مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۲۲ مطلب با موضوع «سلامت» ثبت شده است

 

هر نظری را می توان با اشکال مختلف بیان کرد. روش بیان خود بخود واکنش گیرنده پیام را تعیین می کند. بنابراین هر پیام با توجه به روشی که بیان می شود می تواند مخاطب را در حالت دفاعی ، عصبانیت قرار دهد و یا به آرامی وادار به فکر کند و یا اورا تشویق به ورود فعالانه در بحث کند. پس، این روش بیان است که تمامی تفاوتها را ایجاد می کند.

مقصود تمامی ارتباطات، رسیدن به اهدافی است. دخالت دادن احساسات و یا احساسات منفی، هر گونه  ارتباطی را  بی ثمر می کند . و برای دستیابی به آنها  باید روش درست بیان را پیدا کرد.

سرزنش مخاطب،  او را ناخدآگاه به سمت دفاع از خود می کشاند و مشغول دفاع و رد اتهاماتی می شود که از نظر تضعیف شدن تلقی می شود. و دیگر  برایش وقت و انرژی باقی نمی ماند که پیام واقعی مخاطب خود را درک کند.

پیامی که نقش " والدین منفی نگر" را در بردارد، به صورت پیامی سرشار از سرزنش، انتقاد، اتهام زدن، قضاوت، و یا تحکمی است ( باید، تو باید و...)  این پیام واکنش های منفی و یا دفاع از خود  ویا حالت  خصمانه و... را فرا می خواند. 

وقتی طرف مقابل حس کند مورد حمله واقع شده، ارتباط نمی تواند به خوبی پیش برود. بنابراین شیوه موثر، بیان کردن نظر فرد مقابل و یا بیان احساس شخصی با حالت دوستانه است.{ همان که رفتار }" فرزند آزاد"    خوانده می شود.

مثال:به جای گفتن:" تو اینگونه بر سر من آوردی، تو این را به من گفتی ، لازمه که  این کار را بکنی، تو باید، این تو هستی که، تو اینطوری نیستی که..."

بهتر است این عبارات را به کار ببری: " به عقیده من، فکر خوبی است که..."

یا" حس می کنم که، وفتی به من گفتی، تو مرا..."

من حرف تو را / با این لحن که گفتی .. نمی فهمم/  لطفا بار آیند با لحن آرامتری با من حرف بزن،

 خیلی برای من لذت بخش که از تو بشنوم/ تو را ببینم که ...می کنم" بسار خوشحال می شوم که..."

مثلا  وقتی کسی  دیر کرده ، باید از گفتن این این عبارات خودداری کنیم:" آیا ساعت را دیدی که چند است؟ ! آیا این به شما نمی گوید که برای یکبار هم که شده به قولت احترام بگذاری؟" .

این عبارات که به این صورت گفته می شود، فرد را بدون هیچ تفکری به حالت دفاعی می برد و او را بیشتر به طرف دفاع از خود می کشاند تا اندیشیدن و اصلاح رفتار.

"تصور  می کردم( دوست داشتم، فکر می کردم) تو سروقت بیایی تا مطمئن شوی...، من کمی دلسرد شدم".

"چه شده،  چه اتفاقی افتاد که باعث شد دیر بیای؟"( از گفتن "چرا" اجتناب کنید).

برای فردی که دیر کرده است، عباراتی به این شکل، بیشتر موضوعی برای اندیشیدن و یافتن راهکار می دهد.

روش دیگر می تواند ایفای نقش " انسان بالغ" است، به این ترتیب که عبارات را طوری در کنار هم قرار دهیم که هیچگونه جانبداری در آن نباشد و به سادگی آنچه را که صورت گرفته بیان کنیم، بدون قضاوت، عمل را تحلیل کنیم، و با با مطرح کردن سوالات خوب  اطلاعات بگیریم و اطلاعات بدهیم.

سوالات خوب تعیین کننده پاسخ های خوب است

روشی که برای طرح یک پرسش اتخاذ می کنید خودبخود تعیین کننده پاسخ های مخاطب شماست.

اینهم  مثالهایی برای سوالاتی که پاسخ آن بله و یا خیر است:

عیارت مثبت، احتمال گرفتن پاسخ "مثبت" را بیشترمی کند:

 شما(فعل مورد نظز)...؟ بله

عبارت منفی، احتمال گرفتن پاسخ منفی را بیشتر می کند:

شما ( فعل بصورت منفی)....؟ نه مرسی

سوالی که بصورت باز مطرح شود، فراخان گسترش موضوع است:

(چه، چطور، چه چیز...) چه چیز (فعل)...؟ ( توضیحات...)

سوالی که در خود گزینه های متعدد داشته باشد ، پاسخ آن اغلب با انتخاب یکی از گزینه ها همراه است.

شما (فعل) ... این یکی یا آن یکی؟ ...

یا اگر دوست دارید بر انتخاب مخاطب خود تاثیر گذار باشید ابتدا انتخاب خود را مطرح کنید و در ادامه انتخاب مبهمی را مطرح کنید مثل "یا چیز دیگری"

شما( فعل دوست دارید/ می پسندیدی/ می خواهید...) + ( عنوان کردن انتخاب خودتان...)+ یا چیز دیگری؟

 اما توجه داشته باشید، اگر می خواهید چیزی را از کسی بدست آورید مثل یک قرار ملاقات یا یک چیز دیگر، بهتر است بجای طرح پرسش با گزینه های انتخابی ،مطلب خود را به وضوح بیان کنید. مثال:

دوست دارید/ می خواهید با هم ملاقاتی / با هم قرار ملاقاتی برای امروز عصر یا فردا صبح بگذاریم؟

پرسشی که در خود عبارت"چرا" دارد، اغلب به عنوان یک استنطاق یا نوعی تحریک تلقی می شود و اغلب پاسخ دهنده حالت دفاعی بخود می گیرد.

چرا شما (فعل)...؟ (  اگر فرد حس کند مورد نوعی حمله قرار گرفته پاسخ خودبخود  دفاعی  و دعوایی است...)

بنابراین ترجیحا به جای "چرا" از "چطور"استفاده کنید." چگونه این اتفاق افتاد که.../ چه شد که...؟

 

 

"چگونه" به جای "چرا"

 

عبارت " چگونه " بیشتر روی راه حل وعبارت " چرا" بیشتر روی  دانستن اینکه چرا مشکل وجود دارد تاکید دارد. در حقیقت برای حل  بیشتر مشکلات عبارت " چگونه "بیش از  عبارت "چرا " ترجیح داده می شود.

عبارت:" چرا دیگر دوستم نداری؟"  یک سوال بی حاصل است.

 اما عبارت  " چگونه به من اطمینان می دهی که باز هم  مرا دوست داری؟" سوالی است که فرد را دعوت به یافتن راه حل می کند.

سوالاتی که با عبارت "چگونه" همراه هستند، فرد را  به یافتن راه حل های احتمالی دعوت می کند زیرا شروع زمان این سوالات لز حال است، به سوی آینده هدایت می شود و سپس اهداف را در بر می گیرد.

حال آنکه، سوالاتی که عبارت "چرا" را در بردارند از زمان حال به سمت گذشته می روند و در بهترین حالت، گذشته را ببیشتر روشن می کند.

در حالیکه روشن شدن گذشته، شاید مشکل را حادتر کند و راه حلی نیز با خود نیاورد. زیرا این  سوالی در پی یافتن   آنچه که درست نیست می باشد. ولی روشن کردن راه حل ها در آینده، درپی یافتن راه حل مشکلات است.

وقتی اتفاقی نا گوار برای فردی رخ می افتد، اغلب در واکنش این سوال را از خود می پرسد: " چرا این اتفاق برای من افتاد؟"فکر می کند با این روش مشکل را حل می کند، در حالیکه، این پرسش خوبی برا ی بررسی مشکل نیست.

"چگونه از این اتفاق افتاده در جهت تغییر مثبت بهره ببرم؟ این پرسش خوبی است که منجر به یافتن راه حل های عملی می شود.

 بنابراین یاد گرفتیم از شکست، موفقیت و از نا امیدی، امید و از مشکل راه حل را بیابیم. 




Comment programmer la réaction de l’autre ?


 Une même idée peut être formulée de plusieurs manières. La manière de formuler une même idée programme inconsciemment la réaction de l'autre. Ainsi, un même message formulé différemment peut mettre un même interlocuteur sur la défensive, en colère ou plutôt lui donner matière à réfléchir tout

en restant calme ou encore l'inciter à participer activement et dans le bon sens à la discussion.C'est la manière de formuler qui fait toute la différence.

Le but de toute communication est d'atteindre un certain objectif. Pour l'atteindre, il faut choisir la bonne formule. Faire intervenir des sentiments et des émotions négatives font dans la plupart des cas échouer toute communication quelle qu'elle soit.

 Reprocher à quelqu'un quelque chose le met automatiquement sur la défensive et il sera tellement préoccupé par se défendre et par rejeter des accusations qu'il percevra comme des faiblesses, qu'il n'aura même pas le temps ni l'énergie de capter le message réel de son interlocuteur.

Un message formulé à partir du "Parent Négatif" (Analyse Transactionnelle) : C'est-à-dire, un message contenant des reproches, critiques, accusation, jugement, où on impose (il faut, tu dois...)... appelle une réaction négative soit d'auto-défense, soit d’agressivité etc...

La communication ne peut pas évoluer dans le bon sens puisque l'autre se sent attaqué. L'alternative efficace serait donc plutôt une expression de son avis ou d'un ressenti personnel en branchant l’"Enfant Libre" (AT) : Exemples : Au lieu de : PN- : "Tu m'as fait, tu m'as dit, il faut que tu fasses, tu dois, tu es, tu n'es pas..." Employer plutôt : EL : "A mon avis, ce serait une bonne idée de..." ou "Je me sens .......quand tu me dis / tu me fais..."

"Je n'apprécie pas que tu me dises/ que tu me parles sur ce ton/....tâche s'il te plaît de me parler sur un ton plus calme la prochaine fois"

 "Cela me ferait un énorme plaisir de t'entendre me dire / ….de te voir faire ...." "Je me sentirai plus heureux si tu ...."

 Un exemple à éviter de dire à quelqu'un qui est en retard : "Tu as vu l'heure qu'il est ?! ça ne te dit rien de respecter tes engagements pour une fois ?"

Cette formulation ainsi faite mettra sans réfléchir la personne sur la défensive et l'amènera à se défendre plutôt qu'à penser à corriger son problème.

"Je croyais (souhaitais, pensais...) te voir venir à l'heure pour assurer..., je suis un peu déçu"

"Qu'est-ce qui fait/ou comment se fait-il que tu sois en retard ?" (éviter le pourquoi)

Cette même idée reformulée ainsi donnera plutôt matière à réfléchir à la personne en retard. Et réfléchira à une solution.

Une autre bonne alternative serait d'activer "Adulte" (AT) en formulant son idée de manière très neutre sans prendre parti et en présentant simplement des faits, analyser sans juger, informer et s'informer en posant les bonnes questions.

 Les bonnes questions qui programment les bonnes réponses

La manière dont vous posez votre question programme inconsciemment la réponse de votre interlocuteur.

 Voici quelques exemples : Une question fermée appelle soit un "oui" soit un "non" :

Formulée positivement a plus de chances de donner la réponse "oui" -  "Vous (verbe ) .............?" – Oui

 Formulée négativement a plus de chances de donner la réponse "non" : - "Vous ne (verbe) pas ...............?" - Non (merci)

Une question ouverte appelle un développement :

 (Que, comment, qu'est-ce que...) - Qu'est-ce que (verbe)........? - (explications...)

Une question à choix multiple (QCM) appelle souvent une réponse en choisissant une des options proposées : - Vous (verbe).......ceci ou cela ? …ou encore si vous souhaitez influencer le choix de votre interlocuteur commencez par donner votre option préférée et enchainez par une option vague comme "autre chose"

- Vous (verbe: préférez/ souhaitez/ prenez/ voulez...) + (citez votre option désirée.....)+ ou autre chose ? Mais attention, si vous souhaitez obtenir quelque chose de quelqu'un comme un rendez-vous ou autre pensez plutôt à la question à choix multiple en présentant des options très précises.

 Exemple : - Souhaitez-vous/ préférez-vous me rencontrer/ m'accorder un rendez demain matin ou cet après-midi ?

 Une question avec "pourquoi" est souvent perçue comme une accusation ou une provocation et donc appelle très souvent une réponse sur la défensive :

 - Pourquoi vous (verbe)........? - (Auto-défense, agressivité si on se sent attaqué...) Donc on préférera au pourquoi plutôt le comment.../comment se fait-il que.../ qu'est-ce qui fait que.... ?

 Le comment plutôt que le pourquoi : La PNL s'intéresse à "comment" résoudre le problème plutôt que de savoir "pourquoi" il y a le problème. En effet, pour résoudre la plupart des problèmes, le "Comment" s'avère préférable au "Pourquoi".

 

« Pourquoi tu ne m'aimes plus ?» reste une question stérile.

Mais " Comment faire en sorte pour que tu m'aimes à nouveau ?", la question posée ainsi, invite à la recherche de solutions.

