مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۲۵ مطلب با موضوع «سلامت» ثبت شده است

با مخاطب خود همسوباشید

بهترین راه موفقیت در ارتباط، همسو بودن با مخاطب است.. مهم این است که فرد را به تفکر  و بازنگری نقطه نظرهایش بکشانید نه آنکه حرف خود را به کرسی بنشانید. برای انجام اینکار باید با مخاطب خودهم جهت باشید.

چگونه؟

1-    شما می توانید بدون مخالفت با مخاطب ، نظر متفاوتی داشته باشید و آن را نیزبیان کنید.

 ابتدا نظرات او را بازگو کنید ، سپس عقیده ی خود را بگویید. برای بازگو کردن نظراتش ، باید با توجه به حرفهای او خوب گوش کنید، به این معنا که خود را جای او بگذارید واز  زاویه دید او مسایل را بررسی کنید.  در این صورت، مطالبی را که بعد می گویید بر مخاطبتان تاثیر بسیاری خواهد داشت.

2-    با طرح سوالات خوب، او را  تفکر وادارید.

" چطور می شود اگر...."،" چه چیز باعث می شود که..."، " به نظر شما چه چیز ممکن است اتفاق بیافتد اگر..."، "چه چیز برای شما..."،  بنابر نظر شما چگونه خواهد شد..."

 

3-    همیشه نقطه نظرهای او را بپذیرید و هرگز آن را رد نکنید .                                                                       

و اگر او حرفهای ناجور به شما زد چطور؟  در این موقع می توانید ساکت بمانید و به آن توجه نکنید یا اگر صبورتر هستید، و هدف تان ازبرقراری  این ارتباط حفظ ارتباط انسانی است، می توانید با  حالتی بسیار آرام  به گونه ای که انگار این شما نبودید که مورد توهین واقع شده اید "توهین"های او را بپذیرید.

منظور این است  که {به او بفهمانید}  رفتار او را  نسبت به خود پذیرفته اید، و با آن مخالفتی نمی کنید و در عین حال در شخصیت خوبی که برای خود قائلید باقی می مانید بدون اینکه او بتواند شما را درگیر دیدگاه خود کند. {در واقع} این خود اوست که می خواهد شما  را مثل دیو و نه مانند یک  انسان خوب همانگونه  که هستید ، ببیند، پس بد به حال او ! او از کنار خوبیهای شخصیت شما بدون آنکه آن را ببیند رد شده است. این مشکل اوست نه شما. لذا خودتان برای او  ثابت نکنید، هیچ توضیحی ندهید، با آرامش فاصله خودتان را با اوحفظ کنید.

این کسی نیست که بتوانید ارتباط نزدیکی با او داشته باشید.باید آگاهانه رفتار کرد و بسیار ساستمدارانه تصمیم گرفت.            

رفتار هوشیارانه شما او را به تجدید نظر در قضاوتش وا خواهد داشت، و بی تردید از گفتن آن حرفهای بد پشیمان خواهد شد. و احتمالا در آینده بهتر رفتار خواهد کرد. اما از آنجایی که انسان نمی تواند با یک ضربه همچون چوب جادو، از عادات بد خلاص شود برای اجتناب  از مواجه شدن با رفتار بد احتمالی او، از او  فاصله بگیرید.

 

نمونه ای که من شخصا بسیار دوست دارم و برای  من دست آوردهای خوبی داشته است:

وقتی کسی شما را نا عادلانه  به همه ی اشتباهات محکوم کند( مسلما منظور خارج از دادگاه است)، آنچه فکر می کند و می گوید در زندگی شما هیچ اهمیتی ندارد ، شما قصد دارید   با برقراری آرامش،  رابطه ای  انسانی بین خودتان وجهان خارج حفظ کنید. بخصوص در یک ارتباط خانوادگی دور که شما قدرت انتخاب ندارید.

توجه داشته باشید، افرادی مانند همسر یا دوست ، انتخاب شدنی هستند  ، لذا اگر برای برقراری آرامش  به اینجا برسید که مانند آنچه گفته شد عمل کنید، باید به فکر جایگزین کردن آنها نیز باشید. این روش برای دوستان بسیار نزدیک مثل دوست ، فرزند و یا همسر کارساز نیست.                                        

در این مورد بهتر است حرفهای آنها را با آرامش پذیرفت : " من آنچه را گفتید قبول می کنم" که فرضا" فردی دروغگو، کینه توزو ...هستم"، و در این مورد متاسفم"  

یا اینکه بر اساس موقعیت ارتباط و گذشته، مطلب را اینگونه دنبال کنیم:".. و من اگر شما را ناراحت کردم عذر می خواهم  من منظوری نداشتم"  قصد اینست که ابتدا حس او را نسبت به خود دریابید ونه حس خود را نسبت به او.

سپس مطالب مورد نظر و یا احساسات مثبت خود را بازگو کنید، مثال:

"اکنون دوست دارم روش آرامی درپیش گیریم و در حفظ  یک رابطه ی انسانی بکوشیم." یا اینکه در ارتباط با افراد نزدیک که مذهبی هستند بگویید:

 " برایم دعا کن تا بخوبی شما شوم."

این جمله آخر در  ذهنیت خانواده های مراکشی تاثیرات شگرفی باقی می گذارد. غیر مستقیم او را را در موقعیتی قرار داده اید که با صدای درونی از خود بپرسد:« آیا من خودم کامل هستم!».

