مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۶۱ مطلب با موضوع «حکایت» ثبت شده است

·        این جهنم فقرا ست که بهشت اغنیا را می سازد.[1]

·        وجدان آسوده از زندگی کامیاب، ارزشمند تر است. من خواب راحت را از تشک راحت بیشتر می پسندم.[2]

·        ترجمه مانند ریختن مایعی از پارچ دهان گشاد به پارچی دهان باریک است. همیشه مقداری از آن از بین می رود.[3]

·        آن کس که در مدرسه ای را می گشاید در زندانی را می بندد.[4]

·        پشیمانی، همان جرم پیش رفته در روح است که زنگ زده است.[5]

·        تنهایی برای کسانی که روح بزرگ دارند خوب است و برای کسانی که روحی کوچک دارند بد است. تنهایی مغزهایی را که روشن نمی کند آشفته می سازد.[6]

 

·        موضوع غم انگیز قابل تامل این است که طبیعت سخن می گوید و نوع بشر گوش نمی دهد.[7]

·        آزادی انتخابی است بین دو سر سپرده : خود خواهی و وجدان. آن کس که وجدان را انتخاب می کند انسان آزاد است.[8]

·        وجدان وسیله ایست برای تشخیص با حساسیت بسیار.[9]

·        کوچکترین روان ها شدیدترین پیش داوریها را می کنند.[10]




[1] “C'est de l'enfer des pauvres qu'est fait le paradis des riches.”

 

[2] “Mieux vaut une conscience tranquille qu'une destinée prospère. J'aime mieux un bon sommeil qu'un bon lit.”

[3] “Traduire : transvaser un liquide d'un vase à col large dans un vase à col étroit. Il s'en perd toujours.”

[4] “Celui qui ouvre une porte d'école, ferme une prison.”

[5] “Le remords, c'est le crime enfoncé dans l'âme, qui s'oxyde.”

[6] “La solitude est bonne aux grands esprits et mauvaise aux petits. La solitude trouble les cerveaux qu'elle n'illumine pas.”

[7] “C'est une triste chose de songer que la nature parle et que le genre humain n'écoute pas.”

[8] “La liberté consiste à choisir entre deux esclavages : l'égoïsme et la conscience. Celui qui choisit la conscience est l'homme libre.”

[9] “La conscience est un instrument de précision d'une sensibilité extrême.”

[10] “Les plus petits esprits ont les plus gros préjugés.”


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۶
شهلا دوستانی


از زندگی هیچ چیز یاد نمی گیری 

اگر همشه فکر کنی

 حق با توست





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۴
شهلا دوستانی

جهنم هوشمندانه باز هم از بهشت ابلهانه بهتر خواهد بود.[1]

در "شناختن" ، " متولد شدن" نهفته است.[2]

ما فقط یک جنبه مسایل را می بینیم.[3]

جهنم یعنی فقدان ابدیت.[4]

افول مردان بزگ افراد معمولی و کوچک را مهم می نماید. هنگامی که خورشید در افق فرو می رود، کمترین سنگریزه ها سایه های بزرگ  می یابند و با خود می اندیشند که چیزی هستند.[5]

اسرافکاری و خست هر دو به یک نوع ژنده پوشی منتهی می شود.[6]

خواندن ، نوشیدنی و غذا است. روحی که نمی خواند نحیف می شود مانند بدنی که نمی خورد.[7]

آزادی هنگامی آغاز می شود که جهالت پایان گیرد.[8]

ابداع چرخ بزرگی است که نمی تواند بدون زیرگرفتن کسی بچرخد.[9]

شما شهر را به من پیشنهاد می کنید... من جنگل را ترجیح می دهم ، زیرا من با دیدن مردمی همانند شما، قلبها را بیشتر سخت دیدم و وحوش را کمتر وحشی یافتم.[10]




[1]Mieux vaudrait encore un enfer intelligent qu'un paradis bête."

[2] “Dans "connaître", il y a "naître."

[3] "Nous ne voyons jamais qu'un seul côté des choses."

[4]  “L'enfer, c'est l'absence éternelle.”

[5] “La chute des grands hommes rend les médiocres et les petits importants. Quand le soleil décline à l'horizon, le moindre caillou fait une grande ombre et se croit quelque chose."

[6] “Le prodigue et l'avare aboutissent aux mêmes haillons."

[7] Lire, c'est boire et manger. L'esprit qui ne lit pas maigrit comme le corps qui ne mange pas."

[8] La liberté commence où l'ignorance finit."

[9] “Que la création est une grande roue Qui ne peut se mouvoir sans écraser quelqu’un."