 Les questions posées à partir du "comment" incitent la personne à chercher d'éventuelles solutions car elles partent du présent, se dirigent vers l'avenir et comportent des objectifs. Tandis que les questions posées à partir du "pourquoi" partent du présent vers le passé et tout au mieux ne feront que l'éclairer sans plus.

Éclairer le passé risque d'aggraver le problème et n'apportera pas de solution puisque c'est la recherche de ce qui ne va pas, tandis qu'éclairer des solutions futures tend vers la résolution du problème.

Quand un événement malheureux touche un individu, on a tendance à réagir en se posant la question : "Pourquoi cela m'arrive-t-il?" On pense peut-être ainsi résoudre le problème, or, ce n'est pas la bonne question pour traiter la bonne cause...

 "Comment faire de ce qui m'arrive une opportunité de changement positif ?" est la bonne question qui amènera des solutions pratiques. Ainsi on apprend à faire d'un échec un succès, d'une déception un espoir, d'un problème une solution.

Le Pouvoir des Mots-  Par Fatima-Zahra ALAMI 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۱۵
شهلا دوستانی

 


پاسخ به پیام آشکار یا پیام پنهان؟ هر جمله ای می تواند حاوی یک پیام " آشکار" و یک پیام نهفته باشد که عادتا آن را "کنایه" می نامیمم.

هنگام دریافت اطلاعاتی، ما دو گزینه داریم : " پاسخ دادن به پیام آشکار " یا " پاسخ به پیام پنهان " پیام.

 برای آنکه ارتباط کلامی  کارآمد باشد و به ارتباط خوبی منجر شود، چنانچه پیام پنهان منفی باشد ( انتقاد، سوءتفاهم، کنایه و...) باید آن را نادیده بگیریم  وفقط پاسخ پیام آشکار بدهیم.

و هرگاه پیام پنهان مثبت بود( تعریف، تشکر و...) بر عکس، باید آن را لحاظ کنیم و به روشنی پاسخ بگوییم.


چرا؟


گاهی هنگام گوش دادن به حرفهای مخاطب خود آن را از فیلتر منفی عبور می دهیم و نا خود آگاه در جستجوی  قصد بد سخنانش هستیم.  حال اگر سوء نیتی  در درون مخاطب نیابیم   ولی سخنانش را از یک فیلتر منفی بگذرانیم ،حتی با وجود ایمانی که به او داریم  براحتی می توانیم  هر سخن او را "بد" تعبیر کنیم


و اگر دیگران  واقعا منظور بدی داشتند؟


در تمام صحبتها و ارتباطات همیشه پاسخ به پیام آشکار شرایط را در جهت یک ارتباط سالم  و  مثبت هدایت می کند، و جایی برای احساسات منفی باقی نمی ماند تا درسطوح مکالمات و ارتباطات رخنه کنند. این روش فقط می تواند روابط را بهبود بخشد.

 

.

فیلتر منفی را از نگرش خود بردارید


به عنوان یک برقرار کننده خوب ارتباط ، باید بخصوص خود را ازدست فیلتر منفی خلاص کنیم. و از این پس فقط به پیام های آشکار پاسخ دهید.

شک وتردبد نسبت به مخاطب ممکن است نماینگر عدم اعتماد به نفس باشد. این موضوع به این معنا هم  نیست که همه ی مردم قصد خیر دارند.  با این حال پیامی را که برای پاسخ انتخاب می کنید بست و گسترش دهید. نیت و قصد فرد فقط مربوط به خود اوست. وقتی کسی به شما اعتماد ندارد، شما می توانید  احتیاط کنید و " نیت بد" احتمالی او را  بست ندهید و نشان هم ندهید که منظور او را فهمیده اید.

با کنار گذاشتن ارتباط بد گذشته، و اجتناب از آن همه اقدامات احتیاطی لازم، به روابطتان دوباره جانی تازه ببخشید.

به عبارت دیگر ، گذشته را فراموش کنید، و با داده های جدید مرتبط با حال حرکت کنید. وبه هیچ کس نیز این موقعیت را ندهید که شما را  تسلیم وقایع تلخ گذشته کند.

 

شیوه گفتن را تغییر دهید

 

ارتباطات یک فرایند سایبرنتیک[1]  است، پس بهتر است  بجایی که نگرا ن مقاومت مخاطب نسبت به پیام خود باشیم ، شیوه بیان خود را بهتر کنیم.

اگر از ارتباط خود نتیجه ای نگرفتید، باید در ارتباط خود تغییراتی دهید.

اهمیت در مجاب کردن نیست بلکه در به فکر واداشتن است"      برنارد وربر

نحوه ی طرح مسئله همیشه هدایت کننده بحث است.

-         آگاهی بر طرح سوالات خوب، اهمیت بسیاری در ارتباطات دارد.

-         چند نمونه از سوالات کارآمد در مفیدتر کردن ارتباطات:

-          چه چیز شما را به این فکر انداخت که....( در ادامه عقاید او را در مورد مسئله عنوان کنید)

-         چه باعث شد بگویید که....

-         فکر می کنید که...( مثلا انجام... مانع شما خواهد شد که...)

-         آیا می توان آن را...؟

-         چی باعث می شود که....

-         چگونه ایده ی خود را توضیح می دهید...( ایده او را بیان کنید)؟

-         آیا فکر می کنید( به مقصود می رسید)...؟

-         آیا ممکن است...( ایده ی خود را بیان کنید  ویا تردیدی را تایید کنید)؟

-         پس بنابر صحبت شما...( اعتقاد او را مطرح کنید)؟

-         بنظر می رسد که شما می خواهید بگویید...( ایده ی او را مطرح کنید)؟

-         ممکن است مطلب خود را روشنتر کنید؟

بر اساس قدرت کلمات اثر فاطمه زهرا عالمی

 


Le message apparent  et le message cache


 Répondre au message apparent ou au message caché ? Une simple phrase peut comporter un message « apparent » et un message sous-jacent qu’on a l’habitude de nommer : un « sous-entendu ».

 En recevant une information, nous avons le choix entre 2 options : Soit « Répondre au message apparent » soit « Répondre au message caché». Pour qu’une communication soit efficace et mène à une bonne relation, le message caché quand il est négatif (critique, mépris, insinuation….) devra donc être ignoré dans la réponse qui ne doit tenir compte que du message apparent.

 Quand le message caché est par  contre positif (compliment, remerciement…) la réponse doit tenir compte de ce message positif caché et le mettre en évidence.

  

Pourquoi?


Des fois en entendant parler notre interlocuteur, nous percevons à travers un filtre négatif ce qu'il dit en cherchant automatiquement à détecter s'il y a une mauvaise intention. Même s'il n'y en a pas eu dans l'esprit de votre interlocuteur, il est très facile de trouver à chaque idée prononcée même avec bonne foi "une mauvaise intention" quelque part si vous la recevez à travers un filtre négatif.

Et s'il y a vraiment eu une mauvaise intention chez l'autre?

 Toujours répondre au message apparent permet à toute discussion et à toute relation d'évoluer de manière plus positive et plus saine donc ne laisse pas la place aux sentiments négatifs de prendre la surface dans la communication et dans la relation. Ce qui ne peut que les rendre meilleures.

 

Enlevez le filtre négatif de votre système de pensée


En bons communicateurs, nous devons nous débarrasser définitivement du filtre négatif et ne traiter dorénavant que le message apparent.

 Douter des intentions de son interlocuteur peut relever d’un manque de confiance en soi-même. Cela ne veut pas dire que tout le monde a les meilleures intentions. Toutefois, vous amplifiez et développez le message auquel vous choisissez de répondre. L’intention d’autrui n’appartient qu’à lui. Si vous prenez vos précautions quand une personne ne vous inspire pas confiance, vous n’avez aucune raison de développer son éventuelle « mauvaise intention » ni de lui montrer que vous l’avez repérée.

Donnez un nouveau souffle à votre relation à autrui en laissant dans le passé l’historique malheureux de votre communication, sans pour autant éviter de prendre tous vos mesures nécessaires de précaution.

En d’autres termes, pardonnez le passé, partez sur de nouvelles données présentes, mais ne donnez plus à la personne l’occasion de vous faire subir les désagréments du passé.


Changer la manière de le dire


 En considérant la communication, un processus cybernétique, il est très utile au lieu de penser que le récepteur est résistant à votre message, pensez plutôt à modifier la manière de l'émettre.

 Si on n'obtient pas le résultat escompté d'une communication, c'est qu'on doit changer quelque chose dans sa communication.

 « L'important n'est pas de convaincre, mais de donner à réfléchir   » 

                                 Bernard Werber

 La manière de formuler sa propre question est toujours meneuse de la direction que prendra la discussion.

Savoir poser les bonnes questions est donc d'une importance majeure dans toute communication.

Voici des exemples de questions intelligentes qui rendront votre communication plus efficace : -

 Qu'est-ce qui vous fait penser que ...(vous reformulez l'idée de votre interlocuteur)

- Qu'est-ce qui vous fait dire cela ?

- Pensez-vous que ... (exemple : faire....vous empêcherait de...)

- Se pourrait-il que ...? - Qu'est-ce qui fait que vous ...?

- Comment définiriez-vous... (vous reformulez son idée)

 - Comment pensez-vous (y arriver).....?

 - Se pourrait-il que...(vous présentez votre idée à vous / ou confirmez un doute) ?

 - Ainsi, selon vous...(reformulez son idée) ?

 - Vous semblez vouloir dire que...(reformulez son idée )... - Pourriez-vous clarifier ?


Le Pouvoir des Mots Par  Fatima-Zahra ALAMI 


[1] سایبرنتیک ازجمله علومی است که در قرن بیستم پدید آمد و با رشد سریع خود توانست به علوم دیگر راه یابد. موضوع اصلی سایبرنتیک بررسی ماهیت کنترل در انسان، حیوان و ماشین است و لذا با زیست شناسی، روانشناسی، مکانیک، مهندسی، مدیریت و بسیاری علوم دیگر همبستگی دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۴۹
شهلا دوستانی

 

ابراز نظر و قضاوت همیشه  این خطر را در بر دارد که نزد  گیرنده پیام سوء تفاهم ایجاد  کند ، به عبارتی آنچه می گوییم خطر ایجاد تنش را دارد.

 به همین خاطر بهتر است، بیشتر از احساسات و  حقایق صحبت کنیم، وبنحوی  آگاهانه مکالمه را  به راه درست هدایت کنیم.

وقتی حس می کنید مخالف برخی از  گفته های هم صحبت خود هستید، گوینده را مورد قضاوت قرار ندهید و ضمیر "شما" را  بعنوان مخاطب، بکار نبرید:

 مثل: " شمایید که..."، " شما این کار را کردیید..." و غیره...

 سعی کنید، بیشتر احساسات  واقعی خود و موضوعی که  شما را ناراحت کرده و تاثیراتی که این گفته ها بر روی شما داشته است را شرح دهید. مثال:

 من از آنچه که شنیدم، ناراحت / رنجیده شدم (یا )از آنچه شما گفتید / انجام دادید  ناراحت شدم.

تفاوت آن در اینست که در مورد اول یعنی، ابراز عقیده و یا قضاوت، شما مخاطب را  " آزار دهنده تشخیص داده اید  " .

 در تجزیه و تحلیل کنش های متقابل کلام   این گونه صحبت کردن را   "رفتار  والدین گرا نه ی  منفی " می نامند.

 در حالیکه اگر رفتار والدین گرانه  + بیان احساس، باشد؛   مثل: " من از آنچه به تازگی شنیدم ناراحتم " و در تجزیه و تحلیل کنش های متقابل این به این معناست که ما فرد مقابل را همچون فرزند ی آزاد، به حساب آورده ایم.



 Comment le dire ?


Émettre un jugement, une opinion, comporte un grand risque de déclenchement d'une mauvaise interprétation au niveau du récepteur de votre message et de ce fait, ce que vous direz risque de provoquer une tension.

En revanche, parler plutôt des faits et de vos sentiments, à bon escient, reste de mise pour réussir une communication.

 Quand vous vous sentez contrarié(e) par quelques paroles que vous entendez, ne jugez pas celui qui les a prononcées en employant "vous" pour vous adresser à lui :

Exemple :

 Au lieu de le juger en disant "Vous êtes énervant", "vous êtes...", "vous faites..." etc..., exprimez plutôt votre propre sentiment, ce qui vous dérange, parlez de l'effet que ses paroles produisent sur vous :

 "je suis contrarié/ dérangé… par ce que je viens d'entendre de vous / ou par ce que vous avez dit/ fait…»

Notez la différence : - Émettre une opinion/ jugement : « Vous êtes énervant » En analyse transactionnelle c’est le registre du « Parent Normatif  Négatif » : PN- + Exprimer un sentiment :

" Je suis énervé par ce que je viens d'entendre"

En analyse transactionnelle c’est le registre de l’ « Enfant Libre » : EL

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۱:۳۳
شهلا دوستانی

 

انتشار این مصاحبه با کریستوفر، روانشناس متخصص مشکلات اضطراب در بیمارستان سنت-آن واقع در پاریس، به این جهت  است که شما  با الفبای روانشناسی مثبت گرا یی آشنا شوید : شاد بودن،. این را فراموش نکنید ( الفبای مثبتگرایی)

بلافاصله بعد از بیداری، کشش بدن ، تنفس  و ارتباط با خویش، برای شما این امکان را فراهم می آورد که روز را خوب شروع کنید.

