مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۳۷ مطلب با موضوع «سلامت» ثبت شده است


آیا تا کنون متوجه شده اید اکثر جدالهای ما از حدس ها، پیش فرضها و ادراکاتی ناشی می شود  که در انتها هم معلوم می شود کاملا غلط بوده است.

بیشتر این جدالها  به وسیله اینترنت و اطلاعات نوشتاری ایجاد می شود. اینطور بگوییم که این مطالب فقط به دلیل اینکه که هرکس به شیوه ی خود مطلب را می خواند گاهی باعث کشمکش می شود.

وقتی حقایقی وجود دارند که بدون هیچ شک منطقی، مسئولیت هر شخص را در مسئله ای را تعیین می کند ، ما به ندرت رنجیده می شویم.

در حقیقت، مشکل اصلی این است که ما قبل از مشوش شدن  زمانی برای تائید و درستی اطلاعات نمی گذاریم. به سرعت حالت دفاعی می گیریم و آمده ی مقابله رودررو می شویم.

متاسفانه این تفسیر ماست که حقایق را دگرگون می کند و ما را وادار می کند که به هر قیمتی مقابله کنیم. تفسیری که بر پایه ی تمام باورهایی است که در طول مدت بودنمان در این جهان ذخیره کرده ایم و به وسیله احساس کنونی در زمان تقویت می شود.

 

بنابراین، اگر فکرکردیم قربانی بی عدالتی شده ایم ، موقعیت مناسبی برایمان ایجاد می شود تا واکنش افراطی خود را با باور کنونی موجود  در درون مان تغذیه کنیم.  و همینطور هم می شود  اگر دیگران به ما احترام نگذارند و ما بسیار رنجیده خاطر شویم،  با روبرو  شدن به هر حرکت یا حرفی که نشان از از نوعی به احترامی  باشد، بلافاصله حساس می شویم.

و همینطور که می گویند، وقتی کسی در مقابل چیزی واکنش شدید نشان دهد  آدم فقط انتظار دارد عصبانی شدن آنها را دارد. و این موضوع خطرناک است، خطر به رگبار بستن تمام  کسانی را که جرات کرده اند و در میدان دید ما قرار گرفته اند.

 

چه باید کرد، باید باور داشته باشیم که وقتی ما  دستخوش احساساتی هستیم  که ما را با خود غرق میکند، صلاحیت آنالیز درست اتفاقات را نداریم. می بایست متوجه هشدارهایی که می گویند   گفتن یا  انجام عملی در نهایت ممکن است  ما را به  پشیمانی بکشاند، باشیم.

نگذاریم تمایلمان به تفسیر های غلط ما را به سمت که می خواهد بکشاند.



L’interprétation qui fait mal

 

Avez-vous déjà remarqué que la plupart de nos conflits prennent souvent naissance à partir de suppositions, de présomptions et de perceptions qui, souvent, s’avèrent être totalement fausses?

Cela est d’autant plus vrai avec la venue de l’Internet et des communications par écrit qui, disons-le, ne sont pas sans parfois créer certains tiraillements parce que, justement, la personne qui lit le message l’interprète à sa façon.

 

Il est rare que nous nous offusquions quand les faits sont là pour prouver, hors de tout doute raisonnable, la responsabilité de chacun dans la mise en place du scénario.

En réalité, le gros problème, c’est que nous ne prenons pas le temps de valider et de vérifier l’information avant de ruer dans les brancards. Nous tombons immédiatement sur la défensive, prêts à frapper plus fort que notre vis-à-vis.

 

C’est, malheureusement, notre interprétation de ce qui est en train d’arriver qui déforme la réalité et nous laisse supposer que nous devons à tout prix contre-attaquer. Une interprétation qui se base sur toutes les croyances que nous avons emmagasinées depuis que nous sommes au monde et qui est renforcée par les émotions qui prédominent dans le moment.

Ainsi, si nous pensons que nous sommes victimes   d’injustice, il y a de fortes chances pour que notre   réaction démesurée soit alimentée par cette conviction qui siège à l’intérieur de nous présentement. Même chose si on nous a manqué de respect et que nous en sommes extrêmement   blessés. Nous serons dès lors plus sensibles à tous les actes ou paroles qui laissent présager un certain manque de respect à notre égard.

Comme on dit, lorsqu’on est déjà en réaction contre quelque chose, on ne peut que s’attendre à avoir la mèche courte. C’est pourquoi, danger. Danger de ne pas mitrailler tous ceux qui vont oser se présenter dans notre champ de vision.

Ce qu’il faut, c’est de reconnaître que nous ne sommes pas habiletés à analyser les faits avec discernement quand nous sommes pris dans une émotion qui nous submerge. Nous devons donc rester à l’affût de tous les signes qui nous indiquent que nous risquons de dire ou de faire des choses que, en bout de ligne, nous risquons de regretter.

Ne laissons pas notre tendance à tout interpréter de travers nous mener par le bout du nez.

Article publié dans Développement personnel le 10 mai 2018 par Jackie B. Hamilton

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۷
شهلا دوستانی

درارتباط با نزدیکان

آنچه دیگران از شما انتظار دارند:

در ارتباط با نزدیکان، چه  با بستگان و یا در میان دوستان، ما دوست داریم با کسی که اعتماد داریم در باره مسائل  ناخوشایند درددل کنیم... اما این فرد پاسخ ما را چگونه می دهد؟

روشهای زیاد کلامی و غیر کلامی برای پاسخ به یک پیام وجود دارد:

افرادی هستند که از نزدیک اشتباهات شما را می بینند، و به نحو ی که شما را خیلی ناراحت نکنند،  شما را از آنها آگاه می کنند ولی بهر حال موضوع ناراحت کننده است! مانند:

" این خودش یکجور نقص در...(شجاعت،اعتماد بنفس...) است این مطلب روشن است!"

دیگران با نصایحی که بهیچوجه نیازی به آن ندارید  و حتی نمی خواهید بشنوید  شما را بمباران می کنند:

" تو باید جرات بیشتری داشته باشی، قوی تر باشی..."

عده ای دیگر هم حتی در ملاقاتی غیر حضوری مثل تلفن ناخودآگاه تصور می کنند حرف زیادی برای  گفتن دارند. و اصلا هم مهم نیست شما چه می گویید چون همه ی مشکلات موقتی هستند...

عده ای دیگر فکر می کنند وظیفه دارند یک راه حل با ارزش پیدا کنند اما با چه قیمتی!

" چرا اینکار را نمی کنی؟ چرا آن کار را نمی کنی؟"

" اما آنچه که شما را وا می دارد با کسی که می توانید به او  اعتماد کنید، در مورد مشکلتان حرف بزنید، گرفتن درسهای اخلاقی نیست ، درسهایی که به شما دیکته کند اینکار را بکن آن را نکن، و یا اینکه از نزدیک نقطه ضعف شما را بسنجند و نه حتی پیدا کردن یک راه حل برای شما...

به همین خاطر است که در تمام موارد حساس، توصیه می شود که از تغییر ترکیب جمله بندی استفاده کنید... پیام حقیقی مخاطب را برای آرام کردن و ازبین بردن تنش  او با بیان دیگردوباره  بیان کنید...

آنچه که شما باید بدنبالش باشید نه توصیه است و نه راهنمایی و نه دادن درسهای اخلاقی و نه حتی  پیدا کردن راه حلی برای مشکلش، فقط باید یک شنونده خوب باشید و این کار با بیان کردن حرفهای او به شکل دیگر صورت می گیرد...

به خاطر داشته باشیم آن کاری که در مورد نفسمان می کنیم کار مشکلی است، پس با خودمان و دیگران مهربان باشیم.

انسان نمی تواند از دست عادت بدی با پرتاب کردن آن به بیرون راحت شود بلکه باید آن را پله پله از بین ببرد... و اینکار حتی وقتی می دانیم چه باید بکنیم  و چه نکنیم،  وقت می برد.

 و بهمین خاطر است که ما گاهی ممکن است در لحظاتی از زندگی چیزهایی را بگوییم که خودمان انجام نمی دهیم.

وقتی انسان از ضعف و نقص خود آگاهی دارد، راحتتر خودش و دیگری را می بخشد.

کسانی را که با ما برخورد خوبی ندارند، محکوم نکنیم. حتی افرادی که بهترین برخوردها را دارند در برخی موارد بد برخورد می کنند.

هیچکس کامل نیست. همه ی ما لیوانهایی را در دست داریم که بخشی از آن خالیست و نباید قسمت خالی  لیوان دیگری را مورد توجه قرار دهیم بلکه به قسمت خالی خود باید توجه کنیم. تلاش کنیم آن قسمت را پر کنیم و ما وظیفه نداریم که قسمتهای خالی لیوانهای دیگران را پر کنیم.

 بجای قضاوت کردن در مورد اشتباه مخاطب خود، بهتر است این سوالت را از خود بکنید:

" چه کنم تا اشتباه دیگری را انجام ندهم ؟"

"چگونه عمل کنم تا تحت تاثیر اشتباه دیگری واقع نشوم؟"

و این گونه پرسشها  را مطرح نکنیم:

" چرا دیگری آن کا ی را که باید انجام می داده انجام نداده است؟"

و در عوض بپرسید :" چه کنم تا آنجه را که باید انجام دهم؟"

 زیرا حتی کسانی که به گفته ی خود عمل می کنند در تمام زندگیشان اینکار را صد در صد انجام نمی دهند. انسان کامل نیست.

برای اینکه زندگی همراه آرامش با خودمان و خارج از خودمان داشته باشیم نواقص خود و دیگران  را بپذیریم.

 سکوت می تواند پاسخی موقت باشد در انتظار اینکه کلمات تاثیر قوی تری داشته باشند.

 سکوت می تواند برای فرد ناراحت این معنا را داشته باشد که کلمات برای التیام دادن او کافی نیستند. سکوت می تواند دیگری را وادار به فکر کند، فرصتی پیش بیاورد که او از خود سوال کند.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



Dans un moment de proximité

Ce que l'autre attend de vous...


