مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «9 techniques de maitrise émotionnelle pour les leaders» ثبت شده است

اولویت دادن به نتیجه گرفتن


رهبران بزرگ چگونه سکاندار روند کنترل احساسات خود هستند؟  با مقدم داشتن اصولی، تحقق نتایج مورد نظرخود.

 وقتی دقیقا موضوع در باره ی نتایج است، ما در تله ی ترجیح دادن  "ملاحظات" به "نتیجه" می افتیم..برخی از رهبران بسیار مشغول ملاحظات ی هستند که خود را وقف آن کرده و دل مشغولی آنها نتایجی است که از این ملاحظات بدست می آید.  یک مثال بسیار ساده از این نمونه:

فرض کنید یک مشتری متوجه برداشت غیرقانونی از حسابش در بانک می شود و با مدیر حسابش  با همه جور کلمات  و لغات ناجور  شروع به حرف زدن می کند.  خوب {در این صورت} دو حالت پیش می آید:

اگر مدیر حساب به آنچه مشتری خشمگین به اومی گوید تمرکز کند، دگرگون می شود و نمی تواند احساساتش را کنترل کند. { و این یعنی} استقبالی از دعوا و درگیری.

اگر مدیر حساب از خودش بپرسد:" چه باید کرد تا لبخند بر لبان این آقا ظاهر شود، مطمئن وراضی شود وبخصوص از بانک من تصویر خوبی داشته باشد؟" این مدیر  بر احساساتش مسلط است و بهترین کار را انجام می دهد تا به هدف  مورد نظر مشتری اش برسد .

می بینید؟  کسانی که نتیجه برایشان در  اولویت است و برای بدست آوردنش تمرکز می کنند، همیشه روند هدایت احساس خود را در دست دارند و حفظ می کنند. کاش شما از آن تیپ رهبرانی باشید که مدام به راه های بدست آوردن نتیجه اهمیت می دهند و نه، آنچه که باعث رنجششان می شود.

 

اولویت رهبر

در ابتدای این مقاله،گفتم در زمین زندگان آُسانی اسبابی بسیار نایاب است ، رهبرانی هم که تسلط بر احساسات خود را به اثبات برسانند نیز درزمان ما بسیار نایابند. و این به این معناست که اگر در امر رهبری اولویتی دارید ، باید جز موارد شرح داده شده بالا باشد ونهایت  تلاش خود را نیز بکنید. و یکبار دیگر می گویم، بهترین روش برای تعین میزان کارایی رهبر، سنجیدن میزان تسلط او بر احساساش است.

 

در کتاب" در طوفان" اثر سدو بدیان، پدر بنفا می گوید:" رهبری که فریاد می زند، رهبری است که می لرزد". فرزندان ما اکنون خوب می دانند که می توانند ما را به منطق رجوع دهند. کم نیستند بچه های 6 یا 8 ساله که وقتی سرشان داد می زنید ، از شما می پرسند" اما مامان/ بابا، مگر چه شده؟" چرا سر من اینطوری داد می زنی؟" بچه ها خوب می دانند وقتی " ما ازخود بیخود" می شویم داریم کنترل خود را از دست می دهیم. و این وضعیت وحشتناک است. اگر ما "رهبران" هم این موضوع را بدانیم واضح است که بسرعت ضرورت تسلط بر احساسات را حس می کنم و بر احساساتمان مسلط می شویم  وآن را  ویژگی برجسته و شماره یک خودمان بعنوان یک رهبر قرار می دهیم.

مثلا در آفریقا، ودر جاهای دیگر هم به عنوان روشی جهانی ، قدرت رهبر را ،با سنجش میزان خود داری او می سنجند. اگر مثلا شما به ملاقات حکیم ترین فرد روستایتان بروید تا خبر بد یا خوبی به او بدهید، او همیشه یک جور برخورد خواهد کرد:" خیلی خوب، کاری خوبی کردی آمدی با من حرف زدی. من خوب حرفهایت را گوش کردم. بعدا صدایت می کنم و در این باره با تو حرف می زنم". عموما، او  چیزی  را که شما متصورید، نمی گوید. و همیشه شما را متعجب می کند.