فیگارو: آیا از نظر روانشناسی این موضوع مهم است که در چه وضعیتی از خواب بلند می شویم؟ ؟

کرستوفر آندره: بله طبیعتا  و البته موارد بسیار دیگری هم باید در  نظرگرفت ، مانند کسانی که خیلی زود بیدار می شوند، مثلا ساعت سه یا چهار بامداد ، یا مشکلات فراوانی که نزد افراد دوقطبی وجود دارد ویا  بخصوص  مواردی که افراد تمایل زیاد به برهم زدن نظم آهنگ  بیدار بودن در  شب و روز دارند.. در مورد افسردگی، ما  اغلب توجه داریم  فرد  در چه وضعیتی بیدار می شود، این زمان بسیار حساس است، خصوصا برای افرادی با مشغولیت ذهنی بالا  یا  با  وضعیت روحی بد،   زیرا این اولین ارتباط فرد با روز است.  این افراد اغلب در روز رو به بهبودی نمی روند. افراد  مضطرب  حد و مرز فراتری  دارند، آنها اغلب، ترسشان در هنگام طلوع خورشید از بین می رود ولی  با فعالیت روزانه این ترس بیشتر می شود.

 

خود شما از  منافع صرف وقت برای "خویش" در هنگام  صبح آگاهی دارید ، فواید این کار چیست؟

کریستوف آندره:  بله، من همیشه سحر خیز بودم، این موضوع  بی شک به خاطر  یک نظم ژنتیکی  است که شرایطی را فراهم می آورد تا افراد "سحر خیز" شمیم روز را درک و آرامش خانه را در هنگامی که همه در خوابند حس کنند.  این زمان مانند حبابی حفظ شده می ماند. من یاد گرفتم در ابتدای صبح می توان با تمرکز (مدیتیشن) فعال بود ، به لطف این فعالیت مملو از هوشیاری و این نرم افزار روانشناسی می توان فعالیت روزانه را با ثبات عاطفی بیشتر و شخصیتی گیراتر و نوع دوستی قوی تر و راحت تر ادامه داد یعنی به عبارتی می توان  گفت روز را "گرم" کرد.

برای رسیدن به این معنا به نظر شما  چه رفتارهای دیگری ضروری است؟

پس از بیداری یک راست سراغ رایانه و اسمارت فون نرویم !! من واقعا تعجب می کنم وقتی می بینم بسیاری از بیمارانم با وجود اینکه شخصیتا هم علم دوست نیستند، می گویند  اولین کارشان بعد از بیداری ارتباط با رایانه است. من به آن ها می گویم: " شما خیلی وقت برای این کار دارید. در عوض، در ابتدا و هنگام شروع روز  مهمترین چیز برقراری ارتباطی عمیق و با ثبات با خویش است؛ و برقراری ارتباط با جهان در مرتبه بعد قرار دارد. زیرا این  زمان، زمان بیولوژی بدن  است و نه زمان دیجیتال."انجام حرکتهای معین سرشار از آگاهی یا چند دوره تنفس عمیق شرایط "برگشت" روح به کالبد  را فراهم می آورد. در این زمان  انسان خواهد دید که  افکار به کدام سو می رود و با تمام نعمتهای زندگی مثل : زنده بودن ، سقفی بالای سر داشتن و بسیاری از هوشیاری ها که ما را از گیر افتادن در زیر غلتک روزمرگی نجات می دهد ،ارتباط برقرار می کند.

چرا؟

زیرا همانند خواب،  در مورد شروع بیداری هم باید هشیار بود، این زمان حساس است و مانند بقیه ی روز نیست . این زمان در واقع زمان انتقال است، برقراری ارتباط  روح با  محیط زیست بسیار مهم است؛ در این رابطه باید مراقب بود.  توجه کنید،  آیا در اول صبح این درست است؟ بیدار کردن بچه ها ، آنها را به عجله وا داشتن ، بدون اینکه وقتی برای حرف زدن با آنها بگذاریم ؟ و شب ها، آن ها را بخوابانیم  بدون اینکه دو کلمه با آنها  حرف بزنیم؟ و حالا ، تصور کنید ، اگر خودتان جای بچه ها باشید! و همین کار را با شما انجام دهند.  آیا  الان لزوم این اهمیت را درک می کنید.

و دیگر چی؟

ما برای اینکه در خطر تنبیه قرار نگیربیم تمایل بسیار داریم به مسائل مهم بپردازیم : در یک جلسه اداری هنوز موردی را تمام نکردیم برای مورد دیگر  می شتابیم  تا مثلا در جلسه قابل قبول واقع شویم و یا غیره؛ در حالیکه کار های مهم قبلی  رادرست انجام نداده ایم (یعنی،صحبت با بچه ها و مراقبت از بدن خود) در واقع  ما ازابتدا{ به دلیل انجام ندادن وظایف مهم} کاملا بی لیاقت، بدبخت وسرخورده ایم  فقط  تنبیه نشده ایم  و بالاخره در آخر زندگی، چیزی که بیش از همه، ما را حقیقتا پشیمان می کند، همین موضوع خواهد بود که برای مسائل مهم زندگی خود وقت کافی نگذاشته ایم. این نیازهای اساسی می توانند برطرف شوند اگر صبح برای خودمان وقت   بگذاریم.

کلمات کلیدی: خواب ، تمرکز، روانشناسی، روانشناسی مثبت گرا ، بیداری، صبح، سحر خیزی 

فیگارو : 15 آوریل 2016




Les conseils de Christophe André pour démarrer la journée d'un bon pied


Etirements ou respirations, se relier à soi-même dès le réveil permet de commencer une journée de façon positive.

INTERVIEW - Christophe André, psychiatre spécialiste des troubles anxieux à l'hôpital Sainte-Anne, à Paris, a notamment publié Et n'oublie pas d'être heureux . Abécédaire de psychologie positive (Éditions OdileJa­­cob).

LE FIGARO. - En psychiatrie, l'état dans lequel un patient se réveille le matin est-il important?

Christophe ANDRÉ. - Oui, même si beaucoup d'autres éléments sont, naturellement, à prendre en compte: les réveils très précoces à 3 heures ou 4 heures du matin, ou les grandes difficultés à émerger
 Chez les bipolaires, notamment, on observe une forte tendance à voir se désynchroniser le rythme de veille jour-nuit. Dans les cas de dépression, on regarde dans quel état la personne se réveille, car ce premier contact avec la journée est une période très sensible qui, de surcroît, lorsqu'il y a ruminations mentales ou états d'âme négatifs, ne va pas aller en s'améliorant dans la journée. Les personnes anxieuses, elles, ont plus de marge. Le plus souvent, leurs peurs au lever s'estompent avec l'activité grandissante.

Vous avez témoigné vous-même des bienfaits de prendre du temps pour soi le matin. Quels sont-ils?

Christophe André.

Oui, j'ai toujours été un lève-tôt, sans doute grâce à une disposition d'ordre génétique qui permet aux «matinaux» d'apprécier la saveur du jour qui vient, de ressentir la paix de la maison quand tous les autres dorment. C'est alors comme une bulle préservée. Avec la pratique de la méditation, j'ai appris aussi que l'on peut activer en début de journée, grâce à ces exercices de pleine conscience, les logiciels psychologiques sur lesquels on compte pour le reste de son temps d'activité: stabilité émotionnelle, plus grande présence, altruismes Ceux-ci se manifestent plus fortement et aisément quand on les a, pour ainsi dire, «chauffés» le matin.

Pour aller en ce sens, quelles autres attitudes vous semblent-elles nécessaires?

Ne pas se jeter sur son ordinateur ou son smartphone au réveil! Je suis vraiment frappé de voir combien de mes patients, tout en n'ayant pas le profil de geeks, avouent que leur premier geste est de se connecter à Internet. Je leur dis: «Vous avez tout le temps pour cela. En revanche, ce qui est le plus important, c'est de vous relier d'abord à vous-même, puis au monde, d'une manière plus profonde et plus stable, en démarrant par ce que j'appellerais un “moment bio”, non digital.» Faire des mouvements d'étirement en pleine conscience ou quelques cycles respiratoires permet de «re-habiter» son corps. On observera aussi où vont ses pensées, on se connectera à toutes ces chances qu'on a dans la vie: être vivant, avoir un toit
 Autant de prises de conscience qui permettent de ne pas se faire piéger par le rouleau compresseur du quotidien.

 

 

Pourquoi?

Il faut veiller à ce que le réveil comme le coucher, périodes sensibles, ne ressemblent pas au reste de nos journées. Ce sont en effet des moments de transition, donc très importants par rapport à notre écologie de l'esprit. Il s'agit d'y être attentif. Observez: qu'est-ce qui est mieux le matin? Arracher du lit vos enfants en les bousculant sans prendre le temps de leur parler? Et le soir, les coucher sans avoir échangé deux mots avec eux? Eh bien, considérez que vous êtes comme vos enfants! Et faites de même avec vous: apprenez à distinguer l'urgent de l'important.

Mais encore?

 

Nous avons tendance à privilégier l'urgent, car sinon on court le risque d'être puni: ne pas avoir fini ce dossier nous empêche d'être crédible en réunion, etc., alors que quand on ne fait pas ce qui est important (parler avec ses enfants, prendre soin de son corps
), on est juste en carence, malheureux, frustré, mais pas puni. Pourtant, à la fin de notre vie, ce que nous regretterons vraiment, ce sera de ne pas avoir pris du temps pour les choses importantes de notre vie. Ces besoins fondamentaux peuvent être nourris, si on prend du temps pour soi le matin.

Mots clés : sommeil, Méditation, psychologie, Psychologie positive, matin, Réveil, Matinal, Lève-tôt

Par  figaro iconPascale Senk - le 15/04/2016e nourris, si on prend du temps pour soi le matin.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۳
شهلا دوستانی

{هنگام صحبت}چگونه از برداشتهای نادرست  دیگران اجتناب کنیم

هر کس برداشت خود را از یک موضوع دارد و این برداشت همیشه با حقیقت موضوع ارتباط منطقی ندارد. ما نیز نمی توانیم در نحوه ی فکر کردن  آنها در باره ی صحبت هایمان  دخالتی داشته باشیم. در این مورد فقط شخصیت خودشان دخالت دارد. با این وجود، می توانیم تاثیر گذار باشیم  و به برداشت آنها جهت دهیم. به عبارتی دیگر به آنها کمک کنیم تا کلام ما را بهتر درک کنند.

چگونه؟

در هنگام صحبت نباید بخاطر فهماندن کلام خود به مخاطب،   پیام واقعی  را به 30 طریق  بچرخانیم. به طور مستقیم   سر اصل مطلب بروید و چیزی جز اصل مطلب نگویید. تمام آن چیزهایی را که می توان نگفت، اساسی نیستند. با این وجود بخاطر داشته باشید، اگر گفتن همه ی حقایق کمکی به هدف ارتباط نمی کند،  گفتن همه ی حقایق همیشه خوب نیست ،.

مهمترین اصول یک مکالمه مفید

1-      نتایجی احتمالی  این ارتباط  و واکنش مطلوب مخاطب را هدف قرار دهید. ( چه هدفی از این مکالمه دارم؟)

2-    بنابراین هر کلمه و عبارتی که برای استفاده انتخاب می کنید کار بردی ویژه ای باید داشته باشند  که شما را دقیقا به مقصود برسانند. برای این منظور لیستی از موضاعات اساس بحث را تعیین کنید.(چه بگویم تا مرا به آنچه می خواهم برساند؟)

3-    فقط آنچه را باید بگویید، زیاد حرف نزنید. به این معنی که فقط موارد لیست خود را مطرح کنید و نه چیز دیگر .(چرا این را می گویم؟)

4-    در مورد مسائلی که به شما مربوط نمی شود بیطرف بمانید. اما این موضوع نباید به چشم مخاطب بیاید! سیاستمدار باشید.

5-    ایده ی مخاطب را طوری که احساس کند شما متوجه آن شده اید دوباره بیان کنید. متوجه باشید که آنچه را نگفته، شما نگویید.

6-      فراموش نکنید که شیوه گفتن از خود گفته های مخاطب مهم تر است.(چگونه آن را بگویم؟)


ترجمه شده از" قدرت کلمات اثر فاطیما - زهرا عالمی


 Comment éviter d'être mal compris par les autres?


 Chacun a sa propre perception des choses qui n'est pas toujours rationnelle par rapport à la réalité des faits. Nous ne pouvons donc intervenir dans ce que les autres choisiront de penser de nous. Cela n’engage que leurs propres personnes. Cependant nous pouvons influencer et orienter leur compréhension. En d'autres termes, les aider à mieux nous comprendre.


 Comment?


En parlant nous ne devons pas tourner autour du pot et prendre 36chemins pour exprimer notre message réel que nous souhaitons faire passer à notre interlocuteur. Allez directement vers l'essentiel et ne dites que l'essentiel. Tout ce qui peut ne pas être dit n'est pas essentiel. Par ailleurs, souvenez-vous que toute vérité n'est pas toujours bonne à dire si elle ne vous aide pas à atteindre votre but en communication.