Dans un moment de proximité, que vous soyez en famille ou entre amis souvent nous avons tendance à ouvrir nos cœurs à la personne qui nous inspire confiance afin de parler de ce qui ne va pas...mais seulement, comment cette personne nous répond-t-elle ?

 Il y a plusieurs manières verbales et non verbales de répondre à un même message:

D'abord il y a des gens qui verront au gros plan vos faiblesses et vous le feront savoir par des remarques qui ne veulent pas forcément blessantes mais elles le sont quand même! Du genre:

 "Ça c'est un manque de.... (Courage, confiance en toi,...) c'est clair!"

 D'autres qui vont vous bombarder de leçons de moral dont vous n'avez aucunement besoin et surtout pas demandées :

"Il faut que tu sois plus courageux, plus fort..."

D'autres qui d'après leur non verbal même par téléphone vous feront involontairement sentir qu'ils ont d'autres chats à fouetter et que ce n'est pas important ce que vous racontez puisque tout problème est passager...

 D'autres qui se feront un devoir de vous trouver tout de suite une solution coûte que coûte!

"Pourquoi tu ne ferais pas ceci? Et pourquoi tu ne ferais pas cela?...

" Mais ce qui vous a incité à parler de votre problème avec une personne que vous estimez de confiance, ce n'est pas de recevoir des leçons de moral, ni qu'elle vous dicte que faire ni quoi ne pas faire, ni vous balancer à la figure vos faiblesses au gros plan, ni pour vous trouver une solution...

 

C'est pourquoi dans toute situation délicate, il est recommandé d'utiliser la reformulation...reformulez le message réel de votre interlocuteur pour le calmer et apaiser sa tension...

Ce qu'il cherche souvent auprès de vous ce ne sont ni des conseils ni une conduite à tenir ni des leçons de moral ni des solutions à son problème mais uniquement une écoute active...et cette écoute active se fait par la reformulation...

Souvenons-nous que le travail intérieur sur soi est le travail le plus dur à faire, donc soyons indulgents avec nous-mêmes et avec les autres.

On ne se débarrasse pas d'une mauvaise habitude en la jetant par la fenêtre mais en lui faisant descendre les escaliers marche après marche...et cela prend du temps même quand nous savons ce qu'il faut faire et ce qu'il ne faut pas faire.

 

C'est pourquoi nous risquons tous de dire ce que nous n'appliquons pas à un moment donné de notre vie.

Quand on est conscient de la faiblesse et de l'imperfection humaine, on pardonne plus facilement à soi-même et à autrui.

 Ne condamnons pas ceux qui communiquent mal avec nous, le meilleur communicateur peut aussi mal communiquer dans certaines situations.

Personne n’est parfait. Nous tenons tous dans nos mains des verres qui contiennent des parties vides. Ne nous concentrons plus sur la partie vide du verre d’autrui mais sur la partie vide du nôtre. Essayons de la remplir et ne nous assignons plus la tâche de remplir celle des autres.

Au lieu de juger l’erreur venant de son interlocuteur, il vaudrait mieux se poser les questions suivantes :

 « Comment je peux éviter l’erreur que l’autre a commise pour ne pas la commettre aussi ?»

« Comment faire en sorte que je ne sois plus affecté(e ) par les erreurs d’autrui ?»

 Au lieu de se poser la question : « Pourquoi l’autre n’applique pas ce qu’il faut ? » se poser plutôt la question « Comment faire pour que moi j’applique ce qu’il faut?»

 Parce que même celui qui applique ce qu'il dit ne l'appliquera jamais à cent pour cent pendant toute sa vie. Personne n'est parfait.


 

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۳
شهلا دوستانی

 


وقتی التزامی  برای مخاطبتان بیان می کنید، در حقیقت شما  آن را "وظیفه" محسوب کرده اید .

 ولی مخاطب  آن را به این صورت درک نمی کند. آنچه که او درک می کند اینست که شما او را به انجام کاری اجبار کرده اید.

و اغلب  در برخورد به طور ناخودآگاه، او فکر می کند:

" به چه حقی او به من اجبار می کند؟ کی برای من چنین تکلیفی تعیین کرده؟ فکر کردند کی هستند؟" ... و واکنشش با این احساسات همراه می شود، شروع به دفاع از خود می کند. و همین موضوع  مانع از پذیرفتن نظر شما می شود.

وقتی می خواهید الزامی را بیان کنید از این عبارات استفاده نکنید:

" باید، مجبوری،  بایستی..."

بیان صریح مطلب بدون مقدمه چینی که مبنی بر الزام باشد

 

کاملا بستگی به موقعیت ارتباط دارد ، انتخاب کنید:  اگر موضوع اجازه می دهد مطلب را صریحا بدون مقدمه چیینی بیان کنید، و یا آن را طور دیگری بیان کنید.

بیان الزامات به طریق دیگر

 " به عقیده من...،فکر می کنم...، این موضوع ضروریست که...، اجتناب ناپذیر است...، فکر می کنم که اینگونه خواهد بود...، مفید است که...، ( کارا، عملی، مفید، مهم، اصلی، ضروری، اساسی، بنیادی، سودمند...) در این صورت...

 

وقتی که هر چیز را با نام خودش بخوانید:

 

در محیط های شغلی جایی که هر چیز را با عنوان خودش بخوانید اغلب می توان گفت :

مثلا : " ضروری است که این اوراق قبل از دوشنبه مطرح شوند تا پاسخی از جانب ما داده شود"

وقتی وظیفه ایجاب می کند...

" هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد، با این حال موقعیتهایی هست که وظیفه ایجاب می کند... باید هر چیز را با نام خودش نامید {دستور را به همان صورت  دستور داد}.

 در بسیاری از موقعیتها ، بخصوص در محیط های شغلی ، عملی تر این است که خیلی سااده از عبارات امری برای انجام وظایف استفاده کنیم.  با این حال ، روشهای بسیاری برای استفتده از  عبارات امری در جمله وجود دارد. و این موضوع  بخصوص به ساختار جمله  و کلماتی که همراه فعل امری هستند بر می گردد.

مثال:

گفتن این عبارت کارآمد نیست:" به من زود زنگ بزنید".  زیرا "زود" یا " به سرعت" مبهم است و کسی از آن برداشت یک "دستور" را ندارد.

بیان این شکل جمله بندی کسی را به عمل وادار نمی کند زیرا زمان عمل مشخص نشده، علاوه بر اینکه هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد.

امری، اما نه به هر شکلی

" به من امروز زنگ بزنید( تعین مهلت)، برای اینکه بتوانم برای شما لیست را بنویسم...  " منظور اینست که همیشه از عبارات زیر استفاده کنیم:

برای اینکه + ( به دیگران خدمتی داده شود و یا استفاده ی دیگری از آن شود.)

 

حالت امری می تواند طور دیگری بیان شود:

 

صیغه ی امری می تواند به شکل حال و یا اخباری  تغییر کند و  "تو یا شما" می تواند تبدیل به "من" شود مانند این مثال:

" من امروز  منتظر تلفن شما هستم/ یا "قبل از..." (تعین مهلت) ". عبارت " من منتظرم"  دیگری برای انجام کاری به حرکت وامی دارد  بدون اینکه حالت دستوری از آن گرفته شود.

بکار بردن زمان حال و اخباری در اینجا اثری قوی تر نسبت به حالت امری دارد ، زیرا  به گونه ای دیگر بکار برده شده.

دستور، نه، بیشتر دعوت

با این وجود، وقتی موقعیت ایجاب می کند (که در اغلب موارد این طور نیست) می توان سنگینی عبارت "دستوری" را برای ایجاد انگیزه ی انجام کاری در شخص با استفاده از این عبارات کاهش داد:

"ما" این وضعیت را  دقیقتر  مورد بررسی قرار می دهیم.../ در این موضوع دقیقتر باشیم..."و غیره....

با توجه به گذشته ی ارتباط، ماهیت ارتباطی که شما را به مخاطب پیوند داده است و یا سلسله مراتب می توانید  عباراتی را که  با محتوای ارتباط  همخوانی بیشتری دارد انتخاب کنید. شما به سادگی می توانید بفهمید کدام عبارت مناسب موقعیت شماست.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



 

L’obligation exprimée autrement

 Quand vous exprimez une obligation à votre interlocuteur c'est que vous pensez que c'est "obligatoire".

Votre interlocuteur ne le perçoit pas, lui, ainsi. Ce qu'il comprend c'est que vous êtes en train de l'obliger à faire quelque chose.

 Par réflexe, il pensera, dans la plupart des cas, spontanément ceci :

"De quel droit on m'oblige ? Qui décide cette obligation pour moi ? Pour qui se prend-t-on ?"...et sa réaction découlera de son sentiment d'être attaqué. Il se met sur la défensive. Ce qui l'empêche d'accepter vos propos.

Lorsque vous souhaitez exprimer une obligation n'employez pas :

"Il faut que, tu dois, vous devez..."

L'information sans préambule de nécessité :

 Tout dépend de la situation de communication, choisissez soit d'annoncer l'information sans le préambule de nécessité si le contexte le permet, soit de l'exprimer autrement.

 L'obligation exprimée autrement :

 "A mon avis..., Je crois que ( ...) est nécessaire.../ indispensable.../ je pense qu'il serait / il est profitable (efficace, pratique, utile, important, promordial, nécessaire, essentiel, fondamental, bénéfique, ...) dans ce cas de .....

Quand il faut appeler un chat "un chat" :

Dans une communication professionnelle où il faut appeler un chat, un chat dire plutôt :

"Il est nécessaire de remettre ces papiers avant lundi pour assurer une réponse de notre part" par exemple. Quand le devoir oblige…

 Personne n'aime recevoir des ordres, pourtant il est des situations où le devoir oblige...on doit appeler "un chat": "un chat" !

