مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Victor Hugo» ثبت شده است

·       خواندن ، نوشیدنی و غذا است. روحی که نمی خواند نحیف می شود مانند بدنی که نمی خورد .[1]

·       آزادی هنگامی آغاز می شود که جهالت پایان گیرد[2] .

·       ابداع چرخ بزرگی است که نمی تواند بدون زیرگرفتن کسی بچرخد[3] .

·       شما شهر را به من پیشنهاد می کنید... من جنگل را ترجیح می دهم ، زیرا من با دیدن مردمی همانند شما، قلبها را بیشتر سخت دیدم و وحوش را کمتر وحشی یافتم .[4]

·       زنی که دوستش داری همه فامیل توست .[5]

·       تنهایی برای کسانی که روح بزرگ دارند خوب است و برای کسانی که روحی کوچک دارند بد است. تنهایی مغزهایی را که روشن نمی کند آشفته می سازد.[6]

·       این جهنم فقرا ست که بهشت اغنیا را می سازد.[7]

·       وجدان آسوده از زندگی کامیاب ارزشمند تر است. من خواب راحت را از تشک راحت بیشتر می پسندم.[8]

·       چهل سالگی، پیری جوانی است، اما پنجاه سالگی، جوانی پیری است.[9]

·       زندگی سرودی است که ترجیح بند آن مرگ است.[10]




[1] “Lire, c'est boire et manger. L'esprit qui ne lit pas maigrit comme le corps qui ne mange pas.

[2]  “La liberté commence où l'ignorance finit.”

[3]  “Que la création est une grande roue Qui ne peut se mouvoir sans écraser quelqu’un.”

[4] “Vous m’offrez la cité… je préfère les bois, car je trouve, voyant les hommes que vous êtes, plus de cœur aux rochers, moins de bêtise aux bêtes.”

[5] Une femme qu’on aime est toute une famille.”

[6] “La solitude est bonne aux grands esprits et mauvaise aux petits. La solitude trouble les cerveaux qu'elle n'illumine pas.”

[7] “C'est de l'enfer des pauvres qu'est fait le paradis des riches.”

 

[8] Mieux vaut une conscience tranquille qu'une destinée prospère. J'aime mieux un bon sommeil qu'un bon lit.”

[9] Quarante ans, c'est la vieillesse de la jeunesse, mais cinquante ans, c'est la jeunesse de la vieillesse.”

[10]  “Vivre est une chanson dont mourir est le refrain.”

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۴۹
شهلا دوستانی

مذهب چیزی جز سایه هستی بر هوش بشری نیست[1].

حیوانات از خدا هستند و حماقت از انسان.[2]

 مردم این را بدانند  چون کلمه ، موجودی است زنده، دست متفکر هنگام نوشتن می لرزد[3].

خنداندن یعنی کاری برای از خاطر بردن. چه کار نیکی بر زمین ،چه تقسیم کننده ای : فراموشی (در میان مردم)[4].

آرزو، خوشبختی است؛ انتظار، زندگی است.[5]

افتخار ، خورشید موخر، ماه آرام و گرفته ای که بر روی گورستان بالا می آید[6].

مسیح می گوید عشق بورزید؛ کلیسا می گوید پرداخت کنید[7].

جهنم هوشمندانه باز هم از بهشت ابلهانه بهتر خواهد بود[8].

در "شناختن" ، " متولد شدن" نهفته است[9] .

اگر شما قدرت دارید، برای ما حق باقی مانده است[10].

ما فقط یک جنبه مسایل را می بینیم[11].

جهنم یعنی فقدان ابدیت[12].

افول مردان بزرگ، افراد معمولی و کوچک را مهم می نماید. هنگامی که خورشید در افق فرو می رود، کمترین سنگریزه ها سایه های بزرگ  می یابند و با خود می اندیشند که چیزی هستند[13]


Victor Hugo


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۱۲
شهلا دوستانی

 

برادری

همه مردم با هم برادرند

 

   مدتی است  در منزلم در گرنوزه موسسه کوچک خدماتی "برادری" ایجاد کرده ام و بسیار تمایل دارم آن را گسترش و رواج دهم.

   در مورد آن مطالب بسیار کمی برای گفتن بگویم. کار ما یک غذای هفتگی برای کودکان فقیر است. هر هفته مادران فقیرفرزندانشان را برای ناهار خوردن به منزل من می آورند. اکنون  بیست و چهار تای آنها را دارم. این بچه ها با هم ناهار می خورند ؛ آنها همه باهم قاطی هستند ، کاتولیکها ، پروتستانها ، انگلیسی، فرانسوی ، ایرلندی، بدون وجه تمایز مذهبی و ملی. من آنها را به شادی و خندیدن دعوت می کنم و به آنها می گویم : « آزاد باشید.»

   زنم، دخترم، خواهر زنم، پسرانم، خدمتکاران، ومن نیز به آنها خدمت می کنیم. آنها با خشنودی غذا می خورند. پس از آن بازی می کنند و بعد به مدرسه می روند.

   این صدقه نیست ، این برادری است.    



 Image result for C’est un repas hebdomadaire d’enfants indigents                 

Fraternité

Tous les hommes sont frères.

 

   J’ai établi depuis quelque temps dans la maison à Guernesey, une petite  institution de fraternité pratique que je voudrais accroître et surtout propager.

Cela est si peu de chose que je puis en parler.

   C’est un repas hebdomadaire d’enfants indigents. Toutes les semaines, des mères pauvres amènent leurs enfants dîner chez  moi. J’en ai maintenant vingt-deux. Ces enfants dînent ensemble ; ils sont tous confondus, catholiques, protestants, Anglais, Français, Irlandais, sans distinction de religion ni de nation. Je les invite à la joie et au rire ; et je leur dis :  Soyez libre.  

   Ma femme, ma fille, ma belle- sœur, mes fils, mes domestiques, et moi aussi, nous les servons.  Ils mangent de bon cœur. Après quoi, ils jouent, puis ils vont à l’école.

   Ceci n’est pas de l’aumône, c’est de la fraternité.

                                                                                    

         Victor Hugo     

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۶ ، ۱۲:۲۵
شهلا دوستانی