 Les grands principes d’une communication efficace:


1/ Cibler le résultat escompté de cette communication et la reaction souhaitée chez votre interlocuteur. (Qu'est-ce que je veux de cette communication?)

2/ Chaque mot ou groupe de mots que vous choisirez d'utiliser, doit donc avoir une fonction spécifique qui vous conduira exactement à votre objectif. Pour cela dressez une liste des items obligatoires à discuter.(Qu'est-ce que je dis pour arriver à ce que je veux?)

3/ Ne parlez pas trop, dites exactement ce qu'il faut dire. C'est à dire évoquez uniquement les items de votre liste et rien d'autre. (Pourquoi je le dis?)

4/ Restez impartial dans ce qui ne vous concerne pas mais il ne faut pas que cela saute aux yeux de votre interlocuteur ! Soyez diplomate.

 

5/ Reformulez l'idée de votre interlocuteur de manière à lui faire sentir que vous l'avez bien compris. Toutefois, ne lui faites pas dire ce qu'il n'a pas dit.

 6/ N'oubliez pas que la manière de dire et plus importante que ce que l'on dit. Alors, « Comment je le dis? ».

 Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۶
شهلا دوستانی

 

در مکالمه هدف داشته باشید


هدف داشتن در برقراری مکالمه، آن را مفید و کارا می کند. این هدف لزوما باید روشن و دقیق باشد. و باید هوشیار بود این هدف را گم نکنیم.

مرحله اول: آنچه می خواهید را به روشنی معین کنید و نه آنچه را نمی خواهید.

مرحله دوم: ,وقتی می خواهید  جملات خود را بیان کنید، خود را جای شنونده و یا گوینده قرار دهید و جملاتی را که احتمال می دهید آنها  را در پذیرش نظرات شما یاری دهد انتخاب کنید.

مرحله سوم: مطلب را دوباره بخوانید و در حالیکه خود را بجای خواننده می گذارید، همیشه این سه سوال را از خود بکنید: -چرا این را می گویم؟- از این مطلب چه منظوری دارم؟- آیا راه بهتری برای مطرح کردن این موضوع وجود دارد تا خواننده من بهتر آن را بپذیرد؟

کلماتی که به درک مطلب شما کمکی نمی کنند تماما حذف کنید. و در نهایت، جملات را به ترتیب اهمیت برای خواننده خود، نظم دهید. به این ترتیب مطلب شما تاثیر بیشتری خواهد داشت.

گفتن ضروریات، تمام موارد اصلی و نه چیز دیگر! هر لغتی که گفته می شود و هر فکری که بیان می شود، در نزد گوینده  و گیرنده پیام معنای متفاوتی دارد. برداشت از پیامی یکسان بستگی به چندین فیلتر درک مطلب دارد، از آن جمله :

-  معنای ایده ی توصیف شده  در نزد فرستنده.

- معنای  همین ایده بیان شده نزد گیرنده پیام .

- معنای مشترک این ایده نزد فرستنده و گیرنده پیام.

-آنچه که فرستنده فکر می کند گقته است.

-آنچه که گیرنده فکر می کند دریافت کرده است.

گفتن ضروریات  و نه هیچ چیز دیگر و کار برد آگاهانه کلمات ، کارایی مکالمه را بسیار بالا می برد و باعث کاهش سوء تفاهم ها و اختلافات در درک مطلب می شود.  پیشرفت در بیاان ضروریات هنگام مکالمه، مستلزم تمرین روزانه است. نوشتن در ابتدای کار ، برای رسیدن به این هدف و تا موقعی که این کار ملکه ذهن شود، خیلی موثر است. ایمیل نویسی می تواند تمرین خوب روزانه مخسوب شود . آنچه را که دوست دارید درباره اش  با کسی صحبت کنید، را بنویسید سپس  به راحنی می توانید نوشته خود را بررسی و اضافات آن را حذف کنید. برای تشخیص جملات اضافی از مطالب اساسی  این سوالات روی کاغذ بیاورید:

 

-آیا گفتن این حرف فایده ای دارد ؟ چه فایده ای دارد؟

-آیا گفتن این مطلب در ارتباط با موضوع من است؟ چرا باید آن را بگویم؟

برای هر جمله ی بیان شده هدفی روشن و دقیق باید داشت.- آیا کلمات انتخاب شده پیام مرا از تمامی برداشتهای نا مطلوب  مصون نگه می دارد؟ ( حذف تمام لغتهایی که باعث برداشت های متفاوت می شودو جایگزین کردن آنها با لغتهای روشن و دقیق).-  با حفظ معنای پیام  می بایست تمامی لغاتی را که می توان حذف کرد، حذف نمود،  زیرا این خطر وجود دارد که شنونده یا خواننده معنایی غیر از معنای مورد نظر، برداشت کند. مثلا {به این نامه توجه کنید}:

"در اینجا می خواهیم نرخ های خود را در مورد.. . عنوان کنیم . برای اینکه نرخ ها ی ما در بازار متعادل باشد و بالا نباشد ،روی آن ها بسیار مطالعه کرده ایم و از شما پنهان نیست که وقت زیادی گذاشتیم تا خدمات بهتری به شما بدهیم و وبهترین قیمت ها را ارائه کرده باشیم. امیدواریم این نرخها شما را راضی کرده باشد و مشوقی باشد  تا هر چه زودتر سفارش خود را بدهید.

چنانچه در ارتباط با خدمات ما اطلاعاتی بخواهید می توانید تماس بگیرید. پس در تماس گرفتن تردیدی به خود راه ندهید.

تا آنموقع ، برای شما روز خوشی را آرزو می کنم."

نکات اصلی این نامه به این قرار است:" ما خوشحالیم که بهترین نرخ های خود را در مورد... به شما ارائه کنیم.

برای اطلاعات بیشتر ، تردید به خود راه ندهید و با ما تماس بگیرید. .

امیدواریم هر چه زودتر در خدمت شما باشیم.

با احترام"

یا:" خوشحالیم که بهترین نرخ های خود را در مورد... به اطلاع شما می رسانیم.

چنانچه اطلاعات بیشتری در مورد خدمات ما بخواهید، به محض تماس  بسیار خوشحال خواهیم شد که پاسخ گو باشیم.

 با حترام"

مثال دیگر در مورد موضوعات خانوادگی و دوستی است،{ فرض کنید}  از دست دوست خود عصبانی هستید، آنچه که قصد دارید بگویید:

" از دست تو بسیار عصبانی هستم ! چرا؟ تو نمی دانی با من چه کردی؟ وانمود می کنی بی تقصیری، تو مرا تحقیر کردی به من آسیب رساندی، تو تلویحا مر احمق خطاب کردی، من نمی دانم تو طرف کی را می گیری؟ به چه حقی با من اینطوری رفتار کردی؟ تو فکر می کنی من احمقم ولی این خودت هستی که احمقی، من خودم بهتر از  تو سرم می شود. بهتر است ضعفهای خودت را بخاطر بیاوری، تو مسئولیت ناپذیری، تو هیچ احترامی برای دیگران قائل نیستی و غیره..." 

در این پیام ، اتهام، قضاوت و حرف های ناراحت کننده وجود دارد.: تو...تو...تو... احساسات منفی برانگیخته شده ای که بر اساس حدس و گمان است و نه آنچه واقعا گفته شده. برای یافتن  اساس پیام ابتدا:

1- تمام تفسیرهای بد "قصد های سوء" از جانب دوستتان را حذف کنید و به دنبال قصد خوب رای او باشید و سپس جملات خود را با توجه به آن تنظیم کنید:

2-" تو منظورت از گفتن... چه بود؟- یا " چگونه اینطور شد که...؟ - این چه بود که گفتی...؟ هر گاه بخوبی از قصد دوستتان با خبر شدید و اطمینان حاصل کردید که قصد او چه بوده  و آن  را تایید نمی کردید می توانید بگویید:" هیچ از شنیدن آنچه گفتی خوشم نیامد.  وقتی می بینم چه کردی ... دیگر برای من مشکل است که با تو ارتباط داشته باشم.

– اگر لازم می دانید به دنبال راه حلی در ارتباط با موضوع باشید: 

3-{می توان گفت }چه  کنیم تا ( بهتر همدیگر را درک کنیم).

ترجمه شده از" قدرت کلمات اثر فاطیما-زهرا عالمی


 

Avoir un objectif dans la discussion


 Avoir un objectif dans la discussion Pour qu'une communication soit efficace, il est impératif d'avoir un objectif clair et précis. Ensuite veiller à ne pas le perdre pendant toute la communication. Première étape : Définir ce que vous voulez et non ce que vous ne voulez pas. Deuxième étape : En formulant vos phrases, mettez-vous à la place de celui qui vous écoute ou qui vous lit, pour choisir la manière que vous accepteriez le mieux si vous étiez à sa place. Troisième étape à l'écrit : Relisez-vous et posez-vous ces trois questions toujours en vous mettant à la place de votre lecteur: - Pourquoi je dis ça ? - Qu'est-ce que je veux obtenir par là ? - Y a-t-il une meilleure façon de le dire et que mon lecteur acceptera mieux ? Les mots qui ne vous aideront pas à atteindre votre objectif seront tous à supprimer. Au final, structurez et organisez vos phrases par ordre d’importance pour votre lecteur. Votre message aura alors plus d’impact.

 

Dire l’essentiel, tout l’essentiel et rien que l’essentiel ! Chaque mot prononcé et chaque idée exprimée sont perçus différemment chez celui qui les émet et chez celui qui les reçoit. La perception d'un même message est soumise à plusieurs filtres de compréhension à savoir : - Ce que signifie pour l'émetteur l'idée exprimée.

 - Ce que signifie pour le récepteur cette même expression.

 - Ce qu'elle signifie en commun pour l'émetteur et pour le récepteur. 

- Ce que l'émetteur croit avoir dit.

 - Ce que le récepteur croit avoir entendu.

 Dire l'essentiel sans plus, en utilisant les mots à bon escient rendra la communication beaucoup plus efficiente et réduira les malentendus ainsi que les écarts de perception. Réussir à ne dire dans sa communication que l'essentiel relève d'un exercice quotidien. Pour y arriver, il est plus pratique de s'exercer par écrit au départ jusqu'à ce que cela devienne un réflexe naturel. La rédaction des emails est un excellent exercice quotidien. En écrivant ce que vous avez envie de communiquer à quelqu'un, il vous sera très facile de l'analyser et de supprimer tout ce qui n'est pas essentiel. Pour repérer ce qui est essentiel de ce qui ne l'est pas, posez-vous les questions suivantes concernant chaque idée exprimée sur votre feuille : - Est-ce utile de le dire et en quoi est-ce utile? 

Est-ce que cela respecte mon objectif à atteindre ? 

- Pourquoi le dire ?

 Avoir un objectif clair et précis pour chaque phrase exprimée.

 - Ai-je bien choisi les mots de manière à éviter toute mauvaise interprétation de mon message? (Supprimer tous les mots qui risquent de provoquer une compréhension différente de mon message et les remplacer par des mots clairs et précis) 

- Tout mot qui peut être supprimé sans altérer le message principal est à supprimer car il risque de produire une distorsion dans la perception de celui qui le lira ou l'entendra. Voici un exemple : Ce que vous avez envie de dire à votre client :

 "J'aimerais vous communiquer nos tarifs relatifs à ... nous les avons si bien étudiés afin qu'ils soient vraiment les moins chers sur le marché. Je ne vous cache pas que cela nous a pris énormément de temps dans un souci de mieux vous servir en vous offrant le meilleur rapport qualité/ prix. J'espère de tout cœur que ces tarifs vous conviennent et vous encouragent à passer votre commande très prochainement. Je reste à votre entière disposition si vous souhaitez que je vous donne plus de renseignements à propos de nos services. Donc n'hésitez surtout pas à me contacter.

 Dans cette attente, je vous souhaite de passer une excellente journée." 

L'essentiel à dire : 

"Nous avons le plaisir de vous communiquer nos meilleurs tarifs relatifs à..... N'hésitez pas à nous contacter pour toute information complémentaire.

 A la joie de vous servir prochainement. Meilleures salutations" 

ou bien : "Nous avons le plaisir de vous communiquer nos meilleurs tarifs relatifs à....

Nous serons heureux de vous donner plus d'informations concernant nos services dès que vous nous contacterez.

 Meilleures salutations" 

Voici encore un exemple dans un contexte familial ou amical : Votre ami vous énerve : Ce que vous avez envie de lui dire :

 "Je suis très en colère contre toi ! Quoi ?! Tu ne sais pas ce que tu m'as fait ? Tu fais l'innocent, tu m'as blessé et humilié et tu as insinué que j'étais bête et je ne sais pas pour qui tu te prends, de quel droit tu me fais ça, tu crois que je suis bête mais c'est toi qui l'es, moi je sais mieux que toi, remarque plutôt tes propres faiblesses à toi...tu es irresponsable, tu n'a aucune estime pour les autres... etc…"

 Sur ce registre, des accusations, des jugements, des choses blessantes : tu…..tu….tu….… motivés par des émotions négatives ressenties, sur des conjectures et non sur ce qui a été effectivement dit.