Dans de nombreuses situations, surtout professionnelles, il est plus pratique d'exprimer simplement l'idée de devoir faire quelque chose par l'emploi de l'impératif. Toutefois, il existe plusieurs manières d'utiliser l'impératif dans une phrase. Cela dépend essentiellement de la structure de la phrase et des mots qui accompagnent le verbe à l'impératif.

 Exemple :

Il n'est pas efficace de dire : "Rappelez-moi vite", car le "vite" ou "rapidement" reste vague et on n'en retient que l'ordre.

 Cette formulation ainsi exprimée n'implique pas l'autre de manière pratique car le temps de l'action n'a pas été fixé. D'autant plus que personne n'aime recevoir des ordres.

L'impératif mais pas n'importe comment :

 "Rappelez-moi aujourd'hui (fixer un délai), pour que je puisse vous inscrire à la liste...

" L'idée ici est de toujours utiliser :

"pour + (l'idée de rendre service à l'autre ou de lui faire bénéficier de quelque chose)"

L'impératif peut aussi être exprimé autrement :

L'impératif peut très bien se transformer en présent de l'indicatif et "tu ou vous" devient "je" comme dans cet exemple :

 "J'attends votre appel aujourd'hui / ou "avant..." (un délai fixe)...". Le "j'attends" implique l'autre à faire l'action sans le prendre pour un ordre.

 Le présent de l'indicatif a ici un impact plus fort que l'impératif car il implique l'autre.

Un ordre, non, mais plutôt une invitation :

 Cependant, quand la situation le permet (ce qui n'est pas toujours le cas), pour inciter quelqu'un à faire quelque chose atténuez "l'ordre" (l'impératif) en utilisant:

 "nous" : "examinons cette situation de plus près.../ soyons plus précis dans nos propos..."etc...

 Vous choisirez la formule la mieux adaptée au contexte de la communication, à son historique, à la nature de la relation qui vous lie à votre interlocuteur ainsi qu'à vos positions hiérarchiques respectives. Vous saurez facilement laquelle correspondra le mieux à votre situation.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۰
شهلا دوستانی

 

 


آیا این قبیل افراد را می شناسید ؟ افرادی که {فکر می کند} همه چیز را می دانند، حقیقت مطلق را در دست دارند، همیشه هدفمند هستند و هرگز اشتباه نمی کنند؟

این ها همه بخشی از مردم جامعه هستند، افرادی مثل من و شما، عضوی از خانواده ، از "دوستان"، از همکاران و...

آیا ما نا خواسته بدون اینکه واقعا متوجه باشیم  برای لحظاتی شبیه آن ها نیستیم؟

هرکس حقیقت خود را باور دارد و آن را "حقیقت امر " می نامد، پس  هر آنچه باقی می ماند چیزی  به جز دروغ  نیست.

هر کس عقیده ای دارد که آن را "عینیت " می نامد. پس بقیه ذهنیتی بدون منطق تلقی می شود .

هر کس بیدرنگ فکر می کند آنچه را که دیگری فکر می کند را می داند، پس دلیلی برای گوش دادن ندارد  و قبل از آنکه بشنود، حرف می زند.

 هر کس می خواهد حرف آخر را بزند ، بنابراین جملات مخاطب خود را با اضافه کردن " حرف نهایی خودش " به پایان می برد.

هر کس می خواهد کلامش شنیده و فهمیده شود، بنابراین تون صدایش را بالا  می برد و بلندتر از  مخاطبش حرف می زند.

اگر موضوعی خوب پیش نرفت، این موضوع همیشه به خاطر اشتباه دیگری است. پس او را متهم می کند!

و{ به این ترتیب} در آخر هم هر آنچه می توانید بگویید یا نگویید علیه شما بکار خواهد رفت... اما شما اگر با تدبیر باشید همیشه می توانید سکوت خود را حفظ کنید.   آیا تا به حال این وضعیت را تجربه کرده اید؟

چگونه از این قبیل کژ فهمی درارتباطات خارج شویم؟

 

وقتی با این قبیل افراد  روبرو می شویم، با خود می اندیشیم، این فرد  نمونه ای نادر و بخصوصی است. یا { فکر می کنیم} فقط این یکی اینطوری است، چون برهان و منطق ما چنین رفتاری نا عادلانه ای را از طرف دیگری نمی پذیرد. اما وقتی آن شخص خود ما هستیم اغلب متوجه این حرکت غیر منطقی خود نمی شویم.

اگر روی این موضوع خوب فکر کنیم، از اینکه می فهمیم این افراد اکثریت جامعه و تاریخ ما را تشکیل داده اند، متعجب می شویم.

اگر احیانا  با این گونه افراد روبرو شدید، آگاه باشید  و حواستان باشد که مثل خود آنها برخورد نکنید. .. پس چگونه ارتباط برقرار کنیم؟ چگونه او را وادار به گوش دادن کنیم؟ چگونه او را وادار به درک {مطلبمان} کنیم؟

وقتی   دیدگاه خود را با مخاطبتان در میان می گذارید    او به شما می گوید:" این درست نیست". از نظر او، یا دروغ می گویید و یا در اشتباهید، این موضوع کم اهمیتی است، مهم این است که  این فقط  اوست که همیشه حقیقت را می داند و نه شخص دیگری.  

موضوع را عوض کنید!

اینکه بخواهید این{قبیل} افراد به شما گوش بدهند و مطلب را درک کنند اتلاف وقت و انرژی است. آنها به شما گوش نخواهند داد و شما را درک نخواهند کرد حتی اگر شما مطالب را هم بنویسید!  نوشته و لغتهای شما را نگاه می کنند و پیش داوریها ولی حدس و گمان های خود را می خوانند. آنها چیزی را می خوانند که ننوشته اید. چیزی را می خوانند که ننوشته اید و خود را باهوش نیز می پندارند. آنها شما را در پس لغاتتان می خوانند و نیاتی برای شما متصور می شوند و به عنوان مدرک می پذیرند. 

{ برای حل این موضوع}هدفی برای بحث تعیین کنید که بتوانید به آن دست بیابید.  اگر این شخص کسی است که علی رغم همه چیز ناچارید اغلب او را ببینید، اهداف بسیار آسانی تعیین کنید که بدون خدشه وارد کردن به ارتباط شما وضعیت را بهتر کند، مانند: "دوربودن  و آرامش داشتن" و "رفتاری محافظه کارانه وعادی را در پیش گرفتن".

مهم این نیست که به شما گوش بدهد و شما را درک کند، مهم این است که  ارتباط انسانی باشد. هرگز همه،  انسان را درک نمی کنند و یا همه قدر دان، انسان نیستند و کم پیش می آید که به انسان خوب گوش بدهند. این سوالات را بکنید:

-         چه اهمیتی دارد که دیگران به من گوش بدهند و مرا درک کنند. از این موضوع عملا چه چیزی بدست می آورم؟

-         چگونه می توانم بدون اینکه درک شوم و یا به من گوش بدهند، بهترین ارتباط را با دیگران داشته باشم.  

 

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی




Les gens savent tout et ne se trompent jamais !

Les connaissez-vous ? Ces gens qui savent tout, qui détiennent la vérité absolue, qui sont toujours objectifs et qui ne se trompent jamais ?

 Ce sont les gens de la société, des gens comme vous et moi. Des membres de la famille, des "amis", des collègues de travail, etc...

Sommes-nous involontairement comme ça aussi par moment sans vraiment nous en apercevoir ?

Chacun détient sa propre vérité qu'il appelle "LA VERITE", tout le reste n'est que mensonge.

 

Chacun a un avis à lui qu'il appelle "OBJECTIVITE", tout le reste n'est que subjectivité dénuée de toute logique.

 Chacun croit savoir d'emblée ce que l'autre pense et dit avant de l'écouter, alors pour quelle raison l'écouter !

Chacun tient à avoir son dernier mot, alors on termine les phrases de son interlocuteur et on ajoute "Sa touche personnelle finale".

Chacun tient à ce qu'il soit écouté et compris, alors on hausse le ton et on parle plus fort que son interlocuteur !

Si quelque chose ne marche pas bien, c'est toujours la faute à l'autre. Donc on l’accuse !

 Et pour finir, tout ce que vous pouvez dire ou ne pas dire sera retenu contre vous...mais vous pouvez toujours garder le silence si vous êtes sage. Vous arrive-t-il de vous sentir en train de vivre cette situation ?

Comment s'en sortir dans ce genre de mécommunication ?

Quand on rencontre quelqu'un comme ça, on croit que c'est un cas rare, particulier ou qu'il est le seul, car notre logique et notre raison rejette ce comportement injuste de la part d’autrui. Mais quand on est celui ou celle qui commet cette injustice, on ne s’en aperçoit pas en général.

 En méditant bien sur le sujet, nous sommes stupéfaits de découvrir que ces gens représentent une majorité dans toutes les sociétés et dans l'histoire.

Quand vous êtes en face de gens comme ça et que par chance, vous êtes lucide et vous vous surveillez pour ne pas faire comme eux... mais alors comment communiquer ? Comment se faire écouter ? Comment se faire comprendre ?

 Quand vous présentez à votre interlocuteur votre point de vue et quand il vous dit "Ce n'est pas vrai". Pour lui, soit que vous mentez ou imaginez soit que vous avez tort, peu importe mais la vérité c'est toujours lui seul qui la connaît et personne d'autre.

Changez vos objectifs !

 Vouloir se faire comprendre, se faire écouter, par ces gens est une perte de temps et d'énergie. Ils ne vous écouteront pas et ne vous comprendront pas même si vous le faites par écrit ! Par écrit, ils regarderont vos mots et liront leurs propres préjugés et conjectures. Ils liront ce que vous n’avez pas écrit en se croyant très intelligents. Ils vous liront entre les lignes en vous prêtant les intentions qu’ils imaginent et prennent pour véridiques.