رهبر نمی تواند به خود اجازه دهد، مانند دیگر انسانهای معمولی عمل کند و الا هیچ چیز خاصی ندارد. هر گاه او دریافت که نبرد داخلی بین " نیاز به عکس العمل، واکنشی مانند دیگر انسانها "  و " نیاز به عقب نشینی و تفسیر وضعیت به گونه ی دیگر برای گرفتن تفوق بر ماجرا و پیامد های فوری آن" را برده است، تفاوت خود را آشکار کرده و خود را بعنوان رهبر نشان داده . این چالش پیاپی  ما رهبران است ، ما نمی توانیم در این امر کوتاهی کنیم زیرا به اعتبار ما به عنوان رهبر صدمه خواهد زد ، بهتر است ما همیشه صلاحیتی مطلوب داشته باشیم ، احساس خوب داشته باشیم و حس کنیم برای کسی مفید بوده ایم.

 

 

 

La préférence pour le résultat


Comment les grands leaders font pour conserver le pilotage de la tour de contrôle de leurs émotions ? En préférant systématiquement la réalisation des résultats qu’ils désirent.

Justement lorsqu’il s’agit des résultats, nous tombons souvent dans le piège de préférer « LE RESPECT » au « RESULTAT ». Certains leaders sont plus préoccupés par le respect qu’on leur voue et le résultat qu’on produit pour eux.  Prenons un exemple très simple

Imaginons qu’un client qui a constaté des prélèvements non autorisés sur son compte bancaire débarque dans sa banque et se met à traiter le gestionnaire de son compte de tous les mots et maux. Deux cas sont envisageables :

Si le gestionnaire de compte se concentre sur ce que le client fâché lui dit personnellement, il va avoir mal et ne pourra pas contrôler ses émotions… Bienvenu le CLASH

Si le gestionnaire de compte se demande : « Comment je fais pour que ce monsieur en se levant ait le sourire aux lèvres, est rassuré et satisfait et surtout ait une bonne image de ma banque ? », il va maîtriser ses émotions, mieux il va faire tout ce qu’il faut pour aboutir au résultat désiré avec le client.

Vous voyez ? Ceux qui privilégient le résultat et se concentrent à l’atteindre gardent constamment le contrôle du pilotage de la tour de contrôle de leurs émotions. Si vous êtes le type de leader qui privilégie constamment la voie du résultat et non ce qu’on vous fait subir personnellement.


La préférence pour le leadership


Au début de cet article, je disais que FACILE une denrée très rare sur la terre des vivants et que des leaders qui savent faire preuve de maitrise émotionnelle constituent eux-aussi une denrée rare de nos jours. Ce qui veut dire que si vous avez la préférence pour le leader, vous aurez à faire les efforts décrits plus haut. Encore une fois, la meilleure façon de mesurer l’efficacité d’un leader, c’est de mesurer à quel point il sait faire preuve de maitrise émotionnelle.

 

Dans « Sous l’orage » de Seydou Badian, le Père Benfa disait qu’ un « chef qui crie est un chef qui tremble ». Et nos enfants le savent très bien maintenant qu’ils ont la possibilité de nous appeler à la raison. Il n’est pas rare aujourd’hui qu’un enfant de 6 ou 8 ans sur lequel vous criez vous demander : « Mais maman/papa, qu’est-ce qui t’arrive ? Pourquoi tu cries sur moi comme cela ? ». Les enfants savent très bien que lorsque « nous sortons de nos gongs », nous sommes bien en train de perdre le contrôle et que c’est une situation catastrophique. Si nous savons nous en rendre compte nous-mêmes, il va de soi que nous allons rapidement privilégier l’exigence pour nous les leaders de faire de la maitrise émotionnelle le chantier numéro 1 du marquage de nos zones d’excellence en tant que leader.

 

En Afrique, par exemple, et de façon universelle d’ailleurs, on mesure la force d’un leader de part sa capacité de réserve. Par exemple, si vous allez voir l’homme le plus sage de votre village et que vous lui annoncez une nouvelle, qu’elle soit bonne ou mauvaise, il réagit toujours de la même manière : « C’est bien. Tu as bien fait de venir me parler. Je t’ai bien écouté. Je vais te rappeler et on en parle ». Quelques heures ou jours après, il vous rappelle. En général, il ne vous dit rien de ce que vous avez imaginé. Il vous surprendra toujours.