 L'essentiel à dire :

 1/ Reformuler ce que vous avez entendu tout en cherchant la bonne intention de votre interlocuteur et en éliminant de vos pensées toute interprétation déduite d’une éventuelle « mauvaise intention » : "Qu'est-ce que tu as voulu dire par (....) ?" ou "Comment se fait-il que...?" / "Qu'est-ce qui fait que tu me dises... ?"

 2/ Une fois vous avez compris sa bonne intention et que vous vous êtes assuré de ce qu'il a voulu dire et que vous continuez à ne pas approuver : "Je n'apprécie pas t'entendre me dire...te voir faire... car ainsi je me sens dans la difficulté de communiquer avec toi" 

3/ Chercher des solutions si nécessaire tout dépend de la situation de communication : "Comment faire en sorte que (nous nous entendions mieux)...?"

 Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۶ ، ۲۰:۱۰
شهلا دوستانی

 

زبان درونی

 

کلام، ابتدا از فکر می اید ، فکر انتقال دهنده احساسات، عواطف و ارتعاشات معنایی ضمیر ناخودآگاه است. ضمیر ناخودآگاه  این اطلاعات را در خود ذخیره دارد  و آنها را همچون«واقعیت» در نظر می گیرد و بر اساس این"واقعیت" بصورت خودکار  فعالیت می کند و بتدریج این اطلاعات را تکرار می کند.  این "واقعیت"های تکرار شده طی زمان مشخصی ناگزیر تبدیل به باور می شود. لغاتی که در زبان درونی خود استفاده می کنید،  تعیین کننده لغاتی هستند که شما در ارتباطات خود با دیگری  بکار می برید. زبان درونی،  بر آنچه که هستید و آنچه که می شوید بسیار تاثیر گذار است. در ابتدا ممکن است آنچه را گفته اید، باور نداشته باشید، اما ضمیر درونی گفته ی خود را چه دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید، به دلیل نفوذ تکرار،  آن را به عنوان " باور "  می پذیرد. اهمیت انتخاب لغات و ترکیب آنها در زبان روزانه از همین جا ناشی می شود. 

آنچه می گوییم و تکرار می کنیم خیلی زود تبدیل به واقعیتی میگردد که ضمیر ناخودآگاه بر اساس آن عمل می کند. این همان روش شناسی رفتارهای زبان است .  ضمیر ناخودآگاه  بدون اینکه جمله ای  را پیچده کند،   در تصاویر، در احساسات ، در عواطف و درکلما ت کلیدی بسیار ساده ، منعکس می شود. ضمیر ناخودآگاه  منفی ها را نمیشناسد. با این حال معنای جمله ، بوسیله ی حس به ضمیر ناخودآگاه بخوبی  منتقل می شود. هر چند ضمیر ناخودآگاه منفی ها را نمی شناسد اما معنا را می تواند حس کند.  بنابراین حس بر ضمیر ناخودآگاه تاثیر می گذارد و بعنوان اطلاعات ذخیره می شود و در موقعیت مناسب  آن اطلاعات را  منتشر می کند.

فکر، ایده ای را به ضمیر ناخودآگاه منتقل می کند. این ایده زبان را بر می انگیزاند و به سطح آگاهی خارجی(ذهن آگاه) می آورد.  آگاهی خارجی عبارت منفی را خوب درک می کند و کلمات را رمز گشایی می کند.

فکر، آگاهانه منتقل می شود، و آگاهی درونی(ضمیر ناخودآگاه) را مرتعش می کند. با گفتن این عبارت:"من نمی توانم..." ، "قادرنیستم..."ضمیر ناخودآگاه خود را به سمتی هدایت می کنید که این اطلاعات را همچون" واقعیت " باور داشته باشد. و در نتیجه با توجه به آن عمل می کنیم. چگونگی ارتباط با خودمان تعیین کننده چگونگی ارتباط با دیگران و در نتیجه تعیین کننده چگونگی زندگی ما ست.  زیرا زندگی مجموعه ی ارتباطات است. به عنوان مثال اگر عادت داشته باشیم با خود مانند یک "احمق" رفتار کنیم،  به سادگی با دیگری نیز همین رفتار را خواهیم داشت. یا وقتی  با خود زبان خشن بکار می بریم، این زبان  را خود بخود با دیگری نیزبکار می بریم. این موضوع  تنها به انتخاب لغات  محدود نمی شود بلکه در بکار بردن برخی رفتارهای  خشن  و یا بی قیدانه هم خود را نشان می دهد. وقتی زبانی درونی ما آرام و محترمانه باشد نا خودآگاه همین زبان را با دیگران بدون هیچ تلاشی بکار می بریم. و به همین گونه این زبان در حرکات غیر زبانی و فرا زبانی نیز تجلی خواهد داشت. واکنشهای ما انعکاس سیستم فکری ماست. لغاتی را که انتخاب می کنیم و در بیان موضوعی بسیار عادی  در جمله ای بسیار معمولی بکار می بریدم، بیانگر مطالب زیادی در باره طریقه فکری و شخصیت ما ست. اگر عادت داریم خود را سرزنش کنیم و یا خود را مقصر بشماریم،  دیگران را هم به سادگی سرزنش می کنیم ومقصر می انگاریم. اگر به خود سخت می گیریم، با دیگران نیز سختگیری می کنیم. پدر یا مادری  که پسر خود  رامرتب  ملامت می کند، بخاطر این نیست که در پسرش عیبی می بیند بلکه  به این خاطر است که او در ضمیر درونی خود نیز عادت دارد با خود اینگونه رفتار کند. 

 

بسیاری از مردم  قبل از اینکه صاحب فرزند شود، می دانند باید از روشهای  اشتباهی که در موقع تحصیل، والدینشان بکار می بردند، اجتناب کنند. اکنون{ با وجود آنکه}  آنها  از این موضوع خوب آگاهند ، به این علت که   ضمیر ناخودآگاه آنها مدت زیادی براساس آن روشهای اشتباه برنامه ریزی و کار کرده است ؛ در  وقت آزمون،قادر نیستند  روش دیگری را بکار ببندند و  بی اختیار متمایل به انجام همان اشتباهات والدینشان می شوند. و برای توجیه، به خود می گویند بالاخره این همان کاریست که باید با بچه ها کرد" سختی ها".   با این وجود بچه همراه "سختی"  بدنیا نمی آید. باید از خود بپرسیم چرا اینگونه شد؟ چرا ممنوعیت به مجوز تبدیل شد؟ چرا مقایسه؟ چرا تبعیض؟... دلایل زیادی احتمالا مسبب این موضوع است .

وقتی نسبت به موضوعی واکنشی نشان می دهیم؛  با دیگری  همان طور حرف می زنیم که با خود (در ضمیر ناخودآگاه) حرف می زنیم  . این موقعیت ها نیست که یک نفر را پرخاشگر و دیگری را آرام می کند بلکه عوامل دیگری چون:  برداشت درست از موقعیت، چگونگی  صحبت کردن با خود در موقعیت های مشابه و سیستم فکری فرد است  که  تعیین کننده  منش و احترام او با خود و با دیگران است.  به همین جهت است که می بینییم در موقعیت های مشابه یکی با لحن بسیار محترمانه و آرام  و دیگری با بی ادبی و توهین آمیز  صحبت می کند. به همین منوال ، وقتی فرد با خود تنها ست احترامی که در ته دل برای خود قائل است برای دیگران نیز قائل خواهد بود. وقتی فرد برای خود احترامی قائل نیست، تمایل دارد  هماهنگ با درونش در جهان بیرونی هم دیگران را کوچک کند. با توجه  به طریقه ی حرف زدن مردم، یا خواندن پیام هایشان، می توان در مورد منش آنها و طریقه و صحبت کردنشان با درون خود و نیز سیستم فکری آنها بر آوردی داشته باشیم.  { ونیز بدانیم} آنها چگونه در جهان خارج رفتار می کنند.  

 

روش های بساری برای بیان یک سوال وجود دارد. ما ناخودآگاه آن راهی را انتخاب می کنیم که به آن عادت داریم.: " خودکار داری؟"  یا " تو یک خودکار نداری؟" یا " اجازه هست  خودکار شما را بگیرم ؟" این سه گونه پرسش هر کدام نماینگر سیستم فکری متفاوتی هستن. پرسش نخست ، ساده، مستقیم ومثبت است. دومین پرسش منفی است و می توان حدس زد نماینگر سیستم فکری منفی است. یا عادت به منفی کردن یا پیچیده کردن مسائل بجای ساده تر کردن آنست . غیره... و بالاخره سومین پرسش بیشتر "اجازه" است تا یک درخواست ساده ، پرسشی که مستقیم مطرح نمی شود   احتمالا، ترس رد درخواست پشت آن پنهان است. همه چیز در زندگی از طریقه ارتباط در جریان است. لازم است که برای  بهبود وضعیت  صحبت درونی با خود، تمام مطالب منفی را حذف کنیم و بجای آن مطالب مثبت و مستقیم و روشن و با ارزش قرار دهیم.  افکار را مثبت کنیم! تمام مردم در طول روز  از تلقینهای و تصاویر ذهنی خود استفاده می کنند. با این حال اغلب این تلقین ها و یا تصاویر  منفی است.

صبح،  وقتی از خواب بیدار می شویم؛ اغلب روزی سختی را برای خود  متصور می شویم، تصور می کنیم استرس وجود ما را در بر گرفته، خود را با خشم مردم ، قدر نشناسی، سوتفاهم  و نادرستی آنها روبرو می بینیم و ... بعد تلقین های منفی از این دست به ذهن می آید: "خسته شدم... " ، "دیگه نمی توانم..."، باز هم بدبختی..." و زبان درونی همینطور در تمام روز ادامه می دهد.

این زبان درونی ( تلقین به خود) و همینطور تصویر سازی های ذهن( خیال پردازی) بسیار در  شیوه زندگی فرد  تاثیر گذار است. تلقین ها  و تصو یر سازی های ذهنی خلاق{مثبت}،  بهترین برنامه دهندگان موفقیت هستند.  واگر اینها منفی باشند باعث شکست فرد می شوند.

کلمات و تفکرات همچون بازی پینگ پونگ عمل می کنند! هنگامیکه برای اولین بار می خواهیم تلقین های مثبت بکنیم، نوعی بازی پینگ پونگ بین کلمات مثبت و تکرارهای ما   شروع می شود  ، کلمات مثبتی  که تکرار می کنیم و اعتقاد زیادی به آنها نداریم و افکارمان که مخالف آن را می گوید.

 

مثال: پینگ: کلماتی که تکرار می کنیم:" من اعتماد بنفس دارم" پونگ! تفکرات:" تو خوب می دانی که این حقیقت ندارد، تو فاقد این صفت هستی... پینگ! کلمات:" من از چهره ام راضی ام" پونگ! افکار:" تو خوب می دانی که اینطوری نیست ، خودت می دانی که بی ریختی، اینقدر دروغ نگو...." پینگ! کلمات:"بعلاوه هیکلم خوب است" پونگ! افکار:" شوخی می کنی، نگاه کن ببین چقدر چاقی"...

 اگر با بکار بردن تلقین های مثبت، شاهد چنین مکالمات پینگ پونگی در درون خود شدید،  بدانید که این موضوع کاملا طبیعی است و می گذرد.  نگذارید این کار  با افکار مخالف متوقف شود. ضمیر نا خودآگاه ما مدتها بر اساس افکار منفی و ضد ارزش برنامه ریزی شده ، لذا برای جانشین کردن  افکار مثبت نیازمند زمان است.   این صدای درونی خوشایند است ، اما متاسفانه هنوز در هارد دیسک "ذهن ما" جای زیادی را اشغال می کند. پاک کردن این فایلهای آلوده( افکار منفی) یا حذف آنها نیازمند زمان و تمرین روزانه است. لازم نیست به پاسخ های مثبت  خود بیاندیشید، فقط خیلی ساده پاسخ دهید  و تا آنجا که ممکن است هرروز جملات تاکیدی مثبت را تکرار کنید ؛ {پس از مدتی } مسلما بدون نیاز به فکر زبان درونی مثبت پیروز می شود! فقط  کافی است در ابتدا بطور مکانیکی مثل انجام تکالیف ، مثل آئین مذهبی، بدون قضاوت و حتی بدون آنکه به آن فکر کنیم آنها را تکرار کنیم.!

آدم نمی تواند با پرت کردن عادتی  از پنجره از دست آن  خلاص شود ،باید اینکار را آرام آرام انجام داد {مثل} از  پله پایین آمدن  یعنی پله پله. این درست همان کاری است که شروع کرده اید  یعنی  تکرار مطالب مثبت تلقینی. این صدای منفی درونی نباید شما را به خود مشغول کند، بگذارید به مخالفت گویی بپردازد ولی به آن توجه نکنید و آنچه را  می گوید به حساب نیاورید.  صدا به این روش قطع می شود.  با این روش این افکار ناپدید می شوند. سخترین مرحله همان تغییر زبان درونی است. و اکنون  شما در حال هموار کردن راه قویترین فرایندی هستید که فرد می تواند در زندگی با آن روبروشود، یعنی:" فرایند تغییر و موفقیت" !