Ayez un objectif que vous pouvez atteindre dans la discussion. Si c'est quelqu'un que vous êtes obligé(e ) de voir souvent malgré vous, fixez- vous des objectifs très simples comme "Rester calme et distant" et "Garder une relation normale et réservée" pour permettre à la relation d'évoluer normalement sans dégâts.

L'important n'est pas de se faire comprendre ni de se faire écouter, l'important est de permettre à une relation de rester humaine. On ne peut ni être compris par tout le monde ni être apprécié par tout le monde ni encore moins être écouté par tout le monde. Posez-vous ces questions :

- En quoi est-ce important que les autres me comprennent ou m'écoutent ? Qu'est-ce que j'y gagne pratiquement ?

 - Comment avoir de meilleures relations aux autres sans qu'ils me comprennent et sans qu'ils m'écoutent ?

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۱۰
شهلا دوستانی

 

تنبیه: نه! ضرورت رعایت یک ضابطه،

بله!

نباید تعیین ضابطه  و توجه به محترم شمردن آن را با "تنبیه" که نتیجه ی خشم و یا یک احساس منفی است اشتباه گرفت.

 برای  این موضوع ابتدا باید بدانیم:

چه موقع و چگونه  می توان ضابطه ای قرار داد و رعایت کرد.

چه موقع؟

وقتی فرد در مرتبه ی برتری قرار دارد پس این اختیار به او داده می شود. و او باید مواظب رعایت ضوابط باشد . به عبارتی دیگر قانون جنگل خواهد بود.

چگونه؟

بی طرف باقی ماندن و فقط در مورد عمل صحبت کردن. اقدام نامعقول را عنوان کردن وبرای آن مجازاتی تعیین نمودن.

رعایت این موضوع برای همه و هر بار ضروریست.

کدام عمل را نباید انجام داد:

تنبیه یک نفر و بخشیدن فرد دیگر { برای انجام عمل مشابه}. تنبیه کردن فرد و بخشیدن او بار دیگر. این اشتباهی است که بسیاری از والدین در تربیت فرزندانشان انجام می دهند و بعد تعجب می کنند که چرا فرزندانشان حرف آنها را گوش نمی دهند.

در محیط های شغلی، نیز همین گونه است. رئیسی که در میان افراد گروهش فرق قائل می شود، به یکی اجازه می دهد و دیگری را منع می کند، یک وقت اجازه می دهد و وقت دیگر اجازه نمی دهد، افرادهم گاهی قانون رعایت می کنند و گاهی نه، و... سلام بر بی نظمی .

چه باید کرد:

 مثال: معلمی ضوابط و قوانینی را که بچه ها طی سال تحصیلی باید رعایت کنند  را تدوین و بیان می کند. او تنها یک بارمتذکر می شود :

" چنین رفتاری جدای از اینکه چه کسی انجام داده است  و خلق خوی استاد چگونه است چنین مجازاتی دارد."

 بنابراین هیچگونه احساس منفی در این موضوع در گیر نیست.

مثال : دیر کردن =  بلیط ورود

" هیچکس نباید قانون را نادیده بگیرد "، "قانون قانون است".

اگر یک قاضی، یک مدیر،یک استاد، و... بر رعایت  قوانین  و ضوابط  یک کشور و یا موسسه مراقبت نکنند، آنجا قانون جنگل حکمفرما خواهد شد. بی نظمی ، بی قیدی، بی احترامی ، خشونت حاکم خواهد شد و برای رهبر هدایت این گروه غیر ممکن می شود.

بنابراین  تنبیه پاسخی برای لذت بردن و یا انتقام شخصی تحت تاثیر یک احساس منفی نیست بلکه وسیله ای است برای رعایت بی طرفانه ی ضوابط.

یاد آوری: ما تنبیه نمی کنیم تا انتقام گرفته باشیم و یا  بد اخلاقیم و یا  قرد مورد نظر بد جنس است بلکه این کار را ضرورتا برای رعایت ضوابط انجام می دهیم و هیچکس نیز مستنثی نیست.  


 

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی


 

 

Punir : non ! Exiger le respect d'une norme :

 oui !

 Il ne faut pas confondre le fait d'établir des normes, de veiller à leur respect, avec « punir » qui serait le résultat d’une colère ou d’un sentiment négatif.

 Pour cela, il faudra d'abord savoir :

Quand peut-on établir et exiger le respect des normes et comment

 Quand ?

 PN : Quand la personne est dans une position hiérarchique dominante qui le lui permet, elle doit veiller à ce que les normes soient respectées. Autrement ce sera la loi de la jungle !

Comment ?

 En restant objectif(ve) et en parlant uniquement des faits. Nommer le non respect d'une action et lui faire correspondre une sanction.

 Le respect des mêmes normes devra être le même pour tout le monde et à chaque fois.

Ce qu'il ne faut pas faire ▪

 Punir une personne et pardonner à une autre. ▪ Punir une personne une fois et lui pardonner une autre fois. C'est l'erreur fatale que font bon nombre de parents dans l'éducation de leurs enfants et s'étonnent par la suite pourquoi leurs enfants ne les écoutent pas !

 Dans le milieu professionnel, c'est pareil. Un patron qui fait du favoritisme dans son équipe, c'est permis pour l'un et c’est interdit pour l'autre, c'est permis cette fois et une autre fois non, des fois on respecte et des fois non, etc... bonjour la pagaille.

Ce qu'il faut faire :

 Exemples : Un professeur dans sa classe établit et indique les normes et les règles de conduite qui doivent être respectées au cours de l’année scolaire. Il le fait une seule fois :

« Tel comportement impliquerait telle sanction abstraction faite de qui a fait quoi ou de l’humeur du professeur ».

 Aucun sentiment négatif n’est donc impliqué.

 Ex: Retard = Billet d’entrée

« Nul n’est censé ignorer la loi», « La loi est la loi ».

Si un juge, un directeur, un professeur etc.… ne veillent pas à ce que la loi et les normes du pays ou de l’établissement soient respectées, ce serait la loi de la jungle. Le désordre, l’insouciance, le manque de respect, la violence des droits règneront et donc il serait impossible au leader d’une équipe de la gérer.

Punir donc devrait répondre non au plaisir de se venger personnellement sous l’effet subjectif d’un sentiment négatif mais uniquement à l’obligation objective de faire respecter une norme.

 Récapitulons : On ne punira ni par vengeance ni parce qu’on est de mauvaise humeur ni parce que la personne est méchante mais on fera le nécessaire pour faire respecter une norme par tout le monde sans exception.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۲
شهلا دوستانی


در تمامی ارتباطات کژفهمی وجود دارد.

در هر ارتباطی هرگز صددرصد پیام دریافت نمی شود، زیرا در هنگام انتقال یک سری اطلاعات از بین می روند و همین موضوع پیام را تغییر می دهد.

 بعنوان ارتباط گر ، باید تا آنجا که ممکن است از انتخاب کلمات پر تنش اجتناب کنیم، تا کلمات شانس بیشتری برای فهمیده شدن و تاثیر گذاری بر رفتار دیگری داشته باشند.

اهمیت دقت در انتخاب کلمات مبادله شده از همین جا ناشی می شود.

آیا همه ما از این نکته آگاهی داریم تا آن را  رعایت کنیم؟ نه، و همین موضوع می تواند دلیل اصلی بسیار از برخوردهای بین دو نفر شود.

 بر اساس تحقیقی که محققان آمریکای انجام دادند، نزدیک به 90% اطلاعات از هدف اصلی گوینده  دور می شود و این اتلاف اطلاعات ناشی از  فیلترهای پیوسته ای است  که اطلاعات پیام را تحریف ، تغییر و یا نابود می کنند .

-         آنچه که فرستنده می خواهد بگوید... 100%

-         آنچه که فرستنده پیام به واقع می گوید...80%

-         آنچه که گیرنده می شنود...70%

-         آنچه که گیرنده پیام می فهمد...50%

-         آنچه که گیرنده نگه می دارد...20%

-         آنچه که برگیرنده پیام به درستی تاثیر گذار بوده چیزی نیست بجز...10%[1]

اولین قانون طلایی ارتباطات  که اساس یک ارتباط کار آمد است ، داشتن انگیزه خوب در ارتباط است.

هدف خوب ممکن است دفاع از خود باشد، یا توصیه درمورد چیزی که فکر می کنی انجام آن خوب است، یا انتقال اطلاعات مفید به دیگری، یا بدست آوردن چیزی مفید و یا تلاشی برای نشان دادن توانایی ها و...

در اینجا تنها روش بیان کردن است که می تواند عیب داشته باشد.

برای داشتن ارتباطی کارآمد، ضروری است که پشت هدف آشکار خود که ممکن است "بد" بنظر بیاید، نیت خوبی داشته باشید. همیشه در پشت یک مکالمه ناراحت کننده یک "نیت خوب" وجود دارد. و فقط با یافتن این نیت خوب،  می توان راه تاثیر گذاری بر مخاطب را پیدا کرد.

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



La distorsion de l’information

 Dans toute communication il y a mécommunication

 La communication ne passe jamais à 100 % entre deux personnes, car il y a dans la transmission de toute information des déperditions qui l'altèrent.

En tant que communicateurs, nous pouvons seulement éviter les tensions autant que possible par le choix des mots, donner plus de chances à notre message d'être mieux perçu, influencer l'attitude de l'autre.

D’où l’importance du choix et de la précision des mots dans tout échange.

 Sommes-nous tous conscients de ça pour le prendre en considération ? Non et c'est la raison principale qui peut mettre deux personnes en conflit.

 Selon une étude effectuée par des chercheurs Américains, les déperditions en termes d’informations dans la communication verbale, peuvent aller jusqu’à 90% des intentions de départ de l’émetteur à cause de filtres successifs qui déforment, détournent, ou épuisent le message :

–Ce que l’émetteur veut dire……………. 100%

 –Ce que l’émetteur dit effectivement…. 80%

 –Ce que le récepteur entend……...........70%

 –Ce que le récepteur comprend…………….50%

 –Ce que le récepteur retient………….......20%

 - Ce que le récepteur peut répercuter correctement n'est que de...10%

o Source de cette information : LEHNISCH Jean-Pierre, La communication dans l’entreprise, Que sais-je ? n°2229, P.U.F

 

Toute communication est motivée par une bonne intention de départ. C'est la première règle d'or qui constitue la base d’une communication efficace.