 

Le leader ne peut pas se permettre de réagir et d’agir comme le commun des mortels sinon il ne fait rien d’extraordinaire. C’est lorsqu’il sait gagner la bataille intérieure entre « le besoin de réagir ou d’agir comme le commun des mortels » et « le besoin de prendre du recul et d’interpréter les situations autrement pour prendre l’ascendance sur les évènements et leurs conséquences immédiates »

 

qu’il fait la différence et se montre leader. C’est un défi constamment pour nous les leaders et nous ne pouvons pas nous permettre de le négliger car il y a va de notre crédibilité en tant que leader et mieux de notre capacité continue à être heureux, nous sentir bien dans notre peau et avoir le sentiment d’être utile à quelque chose. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۲
شهلا دوستانی


 ترجمه زیر یکی از مطالب هرمان کاک پو است. ایشان تاکنون 25 کتاب در مورد رهبری نوشته اند و کارگاه های زیادی در این رابطه برگزار کرده اند. از آنجایی که.مطلب قدری طولانی است ترجمه آن را در چند قسمت در این وبلاگ می آورم .  این بخش، قسمت سوم مطلب است. در بخش های گذشته در باره ی همدلی و شفقت  و توجه به فرصتها و نتایج جالب،   اجتناب از قربانی شدن و و رفع اتهام از مورد سوء ظن و  عادت به پذیرفتن مسئولیت صحبت کردیم امیدوارم ادامه ی بحث مورد توجه عزیزان قرار گیرد.



 

 

بازستانی منشاء تشدید احساسات

 

وقتی بر روی خصوصیات خوب فردی تمرکز می کنید، تمایل دارید او را دوست داشته باشید و در برابر او صبور باشید. و برعکس هر گاه بر روی خطاهای کسی تمرکز کنید، از او به سادگی بیزار می شوید و در برابر او بسیار بی طاقت می شوید. این مطلب به این معناست که مشکل نه ویژگی ها و نه خطاهای فرد است . مشکل در این است که شما بر روی چه چیز تمرکز می کنید. به خاطر دارید که {به این نتیجه رسیدیم} احساسات یک پاسخ هستند . پاسخی از جانب آنچه بر آن تمرکز می کنیم.

برای افزایش تسلط بر احساسات، خیلی واضح، باید  قادر به گرفتن این تصمیم باشیم که برای دیگران و موقعیتها، شرایطی فراهم نیاوریم تا منشاءاحساسات ما را در دست بگیرند.  چگونه؟  با انتخاب موضوعی که ذهن را به آن معطوف می کنیم.

بار قبل با خانمی که می خواست طلاق بگیرد کار می کردم. نقش من این نبود که بگویم طلاق گرفتن خوب است یا بد است. بر عکس، او نگران روبرو شدن با همسرش در دادگاه بود:" من خیلی عصبی می شوم وقتی با او روبرو می شوم." من به شوخی گفتم:" واوه، من نمی دانستم ایشان چنین قدرت مخربی روی شما دارد. چطور توانستید به او اینقدر قدرت بدهید که بتواند احساسات شما را کنترل کند؟ خیلی بدˏ. انگار که او دارد شما را راه می برد." و او به من گفت:"  اما من هدایت خودم را با کنترل احساساتم دوباره بدست خواهم گرفت."

 

می بینید؟ برخی از افراد می دانند چه چیز ما را ناراحت می کند و ما را عصبانی می کنندو قادر هستند که اینکار را به تناوب انجام دهند. چگونه توانستند تا اینجا برسند؟ دلیلش اینست که ما به سادگی آلت دست می شویم  و هنوز تصمیم نگرفته ایم که اجازه ندهیم، وقایع و رفتارهای دیگران احساسات ما را کنترل کند. وقتی دیگران بدانند قادرند احساسات ما را با رفتارشان کنترل کنند چه می کنند؟ از ما استفاده ی نادرست می کنند. بسیاری از رهبران به وسیله ی گروه خود راهبری می شوند زیرا این رهبران  هنگام عمل در موقعیت ها ( وتغییرات آن) به جای آنکه سکاندار احساسات خود باشند عصبانی می شوند.

 

استفاده از توصیفات و کلمات مثبت


یکی از سلاح های مرگباری که من شخصا برای قویتر و استوار  کردن تسلطم بر احساسات استفاده می کنم،  شوخیهای طعنه آمیز است.