شما اینکار را انجام خواهید داد شاید مثل یک باتری که پس مدتها "غیر فعال بودن  مثبت" آن را مرده می پندارید. مطمئن باشید باتری شما تا لحظه ای که زندگی می کنید نمرده است، او هنوز منتظر شماست تا با چند تلاش کوچک او را راه بیاندازید. بعد او شما را شگفت زده خواهد کرد!

پس ، پشتکار لازم است ! شما با تلقین مثبت در حال فعال کردن منابع هستید  ، منابع طبیعی عظیمی که مدتها است  با خود دارید فقط برای مدت طولانی آن را غیر فعال نگه داشته اید.

گرفته شده از قدرت کلمات نوشته فاطیما زهرا عالمی


 

Le langage intérieur


La parole passe d'abord par la pensée qui transmet en émotions, en sentiments et en vibrations le sens au subconscient qui stocke cette information et qui la considère comme « sa réalité ». Dorénavant, il agira en fonction de cette réalité de manière de plus en plus spontanée au fur et à mesure que cette information se répétera. Cette réalité répétée se transformera inéluctablement en croyance au bout d’un certain temps. Les mots que vous utilisez dans votre langage intérieur déterminent ceux que vous emploierez dans votre communication avec autrui. Votre langage intérieur est extrêmement influent sur ce que vous êtes et sur ce que vous devenez. Vous pouvez ne pas croire au début ce que vous dites, mais à force de le répéter votre conscience intérieure en fera, que vous le souhaitiez ou non, « une croyance ». D'où l'importance de choisir les mots et les formulations que vous utilisez dans votre langage intérieur quotidien. Ce que vous dites et répétez devient très vite une réalité en fonction de laquelle votre subconscient opérera. C'est l'idée de la Programmation Neuro-Linguistique (PNL). Le subconscient résonne en images, en sentiments, en émotions et en mots clés très simples, sans tournure compliquée de phrase. Il ne connaît pas la négation. Toutefois, le sens d’une phrase formulée de manière négative peut bien être transmis au subconscient par un sentiment. Alors quoique le subconscient ne connaisse pas la négation, le sens pourrait être ressenti. De ce fait, il influencera ou programmera le subconscient qui emmagasinera ces informations, ensuite les redistribuera dès que l’occasion se présentera.

La pensée transmet l'idée au subconscient Le langage stimule la pensée au niveau de la conscience extérieure (esprit conscient). Cette dernière comprend parfaitement la négation et le codage des mots. Une pensée émise de manière consciente transmettra alors l'idée en vibrations à la conscience intérieure (subconscient). De fait, dire "je ne peux pas...", "je ne suis pas capable...." conduira votre subconscient à s’approprier cette information en tant que « sa réalité » et vous fera agir en conséquence. La qualité de votre communication avec vous-même détermine la qualité de votre communication avec les autres et celle-ci détermine votre qualité de vie. Votre vie est un ensemble de situations de communication. Si par exemple, vous avez l’habitude de vous traiter de « stupide », vous pouvez facilement traiter une autre personne ainsi. Si vous ne vous traitez jamais de stupide, vous ne penserez même pas à traiter quelqu’un de « stupide ». Quand on adopte un langage intérieur par exemple violent, ce langage revient spontanément dans la communication avec autrui et cela ne se limitera pas dans le choix des mots mais se traduira aussi par des gestes violents et une manière d’être nonchalante. Quand on a un langage intérieur doux et respectueux avec soi-même, c’est ce type de langage qu’on utilisera spontanément sans effort avec autrui. Ce qui se traduira par le non verbal et par le para verbal. Votre réaction reflète votre système de pensées. Le choix des mots que vous employez pour exprimer l’idée la plus banale dans la phrase la plus ordinaire à laquelle vous ne prêtez aucune attention, en dit long sur comment vous pensez et sur quel type de personne vous êtes. Si vous avez l’habitude de vous faire des reproches et de vous culpabiliser, vous ferez très facilement des reproches aux autres et les culpabiliserez aussi. Si vous êtes sévère avec vous-même, vous serez sévère avec les autres. Un parent qui gronde son fils, ce n’est pas parce que son fils n’est pas parfait mais c’est parce que c’est le style de 

communication qu’il a l’habitude d’employer dans sa conscience intérieure, une fois livré à lui-même. Avant d’avoir des enfants beaucoup de gens ont été convaincus de devoir éviter les erreurs que leurs parents ont commises dans leur éducation. Aujourd’hui, ils en sont bien conscients, mais leurs subconscients ont été pendant longtemps programmés sur ces erreurs. Une fois mis à l’épreuve, ils ont tendance à reproduire involontairement les mêmes erreurs de leurs parents avec leurs enfants sans pouvoir faire autrement. Pour se justifier, ils se disent que c’est finalement ce qu’il faut faire avec des enfants « difficiles ». Pourtant, un enfant ne vient pas au monde « difficile », demandez-vous ce qui l’a rendu ainsi. Des interdictions transformées en permissions ? Des comparaisons ? Une distinction ?...Les raisons peuvent être nombreuses. Vous réagissez à une situation et vous parlez avec les autres comme vous vous parlez dans votre subconscient Ce n’est pas une situation qui peut rendre une personne agressive ou calme mais ce sont les facteurs suivants: - Sa propre perception de cette situation, - Sa manière habituelle de se parler dans son for intérieur en rapport à ce genre de situation, - Son système de pensées qui renferme sa manière de se considérer et de considérer les autres. C’est pourquoi dans une même situation, vous trouverez des gens qui répondent d’un ton très respectueux et calme, et d’autres qui deviennent impolis et injurieux. De même, quand on se porte à soi-même de l’estime dans son for intérieur, on estime de la même façon les autres. Quand on en manque en soi, on a tendance à dévaloriser autrui pour se sentir en phase avec le monde extérieur. En écoutant les gens parler, ou en lisant leurs messages écrits, vous pouvez avoir une idée sur leur manière de se parler dans leur for intérieur ainsi que sur leur système de pensées. Par là, comment ils se conduisent avec le monde extérieur.

Il y a plusieurs façons de formuler une même idée. Vous choisissez inconsciemment dans votre quotidien, celle qui correspond le plus à votre système de pensées. Ainsi, pour savoir par exemple si votre ami a un stylo, vous pouvez lui poser la question : « As-tu un stylo ? » ou bien « N’as-tu pas un stylo ? » ou encore « Pourrais-je trouver un stylo chez toi ? ». Les trois formulations reflètent des systèmes de pensées totalement différents. La première formulation est simple, directe et positive. La deuxième est négative, ce qui peut laisser deviner un mode négatif de pensées, une habitude à négativer ou à se compliquer les choses au lieu de les simplifier etc... Enfin, la troisième, s’appuie sur une « permission » plutôt que sur une simple demande, ce qui peut aussi cacher la peur d’être rejeté quand on est direct. Tout dans la vie se passe à travers une communication. Pour améliorer celle-ci, il faudrait améliorer votre langage intérieur avec vous-même en abolissant tout ce qui est négatif et en le remplaçant par ce qui est positif, direct, clair, simple et valorisant. Positivez votre pensée ! Tout le monde se fait à longueur de journée des autosuggestions et des visualisations mentales. Cependant, elles sont pour la plupart négatives. En se réveillant le matin, on visualise une journée de plus qui sera difficile, en imaginant le stress qui l’accompagnera, la colère des gens que l’on va rencontrer, leur ingratitude, leur mépris, leur mauvaise foi etc… ensuite, les autosuggestions négatives du genre « j’en ai assez… », « je n’en peux plus… », « encore de la misère… » et le langage intérieur peut durer ainsi toute la journée. Ce langage intérieur (autosuggestions) ainsi que la visualisation mentale (imagination) ont un très fort impact sur le style de vie que mène un individu. Les autosuggestions positives et la visualisation créatrice constituent la meilleure programmation au succès. Celles qui sont négatives programment la personne à l’échec. Mots, pensées : un jeu de ping-pong ! Quand vous commencerez à appliquer pour la première fois l'autosuggestion positive, une sorte de jeu de ping-pong se produira entre les mots positifs que vous répéterez sans grande conviction et vos pensées qui vous contrediront.

 Voici un exemple : Ping ! Les mots que vous répétez : "J'ai confiance en moi" Pong ! Pensée : "Tu te mens, ce n'est pas vrai, tu en manques..." Ping ! Les mots : "J'aime mon corps" Pong ! Pensée : "Tu sais bien que cela n'est pas vrai et que tu te trouves moche, arrête de te mentir..." Ping ! Les mots : "Je suis de plus en plus mince" Pong ! Pensée : "Tu as l'air ridicule, regarde comme tu es gros(se) !" S'il vous arrive de subir ce jeu de ping-pong dans votre langage intérieur, en utilisant pour la première fois l’autosuggestion positive, sachez que c'est tout à fait normal et passager. Ne vous laissez pas freiner par des pensées contradictoires. Votre subconscient a besoin d’un peu de temps pour remplacer l’ancienne information négative stockée pendant longtemps. Votre petite voix intérieure vous dit "tu te mens etc..." car cette petite voix est celle de votre conscience intérieure qui a été programmée depuis de longues années sur ce mode de pensées dévalorisant et négatif. Cette voix n'est pas la bonne mais détient malheureusement encore beaucoup d'espace dans votre disque dur "votre esprit". Nettoyer ces fichiers infectés (vos pensées négatives) ou les supprimer, ça demande du temps ainsi qu’une pratique quotidienne. Vous n'avez pas besoin de croire en ce que vous vous dites de positif mais simplement de le dire et de le répéter le plus souvent possible car à force de répéter tous les jours vos affirmations positives, vous finirez par y croire indéniablement, et votre langage intérieur positif finira par triompher! Il vous suffira dans un premier temps de les répéter machinalement comme un devoir, comme un rituel, sans les juger, même sans y croire !


On ne se débarrasse pas d'une mauvaise habitude en la jetant par la fenêtre mais en lui faisant descendre doucement les escaliers marche après marche...c'est exactement ce que vous êtes en train de faire en commençant la lecture des autosuggestions positives. Ne vous préoccupez pas de cette voix intérieure négative, laissez-la vous contredire sans y prêter attention, sans prendre en considération ce qu’elle dit. C’est ainsi, qu’elle disparaîtra. L'étape la plus difficile du changement est justement celle qui consiste à changer votre langage intérieur. Vous êtes à ce moment-là, en train de faire démarrer le processus le plus puissant qu'une personne puisse connaître dans sa vie "Le Processus de la Transformation et du Succès"! Vous le faites peut-être depuis une batterie que vous croyez "morte" après une longue période "d'inactivité positive". Rassurez-vous, votre batterie n'est pas morte tant que vous vivez, mais attend de vous encore quelques petits essais de plus pour bien démarrer, ensuite elle vous surprendra ! Donc, persévérance est de mise ! Vous êtes en train de réactiver grâce aux autosuggestions positives, une immense ressource naturelle que vous avez depuis toujours eue en vous et que vous n'avez simplement pas activée depuis très longtemps !

Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI Edition Septembre 2010 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۲
شهلا دوستانی


 عبارتهای منفی در بهتر شدن ارتباط به ما کمکی نمی کنند

در تمام روزهای  زندگی، ما همواره عبارتهای منفی را به طریقی بکار می بریم. بیشتر حرفهای ما، دور محور آنچه  که نمی خواهیم می چرخد و نه آنچه که واقعا می خواهیم.

و همینگونه  با فرزندانمان نیز عمل می کنیم:" قرارت را فراموش نکن"-" موقع امتحان استرس نداشته باش" یا اینکه " هیچوقت با ارتشی ازدواج نکن" – نه، هرگز با ارتشی ازدواج نمی کنم." هرگز یک هرگز بزرگ""

مغز ما منفی را درک نمی کند

در واقع مغز ما، یا به طور خاص، ضمیر ناخودآگاه ما ، منفی ها را نمی فهمد. او ابتدا {معنای}عمل  جمله را تصویر می کند و سپس دنبال می کند.

اگر من به شما بگویم به غذای دیشب فکر نکن، شما اول خودتان پشت میز در حال غذا خوردن تصور می کنید سپس این تصور را دنبال می کنید. درست می گویم یا نه؟

 

مکانیسم کار این گونه است: فراهم آوردن در پی آن خراب کردن.

بعلاوه، در جمله ای با ساختار منفی، مغز ما فقط کلمات مهم را می گیرد.

درجمله" کلویی، روی کاناپه نپر!: در آخر،  مغز کلویی کلمه  " پریدن"  را می گیرد، و به همین صورت نیز عمل می کند.

عبارت برنده را انتخاب کنید: عبارت مثبت

وقتی مطلب دلخواه خود را باشکل مثبت بیان می کنید ، بیان شما، درخواستی برای اندیشه کردن و شکل دادن به تقاضای واقعی شما محسوب می شود.

برای بدست آوردن آنچه مورد نظرتان است، خوب است که آن را  مشخص کنید. در واقع مغز ما  برای اینکه فعلی را انجام دهد ابتدا نیازمند تنظیم مثبت است.