La bonne intention peut être soit de se défendre, soit de conseiller en croyant bien faire, soit de passer une information profitable à l'autre, soit de gagner quelque chose de bénéfique, soit de tenter de s’affirmer, etc...

C'est uniquement la manière de s’exprimer qui peut faire défaut.

Pour avoir une communication efficace, il est fondamental de toujours chercher la bonne intention derrière l’intention qui peut vous paraître « mauvaise ». Il y a toujours une « bonne intention » derrière toute parole blessante. En découvrant seulement cette bonne intention, on peut savoir comment influencer son interlocuteur.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


[1] o Source de cette information : LEHNISCH Jean-Pierre, La communication dans l’entreprise, Que sais-je ? n°2229, P.U.F


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۰۵
شهلا دوستانی


هر کلمه ای که بر زبان می آورید، هر ایده ای که ابراز می کنید، امکان هفت معنا را در خود دارد:

1.     معنایی برای من،

2.     معنایی برای تو،

3.     معنایی که" به طور عموم " از آن در یافت می شود،

4.     معنایی که من می خواهم از آن بدست بیاورم،

5.     معنایی که از طریق واکنش از آن دریافت می شود،

6.     معنایی که من تصور می کنم از آن حاصل شده،

7.     معنایی که تو فکر می کنی از آن گرفتی،

"این اطلاعات گرفته شد از سایت: " http://www.analysesemantique.com

این مکانیزم یعنی  واپیچش اطلاعات { تغییراتی که بر اثر عوامل مختلف حاصل می شود} به دلیل متفاوت بودن درک شخصی هر فرد ایجاد می شود. این گونه بنظر می رسد که معنای کلمات در نزد همه یکسان است، ولی واقعیت نشان می دهد که معنای عبارات از فردی به فرد دیگر متفاوت است.

شما کلمه ای می گویید که در نزد خودتان معنایی دارد اما همین کلمه در نزد مخاطب معنایی کاملا متفاوت دارد، معنایی که خواست شما نیست.

بدتر اینکه، ساختار جمله شما ممکن است معنایی بجز آنچه می خواستید را منتقل کند. منظور ساختارهای تفضیلی ، مقایسه ای، منفی دوبل ، که از آن معنای منفی گرفته نمی شود و یا احساساتی که بطور غیر ارادی ابراز می شود و راه حدس و گمان را برای مخاطبتان باز می گذارد و...

" شما اجباری به بیان تمام حقایق ندارید فقط چیزی به جز حقیقت نگویید.... و اگر می توانستید از دروغ گویی اجتناب کنید، دنیا عوض می شد." نقل قولی از: http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

بخشی از تاریخچه ی رابطه  دو همصحبت از یک زاویه دیده نمی شود، یعنی  فرهنگ و خلق خوی ... تمام فاکتورها در همه ی ارتباطات  مطرح است  و متاسفانه آنها چه ما بخواهیم ویا نخواهیم { تا حدودی} تغییر می کنند.

اگر بخواهید پیامی را برسانید ، تنها یک روش برای این کار وجود ندارد، پس شما روشی را انتخاب کنید که بیشترین هماهنگی را با قصدتان داشته باشد.  برای اینکه موضوعی برا ی فکر کردن بدهید،  نباید مسائل را آنگونه که می بینید بگویید، باید آن را طوری بگویید که گیرنده پیام آن را بهتر بپذیرد.

آیا استعاره{در بحث} بکارببریم یا نه؟

کاربرد آگاهانه استعاره در بحث  می تواند درک پیام را در مسیر درست بیانندازد، اما اگر  استعاره  با موضوع و هدف کاملا همه خوانی نداشته باشد بهتر است آن را بکار نبرید.

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



 

Pourquoi il y a des conflits ?

 Chaque mot que je prononce, chaque idée que j'émets possède au moins 7 sens possibles :

1. Un sens pour MOI,

 2. Un sens pour TOI,

 3. Un sens "communément accepté",

 4. Un sens donné par mon intention,

 5. Un sens donné par ta réaction,

 6. Un sens donné par ce que je crois avoir dit

7. Un sens donné par ce que tu crois avoir entendu •

Cette information a été reportée depuis le site : http://www.analysesemantique.com

Cette mécommunication est naturellement causée par la distorsion de l'information, la perception personnelle de chacun. Le codage des mots qui semble être le même chez tout le monde alors qu'en réalité, il diffère d'une personne à une autre.

 

 Vous exprimez un mot qui signifie pour vous une idée mais ce même mot évoque une signification très différente dans l'esprit de votre interlocuteur, et que vous n'avez pas voulu insinuer.

 Pire encore, la structure de la phrase formulée peut laisser l'autre percevoir ce que vous n'avez pas dit. C'est le cas des superlatifs, des comparatifs, d'une double négation dont on ne retiendra qu'une négation, des sentiments exprimés spontanément qui laissent libre cours aux conjectures de votre interlocuteur…etc…

 "Vous n'êtes pas obligés de dire la vérité, toute la vérité, rien que la vérité... mais si vous pouviez éviter de mentir, ça changerait peut-être le monde !" o Citation reportée de : http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

L'historique de la relation qui n'est pas vu sous le même angle par les deux interlocuteurs, la culture et le tempérament de chacun...Tous ces facteurs sont toujours présents dans toute communication et malheureusement qu'on le veuille ou non l'altèrent.

 Si vous avez à transmettre un message, il n'y a pas une seule façon de le faire, choisissez celle qui est la plus conforme à votre bonne intention.

 Pour donner matière à réfléchir, il ne faut pas exprimer les choses telles que vous les voyez, vous, mais telle que le récepteur de votre message l'acceptera le mieux.

La métaphore, l’employer ou pas ?

L'utilisation à bon escient des métaphores dans votre argumentation peut faciliter et orienter la bonne perception de votre message. Cependant si la métaphore ne correspond pas exactement au but de votre message, il vaudrait mieux ne pas vous en servir.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۰
شهلا دوستانی

 

بیش از 45 کیلو در یکسال وزن کم کرد ، به سه ترفند کوچک او توجه کنید

تنها کافی است مثل امیلی پولیالی ، زن 38 ساله ی آمریکایی، در یک چشم بهم زدن تصمیم به لاغری بگیرید

پنج سال پیش ، او عکسی از ازدواجش بدستش رسید که در کنار همسرش قرار داشت، با نگاه کردن به آن عکس شوکه شد:" واقعا دیدم چاقم، در همین لحظه بود که به خودم گفتم باید یک کاری کنم."

در آن موقع، امیلی 136 کیلو بود. بعد از تحقیقی که  روی روشهای مختلف رژیم می کند، تصمیم گرفت  مواد خوراکی  سرشار از گلوتن[1] را حدف کند. این مادر شروع به پیاده روی نیز کرد : نتیجه اینکه  او در یک سال 46 کیلو کم کرد.

پیشرفت لاغری او به خاطر جراحی ستون فقرات متوقف می شود. تما  خوشبختانه او شروع به رفتن به یک کلوپ بدنسازی می کند و با یک مربی شخصی  ملاقات می کند.

اکنون او توانسته وزن خود را با ورزش بسیار  حفظ کند . بعلاوه او تجربیات خود را در انستاگرام به دیگران منتقل می کند . او برای کسانی که قصد وزن کم کردن دارند سه توصیه دارد:

·        به خودتان اعتماد کنید، زیرا قادرید بسیار بیشتر از تصور خود عمل کنید.

·        به خاطر داشتن روز بد هدفتان را ترک نکنید.

  • سعی کنید تغذیه و ورزش مناسبی را انتخاب کنید و هدف هایی را تعیین و سپس در جهت آن تلاش کنید.


Elle perd plus de 45 kilos : découvrez ses 3 petits secrets

 

Il suffit d’un déclic pour décider de perdre du poids. C’est ce qui est arrivé à Emily Puglielli, une femme américaine âgée de 38 ans.

 

Il y a cinq ans, Emily a reçu la photo d’un mariage auquel elle a assisté avec son mari. En la regardant, elle était choquée : « Je me suis trouvée vraiment grosse. Ça a été le moment où je me suis dit qu’il fallait faire quelque chose. »

À l’époque, Emily pesait 136 kilos. Après avoir fait des recherches sur les différents types de régimes, elle a décidé de totalement arrêter la nourriture riche en glucides. La mère de famille a également commencé à pratiquer la marche à pied. Résultat : elle a perdu 46 kilos en un an.

Sa progression a été stoppée par une opération de la colonne vertébrale. Heureusement, Emily a commencé à fréquenter un club de fitness et a rencontré un coach personnel.

Aujourd’hui, elle arrive à maintenir son poids en faisant beaucoup d’exercice physique. En plus de partager son quotidien sur Instagram, Emily a révélé ses trois conseils pour ceux qui espèrent perdre du poids :

1. Ayez confiance en vous car vous êtes capables de faire beaucoup plus de choses que vous ne l’imaginez.

 

2. N’abandonnez pas à cause d’une mauvaise journée.

 

3.Essayez d’être régulier dans vos choix alimentaires et votre pratique du sport. Puis fixez-vous des objectifs pour les atteindre.




[1]  مترجم: حذف کامل گلوتن به هیچوجه توصیه نمی شود مگر برای افرادی که به این ماده حساسیت دارند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۰۳
شهلا دوستانی

 

خطرات انتقاد

انتقاد مخرب، شیوه ای ناسالم برای به اثبات رساندن خود است...این شیوه رابطه ی انتقاد کننده را با فرد مخاطب بر هم می زند.