[10]“Vous m’offrez la cité… je préfère les bois, car je trouve, voyant les hommes que vous êtes, plus de cœur aux rochers, moins de bêtise aux bêtes.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۲
شهلا دوستانی

مهمترین موضوع در ارتباطات 

 شنیدن مطالبی است 

که گفته نشده









۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۴
شهلا دوستانی

دوست داشتن کسی به خاطر ظاهرش،

مثل دوست داشتن کتابی به خاطر جلدش می ماند

هیچ کتابی به خاطر جلدش پرفروش ترین نمی شود، 

به خاطر آنچه که درونش است پرفروش می شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۱۲
شهلا دوستانی



یک افسانه ی هندی می گوید: روزی آدم جسوری تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در زیر پای" مرغی در مرغدانی" گذاشت. عقاب در میان جوجه ها در مرغدانی بدنیا آمد.

در تمام زندگی اش همان کاری را می کرد که به طور معمول مرغها می کنند. او زمین را برای  یافتن حشرات و غذا جستجو می کرد. و همان طور که مرغهای مرغدانی  قد قد می کردند صدا در می آورد.و وقتی می پرید در میان پرها بیشتر از چند متر نمی پرید. همان طوری که مرغ های مرغدانی می پریدند.

سالها گذشت، و عقاب بسیار پیر شد. روزی ، او پرنده ای  بسیار زیبا در آسمانی صاف دید که پرواز می کرد. از جریان های باد بهره می برد و به نرمی بالا می رفت، به ندرت بالهای طلایی اش را بهم می زد.

عقاب ما به همسایگانش گفت:" عجب پرنده ی با شکوهی!" این چیست؟

همسایه اش قدقدکنان گفت:" این یک عقاب است، پادشاه پرندگان، اما فراموشش کن توهرگز یک عقاب نمی شوی!"

و به این ترتیب عقاب ما هرگز به آن فکر نکرد.

او مرد در حالی که فکر می کرد او مرغ مرغدانی است.




Oublie ça !

Une vieille légende indienne raconte qu'un brave trouva un jour un oeuf d'aigle et le déposa dans le nid d'une « poule de basse-cour ». L'aiglon vit le jour au milieu d'une portée de poussins de basse-cour et grandit avec eux.

Toute sa vie l'aigle fit ce qu'une poule de basse-cour fait normalement. Il chercha dans la terre des insectes et de la nourriture. Il caqueta de la même façon qu'une poule de basse-cour. Et lorsqu'il volait, c'était dans un nuage de plumes et sur quelques mètres à peine.

Après tout, c'est ainsi que les poules de basse-cour sont censées voler.

Les années passèrent. Et l'aigle devint très vieux. Un jour, il vit un oiseau magnifique planer dans un ciel sans nuage. S'élevant avec grâce, il profitait des courants ascendants, faisant à peine bouger ses magnifiques ailes dorées.

"Quel oiseau splendide !" dit notre aigle à ses voisins.

"Qu'est-ce que c'est ?"

"C'est un Aigle, le roi des oiseaux," cacqueta sa voisine. "Mais oublie ça. Tu ne seras jamais un aigle."

Ainsi l'aigle n'y pensa jamais plus.

Il mourut en pensant qu'il était une poule de basse-cour.


 

Auteur(e) inconnu(e) http://www.funfou.com/fables/au-bord-d-un-etang.php


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۱
شهلا دوستانی

1.     جهنم هوشمندانه باز هم از بهشت ابلهانه بهتر خواهد بود[1].

2.     در "شناخت" ، " تولد" نهفته است.[2]

3.     اگر  شما قدرت دارید، پس  برای ما هم حق باقی وجود دارد.[3]

4.     ما فقط یک جنبه مسایل را می بینیم.[4]

5.     افول مردان بزگ افراد معمولی و کوچک را مهم می نماید. هنگامی که خورشید در افق فرو می رود، کمترین سنگریزه ها سایه های بزرگ  می یابند و با خود می اندیشند که چیزی هستند.[5]




[1] “Mieux vaudrait encore un enfer intelligent qu'un paradis bête.”

[2] “Dans "connaître", il y a "naître".

[3] Si vous avez la force, il nous reste le droit.”

[4] “Nous ne voyons jamais qu'un seul côté des choses.”

[5] “La chute des grands hommes rend les médiocres et les petits importants. Quand le soleil décline à l'horizon, le moindre caillou fait une grande ombre et se croit quelque chose.”


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۵۶
شهلا دوستانی

حیوانات از خدا هستند و حماقت از انسان.[1]

مردم این را بدانند  چون کلمه ، موجودی است زنده، دست متفکر هنگام نوشتن می لرزد.[2]

خنداندن یعنی کاری برای از خاطر بردن. چه کار نیکی بر زمین ،چه تقسیم کننده ای : فراموشی (در میان مردم) .[3]

آرزو، خوشبختی است؛ انتظار، زندگی است.[4]

مسیح می گوید عشق بورزید؛ کلیسا می گوید پرداخت کنید.[5]



[1] “Les bêtes sont au bon Dieu, mais la bêtise est à l'homme.”

[2]   “Car le mot, qu'on le sache, est un être vivant. La main du songeur vibre et tremble en l'écrivant”

[3] “Faire rire, c’est faire oublier. Quel bienfaiteur sur la terre, qu’un distributeur d’oubli !”