من شما را به چالش دعوت  می کنم : یک روز را با حذف {عبارات} منفی بگذرانید. به طور مثبت صحبت کنید؛ چه با فرزندانتان و یا در محیط کارتان،  اینکار فضای غمگین اطرافمان را تغییر می دهد. با انجام این کار، می خواهم شما نسبت به طریقه صحبت کردن خود آگاهی پیدا کنید. نه به این خاطر که احساس گناه کنید بلکه به خاطر اینکه آنچه می خواهید را  واقعا بدست بیاورید.




** LA NÉGATION NE NOUS AIDE PAS À MIEUX COMMUNIQUER. **


Dans notre vie de tous les jours, nous utilisons la négation à tort et à travers. Nous communiquons trop sur ce que nous ne voulons pas et pas assez sur ce que nous voulons RÉELLEMENT.

Nous agissons de même avec nos enfants.

« N’oublie pas le RDV de ce soir. » – « Ne stresse pas pour ton examen. »

Ou encore « Jamais je n’épouserai un militaire. » – « Non, JAMAIS je n’épouserai un militaire. » – « JA-MAIS, au grand JA-MAIIIIISSSS »

cerveau-ne-comprend-pas-negation

En fait, notre cerveau, ou plutôt notre inconscient, ne comprend pas la négation. Il va d’abord visualiser l’action de la phrase et ensuite va la chasser.

Si je vous demande de ne pas penser à votre repas de la veille, vous allez d’abord vous visualiser à table en train de déjeuner pour ensuite chasser cette image. J’ai raison ou pas ?

Le mécanisme est ainsi fait : faire pour ensuite défaire.

De plus, dans une phrase négative, notre cerveau ne retient que le mot le plus important.

Dans la phrase « Chloé, ne saute pas sur le canapé. », Chloé, enfin son cerveau, va retenir le mot « SAUTER » et va donc agir en conséquence.

CHOISISSEZ LA FORMULE GAGNANTE : LA FORMULATION POSITIVE. **

En choisissant de vous exprimer sous forme positive, cela va vous demander de réfléchir et de formuler votre véritable souhait.

Pour obtenir ce que vous souhaitez, il est bon de préciser l’action que vous désirez obtenir. En effet, notre cerveau a besoin de formulation positive pour ensuite passer à l’action.

Je vous lance un défi : celui de passer une journée à bannir la négation. Parlons de manière positive, cela changera de l’ambiance morose qui nous entoure. Que ce soit avec nos enfants ou même sur notre lieu de travail. En faisant cela, je veux que vous preniez conscience de votre façon de parler. Pas dans le but de vous culpabiliser mais plutôt dans celui de vous faire dire ce que vous souhaitez obtenir réellement.

http://laetitia-autret.com/

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۰:۱۴
شهلا دوستانی

 

بنابر تحقیق دکتر البرت محرابیان منتشره  در سال 1971 ، در تمامی ارتباطات، ارتباط غیر کلامی  93% تاثیر را به خود اختصاص می دهد . وفقط 7% باقیمانده به ارتباطی کلامی اختصاص داده می شود. به این ترتیب براحتی می توان سکوت را جز بخش غیر کلامی ارتباط بشمار آورد، پس در بسیاری از مواقع سکوت بسیار تاثیر گذار تر از ادای لغات است.  با این همه، سکوت همیشه نمی تواند بهترین راه حل در تمامی مکالمات باشد. و همین طور  سکوت نمی تواند اطلاعات را به طور خاص و به روشنی منتقل کند. پس کلمات همچنان حامل مهم اطلاعات محسوب می شوند. این حامل های اطلاعات را افراد بر اساس درکشان رمزگشایی می کنند.  ما همیشه برای کلمه  یا کلماتی که جمله ای را می سازند معنای متعددی را در نظرمی گیریم . بیشتر لغات استفاده شده در یک جمله بیش از یک معنا دارند هر چه معناهای یک لغت بیشتر باشد، احتمال بیشتری دارد تا  گیرنده پیام آن را  اشتباه تعبیر کند.  اهمیت انتخاب لغات از همین جا نشات می گیرد. هر چه جمله لغات بیشتری داشته باشد، پیچیدگی آن بیشتر می شود و کمتر می تواند اطلاعات مورد نظر را برساند . به همین دلیل است که هر چه جمله کوتاه تر باشد کارایی بیشتری دارد.

 

لغات  واکنشهایی را در نزد گیرنده ایجاد می کنند و  این قابلیت را دارند که منتقل یا نابود شوند. اگر فرض کنیم ، ارتباطات غیر کلامی 93% لیوانی را تشکیل می دهد، با افزودن  کلمات به آن  100% آن را کامل کرد ایم. حالا تصور کنید7 % باقی مانده این  لیوان را با ویتامین پر کنیم. آیا این مایع  همانند لیوانی است  که 7% آن با سم پر شده است؟ این درست همان قدرتی است که کلمات با خود دارند.

از طرف دیگر تمام ارتباط کلامی و غیر کلامی انعکاس واکنشهای ذهنی است.  آنچه گفته نمی شود ولی  احساس می شود. اگر به  آنچه گفته می شود حرکت مبهمی اضافه شود،  ممکن است  ارزش و معنای  کلام از بین برود. اگر لزوم ایجاب می کند  کلماتی را انتخاب کنیم، پس موقع انتخاب آنها نباید از نگرش ذهنی که همراه لغات هستند غافل شویم. نگرش ذهنی ساز وکار  انتخاب کلمات است، کلماتی  که در جملات خود به واسطه   ضمیر خودآگاه یا ناخودآگاه بکار می بریدم. اگر کلام را پایه ی ارتباط بدانیم- به معنای عصاره متمرکز- بنابراین مطالب غیر کلامی مایعی است که این عصاره را رقیق می کند.

شما لزوما  آنچه می گویید نیستید ولی با آنچه می گویید فرصت قضاوت در باره خود را به دیگران می دهید.

حتی اگر آنچه می گویید نباشید ولی آنچه می گویید نشان می دهد که خود را در کدام موقعیت خاص قرار داده اید. میتوانید چیزی بگویید و بعد پشیمان شوید  و نیز به گونه ای عمل کنید که در آینده این کار تکرار نشود ؛ ولی آنچه گفتید موقعیتی برای دیگران فراهم آورده است تا شما را ارزیابی و قضاوت کنند و یا نصیحتتان کنند.

هر چه بیشتر بدون هدف حرف بزنید بیشتر به دیگران قدرت قضاوت کردن وانتقاد کردن ازخود را داده اید. پس برای لذت، صحبت نکنید بلکه با ادای هر  کلمه هدفی روشن و دقیق را دنبال کنید. هدف  اجتناب از انتقاد نیست بلکه هدف اجتناب از ناراحتی های غیر ضروری در برقراری ارتباط با دیگران است.

 

"آنچه پیر در باره پال فکر می کند بیشتر بیانگر پیر است تا پال"

شما با سیستم فکری خود ارتباط برقرار می کنید، به همین خاطر است که گفته هایتان بیانگر شماست!

گفتگویی را فرض کنید که در آن احساس  رنجش خود را  نسبت به فردی بیان می کنید، { این بیان} به طور مجمل نشان می دهد که  شما رنجشی در خود احساس می کنید. شما می توانید با کار کردن روی خود این احساس منفی رادر خود از بین ببرید، ولی اغلب مردم تلاش نمی کنند که خود را جای شما بگذارند، شما را بفهمند و و افکار و راهتان را دنبال کنند، شما قبلا  ارزیابی و قضاوت شده اید!

یک کلمه و در پی آن  همه چیز فتح می شود...کلمه ای و  همه چیز نابود می شود؛

کلمه ،  به تنهایی می تواند برای همیشه رابطه ای را نابود و یا  رابطه ای را برقرار و یا حفظ کند  پس برای اینکه در ارتباطات خود موفق باشیم ، لازم است چه در زمینه ی حرفه ای، شخصی یا عاطفی کلمات را در عبارتهای مناسب بکار ببریم.. چند بار تا کنون کلمات باعث ناراحتی شده اند! وقتی رابطه ای پایان می گیرد، اغلب کلمات قدرتشان را از دست می دهند...

منتظر رسیدن آن زمان نمانیم. موقعیتها را دریابیم و قبل از اینکه  کلمات دیگر نتوانند در برقراری یک رابطه به ما سرویس دهند  از قدرت آنها به نفع خودمان  بهره ببریم. آگاهی از انتخاب لغات نوعی تدبیر است که می توان آن را فرا گرفت.  با در نظر داشتن برخی از ویژگی های یک ارتباط موفق و نیز  تمرین روزانه می توانید ارتباطات خود را بهتر کنید. 

 

 نوشته: فاطیمازهرا عالمی

ترجمه: شهلا دوستانی



Selon une étude effectuée par Dr. Albert Mehrabian en 1971, il a été révélé que la communication non verbale a un impact de 93 % dans tout échange communicationnel. La communication verbale possède alors uniquement les 7% restants.

Il est aisé à ce moment de comprendre que le silence fait bien partie du non verbal et de ce fait, peut, dans beaucoup de situations, être plus influent que tout mot prononcé. Cependant, le silence ne serait pas toujours en mesure d’apporter la meilleure solution dans toutes les situations de communication. Le silence ne serait pas non plus, en mesure de communiquer des informations précises et claires. Les mots restent donc un grand véhicule de l’information. Cette dernière est décodée selon une perception qui diffère d’un individu à un autre. Nous ne donnons pas toujours le même sens à un même mot ni à un ensemble de mots qui constituent une phrase. Plus les mots utilisés dans une phrase comportent plus d’un sens et plus ils comportent le risque d’être mal interprétés par le récepteur du message. D’où l’importance du choix des mots. Plus la phrase contient de mots et plus elle devient compliquée et aura donc moins de chance de transmettre l’information ciblée. C’est pourquoi plus une phrase est courte et plus elle est efficace.

 

Les mots déclenchent une réaction chez celui qui les reçoit. Ils sont capables de créer une relation, de la transformer ou de la faire perdre. Si nous supposons que la communication non verbale est comme un verre rempli à 93%,  les mots seraient donc ce qui s’ajoute à l’intérieur de ce verre pour le compléter à 100%. Imaginez un verre d’eau auquel on ajouterait 7% de vitamines. Ce liquide serait-il le même que si on y ajoutait à la place des vitamines, 7% de poison ? C’est exactement le pouvoir que possèdent les mots.

Par ailleurs, toute communication verbale ou non verbale est le reflet d’une attitude mentale. Ce qui ne se dit pas, se ressent. Ce qui se dit peut se perdre en valeur ou en sens s’il est accompagné d’un geste incohérent qui fait ressentir une ambiguïté. S’il faut bien choisir ses mots, il ne faut cependant pas négliger de choisir surtout son attitude mentale qui accompagnera ses mots. Cette dernière est la déclencheuse du choix conscient ou inconscient des mots que vous employez dans une phrase. Si le verbal était l’essence de la relation - dans le sens d’un extrait concentré - le non verbal serait le grand liquide qui le diluera.

Vous n’êtes pas ce que vous dites mais ce que vous dites donne à autrui l’occasion de vous juger.

 Ce que vous dites montre qui vous vous permettez d’être dans une situation donnée, quand bien même vous n’êtes pas ce que vous dites. Vous pouvez dire quelque chose puis le regretter et faire en sorte que vous évitiez à l’avenir de redire pareillement ; mais ce que vous dites donne l’occasion aux autres de vous classer, de vous juger ou de vous conseiller.

 Plus vous parlerez sans but précis et plus vous donnerez à autrui ce pouvoir de vous juger et de vous critiquer. Ne parlez donc pas pour le plaisir de parler mais ayez un objectif clair et précis dans chaque mot prononcé. L’objectif ici n’est pas d’éviter la critique mais d’éviter des désagréments inutiles dans votre communication avec les autres.


« Ce que Pierre pense de Paul en dit plus sur Pierre que sur Paul »


Vous communiquez à partir de votre système de pensées, c’est pourquoi ce que vous dites parle de vous!

Une communication, par exemple, qui exprime votre ressentiment vis-à- vis de quelqu’un, montrera au gros plan que vous possédez du ressentiment en vous. Vous pouvez très bien par la suite vous purifier de ces sentiments négatifs en faisant un travail sur vous. Mais, la plupart des gens ne feront pas l’effort de se mettre à votre place pour vous comprendre et pour vous suivre dans votre cheminement. Vous êtes déjà jugé(e) et classé(e) !

Un mot et tout est gagné…un mot et tout est perdu :

 Un seul mot peut faire perdre à jamais une relation et un seul mot peut faire gagner une relation ou l'entretenir. Que ce soit sur le plan professionnel, personnel ou affectif, il est impératif d'employer les mots qu'il faut dans le contexte approprié afin de réussir sa communication. Combien de fois les mots sont source de maux ! Quand une relation est finie, bien souvent les mots perdent de leur pouvoir...

N’attendons pas d’en arriver là et saisissons l’occasion d’utiliser le pouvoir des mots en notre faveur avant qu’il ne soit trop tard de nous en servir pour gagner une relation. Savoir sélectionner ses mots relève d'une sagesse qui s'apprend. La prise en considération de certains facteurs de réussite d'une communication ainsi qu'un exercice quotidien améliorera au fil des jours la qualité de votre communication. 