انتقاد  به خاطر حفظ ظاهر و احساس تحقیر نکردن، انتقاد برای اینکه احساس کنیم از دیگران بهتریم... ادامه دادن این روش، خود فرد انتقاد کننده را ضعیف می کند. زیرا بدون انجام اینکار فرد احساس اعتماد به نفس ندارد.

او به جای آنکه با تلاش پایه های اعتماد به نفس را در خود قوی کند، به اشتباه در صدد "لرزندان" پایه های اعتماد به نفس مخاطب  است تا بدینوسیله در نهایت از قدرت اعتماد به نفس خود احساس پیروزی کند.

این راهکار{ مناسبی} نیست زیرا این رفتار فرد را بیشتر در نظر دیگری حقیر می کند و با این کار خود را مضحک جلوه می دهد .

انتقاد  به خاطر لذت انتقاد، به خاطر نیاز به تخریب کار دیگری، بی ارزش کردن، تحقیر دیگری، کسی که ایرادمی گیرد از تنفر تغذیه می کند و این کار ارتباطات او را با دیگران تخریب می کند.

لزومی ندارد برای یافتن اعتماد بنفس روی بلندی  بایستید. کسانی که اینگونه رفتار می کنند، اعتماد به نفس ندارند. اعتماد به نفس واقعی اینست که خود را "خوب" در نظر بگیریید و دیگران را هم "خوب" در نظر بگیریید، و همواره این حالت را حفظ کنید. مسلما، فرهنگها، آموخته ها و رفتارهای  متفاوتی وجود دارد که بدون احساس تحقیر باید پذیرفت و یاد گرفت.   هر کس استعدادها واشتباهات ، نقاط قوت و نقاط ضعف  خودش را دارد. هیچ لزومی برای مقایسه افراد با هم نیست. هر کس در نوع خودش بی نظیر است، هر شخص قابل اهمیت است . هر فرد به شیوه ی خود در زندگی نقش دارد.    

بنا براین هرگز نباید دیگری را در مرتبه ای با هر موضوعی قرار بدهیم. احترام به دیگران این نیست که کسی را در جایگاهی قرار دهیم و آن را "بهترین" فرض کنیم. کسانی که به ایراد گرفتن خود ادامه می دهند به نیاز ناسالمی پاسخ می دهند و آن همان تحقیر کردن دیگری است، تا برای لحظاتی کوتاه و گذرا احساس "پیروزی" و " اعتمادبنفس" کنند و قادر نیستند این احساس را بدون انتقاد و کوچک کردن دیگران بدست بیاورند.

کسی که نیازمند تحقیر افراد است خود را دربرابر قابلیتهای افراد در جایگاه پایینتری می بیند. او دیگری را در مرتبه یی بالاتر از خود می بیند و آن را نمی  پذیرد.

 کسیکه دارای  اعتماد بنفس است  کسی را در جایگاه بالاتر از خود نمی بیند که بخواهد احساس تحقیر کند. . همه ما توانایی ها  و ضعفهایی داریم. کسی که در ضمینه ای قوی نیست در زمینه ی دیگر تواناست و جایی برای احساس تحقیر وجود ندارد.

هر گاه کسی را در جایگاه موفقیت می بینید، برای اینکه بدانید دربرابر  این افراد چه وضعیتی دارید، از خودتان صادقانه بپرسید( کسی این موضوع را نمی شنود):

" آیا من از موفقیت اوناراحت هستم؟"

راه کار اجتناب از این خطر چیست؟

·        در حالی که تحت تاثیر وسوسه ویا عصبانیت هستید از کسی انتقاد نکنید.

·        احساسات و هیجانت خود در انتقاد دخالت ندهید.

·        به عینیات اهمیت دهید ونه به ذهنیات.

·        شما هیچ اجباری ندارید نظر خود را در مورد موضوعی بدهید که دیگران نظر خود در باره اش گفته اند یا نه گفته اند.

·        اگر مخاطب حال مناسبی برای گوش دادن ندارد ، سکوت خود را حفظ کنید.

·        اگر حس کردید مخاطب را با حرفهایتان ناراحت می کنید و او را وادار به دفاع از خود می کنید، سکوت خود را حفظ کنید

در مقابل انتقاد چه پاسخی دهیم؟

1.     اگر در برنامه ای تلویزیونی و یا پشت تریبون نیستید، بدانید اغلب بهترین پاسخ سکوت است.

2.     اگر واقعا لازم است پاسخ دهید، توجه کنید که احساسات و هیجانات خود را دخالت ندهید ، به این ترتتیب خود را درگیر انتقاد که شنیده اید نکرده اید و  آن را به خودتان نگرفته اید.

چگونه؟

در این تلاش نباشید که خود را توجیه کنید.

اعمال را عنوان نکنید ونه افکار {مربوطبه آنرا}.

بی طرف بمانید و به عینیات توجه داشته باشید.

انتقاد را به خود نگیرید.

بر این باورباشید که مخاطب شما دارد فقط عقیده اش را می گوید و او این حق را دارد که هر آن چه می خواهد در باره ی شما فکر کند.

برای اینکه تحت تاثیر قرار نگیرید باید  اعتماد بنفس خود را قوی کنید و افکارتان را مثبت کنید.

بر این باور باشید افرادی که تحت تاثیر انتقادهای دیگران قرار می گیرند ضعیف هستند زیرا تنها سلاح آنها "بدجنسی" است. باید آنها را درک کرد و از دست آنها ناراحت نشد، انها طور دیگری نمی توانند عمل کنند.

النور روزولت:  " به آنچه که درست می دانی ، مطابق قلبت، عمل کن، زیرا در هر صورت از تو انتقاد می شود."

سکوت در بسیاری از ارتباطات برای جلوگیری از تنش های بیفایده بهترین راهکار است.

انتقاد مخرب و انتقاد سازنده

انتقاد فقط بخاطر لذت از انتقاد یا انتقاد کردن تحت فشار احساسات منفی ( عصبانیت، و...) خطر نابود کردن ارتباط و ایجاد تنش در ارتباط را دارد، پس نمی توان به آن اجازه بروز داد  زیرا این کار ارتباطات موثر و موفق  آتی را به خطر می اندازد.

 با این وجود گاه ممکن است فرد احساس کند بیان نقطه نظر بیطر فانه و نه مغرضانه اش در مورد چیزی با هدفی صادقانه می تواند در پیشرفت و تکامل امری  موثر باشد.  در این صورت لغات باید عاری از احساساتت منفی باشند . در این وقت است که  می توان از انتقاد سازنده حرف زد، اما انتقاد سازنده قواعدی برای خود دارد.

اگر در انتقاد احساسات منفی وجود داشته باشد ( عصبانیت، تحقیر، سرزنش، توهین، انتقام، به حساب رسیدن و ...) دیگر این انتقاد سازنده نیست، بلکه روابط را بر هم می زند.

اساس انتقاد سازنده

اصول اصلی  انتقاد سازنده:

انتقاد باید هدف  درست، دقیق، روشن، و صادقانه ای داشته باشد. 

هدفی سازنده و نه مخرب، و در این صورت عاری از هر گونه احساسات منفی است.

 خودتان را همپای دیگری بدانید( من خوب هستم و دیگری نیز خوب است).

رفتارهای روحی روانی خود را با در نظر گرفتن "خوب بودن " خود و "خوب بودن" دیگری کنترل و هدایت کنید.

مطابق ـنالیز گفتگوی متقابل،  وضعیت،  خوب+ خوب  است. فقط با این حالت است که ارتباطات می توانند مفید واقع شوند.

به مخاطب خود فرصت یافتن راه حل بدهید

به این معنا که محاطب خود را تشویق کنید راه حلی بیابد و یا به او پیشنهاداتی  بدهید.

چگونه ؟

لازم است از این کارها اجتناب کنید :
 او را با این عبارت ها مجبور نکنید:

" تو باید...، لزوما..."

حس گناهکاری را به آن ها منتقل نکنید: " تو می بایست که..." " اگر تو این کار را کرده بودی اینطوری نمی شد" ، می بینی ، من به تو گفته بودم اما تو به من گوش ندادی..."

او را با کسی مقایسه نکنید:

" امیدوار بودم  تو شبیه فلانی بودی"، " فلانی گفت  که خوب می داند چه کند".

در یک خانواده پیامد این حرفها از بین رفتن همبستگی است ، و در محیط های  شغلی وحدت گروهی را از بین خواهد برد.

غلو نکنید

" تو هیچ موقع سر وقت نمی رسی" یا " همیشه کارهایت ایراد دارد" یا " کارهایت بی ارزش است".

قضاوت نکنید

 تو اهمال کاری، تو اینطوری هستی ، تو آنطوری هستی"

به شیوه خود،  بدون حالت تهاجمی به فرد،  در جهت  بهتر شدن وضعیت حرف بزنید.

 به واسطه کسی به کسی انتقاد نکنید:

مطلب را فقط با فرد اصلی در میان بگذارید.

 چه باید کرد:

راه حل ارائه کنید:

" شاید بتوانی..."، می توانم به شما پیشنهادی بدهم...؟"، " می توانم به شما روش کار آمدی را نشان دهم..."

مسائل را شرح دهید

" وقتی این گونه عمل کنی، اینگونه می شود ...یا من حس می کنم..."

بجای اینکه خودتان راه حل را بیابید مخاطب را تشویق کنید که خودش راه حل را پیدا کند :

 فکر می کنید در آینده بتوانید...؟ ( و سپس آنچه را می خواهید مطرح کنید و نه آنچه را نمی خواهید).

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



 

Les dangers de la critique:

 La critique destructrice, une manière malsaine de tenter de s'affirmer... Elle détruit la personne qui critique et détruit la relation.

 Critiquer pour sauver la face et ne plus se sentir inférieur, critiquer pour se sentir meilleur que l'autre... Cette manière de procéder affaiblit encore davantage la personne qui y a recours. Car sans faire cela, elle est incapable de sentir qu’elle a confiance en elle-même.