 این گفته  نیاز به انگیزه ی زیادی دارد اما اگر یک بار انجام دادید دیگر از آن سر باز نمی زنید.  

مخاطب نمی داند شما چگونه شما را ارزیابی کند، و نمی داند راجع به شما چگونه فکر کند و نمی داند چه پاسخی دهد.... اگر هنوز به این نتیجه نرسیدید که در این موقعیت ها ، این گونه عمل کنید، پس ساکت بمانید و به هیچ عنوان حاضر جوابی نکنید.  

با موزیک، به این موضوع زیبا فکر کنید:

" عذر خواهی لزوما به این معنی نیست  که شما در اشتباهید و دیگری حق دارد، بلکه گاهی این منظور را می رساند که ارتباط ما با دیگری ارزشش بیش از خود ما است."

گرفته شده از "قدرت کلمات" نوشته فاطیما زهرا عالمی

 

Être en phase avec son interlocuteur


 Être en phase avec son interlocuteur est le meilleur moyen de réussir toute communication. L'essentiel est d'amener la personne à réfléchir et à réviser son point de vue et non de la convaincre de votre point de vue. Pour ce faire, vous devez être en phase avec votre interlocuteur.

Comment?

1-    Vous pouvez avoir un avis différent et l'exprimer sans vous opposer à votre interlocuteur. Reformulez d'abord son idée, puis exprimez votre idée. Pour bien reformuler son idée, vous devez l'avoir écouté de manière active, c'est à dire en vous mettant à sa place et en ressentant les choses vues de son propre angle. Ce que vous direz ensuite aura un très grand impact sur votre interlocuteur.

2-      Amenez-le à réfléchir en lui posant les bonnes questions.

"Comment se fait-il que...?", "Qu'est-ce qui fait que...?", "Comment peut-on faire, à ton avis, pour ...?", "Qu'est-ce que ....pour vous?", "Comment devenir...selon toi?"...

3-    Acceptez toujours son point de vue et ne le rejetez jamais.

Et s'il vous disait des méchancetés sur vous ? Là vous pouvez garder le silence et l'ignorer ou bien si vous êtes plus fort, et que votre objectif dans la communication est de garder une relation humaine, vous pouvez accepter ses "insultes" d'un air très calme, neutre et indifférent comme s'il ne s'agissait pas de votre personne qui a été insultée.

 L'idée est d'accepter sa manière de vous voir, de ne pas la contester et de rester la merveilleuse personne que vous êtes à vos propres yeux sans vous impliquer dans sa vision des choses.

 Il a choisi de voir en vous un monstre et de ne pas voir la bonne personne que vous êtes, tant pis pour lui ! Il passe à côté de belles choses en vous sans les voir. C'est son problème et non le vôtre.

Donc ne vous justifiez surtout pas auprès de lui, ne lui expliquez rien, gardez vos distances tout en restant agréable.

 

Ce n'est pas une personne avec qui vous pouvez entretenir une relation proche. Autant en être conscient et prendre une décision conséquente de manière très diplomate. Votre attitude sage l'amènera à coup sûr à réviser son jugement, il regrettera certainement de vous avoir dit des méchancetés. Il fera mieux peut-être à l'avenir. Mais comme on ne peut pas se débarrasser d'une mauvaise habitude d'un coup de baguette magique, pour lui éviter d'être une autre fois désagréable avec vous, vous prendrez vos distances.

 

 Un stéréotype que j'apprécie beaucoup et qui me donne personnellement de très bons résultats : Quand quelqu'un vous accuse injustement de tous les torts : (en dehors du tribunal bien sûr) Ce que pense ou dit cette personne n'importe pas du tout dans votre vie et vous souhaitez néanmoins garder une relation humaine pour retrouver la paix avec vous-même et avec le monde extérieur. Notamment dans les relations familiales distantes qu'on ne peut pas choisir. Attention, un conjoint ou un ami, ça se choisit donc si vous arrivez au stade de leur dire ça, pour enfin retrouver la paix, il faudrait penser à les remplacer. Cela ne peut pas marcher avec des gens très proches comme amis, enfants et dans un couple.

 "J'accepte d'être pour vous (vous répétez les méchancetés qu'il a dites de vous. Ex: une personne menteuse, rancunière etc...), et j'en suis désolé(e)". L’idée ici est d’accueillir pacifiquement ses propos. ou bien selon la situation de communication et de son historique, enchaîner : "...et je vous demande pardon si je vous ai fait mal, ceci n'était pas mon intention". L’idée maintenant est d’aller d’abord vers son ressenti à lui et non pas vers le vôtre.

 

Ensuite vous formulez votre désir actuel ou votre ressenti positif : Ex:

 "...et je souhaite maintenant faire la paix et garder une relation humaine avec vous" ...ou encore avec des gens spirituels, en famille, vous pouvez enchaîner ceci : "...et je vous demande de prier pour moi pour que je devienne aussi bon(ne) que vous".

 Cette dernière formule donne des résultats phénoménaux avec la mentalité marocaine au sein d’une même famille ! Implicitement ça donneà l’autre l’occasion de se demander dans son for intérieur « Suis-je moi- même parfait(e) ?«

Il faut beaucoup de force pour arriver à le faire mais si vous le faites une fois, vous ne vous en passerez plus !

La personne ne sait plus comment vous classer, ni quoi penser de vous, ni quoi répondre...