[4] “Rêver, c'est le bonheur ; attendre, c'est la vie.”

[5] “Jésus disait : aimer ; l'église dit : payer.”


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۴۵
شهلا دوستانی

1 Un peu de folie est nécessaire pour faire un pas de plus. Paulo Coelho

Le propre de la folie est de voir les défauts d'autrui, et d'oublier les siens. 

Citation de Cicéron

Nous devons apprendre à vivre ensemble comme des frères, sinon nous allons mourir tous ensemble comme des idiots.
Martin Luther King

4 L'un des symptômes d'une proche dépression nerveuse est de croire que le travail que l'on fait est terriblement important. Lire les citations de Bertrand Russell

5 Lorsqu'une porte se ferme, il y en a une qui s'ouvre. Malheureusement, nous perdons tellement de temps à contempler la porte fermée, que nous ne voyons pas celle qui vient de s'ouvrir.Lire les citations de Alexander Graham Bell

 

6 Ne jugez point, afin de n'être point jugés, car on vous jugera comme vous avez jugé, et l'on se servira pour vous de la mesure dont vous mesurez les autres. Lire les citations de Saint Matthieu

7 Celui qu'entoure la flamme de la jalousie, celui-là en fin de compte, pareil au scorpion, tourne contre lui-même son dard empoisonné. Lire les citations de 



 

1 برای اینکه قدمی به جلو رویم قدری دیوانگی لازم است.( پایلو کویلو)

2 حماقت واقعی دیدن اشتباهات دیگران و فراموش کردن خطاهای خود است.( سیسرون)

3 ما باید یاد بگیریم که مانند برادربا هم زندگی کنیم و گرنه همگی می میریم همچون دیوانگان.(مارتین لوتر کینگ)

4 یکی از نشانه های نزدیک به افسردگی عصبی این است که فکرکنی کاری را که دیگران انجام می دهند خیلی مهم است.( برتاند راسل)

5 وقتی دری بسته می شود در دیگری هست که باز می شود. متاسفانه ما آن قدر به در بسته می اندیشیم که زمان را از دست می دهیم و  دری را که به تازگی باز شده است را نمی بینیم.(راهام بل )


6 هرگز قضاوت نکنید تا قضاوت نشوید.زیرا دیگران همان معیارهایی برای شما بکار می برند که شما برای دیگران استفاده کرده اید.( سن ماتیو)

 

کسی که در اطراف شعله حسادت می چرخد بالاخره گرفتار آن می شود  ، مانند عقرب که نیشش را علیه خود بکار می برد.(نیچه)


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۴۷
شهلا دوستانی

·       خواندن ، نوشیدنی و غذا است. روحی که نمی خواند نحیف می شود مانند بدنی که نمی خورد .[1]

·       آزادی هنگامی آغاز می شود که جهالت پایان گیرد[2] .

·       ابداع چرخ بزرگی است که نمی تواند بدون زیرگرفتن کسی بچرخد[3] .

·       شما شهر را به من پیشنهاد می کنید... من جنگل را ترجیح می دهم ، زیرا من با دیدن مردمی همانند شما، قلبها را بیشتر سخت دیدم و وحوش را کمتر وحشی یافتم .[4]

·       زنی که دوستش داری همه فامیل توست .[5]

·       تنهایی برای کسانی که روح بزرگ دارند خوب است و برای کسانی که روحی کوچک دارند بد است. تنهایی مغزهایی را که روشن نمی کند آشفته می سازد.[6]

·       این جهنم فقرا ست که بهشت اغنیا را می سازد.[7]

·       وجدان آسوده از زندگی کامیاب ارزشمند تر است. من خواب راحت را از تشک راحت بیشتر می پسندم.[8]

·       چهل سالگی، پیری جوانی است، اما پنجاه سالگی، جوانی پیری است.[9]

·       زندگی سرودی است که ترجیح بند آن مرگ است.[10]




[1] “Lire, c'est boire et manger. L'esprit qui ne lit pas maigrit comme le corps qui ne mange pas.

[2]  “La liberté commence où l'ignorance finit.”

[3]  “Que la création est une grande roue Qui ne peut se mouvoir sans écraser quelqu’un.”

[4] “Vous m’offrez la cité… je préfère les bois, car je trouve, voyant les hommes que vous êtes, plus de cœur aux rochers, moins de bêtise aux bêtes.”

[5] Une femme qu’on aime est toute une famille.”

[6] “La solitude est bonne aux grands esprits et mauvaise aux petits. La solitude trouble les cerveaux qu'elle n'illumine pas.”

[7] “C'est de l'enfer des pauvres qu'est fait le paradis des riches.”

 

[8] Mieux vaut une conscience tranquille qu'une destinée prospère. J'aime mieux un bon sommeil qu'un bon lit.”

[9] Quarante ans, c'est la vieillesse de la jeunesse, mais cinquante ans, c'est la jeunesse de la vieillesse.”

[10]  “Vivre est une chanson dont mourir est le refrain.”

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۴۹
شهلا دوستانی