Fatima-Zahra ALAMI

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۸:۳۱
شهلا دوستانی

 

شش توصیه برای اجتناب از بیماری در هنگامی که دما کم می شود

 

وقتی دمای درجه ی دماسنج  پایین می آید ابتلا به سرماخوردگی بسیار رایج می شود ، اما  این موضوع بسیار هم خطرناک نیست زیرا روشهایی برای اجتناب از آن وجود دارد.

بالاخره از راه رسید،  برگها شروع به ریزش کردند، ساعت هشت شب است، بدون بارانی خارج شدن خطرناک است بخصوص وقتی دما بسیار پایین آمده. خلاصه، پاییز نزدیک است و سیستم دفاعی بدن را با سپرهایی که بدن را از هر نوع میکروب درست و حسابی محافظت می کنند، فعال شده است.  ولی برای اجتناب از هر نوع سرماخوردگی باید تدابیر مناسبی اتخاذ نمود.

شکر بس است و به ماهی فروشی بروید

اول از همه بهتر است به مبارزه با قند بروید، از جمله، بدترین شکرها، آبنبات ها و آن شکرهایی که در محصولات صنعتی پنهان شده اند و یا تغییر شکل داده اند. این شکرها هستند که سیستم ایمنی بدن را ضعیف می کنند. چرا؟    دکتر اد  وره ناتورپاتی،[1] اینگونه توضیح می دهد:" زیرا  با زیاد خوردن شکر،تعداد سلولهای سفید زیادتر می شوند در نتیجه  سیستم ایمنی در مبارزه با حمله ویروسی عملکرد ضعیفتری پیدا می کند. و بایست بطور عملی بخصوص از خوردن نوشابه ها و شکلات ها خود داری کرد.

 

در عوض، بشدت توصیه می شود برای تقویت بدن از مواد معدنی استفاده کنید. و محصولات دریای برای اجرای این ماموریت بهترین گزینه هستند. ماهی ها و سخت پوستان را می توان به مقدار زیاد خورد. جلبلکها سرشار از مواد معدنی هستند. می توانید آن را مثلا در تارتار امتحان کنید. سوپ گزنه نیز خوب است، این برگ با موادمعدنی بسیارش برای سلامتی مفید است. این سوپ را که داروی مادر بزرگها ست ، هفته ای یکبار میل کنید.

زود بخوابید

این خواب است که سیستم ایمنی بدن را بازسازی می کند.

با پرندگان شب همدمی کردن برای سلامتی بد است. زود به رختخواب بروید زیرا برا ی  سرحال بودن خوب است.  دکتر اد وره توضیح می دهد که :" وقتی می خوابید ملاتونین بدن( هورمون خواب) بین ساعت 22 و 7 صبح راه می افتد، و همین باعث بازسازی سیستم ایمنی می شود." علاوه براین،با زود خوابیددن این امید وجود دارد که خوابی شیرین همچون زیبای خفته داشته باشید. توصیه می شود که هشت ساعت در شب بخوابید. و چنانچه برنامه دلخواه تلویزیون بیداری را طولانی کرد باید گفت اصلا خوب نیست، پس حداقل چراغها را خاموش کتید.

ورزش کنید

 ورزش خستگی می آورد ، این مطلب جدیدی نیست. با این وجود، کفش های ورزشی خود را بپوشید و راه بیافتید. بهترین نسخه: فعالیتهای مناسب قلب است ، مثل شنا، دویدن و یا بوکس.  این فعالیتها باعث استقامت بهتر می شود, مقاومت بدن را بالا می برد در نتیجه کمتر مغلوب میکروب های سرماخوردگی می شوید.فقط باید از تعرق زیاد در شب جلوگیری کرد زیرا   فرایند خواب را پیچیده می کند. هدف این نیست که در المپیک بعدی انتخاب شوید،45 دقیقه دو یا سه بار در هفته، خیلی مناسب است. اگر وقت ندارید، اصل اینست که هرچقدر می توانید حرکت داشته باشید. سعی کنید بطور مرتب حداقل یکبار در هفته ورزش کنید.

 

زیاد خود را نپوشانید

عادتهای بد، زندگی را سخت می کنند. مثل همین عادت،  تا هوا سرد می شود خود را در سه تا پولیورمی پیچانید. اولااین بهترین راه است تا عرق ریزان به سر کار بروید، دوما، در مقابل سرما  از خودتان زیادی محافظت کرده اید، کاری که باعث کردن بازی  بچه ها می شود. اگر آنها هرگز سرما نخورند یاد نمی گیرند که از خود محافطت کنند. بدن بطور طبیعی می داند چگونه از خود محافظت کند، بنابراین اجازه بدهیم که او با توجه به شرایط خود را مدیریت کند. این موضوع در مورد حرارت خانه هم صادق است دکتر الکساندر چوپارد می گوید:" اتاقها را نباید زیادگرم کرد ،با دمای 25 درجه پوشیدن یک ژیله وپرسه زدن هیچ معنایی ندارد. . دمای 19 درجه برای سالن و برای اتاق دمای 18 درجه ایدال است."


 از گیاهان بهره ببرید


اکیناسه{سرخارگل} سیستم ایمنی بدن را فعال می کند

آویشن یکی از گیاهان ضد عفونی کننده قوی است. این گیاه یکی از یاران قدرتمند ما در دوران سرماست. ولی زنان باردار و شیرده و نیز کسانی که به این نوع خانواده مثل نعنا  حساسیت دارند باید از آن اجتناب کنند. اما برای دیگران، این گیاه به صورت خشک شده  در فروشگاه های بیو یافت می شود. برای پیشگیری و درمان برای چند دقیقه آن را دم کنید. این نوشیدنی معجزه می کند. کار آخر؟ یک قاشق مربا خوری عسل بخورید تا  گلو را شیرین کنید و از درد های آن بکاهید. گیاه دیگری که در این فصل بکار گرفته می شود : اکیناسه یا سر خار گل است . دکتر الکساندر چوپارد توضیح می دهد:" این گیاه سیستم ایمنی بدن را فعال می کند، این گیاه بصورت تازه و جدا شده ونیز بصورت کپسول وجود دارد."

 

هوا را هر روز عوض کنید

طبق نظر دکتر الکساندر چوپارد درون محل زندگی ، حتی اگر هر هفته نظافت شود مانند بیرون آلوده است. اما نترسید. پاک کننده ها کار خود را  می کنند اما درون خانه مانند گلدان در بسته است. دکتر اینگونه توضیح می دهد:" ما  تمامی"ات و آشغال" ها مثل باکتری ها و ویروسها را از خارج با خود به خانه می آوریم. پس ضروری است هر روز به مدت ده دقیقه هوا را عوض کنیم. بنابر نظر اد  وره  بدن یک ماده آلوده را به عنوان ویروس و یا میکروب شناسایی می کند، بنابراین در باز کردن پنجره ها تردید به خود راه ندهید. الکساندر چوپارد اضافه می کند:" و بهتر است درمورد تعویض هوای محل کار خود هم فکری بکنید، زیرا انسان وقت زیادی را در آنجا می گذراند. به این ترتیب شما  می توانید از برابر ویروسها ی کوچکی که زندگی شما را خراب می کنند و باعث می شوند پول خود را صرف خرید دستمال کنید، جا خالی می دهید.



Six conseils pour éviter de tomber malade quand les températures chutent

Lucie Rousselle | Le 18 septembre 2017

 Comment éviter de succomber... au froid ?


Hériter du rhume saisonnier quand le thermomètre dégringole est un grand classique, mais pas une fatalité. Mode d’emploi pour l'éviter.


Ça y est, les feuilles commencent à tomber, il fait nuit à 20 heures, sortir sans parapluie devient périlleux et surtout les températures chutent. Bref, l’automne approche et met notre système immunitaire, le bouclier qui protège des microbes en tout genre, à rude épreuve. Alors pour éviter toute la panoplie du rhume, on anticipe en adoptant les bons réflexes.

 

 

Arrêter le sucre et aller chez le poissonnier

 

Il est d’abord important de partir en croisade contre le sucre. À savoir, le mauvais sucre, celui des bonbons ou encore celui qui se cache dans les plats industriels et transformés par exemple. C’est lui qui fait baisser le système immunitaire. Pourquoi ? «Parce que manger trop de sucre augmente la production de globules blancs, ce qui rend le système immunitaire moins opérationnel pour lutter contre une attaque virale», explique Aude Veret, naturopathe. En pratique, on évite les viennoiseries, les barres chocolatées et les sodas.

 

En revanche, faire le plein de minéraux est vivement conseillé pour doper son corps. Les produits de la mer sont les meilleurs agents pour remplir cette mission. Poissons ou crustacés, tout peut être dévoré sans  mines ion. «Les algues (wakamé, nori ou dulse) sont aussi très riches en minéraux, à tester en tartare par exemple», propose la naturopathe. La soupe d’orties est aussi au menu. Ce  mines feuille, excellent pour la santé Ce remède de grand-mère est à consommer une fois par semaine.

 

Se coucher tôt

 

C'est le sommeil qui régénère le système immunitaire

Jouer les oiseaux de nuit est mauvais pour la santé. Se mettre au lit de bonne heure est essentiel pour être en forme. «Quand on dort, la mélatonine du corps (hormone du sommeil) se met en route entre 22 heures et 7 heures du matin, et c’est elle qui régénère le système immunitaire», explique Aude Veret. Du coup, se coucher tôt est essentiel pour espérer avoir un sommeil réparateur digne de la Belle au bois dormant. L'idéal est de dormir huit heures par nuit. Et si le programme télé préféré joue les prolongations, tant pis. Extinction des feux quand même.

Faire du sport

 

Le sport fatigue, ce n’est pas un scoop. Alors, on enfile ses baskets et on s’y met. La meilleure prescription : les activités cardio, comme la natation, le running ou la boxe. Elles vont améliorer l'endurance, rendre le corps plus résistant et donc moins sujet aux petits rhumes. Il faut juste éviter de transpirer trop tard le soir, sinon trouver le sommeil peut s'avérer compliqué. Le but n’est pas d’être sélectionnée aux prochains J.O.. Quarante-cinq minutes de sport, deux à trois fois par semaine, c'est parfait. Si l'on manque de temps, le principal est de bouger le plus possible. Tentez toujours d'être régulière et de faire du sport au moins une fois par semaine.

Ne pas trop se couvrir

à s'emmitoufler dans trois pulls

Les mauvaises habitudes ont la vie dure. Comme celle qui consiste à s'emmitoufler dans trois pulls  dès qu'il fait froid. Premièrement, c’est le meilleur moyen d’arriver en sueur au bureau. Deuxièmement, à trop protéger son corps du froid, il joue l'enfant gâté. S’il n’a jamais froid, il n’apprend pas à se défendre. Il sait le faire naturellement, alors on le laisse gérer la situation. Idem pour la température d’une habitation. «Il ne faut pas surchauffer les pièces. Une température de 25 degrés pour déambuler en débardeur n’a aucun sens. Un thermomètre à 19 degrés pour le salon et à 18 degrés pour la chambre est l’idéal», explique Alexandra Chopard, docteure en pharmacie.

Jouer les herboristes

L'échinacée stimule les défenses immunitaires

Le thym fait partie des plantes au pouvoir assainissant. Il est un redoutable allié pendant les périodes de froid ; à éviter en revanche pour les femmes enceintes ou allaitantes. À écarter aussi pour les personnes allergiques aux plantes de la même famille que le thym, comme la menthe par exemple. Pour toutes les autres, cette herbe est trouvable en magasin bio, sous forme séchée. Dans un but préventif ou curatif, faire infuser pendant plusieurs minutes. Ce breuvage peut être miraculeux. La touche finale ? Une cuillère à café de miel pour apporter un goût sucré et soulager la gorge. Autre plante à adopter en cette saison : l'échinacée. «Elle stimule les défenses immunitaires, on la trouve sous forme d'EPS (extrait de plantes fraîches) ou sous forme de gélules, le tout en pharmacie», conseille Alexandra Chopard.

 

 

Aérer tous les jours

 

Selon Alexandra Chopard, l’intérieur des habitats est plus pollué que l’extérieur. Même si le ménage est fait toutes les semaines ? Pas de panique, les détergents fonctionnent, mais un appartement ou une maison sont des vases clos. «À la maison, on ramène toutes les "cochonneries" de l’extérieur, des bactéries et des virus», explique la docteure. Il est donc primordial d’aérer tous les jours au moins dix minutes. Selon Aude Veret, un polluant est perçu comme un virus ou un microbe par le corps, alors pas d’hésitation à ouvrir la fenêtre. «Il faut aussi bien penser à aérer son espace de travail car on y passe énormément de temps», ajoute Alexandra Chopard. De cette manière, vous esquiverez le petit virus qui empoisonne la vie et qui fait dépenser des fortunes en mouchoirs.



[1] Naturopathy نوعی پزشکی غیر متعارف است که هدف آن ایجاد تعادل در عملکرد بدن است به این  معنی که طبیعت بدن را با  رژیم غذایی، آروماتراپی، شیوه زندگی، فیتوتراپی، تکنیک های دستی، تمرینات و غیره.متعادل نگه می دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۸:۲۰
شهلا دوستانی