Si vous n'arrivez pas encore à le faire, dans ce genre de situation de communication, gardez le silence et ne répliquez surtout pas.

 

 

 "S'excuser ne veut pas nécessairement dire qu'on a tort et que l'autre a raison; c'est que parfois on estime que notre relation avec l'autre vaut davantage que notre ego."

Consultez cette belle pensée en ligne avec de la musique.

D'après Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI Edition 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۰۹:۳۹
شهلا دوستانی

 

 

 

آیا افکار ما می تواند تاثیر واقعی بر رویدادها بگذارد؟


این نقطه آغازین کتاب پرفروش "راز ": اثر رواندا بیرنه در   2006 ، است  که قدرت افکار مثبت را نشان می دهد. فرضیه ساده ای، که با عتقاد به آن هر کس می تواند  به لطف قانون "جذب" و "فکر مثبت" هر چه می خواهد را انجام دهد یا هر چه می خواهد بشود.  نویسنده با شاهد آوردن  از فیلسوف ها ، دارندگان شرکت ها، دکترها، نویسندگان و... رمز"راز" را باز می گشاید و به ما یاد می دهد با استفاده از آن به تمام آرزوها و خواستها( عشق، پول، سلامتی ...) تحقق ببخشیم.

بنابر نظر نویسنده، برجسته ترین شخصیت های تاریخ مانند افلاطون، انیشتن یا بیل گیتس برای موفقیت از قانون"راز" استفاده کرده اند. و اگر این قانون" در همه موارد کارساز نیست" پس باید افکار را بیشتر به مثبت گرایی عادت داد و آن را تبدیل به موتور {کارهای} روزانه کرد.

تفکر مثبت: قانون جذب چیست؟

قانون نوظهور جذب بسیار ساده است: انسان هر چه را می اندیشد جذب می کند. بنابرکتاب "راز"{فیلمی نیز با همین عنوان ساخته شده}، " افکار انرژی مغناطیسی دارند و فرکانس هایی را منتشر می کنند." وقتی فکر می کنیم سیگنالی را در آنچه نویسنده "جهان هستی" می نامد، منتشر می کنیم و این سیگنال ، افکار همتای خود  را که داری همان فرکانس باشند را جذب می کند.

 به بیان دیگر، افکار ما به واقعیت می پیوندند: اگر فکر کنیم که موفق می شویم، موفق می شویم، و همین طور به عکس، اگر کسی به خود بگوید خراب می کنم، خراب می کند! طبق گفته جان اسراف، یکی از سخنرانان فیلم مستند "راز"، مشکل از این است که " اغلب مردم به آنچه نمی خواهند فکر می کنند، و از خود می پرسند چرا بجز آنچه نمی خواهند چیز دیگری را بدست نمی آورند."

 طبق این فرضیه ، محدودیتی در کار نیست و انسان قادر است هر آنچه را می خواهد فقط به کمک قانون جذب که بی انتهاست محقق کند.

افکار مثبت، چگونه باید قانون جذب را بکارگیرد

 مهمترین نکته قانون جذب، افکار مثبت است. این نکته الزامی است که افراد بر آنچه می خواهند و نه آنچه نمی خواهند تمرکز کنند.

در حقیقت طبق این فرضیه که در کتاب "راز" بازشده است، جهان هستی که پذیرای افکار فرد فرد ما ست، منفی ها را در نظر نمی گیرد.

 به بیان دیگر ، اگر ما به این بیاندیشیم « نمی خواهم دیر کنم»، جهان هستی اینگونه می فهمد« می خواهم دیر کنم». فرضا اگر به فراوانی و ثروت فکر کنیم، پول را جذب می کنیم. و به عکس، اگر به قرض و فقر فکر کنیم، نداری ها را جذب می کنیم.
 

lدر مورد سلامتی،  تاثیر" پلاسیو" مثال خوبی برای قانون جذب است.{توضیح"پلاسیو": گاهی در پزشکی برای درمان به بیمار داروهای کاملا بی تاثیر می دهند ولی از آنجا که بیمار بی خبر است تصور می کند این داروها بسیار موثر بوده وحال او رابسیار خوب کرده است.} و  به همین ترتیب در مورد زوج ها ، اگر بجای اینکه بر اختلافاتشان تمر کز کنند به  همدلی های خود توجه کنند، حتما به سازگاری های بیشتری می رسند.

برای قرار گرفتن در پویایی مثبت، " محرک های مخفی" وجود دارند که می توانند به شما کمک کنند تا فرکانس های منفی را به گونه ای تغییر دهید تا احساس مثبت پیدا کنید مانند: فکر کردن به خاطرات دلپذیر، گوش دادن به موسیقی دلخواه و...

سه مرحله ی قانون جذب:" درخواست، تمرکز و دریافت"

در اولین مرحله، برای اینکه جهان هستی آرزوی شما را در یابد ، می بایست درخواست خود را بروشنی بیان کنید. و سپس به گونه ای عمل کنید گویی که آنچه را می خواستید را بدست آورده اید و در نهایت آماده ی دریافت آنچه می خواسته اید می شوید.

 اگر به دنبال همتای خود  هستید ، لازم است مطمئن شوید که رفتارتان مناسب درخواستتان است.  آیا جایی در کنارتان برای کسی قرار داده اید ؟ مثال عملی، می توانید دیگر در وسط تخت نخوابید و برای همتای بالقوه خود جایی در کنار تخت بگذارید و یا در کمد لباسها جایی برای او قرار دهید. هر گاه آرزوی همتای خود را داشتید،  باید طوری زندگی کنید گویی اکنون در کنارتان است تا هر موقع پدیدار شد پذیرایش باشید.