به عنوان مثال تصور کنید، یکی از همکاران حرف واقعا بی ربطی بزند و طوری که بسیار ناراحت و متعجب شوم، من به او خواهم گفت:" اما نه راستی راستی، تو واقعا بی نظیری، همه چیزت  خیلی عالیه. این واقعا خیلی خوبه. مرسی، من واقعا خوشحالم. تو قابل تحسینی. حالا بنظر شما این موضوع را چگونه می توان حل وفصل کرد؟"

وقتی اینها را می گویم واقعا احساس خوبی دارم وحس می کنم اعتدال دارم. سپس بسرعت بدنبال روشهای حل وفصل موضوع می رویم. من می دانم برخی از افراد دوست دارند اینطوری جواب بدهند:" قابل قبول نیست، امکان پذیر نیست، این واقعا بی معنی نیست؟ آنها واقعا عصبانی شده اند و اگر این تنش همئبالا نرود در طول روز کنترل خودشان را از دست می دهند. بهتر نیست در هدایت کارهای روزانه و رهبری احساساتمان مدبر باشیم و ازخود بپرسیم چه چیز برای ما بهتر است؟

من به نوبه خودم ترجیح می دهم از بلا متشکر باشم و بر احساسم تسلط داشته باشم، متعادل باشم، و با آرامش به دنبال راه حل بگردم. پس میگویم :"همه چیز خیر است."



 

 

La récupération de la source d’activation de ses émotions


Lorsque vous vous concentrez sur les qualités d’une personne, vous avez tendance à l’aimer et à être patient avec elle. Par contre lorsque vous vous

Concentrez sur les défauts d’une autre personne, vous détestez facilement la personne et êtes très impatient avec elle. Ce qui veut dire que le problème n’est ni ses qualités ni ses défauts. Le problème, c’est ce sur quoi vous vous concentrez. Rappelez-vous que l’émotion est une réponse. Une réponse de la part de ceux sur quoi nous nous concentrons.

Pour développer la maitrise émotionnelle, il faut que nous puissions décider clairement de ne pas donner aux situations et aux autres le pouvoir du contrôle de la source de nos émotions. En quoi faisant ? En choisissant ce sur quoi nous allons nous concentrer.

La dernière fois je travaillais avec une dame qui voulait divorcer. Mon rôle n’est pas de lui dire si c’est bon de divorcer ou pas. Par contre, elle appréhendait la rencontre de son époux au tribunal. « Je serai trop énervée quand je vais voir sa tête ».  Pour ironiser, je lui dis : « Waouh, je ne savais pas qu’il avait un pouvoir aussi déstabilisant sur vous. Comment avez-vous pu lui donner autant le contrôle de vos émotions ? Mince. On dirait même qu’il vous manipule ». Elle me dit : « Je vais récupérer le pilotage de la tour de contrôle de mes émotions » Voyez-vous ? Certaines personnes savent ce qui nous irrite et nous énerve et sont capables de les alterner pour nous énerver. Pourquoi ils y arrivent ? Parce que nous sommes manipulables et n’avons pas décidé de ne pas laisser les évènements et les attitudes des autres contrôler nos émotions. Qu’est-ce que les autres font lorsqu’ils savent qu’ils peuvent contrôler nos émotions à travers leurs attitudes ? Ils nous mènent en bateau. Et beaucoup de leaders se font mener en bateau par leurs équipes parce qu’ils agissent en fonction des circonstances (et de leurs variations) au lieu de récupérer le pilotage de la tour de contrôle de leurs émotions.

 

L’utilisation de description et de mots positifs


L’autre arme fatale que moi j’utilise personnellement pour renforcer et assurer ma maîtrise émotionnelle, c’est l’ironie.

Imaginons par exemple qu’un collaborateur déconne vraiment et que je tombe des nues, je lui dirai : « Non mais franchement, tu es magnifique. C’est formidable tout ça. C’est vraiment formidable. Merci. Je suis tout heureux. Tu es adorable. Comment penses-tu qu’on peut régler cette affaire ? ».

 

Lorsque je dis cela je me sens vraiment bien et ZEN. Et rapidement, nous commençons à trouver les voies et moyens pour régler l’affaire. Je sais que certaines personnes préfèreraient dire : « C (est inadmissible. Ce n’est pas possible. C’est du n’importe quoi ça ? » et ils deviennent très irritables et perdent le contrôle de leur journée si leur tension ne monte pas drastiquement. Est-ce que ce n’est pas mieux d’être stratégique dans le pilotage de ses journées et la gestion de ses émotions et se demander ce qui nous fait plus du bien ?

