga n’est pas en soi une thérapeutique. Cette pratique millénaire indienne est un art bien plus total qui vise à réunir, équilibrer et apaiser le corps et l’esprit. Ses outils principaux sont les asanas (les postures), les pranayamas (les exercices respiratoires) et la dhyana (la méditation).


Une excellente prévention

 

La yoga-thérapie, vulgarisée essentiellement par le yogi Iyengar, en est une émanation. L’idée est simple: en maintenant ou en retrouvant l’équilibre, l’organisme est capable d’autorégulation et d’autoréparation. Voilà pourquoi le yoga a la réputation d’être une excellente pratique de prévention et un précieux adjuvant dans le traitement de nombreuses maladies.

 

Début 2016, la revue allemande Aerzteblatt International a publié une synthèse sur ses effets dans le traitement des troubles mentaux. 2 644 références publiées entre 1997 et 2014 ont été épluchées. Verdict? En comparaison à l’absence de soin, le yoga agit positivement sur l’anxiété, la dépression et les troubles du sommeil. Il surpasse une simple activité physique, mais pas un traitement psychothérapeutique standard.



 

Une autre méta-analyse réalisée en 2014 montre que le yoga agit sur les troubles de l’attention chez l’enfant. Le yoga est également efficace en traitement d’appoint pour les douleurs et lombalgies chroniques, certains problèmes cardiaques ou le diabète de type 2. Et il pourrait réduire les symptômes et améliorer la qualité de vie des asthmatiques. Tous les auteurs insistent sur ses atouts: innocuité quasi totale, rareté des contre-indications (il faut toutefois éviter certaines postures selon sa pathologie), pratique individuelle aisée, faible coût pour le patient et la collectivité.

Toutefois, malgré ce potentiel, le yoga reste discret dans le milieu médical en France. Sans doute souffre-t-il encore de l’image désuète et erronée de pratique religieuse pour hippies en mal de spiritualité. La grande diversité de techniques et de styles joue également en sa défaveur pour une mise en pratique rationalisée. Il existe en effet plus de vingt types de yoga avec une kyrielle de postures, d’exercices respiratoires et de méditation qui se combinent à l’infini. Bonne nouvelle pour les soignants qui s’y intéressent: selon une étude récente, les bienfaits du yoga ne diffèrent pas selon le style choisi. Par ailleurs, un symposium Yoga & Santé sera organisé à Paris dans le courant de l’année.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۴۸
شهلا دوستانی