 می توانید  با این  فکر که دوست دارید روزتان چگونه بگذرد، روز خود را ازقبل خلق کنید. همینطور در شب، توصیه می شود که به روز بعد فکر کنید، اگر مسائلی هست که دوست ندارید اتفاق بیافتد،  به آن دوباره به گونه ای که دوست دارید اتفاق بیافتد، فکر کنید.

حد و مرز تفکر مثبت  کجاست

رواندا بیرنه در کتابش به طور صریح اذعان داشته: عملکرد قانون جذب اجتناب ناپذیر است، بنابراین، اگر پروژه شما شکست خورد، اشتباه از شماست.

پس آیا وقتی  بیمار می شویم به این معنی است که به درستی به سلامتی کامل فکر نکرده ایم؟ آیا باید در دنیای کاملا مثبت زندگی کرد، بدون اینکه نگاهی به بدبختی دیگران داشته باشیم که مبادا بدبختی آنها دامنگیر ما بشود؟ باید چشمها را بر دنیا بست؟( " دیگر به خبرهای غم انگیز نگاه نکنید، بحث را عوض کنید وقتی کسی از بیماری خود حرف می زند، تصور کنید پست برای شما چکی آورده و شما آن را...") آدم از خودش می پرسد نکند دارند تلاش می کنند  ما را به فرقه ای وارد کنند؟

اما  اگر برای امتحان بخشی از این تفکرات را بپذیریم و به خود بگوییم بالاخره داشتن تفکر مثبت ضرری نمی زند و اگر  جهان هستی از جنس لامپ هم نباشد و و همه ی آرزوهای ما را محقق نکند،  بهر حال این بدیهی است که با داشتن  تفکر مثبت، مردم بیشتری را بخود جذب می کنیم و پروژه های خود را آسانتر به نتیجه می رسانیم و در نهایت "راز" شاید همان اعتماد بنفس باشد.  

{ به مطلب بالا می توان این حدیٍث از پیامبر اکرم(ص) را نیز افزود که از قول پروردگار حکیم می فرمایند: " من با بندگانم همانگونه رفتار می کنم که در باره ی من می اندیشند."}



The Secret : obtenez ce que vous désirez grâce à la pensée positive


Et si nos pensées avaient une réelle influence sur les événements ? C’est le point de départ du best-seller Le Secret*: un ouvrage écrit par Rhonda Byrne en 2006 qui démontre les pouvoirs de la pensée positive et de la loi d’attraction. Depuis un film documentaire est également sorti et a été vu (et plébiscité) par plus de cinq millions de personnes.

 

Le livre part donc du postulat simple que chacun d’entre nous peut avoir, faire ou être ce qu’il veut grâce à la loi d’attraction et à la pensée positive. À travers plusieurs témoignages de philosophes, entrepreneurs, docteurs, écrivains... l’auteur Rhonda Byrne décrypte “Le Secret” et nous apprend à l’utiliser pour réaliser tous nos rêves et ce, quel que soit le domaine (amour, argent, santé…).

 

D’après l’auteure, les personnages les plus célèbres de l’Histoire à l’instar de Platon, Einstein, ou encore Bill Gates ont utilisé "Le secret" pour réussir. Et si, cette technique “ne marche pas à tous les coups”, l’important est plus d’adopter la pensée positive comme moteur au quotidien.

 

 

Pensée positive : la loi d’attraction, c’est quoi ?

 

Le phénomène de la loi d’attraction est simple : on attire ce à quoi l’on pense. D’après “le Secret”, “les pensées sont magnétiques et envoient une fréquence”. Quand on pense, on envoie un signal dans ce que l’auteur appelle “l’Univers” et ce signal attire des pensées jumelles qui ont la même fréquence.

 

Autrement dit, nos pensées deviennent réelles : si l’on pense que l’on va réussir, on réussit, et inversement, si l’on se dit que l’on va échouer, on échoue ! D’après John Assaraf**, l’un des intervenants dans Le Secret, le problème vient du fait que "La majorité des gens pensent à ce qu’ils ne veulent pas et ils se demandent pourquoi ils n’obtiennent rien d’autre." D’après cette théorie, il n’y aurait donc pas de limite et l’être humain serait capable de réaliser tout ce qu’il désire juste à l’aide de la loi d’attraction, qui serait infaillible.

 

pensée positive

 

Pensée positive : Comment utiliser la loi d’attraction ?

 

L’élément le plus important de la loi d’attraction est la pensée positive. Il est impératif de se concentrer sur ce que l’on veut et non sur ce que l’on ne veut pas. En effet, d’après la théorie développée dans Le Secret, l’Univers, qui accueille chacune de nos pensées, ne prend pas en compte la négation.

Autrement dit, si l’on pense « Je ne veux pas être en retard », l’Univers comprend : « Je veux être en retard ». Il faut donc toujours penser de manière positive (« Je veux être ponctuelle »). Par exemple, si l’on pense richesse et abondance, on attire l’argent. A contrario, si l’on pense dettes et pauvreté, on attire le manque. En matière de santé, l’effet Placebo est un bon exemple de la loi d’attraction. De la même manière, en couple, si l’on se concentre sur ce qui va bien au lieu de ne souligner que ce qui ne va pas, il règnera forcément une meilleure harmonie.