Moi je préfère rendre grâce devant des catastrophes, conserver ma maitrise émotionnelle, avoir ma tête sur mes épaules, et chercher calmement la solution. Alors je dis : « Tout est grâce ».

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۴۸
شهلا دوستانی


9 روش برای رهبران تا بر احساسات خود غلبه کنند

(قسمت اول)


ترجمه زیر یکی از مطالب هرمان کاک پو است. ایشان تاکنون 25 کتاب در مورد رهبری نوشته اند و کارگاه های زیادی در این رابطه برگزار کرده اند. از آنجایی که مطلب طولانی است ترجمه آن را در چند قسمت در این وبلاگ می آورم . امیدوارم مورد استفاده عزیزان قرار گیرد.



 

غلبه بر احساسات یکی از بزرگترین چالش های ما رهبران قرن 21 است. چگونه می توان با آن در هر موقعیتی مقابله کرد و در هر حال منطقی بود و کنترل خود را از دست نداد.

افزایش توانایی مهم در کنترل احساسات مطمئنا آسانترین تمرین دنیا نیست.

اما آسانی وسیله ای بسیار نایاب در دنیای موجودات زنده است. رهبرانی که  در خود این وسیله ی نایاب را ایجاد کرده اند، می توانند به اثبات برسانند که بر احساسات خود تساط دارند. بلی، بهترین روش برای اندازه گیری کارایی یک رهبر،اندازه گیری این مسئله است که تا چه درجه می تواند احساسات خود را کنترل کند. باید بر آشوبهای درونی غلبه پیداا کند، باید بتواند خو را نگه دارد تا اعتبار خود را بعنوان رهبر حفظ کند. تکنیکهای که در پی گفته خواهد شد تکنیکهایی هستند که من اغلب بکار می برم و بیشترهوادارانی که برنامه های آموزشی من را را دنبال می کنند این تکنیکها را برای غلبه بر احساسات خود بکار می برند.  من در اینجا شما را از آن مطلع می کنم.


·        اولویت در " حس خوب داشتن" است

هدف از زندگی، شاد بودن ، احساس رضایت داشتن و و مفید بودن برای چیزی (در دنیا) است. افراد کمی هستند که بگویند غیر از این  هدف دیگری دارند. و چالش اینجاست، وقتی تحت فشار هستیم، ما توانایی تمرکز براداره و هدایت  موضوع مورد نظرمان را در واقع  از دست می دهیم.

شخصی که احسا س رضایت دارد، همواره بدنبال شیوه ای است تا بتواند احساساتش را کنترل کند. او برای داشتن احساس خوب نیازمند شیوه های عملی است که این موضوع را در اولویت قرار دهد.

به عنوان مثال، عموما ما فکر می کنیم ، این عمل عصبانی شدن وعصبانیت خود را روی کسی خالی کردن به ما آرامش می دهد. مسئله اینست، وقتی ما عصبانی هستیم، آن را در خود نگه می داریم و چندین ساعت قبل از اینکه فرصت داشته باشیم آن را روی مردم خالی کنیم می گذاریم چند روز ما را حسابی ناراحت کند. خبر بد اینکه ما همیشه موفق نمی شویم همه چیز را خالی کنیم.در این مدت ما به خودمان صدمه می زنیم و عذاب می دهیم. تنش ما بالا می رود والتهاب  نیروزا در بدن ما افزایش می یابد. و شب وقتی به خانه بر می گردیم تحلیل رفتیم و بکلی نابود شدیم و...

 

فکر نمی کنم که ما از اینکه مدام در رنج باشیم لذت ببریم. این وضعیت باعث بیماری های وحشتناکی می شود: سرطان، فشار خون، سکته، از دست دادن حافظه، تند خویی  و ...

مرا ببخشید، اما فقط افرادی از آزار خود لذت می برند این بیماریها را هم ایجاد می کنند. در آخر اینکه،  من متوجه شده ام به محض اینکه از کسی انتقاد می کنم یا برای کسی دسیسه می کنم عصبانی و ملتهب می شوم. این موضوع مرا آزار می دهد طوری که  اکنون ترجیح می دهم حس همدلی داشته باشم زیرا اینطوری بیش از اینکه خود را فرسوده کنم و باعث بیماریهای بدردنخور شوم، در زندگی حس خوب بودن، شادی  و مفید بودن برای دیگران پیدا می کنم.