 Au lieu d’élever son propre piédestal au niveau de l’autre en travaillant sa confiance en soi, on tente à tort de « briser » le piédestal de son interlocuteur pour qu’on se sente enfin, soi-même, triompher sur un piédestal plus élevé.

Ce n'est pas une solution car ce comportement rend l'individu encore plus petit aux yeux d'autrui et on se fait ridicule.

Critiquer pour le plaisir de critiquer, par besoin de dénigrer le travail d’autrui, de le dévaloriser, de l’humilier détruit la personne qui critique car elle est nourrie de haine et cela détruit sa relation aux autres.

 

On n’a pas besoin de se placer sur un piédestal pour avoir confiance en soi. Ceux qui procèdent ainsi, manquent de confiance en eux. La vraie confiance consiste à se considérer « bien » et de considérer les autres « bien » et de se garder toujours au même niveau. Certes, il y a des différences de culture, d’instruction, de comportement qu’il faut apprendre à accepter sans se sentir diminué(e). Chacun a ses qualités et ses défauts, ses points forts et ses points faibles. Il n’y a aucun lieu à la comparaison entre les individus. Chacun est unique, chacun est important, chacun contribue à sa manière dans cette vie.

 Il ne faut donc jamais placer autrui sur un piédestal quel que soit le contexte. Respecter quelqu’un ce n’est pas le placer sur un piédestal et le considérer « meilleur ». Les gens qui ont recours à la critique répondent à un besoin malsain d’humilier autrui afin de se sentir « triompher » et d’obtenir enfin « une confiance en soi » courte et passagère qu’ils ne savaient pas obtenir sans critiquer et diminuer les autres.

Celui qui a besoin de diminuer une personne, se sent face à sa compétence, en position inférieure. Il voit autrui sur un piédestal plus élevé et donc ne l’accepte pas.

 Quelqu'un qui a confiance en lui ne verra personne sur un piédestal plus élevé pour que cela le fasse sentir inférieur. Nous avons tous des forces et des faiblesses. Celui qui n'est pas compétent dans un domaine, il l'est dans un autre. Il ne doit pas avoir lieu de se sentir inférieur.

Pour savoir où vous vous placez parmi ces gens à chaque fois que vous percevez quelqu’un qui a du succès, répondez sincèrement à cette question en étant honnête avec vous-même (personne ne vous entend ):

 « Suis-je dérangé(e ) par le succès de cette personne ? »

 

Des solutions pour éviter ces dangers ?

 Ne critiquez pas sous l’effet d’une impulsion ou d’une colère.

N’impliquez ni vos sentiments ni vos émotions dans votre critique.

Soyez objectif(ve) et non subjectif(ve).

 Vous n'êtes pas obligé(e) de donner votre avis sur ce que les autres font ou ne font pas.

Gardez le silence si vous ne sentez pas votre interlocuteur dans une disposition favorable pour vous écouter.

Gardez le silence si vous doutez que la personne prendra mal vos propos ou cherchera juste à se défendre.

Que répondre face à une critique ?

 1/ Souvenez-vous que le silence est des fois la meilleure réponse si vous ne passez pas à la télévision et vous n’êtes pas au tribunal.

2/ S’il faut vraiment répondre, faites-le sans impliquer d'émotion ni de sentiment, donc ne pas vous impliquer vous-même dans la critique reçue. Ne le prenez pas personnellement. Comment ?

Ne cherchez pas à vous justifier.

 Présentez des faits et non des opinions.

 Restez neutre et objectif (ve).

Ne prenez pas la critique sur vous-même.

Gardez à l'esprit que votre interlocuteur ne fait qu'exprimer sa propre opinion et qu'il a le droit de penser de vous ce qu'il veut. Donnez-lui ce droit sans le prendre sur vous.

Pour ne pas vous sentir affecté(e ), vous avez besoin de travailler votre confiance en vous-même et de positiver votre pensée.

Comprenez que les gens qui ont recours à rabaisser les autres par la critique ou autre ce sont des gens très faibles car leur seule arme est "la méchanceté". Il faut les comprendre donc et ne plus leur en vouloir, ils sont incapables de faire autrement.

« Fais ce que tu crois juste, selon ton cœur, car on te critiquera de toute façon. » - Eleanor Roosevelt

 

Le silence reste dans de nombreuses situations de communication, la solution idéale pour éviter des tensions inutiles.

La critique destructrice et la critique constructive

Critiquer pour le plaisir de critiquer ou critiquer sous l’effet d’un sentiment négatif (colère etc.…) risque de détruire la relation et de provoquer des tensions dans la communication, donc ce qui ne peut en aucun cas être permis dans la perspective d’avoir une communication efficace et une relation réussie.

Cependant il se peut que la personne sente l’utilité objective et non subjective d’apporter son point de vue ou sa remarque à l’égard de quelque chose dans un but honnête de progression et d’évolution.

 Les paroles dans ce cas de figure, seront dénuées de sentiment négatif. A ce moment là, on peut parler de la critique constructive mais elle a des

règles à respecter : si la critique fait intervenir un sentiment négatif (colère, mépris, reproches, humiliation, provocation, vengeance, règlement de compte, etc.…) elle n’est plus constructive mais destructrice de la relation.

Les fondements de la critique constructive

Le principe majeur de la critique constructive :

 La critique doit avoir un objectif sain, précis, clair, et honnête.

Un objectif constructeur et non destructeur donc dénué de tout sentiment négatif. Positionnez-vous par rapport à autrui (je suis bien et l’autre est bien) Contrôlez votre attitude mentale de manière à vous considérer "bien" et à considérer autrui "bien".

C'est la position OK+ /OK+ en analyse transactionnelle. C'est uniquement à partir de cette position que toute communication peut être efficace.

Aidez votre interlocuteur à trouver une solution

L'idée est de l'inciter à trouver lui-même une solution ou à la lui proposer.

 Comment ?

Ce qu'il faut éviter de faire : Ne lui imposez pas votre point de vue en disant : "Tu dois.../ il faut..."

Ne le culpabilisez pas :

«Tu aurais dû...» , "Si tu avais fait ça, il n'y aurait pas eu ceci", "Tu vois, je te l'avais dit et tu ne m'as pas écouté..."

 Ne le comparez pas à autrui :

"J'espère te voir comme X", « X sait bien comment faire».

En famille, cela aura pour conséquence de détruire la solidarité et la confiance entre les proches. En milieu professionnel, cela détruira l’esprit d'équipe.

Ne pas exagérer :

«Tu n'arrives jamais à l'heure» ou «Ton travail est toujours mal fait» ou « ton travail est nul »

Ne jugez pas la personne :

"Tu es négligent, tu es ceci, tu es cela". Parlez plutôt de votre façon de voir une amélioration sans attaquer la personne.

 Ne critiquez pas par personne interposée :

N'en parlez pas à une personne qui n'est pas concernée.

 Ce qu'il faut faire :

 Proposez plutôt des solutions :

 

"Tu pourrais peut-être…", "Puis-je te faire une suggestion?", "Voudrais-tu que je te montre une manière efficace de ...?"

Présentez les faits :

"Quand tu agis ainsi, il y a ceci... ou je me sens..."

Incitez l'autre à trouver une solution au lieu de la lui trouver :

 "Comment penses-tu pouvoir à l'avenir ...? (citez votre objectif à atteindre et non ce que vous ne voulez pas)".

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۳۵
شهلا دوستانی

 


مقابله با دغلکاران ، کاملا به موضوع بستگی دارد  یعنی موقعیت ارتباط و تاریخچه ای که شما را به مرتبط کرده دارد. در اینجا چند راهکار عملی ارائه شده است:

تا شناختی از وضعیت  پیدا نکردید حرف نزنید ( تحلیل رفتار متقابل). بنابراین:

 اطلاع رسانی کنید واطلاعات  بگیرید، اطلاعات را بررسی کنید و آن را با واژه های دیگر بیان کنید، تجزیه و تحلیل کنید (بدون هیچ قضاوتی) و درتمام این مراحل بی طرف باشید.   احساسات و عواطف  خود را در موضوع وارد نکنید. و با درایت پرسش هایی خوبی مطرح کنید.

-         چه چیز باعث شد اینطوری فکر کنی/ این را بگویی ؟

-         چطور به این نتیجه رسیدی؟

-         پس بنابر نظر تو...؟

هر جا که امکان داشت و هر گاه متوجه شدید بحث در جهت خوبی پیش نمی رود، از سکوت مانند یک پاسخ استفاده کنید.

نشان ندهید که از حرفهای او ناراحت شده اید و از خود  بی اعتنایی نشان دهید و خود را وارد بازی او نکنید. بیطرف بمانید و در حرفهایش داخل نشوید . او آزاد است آنچه می خواهد بگوید و به آنچه می خواهد بیاندیشدو این فقط به خودش مربوط است. آرام باشید و آرامش خود را حفظ کنید ( با کمک تنفس عمیق) و واکنشی نسبت به آنچه می گوید نشان ندهید بلکه  پس از استراحت تصمیمات جدیدی  اتخاذ کنید که مانع تنش در آینده نشود.  اگر کسی خواست  شما را  مجبور به به انجام کاری کند می توانید از "تکنیک تکرار" استفاده کنید.

فقط به پرسش آشکار پاسخ بدهید و نه به مطالبی که در مضمون کلام پنهان است. { از مطالب قبل} به خاطر دارید که موقعیتهایی پیش می آید که گفته طرف مقابل تماما اشتباه است، در این موقعیت اگر امکان داشته باشد، بهترین واکنش سکوت است.

 

وضعیتی که هر چه مخاطب می گوید خطاست

برخی از افراد هیچ انتخابی برای شما باقی نمی گذارند. زیرا همواره در تلاشند که از آنچه می گویید ایراد بگیرند، تا جایی که ارتباط با آنها بیشتر و بیشتر محدود و مشکل و  غیر ممکن و یا غیر قابل تحمل شود...