 

Afin d’être dans une dynamique positive, il existe des « déclencheurs secrets » qui permettent de changer la fréquence négative sur laquelle on se trouve afin de se recentrer sur du positif : souvenirs agréables, musique favorite...

 

"Demander, croire, et recevoir" : les trois étapes de la loi d’attraction

 

Dans un premier temps, il s’agit donc d’exprimer clairement sa demande afin que l’Univers puisse comprendre le souhait. Ensuite, il faut agir comme si on avait déjà obtenu ce que l’on voulait, pour enfin se sentir prêt à accueillir sa demande.

 

 

Si c’est l’âme sœur que nous cherchons par exemple, il est indispensable d’être sûr que notre comportement est en adéquation avec nos désirs. Laisse-t-on la place pour quelqu’un dans notre vie ? En pratique, vous pouvez arrêter de dormir au milieu du lit pour laisser "son" côté à un potentiel compagnon, ou lui faire de la place dans son dressing... Une fois que l’on a demandé à trouver sa moitié, il faut vivre comme si elle était déjà à nos côtés pour être prêt à la recevoir lorsqu’elle se présentera à nous.

 

On peut créer sa journée à l’avance en pensant à la manière dont on aimerait qu’elle se déroule. De la même manière, le soir, il est recommandé de repenser à sa journée et s’il y a des choses que l’on n’a pas aimé, les refaire dans sa tête comme on aurait aimé qu’elles se passent.

 

 

 

pensée posiitive

 

Quelles sont les limites de la pensée positive ?

 

Dans son livre, Rhonda Byrne est catégorique : la loi d’attraction fonctionne obligatoirement. Par conséquent, si votre projet échoue, c’est de votre faute. On serait donc malade parce qu’on n’aurait pas assez pensé à une santé parfaite ? Doit-on vivre dans un monde uniquement positif, sans penser ni regarder le malheur des autres au risque d’en être contaminé ? Doit-on fermer les yeux sur le monde ? Par moments, le Secret paraît réducteur (« ne regardez plus les infos dramatiques, détournez la conversation quand quelqu’un vous parle de sa maladie, visualisez-vous en train de recevoir des chèques par la poste et vous en recevrez... ») et on se demande presque si l’on est pas en train d’essayer de nous faire entrer dans une secte...

 

Mais si on prend un peu de recul sur tout cela, et pour l’avoir testé, on peut aussi se dire que finalement, ça ne peut pas nous faire de mal d’utiliser la pensée positive. Peut-être que l’Univers n’est pas le génie de la lampe et ne réalisera pas tous nos souhaits (voire aucun !), mais il est certain que l’on attirera plus de gens à nos côtés et que nos projets se réaliseront plus facilement si l’on y croit. Finalement le secret, c’est peut-être de croire en soi ?

 http://www.marieclaire.fr/,pensee-positive,20254,389912.asp

 {A l'article ci-dessus on peut ajouter la parole du Noble Prophète d'Allah (que la paix soit sur lui) a rapporté que Allah, le Très Sage, a déclaré: "Je traite mon serviteur de la façon dont il pense à moi»{

(Hadith-Bukhari / Muslim)

http://pouvoirdesprit.blogspot.com

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۶ ، ۱۷:۱۶
شهلا دوستانی


جهت دادن به بحث

وقتی بحث از جهت اصلی اهداف تعیین شده خارج شود، می توانیم مخاطب را به سمت موضوعی که انتخابی خودمان،  هدایت کنیم.

روش کار، بازگویی دوباره ی گفته های اوست .  به او بگوییم،  آنچه گفته جالب است و پیشنهاد کنیم بعدا روی آن صحبت کنیم. سپس آنچه را دوست داریم روی آن بحث شود را از  دیدگاه دیگری مطرح کنیم. مثال:

" آنچه تا حالا گفتیم...( و آنچه گفته شده را دوباره به طور خلاصه می گوییم)، می تواند جالب باشد، اما فکر نمی کنید مهم این است که روی موضوع تمرکز کنیم ( و آنچه که هدفتان از بحث است را بازگو کنید) تا راه حل مناسب را بیابیم؟

 و یا : " چطور روی .... کنیم؟ (بیان اهداف بحث)

جهت دادن بحث برای حل مشکل

«مشکلی که خوب مطرح شود نیمی از آن حل شده است» .  به همین خاطر  بازگویی دوباره مشکل با ترکیب جدید، اهمیت بسیار دارد، اینکار می تواند با طرح سوالاتی انجام گیرد.

کسی که مشکلی دارد، برای حل آن ضروری است ،  مسائل آن را خوب درک کند و دوباره باز گویی کند.

با طرح پرسشهای  مستقیم که به  روشنتر کردن مطلب منجر می شود، مخاطب را به سمت تغییر موضوع بحث و مفیدتر کردن آن  بکشانید.

 برای دستیابی به نتایج قطعی، با کمک مخاطب اهداف  را دقیق و روشن معین کنید و  "چار چوب"  را مشخص نمایید.

 همچنین او را به سمتی بکشانید که اهداف خود را با بیان دیگری بطورعملی، عینی و مثبت بازگو کند  (آن اهدافی را که می خواهیم و نه آنهایی را که نمی خواهیم). سپس  از او بخواهید جزییات بیشتری  بدهد و توضیح دهد اهدافش را  چگونه می خواهد عملی نماید.