 

·        همدلی و شفقت

این هم یک خبر خوب در رابطه با امکان افزایش تسلط بر خود و حس خوب داشتن:

وقتی ما به کسی اهمیت می دهیم، کسی راتشویق می کنیم،از کسی  تشکر می کنیم، به کسی ارزش می نهیم، مهربان هستیم و دیگرا ن را به حساب می آوریم حس خوبی به ما دست می دهد. در عوض هر وقت متهم می کنیم، انتقاد می کنیم، بی اعتبار می کنیم، تنبیه می کنیم یا دیگران را مسخره می کنیم، در خود احساس خیلی بدی داریم.

خوب برای حس خوب داشتن و غلبه بر احساسات چه باید کرد ؟ ارج نهادن، تشکر کردن، تشویق کردن، اهمیت دادن، همدلی داشتن، ارزش دادن.  آیا وقتی دیگران خربکاری می کنند اینکار را باز باید انجام دهیم  ؟ بله، تا وقتی که حس خوبی داریم و در حال افزایش غلبه بر احساسات هستیم انجام آن آسان است زیرا خوشایند بودن در نظر دیگران برای ما هم خوشایند است و نامطلوب بودن در نزد دیگران برای ما هم ناخوشایند است.

 

·        توجه به فرصتها و نتایج جالب

آخرین باری که من کارگاهی در باره ی رهبری و تسلط بر احساسات  برگزار کردم ، کسی به من گفت چیزهایی هستند که او نمی تواند تحمل کند. از او پرسیدم چه چیزی را نمی تواند تحمل کند. او گفت:

" من نمی توانم تحمل کنم که کاری بد انجام بگیرد، نمی توانم تحمل کنم که دیر سر کارشان حاضر شوند، نمی توانم تحمل کنم که به من احترام نگذارند یا نمی توانم تحمل کنم که ریاکار باشند."

از او پرسیدم آیا او اغلب عصبانی است. او پاسخ داد: "بله".

من  به او گفتم: خوب، این برای اینست که او اغلب بر آنچه درست انجام نمی گیرد، غیر قابل قبول است، غیر قابل تحمل است، ناسازگاراست، ناصحیح است ، ناممکن است ویا چیز باور نکردنی که اغلب بد است  تمرکز می کند.  پاسخ در احساس ست.  همان چیزی که مورد توجه ماست. هر چقدر شما به آنچه درست انجام نمی گیرد توجه کنید احساس بدی خواهید داشت؛ و اگر به چیزهایی که خوب پیش می رود توجه کنید احساس خوبی خواهید داشت.

آیا این به این معناست که باید از ایرادات چشم پوشی کنیم؟ خوب، اگر شما می توانید همراه با  تسلط بر احساسات خود بر ایرادات تمرکز کنید این کار را بکنید. اما گر می خواهید تسلط خود را بر احساسات قوی تر کنید، بر فرصتها و نتایج درخشان تمرکز کنید.اگر بر آنچه دوست دارید تمرکز کنید و به آن اهمیت دهید، شما تسلط بر احساس خود را حفظ کرده اید. اگر بر آنچه از آن بیزارید و ویا غیر قابل قبول تشخیص داده اید تمرکز کنید ، تسلط بر احساس خود را از دست می دهید.  


 

9 techniques de maitrise émotionnelle pour les leaders








La maîtrise émotionnelle est l’un des plus gros défis de nous les leaders du 21è siècle. Comment réussir à prendre de la hauteur face à n’importe quelle situation et toujours savoir garder la tête sur les épaules et ne jamais perdre le contrôle. Développer une excellente capacité de maîtrise émotionnelle n’est certainement pas l’exercice le plus FACILE au monde.

Mais FACILE est une denrée très rare sur la terre des vivants. Et des leaders qui savent faire preuve de maitrise émotionnelle constituent eux-aussi une denrée rare. Or, la meilleure façon de mesurer l’efficacité d’un leader, c’est de mesurer à quel point il sait faire preuve de maitrise émotionnelle. Il faut gagner ses batailles intérieures, savoir se contenir pour conserver sa crédibilité en tant que leader. Les techniques suivantes sont celles que j’utilise plus et que la plupart des clients qui suivent nos programmes de coaching utilisent pour développer la maîtrise émotionnelle. Je les partage avec vous ici.

La préférence pour le « se sentir bien dans sa peau»

Le but de la vie, c’est d’être heureux, se sentir bien dans sa peau et avoir le sentir d’être utile à quelque chose (au monde). Peu de gens disent avoir un autre but que celui-là. Le défi, c’est que lorsque nous sommes sous pression, nous perdons effectivement le contrôle du besoin de donner prééminence à cet objectif.