 در این حالت چه کنیم؟

-         تا آنجایی که می توانید بی طرف باشید.

-         عقیده خودتان را راجع به چیزی که در ارتباط نزدیک یا دور نسبت به اوست هرگز عنوان نکنید.

-         فقط مطالب اساسی رابگویید هیچ چیز، فقط مطالب مهم هستند. هر چه را که بتوان نگفت، اساسی نیست.

-         توجیه این افراد مثل روغن ریختن بر روی آتش است و بیشتر اختلافات را زیاد می کند. حتی از توجیه کردن خود بپرهیزید. فقط اطلاعات بی طرفانه را ارائه دهید بدون اینکه سعی در عوض کردن فکر آنها داشته باشید.

از آنها ناراحت نشوید، زیرا آنها منحصرا به شما حمله نمی کنند. ، بلکه عادت کرده اند که همه چیز را بخود بگیرند. بخصوص تلاش نکنید که آنها را تغییر دهید. آنها تا زمانی که خود نخواهند قادر به اتجام این کار  نیستند.

پاسخهای متزلزل کننده ؟

گاهی اوقات از واکنش خصمانه مخاطب خود حسابی غافلگیر می شوید به طوریکه تا دو روز بعد و حتی یک هفته نمی توانید برای آن پاسخی بیابید... وشما همواره در باره آن در فکر هستید ... اما در نهایت پاسخی را که می یابید بهترین نیست  و هرگز هم بهترین نخواهد بود!

بهترین پاسخ سکوت است زیرا کسی که با شما خصمانه برخورد کرده است منتظر برخورد تند شماست در حالیکه شما برعکس عمل می کنید. برخورد تند به او اجازه خواهد داد که بعدا شما را " به ستوه " آورد زیرا می تواند نقش قربانی را بازی می کند. داشتن برخورد بسیار آرام و پاسخ ندادن شما همیشه بهترین رفتار برای متزلزل کردن رفتار خصمانه  مخاطب شماست، زیرا او دیگر نمی تواند نقش قربانی را بازی کند.

اگر هنوز نمی توانید زبان خود را درچنین مواقعی نگهدارید لاقل نشان ندهید که تحت تاثیر قرار گرفتید.از خود حالت بی تفاوتی نشان دهید و اگر می بایست حتما به او پاسخی دهید رفتار متقابل او را تجزیه و تحلیل کنید (Analyse Transactionnelle) یعنی کاملا بی طرفانه ، بدون آنکه او را قضاوت ، یا برانگیخته، یا عصبانی کنید حتی آنچه را درخصوص موضوع فکر می کنید بر زبان نیاورید. 

فرض کنید کسی به شما بگوید:" تو بی مصرفی هر چه هم می کنی بی ارزش است" شما می توانید در آرامش کامل بگویید: "تو آزادی هر جور دوست داری فکر کنی، این تنها به خودت مربوط است." با این وجود اگر صد در صد بر خود کنترل نداشته باشید ممکن است  با پاسخ  دادن، تنش خود را نشان دهید. تنش بخوبی از نوع سخن گفتن احساس می شود و این خطر وجود دارد که رشته افکار منفی و حالت انتقام گیری و پاسخ های تند بالقوه زیادی  نشان داده شود... و در واقع خود را در گیر آنچه او می گوید خواهید کرد، اگر بدنبال یک پاسخ هستید، در باره آن فکر کنید و بهتر است سکوت را انتخاب کنید.

با تنفس عمیق حالت بی تفاوتی از خود نشان دهید.

 پس از مدتی که می گذرد، شما حس خواهید کرد که انگار هیچ حرف بدی نشنیده اید زیرا خود را نه درگیر یافتن پاسخ و نه حتی  در گیر پاسخ کلامی  کرده اید.

 سکوت حرکتی منفعلانه نیست ، سکوت خودش به خودی خود پاسخ است، بهترین پاسخی که می توان بعنوان مخاطب به یک رفتار ناخوشایند  داده شود. سکوت به شما کمک می کند آرام باشید و بهتر بر خود کنترل داشته باشید و با آرامش به راه عملی فکر کنید راه حلی که در آینده از این نوع ناراحتیها بی ارزش  جلوگیری کند.

سکوت باعث می شود  شما تصیمات درستی بگیرید و تحت تاثیر احساستان عمل نکنید.

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



Communiquer avec des manipulateurs et des semeurs de zizanie

Pour contrer les manipulateurs, tout dépend du contexte, de la situation de communication, et de l'historique de la relation qui vous lie à eux, voici des solutions pratiques :

- Ne parlez qu'à partir de l'état "A" (analyse transactionnelle) donc : informer et s'informer, traiter une information, reformuler, analyser (analyser sans juger) tout en restant neutre. Ne pas faire intervenir ses sentiments ni ses émotions. Savoir poser les bonnes questions: • Qu'est-ce qui te fait penser/dire...? • Qu’est-ce qui fait que …. ? • Comment se fait-il que….. ? • Ainsi selon toi………. ? - Adoptez le silence comme réponse quand c'est possible et si vous savez que la discussion ne peut pas évoluer dans le bon sens. - Ne lui montrez pas que vous êtes touché(e) par ses paroles, donc afficher l'indifférence et ne rentrez pas dans son jeu. Restez neutre et ne vous impliquez pas dans ses paroles, il est libre de dire ou de penser ce qu'il veut et cela n'engage que sa propre personne. - Restez pacifique et gardez votre calme (grâce à la respiration abdominale) et ne réagissez pas à ce qu'il dit mais plutôt agissez en prenant à tête reposée, de nouvelles décisions qui empêcheront une tension de s’installer au futur. - Utilisez la technique du disque rayé (page : 28) si quelqu'un veut vous faire faire une chose que vous ne voulez

 

 

pas. - Répondez uniquement au message apparent et non au sous-entendu. - Souvenez-vous qu’il y a des situations où quoi qu'on dise, on a tort donc adopter le silence quand c'est possible peut être la meilleure des solutions.

 

Il est des situations où quoi que l’on dise, on a tort

 Certaines personnes ne vous laissent pas le choix. Car tellement elles trouveront toujours une raison de prendre mal ce que vous pourrez leur dire, que la possibilité de communiquer avec elles, devient de plus en plus restreinte, de plus en plus difficile, voire même des fois impossible ou infernale...

Que faire à ce moment là ?

1/ Restez le plus neutre possible en restant pacifique.

2/ Ne donnez jamais votre avis même sur quelque chose qui ne concerne ni de près ni de loin cette personne.

 3/ Dire uniquement l'essentiel et rien que l'essentiel vital. Tout ce qui peut ne pas être dit n'est pas essentiel.

4/ Vous justifier auprès de ces personnes ne fera qu'ajouter de l'huile sur le feu et alimenter encore de nouvelles discordes. Évitez même de vous justifier. Présentez plutôt une information de la manière la plus neutre possible sans essayer de leur faire changer leur opinion.

ا

Ne leur en voulez pas dans vos cœurs, car ce n'est pas pour vous attaquer personnellement qu'elles font ça mais uniquement parce qu'elles ont pris l'habitude de tout prendre sur elles-mêmes. N'essayez surtout pas de les changer. Elles en sont incapables tant qu'elles ne le désirent pas d'elles-mêmes.

Des réponses déstabilisatrices ?

 Des fois vous êtes tellement surpris par la réaction agressive de votre interlocuteur à votre égard que vous ne trouvez la réponse que 2 jours après ou voire même quelques semaines après...et cela continue à vous travailler... La réponse que vous avez finalement trouvée n'aura pas été la meilleure et d’ailleurs ne le sera jamais ! La meilleure réponse est le silence car celui qui vous agresse s'attend à ce que cela vous fasse mal et que vous réagissiez négativement. Ce qui lui permettra par la suite de faire de vous « son persécuteur » (A.T) pour enfin pouvoir jouer lui, le rôle de la victime. Quand vous adoptez un air très calme et ne répondez pas, cela reste toujours la meilleure façon de déstabiliser votre interlocuteur agressif car il ne saura plus comment faire la victim.

Si vous n'arrivez pas encore à retenir votre langue dans ce genre de situations, au moins ne lui montrez pas que cela vous affecte. Affichez un air d'indifférence et s'il faut absolument lui répondre, optez à parler de l'état "A" (Analyse Transactionnelle) c'est à dire parler de manière totalement neutre, sans le juger, sans le provoquer, sans l'agresser et sans même dire ce que vous pensez.

 Imaginons par exemple quelqu'un vous dire "vous êtes nul et ce que vous faites est nul !"

 Vous pouvez répondre d'un air très calme : - Vous êtes libre de penser ce que vous voulez et cela n’engage que vous. Toutefois quoi que vous répondiez risque de faire monter la tension en vous si vous ne vous contrôlez pas à 100 %. Et cela se sentira à coup sûr dans votre manière de parler et risque de déclencher en vous un déchainement de pensées négatives de vengeance et d’une infinité de ripostes potentielles sans fin...donc vous vous impliquerez dans ce qu'il dit si vous cherchez une réponse...pensez-y et optez plutôt pour le silence !

 Affichez simplement de l’indifférence en travaillant votre respiration abdominale.

 

Dans les instants qui s'ensuivront, vous vous sentirez comme si vous n'aviez jamais rien entendu de méchant car vous ne vous êtes pas impliqué(e) ni par la pensée à chercher la réponse ni par la réponse verbale elle-même.

Le silence n'est pas être passif, le silence en lui-même est une réponse et la meilleure réponse qui peut être donnée à une maladresse de la part de votre interlocuteur. Votre silence vous permettra de rester calme, de mieux vous maîtriser et de réfléchir à tête reposée à une solution pratique qui fera que vous éviteriez à l'avenir ce genre de désagrément inutile. Vous prendrez les bonnes décisions et n'agirez pas sous l'effet de votre impulsion.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۸
شهلا دوستانی