تکنیک گیر کردن سوزن روی صفحه

 

وقتی  روی صفحه گرامافون خط می افتد قطعه ای از موسیقی  مدام تکرار میشود{ می گویند سوزنش گیر کرده}. این تکنیک نیز شامل تکرار ساده مطلب است به هر اندازه که نیاز باشد، تکرار ایده ی خود در مقابل کسی که نمی خواهد بفهمد یا سعی دارد با تاثیر گذاری بر شما تصمیم دیگری را اتخاذ کند.

چگونگی انجام این تکنیک:

سخن مصاحب خود را تکرار کنید و در انتها اعتقاد خود را تکرار کنید.

" اگر او به شما بگوید:" بله، اما..." شما دنباله آخرین کلام سخنش را بگیرید: " متوجه هستم که شما دوست دارید ..."،"من علاقه شما در مورد... درک می کنم..." وسپس ادامه دهید"... و تصمیم دارم که..."،" ...و می خواهم..."

با این روش شما تصمیمات و افکار خود را به ثمر می رسانید بدون اینکه در این ارتباط تنش و یا اختلافی به وجود بیاورید. این روش در محل کار و فامیل اغلب بسیار موثر است.

برای اینکه پیامتان بیشترین تاثیر را بگذارد

اگر فرضا به مصاحب خود بگویید " تو خودخواهی" ، حتی اگر درست هم باشد، این گفته فقط نتیجه ی منفی به بار می آورد. چرا؟

زیرا اگر او خودخواه باشد ، خودخواهیش مانع از این می شود که بقیه حرف شما را قبول کند و بپذیرد اگر اینطور هم نشود پذیرفتن بقیه حرفتان با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد. بنابراین  اگر پیام بسیار مهم است { با این روش} هیچ احتمالی برای درک ارزش این پیام  وجود نخواهد داشت.

ما می توانیم همان پیام را به روش دیگری  انتقال بدهیم ، روشی که بیشترین تاثیر را روی مصاحب ما داشته باشد. برای رسیدن به این مطلوب باید برخی از ضابطه های  بین خود را رعایت کنید :

هرگز کسی را متهم نکنید ، " تو چنین هستی یا چنان هستی"، "تو اینکار را کردی ، تو آنکار را کردی..."

کلمات دو پهلو را بکار نبریم که باعث سوء تفاهم می شوند. مثل "به شرط اینکه..." و از تمام عبارتهایی که ممکن است در نزد افراد شکاک نوعی کنایه تلقی شود اجتناب کنید.

ازکار برد عبارت های عالی ( خیلی، بسیارو غیره) و تفضیلی ( بیشتر ، کمتر، هر مقدار که) اجتناب کنید. و تا آنجا که ممکن است قید های  ساده(  مسلما،...) را بکار ببرید .

این ضوابط جامع نیستند، و شما نمی توانید همه ی این قوانین را بشناسید.  اما تنها این موضوع را در نظر نگیرید که چگونه پیامتان را خوب برسانید بلکه خودتان را بجای گیرنده پیام بگذارید. زیرا لزوما گیرنده پیام ما نند شما هوش و بردباری مقتضی مسئله  را ندارد.

برای اینکه پیامتان بر مصاحب تاثیر داشته باشد نبایستی تمامی حقایق یا آن چیزهایی که فکر می کنید بر اساس دلیل و منطق است را بگویید؛ بلکه حقیقت را بی طرفانه  بگویید و دربین آن سوالاتی بدون جواب را مطرح کنید. اجازه دهید مخاطب خودش پاسخ ها را در درونش جستجو کند. این بهترین روش تاثیر گذاری است زیرا او خود، درگیر قضاوت و دلیل آوردن می شود.

سوالاتی از قبیل" چه چیز باعث می شود...؟"، " چگونه این طور شد که...؟"، چه می کنید اگر...؟" آیا فکر می کنی که..؟." و غیره.

و یا بجای محکوم کردن، احساس خود را بازگو کنید. مثلا،اگر  به شخصی که بر سر قرار دیر رسیده بگویید: " تو دیر رسیدی" او را به حالت دفاعی کشانده اید، لذا او دیگر  به بقیه پیام که مهمتر از عمل دیر کردن است، توجهی نمی کند یعنی" عواقب دیر کردنش".

بهتر است به او فرضا بگویید:" من دوست داشتم ببینم که تو سر وقت می آیی، چون منتظرت بودم، و نمی دانستم که می آیی یا نه، و مجبور شدم... کنسل کنم..." این فقط یک مثال است و قالب ثابت نیست، اصل اینست که برای دیر آمدن فرد را محکوم نکنید.

هنگام نصیحت کردن اگر بگویید " باید این کار را بکنی..." " تو مجبوری..."  ممکن است نوعی دستور تلقی شود.  و هیچکس دوست ندارد از دیگران دستور بگیرد.

این حقیقت را باید در نظر بگیریم،  که آِیا دیگران { انجام موضوع مورد نظر را} می خواهند یا نه. و بهتر است این الزام را این گونه بیان کنیم: بهتر خواهد بود که ... اقدام کنیم زیرا..." و یا " اهمیت این مطلب روشن است که..." و یا" این مطلب ثابت شده که..."، به این ترتیب فکر می کنم عاقلانه است..."، " بجای تو بودم ، این طوری عمل می کردم زیرا فکر می کنم..." ، " تلاش می کنم وضعیتی که  تو را منع کرده از ....را درک کنم...( سپس با بیان احساسات خود تا به قلب او رسوخ کنید.)، امیدوارم با توجه به  دلایلی که و جود دارد ببینم اینگونه عمل می کنی..." اینها فقط چند مثال است.