Une personne qui tient à se sentir bien dans sa peau trouvera toujours les moyens de garder le contrôle de ses émotions. Elle a besoin de faire preuve d’intelligence pratique pour opérer le choix préférentiel lui permettant de se sentir bien dans sa peau.

Par exemple, nous pensons en général que le fait de se mettre en colère et de la déverser sur une personne, va nous soulager. Le défi, c’est que lorsque nous sommes en colère, nous la maintenons en nous et la laissons nous brûler plusieurs jours, plusieurs heures avant d’avoir l’opportunité de la déverser sur des gens. La mauvaise nouvelle étant que nous n’arrivons pas toujours à tout déverser. Pendant ce temps nous nous faisons tellement du mal et nous rongeons. Notre tension monte et les brûlures s’accélèrent dans notre corps. Nous sommes ruinés et totalement extenués le soir quand nous rentrons chez nous. etc.

Je ne pense pas que nous prenons du plaisir à vivre ces douloureux instants. Les maladies que cela nous causent sont terribles : le cancer, la tension artérielle, les AVC, la perte de mémoire, l’irritabilité….

Pardonnez-moi, mais il n’y a que les gens qui prennent du plaisir à se faire du mal eux-mêmes qui se causent ces choses. Dernièrement, j’ai remarqué que j’ai des irritations et des picotements dès que je commence à critiquer et à aller en cabale contre quelqu’un. Cela me ronge tellement que je préfère maintenant être compatissant parce que je tiens vraiment à me sentir bien dans ma vie, être heureux et avoir le sentiment d’être utile aux autres plutôt que de me ronger et me causer de la maladie inutilement.

 

La compassion et l’empathie

Voici une bonne nouvelle au sujet de la possibilité de développer la maitrise de soi et se faire du bien à soi-même :

 

Lorsque nous apprécions, encourageons, remercierons, valorisons, sommes compatissants et donnons de la considération aux autres nous nous sentons bien. Par contre lorsque nous accusons, critiquons, dévalorisons, punissons, bafouons les autres nous nous sentons très mal dans notre peau.

Alors que faire pour se sentir bien dans sa peau et renforcer sa maitrise émotionnelle ? Apprécier, remercier, encourager, considérer, être compatissant, valoriser. Est-ce qu’il faut le faire même lorsque les autres foutent la merde ? Oui, c’est facile à faire lorsqu’on tient à se sentir bien dans sa peau et développer la maîtrise émotionnelle car C’est agréable d’être agréable avec les autres et c’est désagréable d’être désagréable avec les autres.

La concentration sur les opportunités et les résultats intéressants

La dernière fois que j’animais un atelier sur le leadership et la maîtrise émotionnelle, quelqu’un me disait qu’il y a des choses que lui ne supporte pas. Je lui ai demandé ce qu’il ne supporte pas. Il me répondit :

 

« Je ne supporte pas que le travail soit mal fait. Je ne supporte pas qu’on vienne en retard. Je ne supporte pas qu’on me manque de respect. Je ne supporte pas qu’on soit hypocrite ».

 

Je repris la parole pour lui demander s’il s’énerve souvent. Il me dit « OUI ».

Alors, j’ai enchainé pour lui dire que c’est parce qu’il se concentre souvent sur ce qui ne va pas, ce qui est inadmissible, intolérable, insupportable, injuste, impossible, incroyable qu’il a souvent mal. L’émotion est une réponse. La réponse de la part de ce à quoi nous prêtons attention. Si bien que lorsque vous prêtez attention à ce qui ne va pas, vous avez mal. Et si vous prêtez attention à ce qui va, vous vous sentez bien.

Est-ce que cela veut dire qu’il faut négliger ce qui ne va pas ? Si vous pouvez vous occuper de ce qui ne va pas, sans perdre votre maitrise émotionnelle, occupez-vous en. Si vous voulez renforcer votre maitrise émotionnelle, prêtez attention aux opportunités et aux résultats intéressants. Si vous faites attention à ce que vous aimez et appréciez, vous allez conserver votre maitrise émotionnelle. Si vous faites attention à ce que vous détestez et trouvez inacceptable, vous perdez la maîtrise émotionnelle.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۰:۲۴
شهلا دوستانی