یک رئیس خوب دستور نمی دهد، او خود نمونه است. برای متقاعد کردن فرد، اغلب بهتر است  به قلبش رسوخ کنید تا به عقلش.

یکی از ترفند های دیل کارنگی این است:  به فرد شخصیت می دهد تا از آن دفاع کند، حتی اگر دیگران هم  فکر می کنند مخاطب این ارزش را ندارد مانند:

"من مطمئنم که تو صادق هستی و..."مخاطب ناخودآگاه میخواهد از شخصیت خود دفاع کند تا به خودش ثابت کند که او صادق است .

گرفته شده از "قدرت کلمات" نوشته فاطمیا زهرا عالمی



 Orienter la discussion


 Quand la discussion dévie de ce qui peut conduire à l'objectif fixé, on peut ramener l'autre sur un cheminement de pensées que nous choisirons.

 L'idée est de reformuler ce qu'il a dit, lui dire que ce qu'il dit est intéressant et proposer de discuter ce point plus tard, puis formuler le souhait de discuter un autre point.

 Par exemple: "Ce qui s'est passé.... (et vous reformulez brièvement ce qu'il a dit), peut être intéressant, mais ne pensez-vous pas qu'il serait important de nous recentrer sur la question (et vous citez ce qui vous mènera au but de la discussion), afin de trouver des solutions ? Ou bien: "Et si nous discutions de...?" (but)

Orienter la discussion pour résoudre un problème "Un problème bien posé est un problème à moitié résolu", d'où l'importance de la reformulation qui peut se faire aussi par le moyen de questions.

Pour résoudre un problème, il est impératif de bien comprendre et de reformuler les objectifs fixés par celui qui a ce problème.

 Amener l'autre à changer de discussion en lui posant une question ouverte qui tend vers un développement. Afin d'arriver à des résultats concluants, il faudrait donc établir "un cadre" en aidant l'autre à définir clairement des objectifs clairs et précis. C'est aussi amener l'autre à reformuler ses attentes d'une manière réaliste, objective et positive ("ce qu'on veut" et non "ce qu'on ne veut pas").

Donc l'inviter à donner le plus de détails et de précisions concernant la réalisation de son objectif.

La technique du disque rayé


Un disque rayé reprend et répète toujours le même morceau. C'est le principe de la technique qui consiste à répéter simplement et autant de fois que c'est nécessaire, votre propre décision face à quelqu'un qui ne veut pas comprendre ou qui essaie de vous influencer à prendre une autre décision.

Pratiquement, voici comment faire :

 Reformulez en reprenant les arguments de votre interlocuteur et terminez votre phrase en l'informant de votre décision. S'il vous dit "oui, mais...", vous reprenez encore ses derniers arguments "je comprends que vous souhaitez...", "je comprends votre intérêt pour..." ensuite vous enchainez " ...et j'ai décidé de ............", "....et je désire......."

 C'est une manière de faire respecter ses propres choix et décisions sans générer de conflits ni de tension dans la communication. Cette technique est très utile en milieu professionnel comme en famille.

Pour que votre message ait plus d’impact

En disant à quelqu'un par exemple "tu es orgueilleux" même si c'est vrai, cela ne peut attirer qu'un résultat négatif. Pourquoi?

Car s'il est orgueilleux, son orgueil l'empêchera de l'admettre et de saisir le reste du message, et s'il ne l'est pas il sera trop blessé pour saisir le reste du message. Donc s'il y a un message plus important il n'a plus aucune chance d'être perçu à sa juste valeur.

On peut très bien passer un même message et choisir la manière qui aura le plus d'impact pour son interlocuteur. Pour cela, il serait utile de respecter certaines règles entre autres: , "tu es ceci, tu es cela...", "tu as fait ceci, tu n'as pas fait cela..." Utiliser des mots qui n'ont pas un double sens et qui peuvent être perçus comme du mépris comme "pourvu que...", et tout ce qui peut être perçu comme des insinuations chez les plus sceptiques.

 

Éviter les superlatifs (très, trop etc...) et les comparatifs (plus, moins, autant de...que etc...) puis autant que possible les adverbes (certainement, ...ment). Ces règles ne sont pas exhaustives et vous pouvez ne pas les connaître toutes, mais uniquement vous positionner dans l'esprit de celui qui recevra votre message et non dans un esprit de comment il conviendrait qu'il le reçoive. Car il n'a pas forcément atteint comme vous la sagesse et la tolérance requises.

Pour que votre message ait de l'impact sur votre interlocuteur il ne faut pas dire toute la vérité et tout ce que l'on pense conformément à la "raison" et à la "logique" mais dire des vérités de manière neutre en posant plutôt des questions et non en apportant des réponses. Laissez votre interlocuteur chercher dans son esprit la réponse. C'est la meilleure manière de l'influencer car il implique lui-même son propre jugement et déduction.

Des questions comme "qu'est-ce qui fait que....?", "comment se fait-il que...?", "que ferais-tu si...?", "penses-tu que ....?" etc...

Ou bien, exprimez votre propre ressenti plutôt que d'accuser quelqu'un. Par exemple quelqu'un qui vient à un rendez-vous en retard, lui dire "tu es en retard" l'amènera à prendre une position de défense et donc n'écoutera pas le reste du message qui est beaucoup plus important que le fait qu'il soit venu en retard "les conséquences de son retard".

Il conviendrait plutôt de lui dire par exemple "je souhaitais te voir venir à l'heure car je t'ai attendu et je ne savais plus si tu allais venir ou pas, et j'ai dû annuler....." c'est juste un exemple et non un stéréotype immuable, l'essentiel est de ne pas l'accuser d'être en retard.

 En voulant conseiller quelqu'un, lui dire "il faut que tu fasses..."; "tu dois..." peut être perçu comme des ordres et personne n'aime recevoir des ordres de quelqu'un. Qu'on le veuille ou non c'est une vérité à prendre en considération. Il conviendrait plutôt d'exprimer cette obligation par exemple en disant ceci : "Il serait plus conforme à.......... d'agir ainsi car ...., et ....relève l'importance de..., et cela est prouvée par ..." ; "Je pense dans ce cas qu'il serait judicieux de...."; "A ta place, j'agirais ainsi car je crois que...", "j'essaie de comprendre ta position qui t'a empêché de... ...(ensuite, exprimer un ressenti pour toucher plutôt son coeur)..., "j'aurais souhaité te voir agir ainsi pour la raison qui fait que...." etc...

Ce ne sont que des exemples.

 Un bon leader ne donne pas d’ordres, il donne l’exemple. Pour convaincre quelqu'un, bien souvent il faut toucher son cœur et non sa raison. Aussi une grande astuce de Dale Carnegie c'est de donner à l'autre une valeur à défendre même si cette valeur on la croit inexistante chez le récepteur, comme par exemple: "Je suis sûre que tu es honnête et que ..." le récepteur inconsciemment aura une valeur à défendre pour se prouver à lui-même qu'il est honnête, etc...


d'après Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۸:۳۵
شهلا دوستانی

 

هر نظری را می توان با اشکال مختلف بیان کرد. روش بیان خود بخود واکنش گیرنده پیام را تعیین می کند. بنابراین هر پیام با توجه به روشی که بیان می شود می تواند مخاطب را در حالت دفاعی ، عصبانیت قرار دهد و یا به آرامی وادار به فکر کند و یا اورا تشویق به ورود فعالانه در بحث کند. پس، این روش بیان است که تمامی تفاوتها را ایجاد می کند.

مقصود تمامی ارتباطات، رسیدن به اهدافی است. دخالت دادن احساسات و یا احساسات منفی، هر گونه  ارتباطی را  بی ثمر می کند . و برای دستیابی به آنها  باید روش درست بیان را پیدا کرد.

سرزنش مخاطب،  او را ناخدآگاه به سمت دفاع از خود می کشاند و مشغول دفاع و رد اتهاماتی می شود که در نظرش تضعیف شدن تلقی می شود. و دیگر  برایش وقت و انرژی باقی نمی ماند که پیام واقعی مخاطب خود را درک کند.

پیامی که نقش " والدین منفی نگر" را در بردارد، به صورت پیامی سرشار از سرزنش، انتقاد، اتهام زدن، قضاوت، و یا تحکمی است ( باید، توحتما  و...)  این پیام واکنش های منفی و یا دفاع از خود  ویا حالت  خصمانه و... را فرا می خواند. 

وقتی طرف مقابل حس کند مورد حمله واقع شده، ارتباط نمی تواند به خوبی پیش برود. بنابراین شیوه موثر، بیان کردن نظر فرد مقابل و یا بیان احساس شخصی با حالت دوستانه است.{ همان که رفتار }" فرزند آزاد"    خوانده می شود.

مثال:به جای گفتن:" تو اینگونه بر سر من آوردی، تو این را به من گفتی ، لازمه که  این کار را بکنی، تو باید، این تو هستی که، تو اینطوری نیستی که..."

بهتر است این عبارات را به کار ببری: " به عقیده من، فکر خوبی است که..."

یا" حس می کنم که، وفتی به من گفتی، تو مرا..."

من حرف تو را / با این لحن که گفتی .. نمی فهمم/  لطفا بار آیند با لحن آرامتری با من حرف بزن،

 خیلی برای من لذت بخش که از تو بشنوم/ تو را ببینم که ...می کنم" بسار خوشحال می شوم که..."

مثلا  وقتی کسی  دیر کرده ، باید از گفتن این این عبارات خودداری کنیم:" آیا ساعت را دیدی که چند است؟ ! آیا این به شما نمی گوید که برای یکبار هم که شده به قولت احترام بگذاری؟" .

این عبارات که به این صورت گفته می شود، فرد را بدون هیچ تفکری به حالت دفاعی می برد و او را بیشتر به طرف دفاع از خود می کشاند تا اندیشیدن و اصلاح رفتار.

"تصور  می کردم( دوست داشتم، فکر می کردم) تو سروقت بیایی تا مطمئن شوی...، من کمی دلسرد شدم".

"چه شده،  چه اتفاقی افتاد که باعث شد دیر بیای؟"( از گفتن "چرا" اجتناب کنید).

برای فردی که دیر کرده است، عباراتی به این شکل، بیشتر موضوعی برای اندیشیدن و یافتن راهکار می دهد.

روش دیگر می تواند ایفای نقش " انسان بالغ" است، به این ترتیب که عبارات را طوری در کنار هم قرار دهیم که هیچگونه جانبداری در آن نباشد و به سادگی آنچه را که صورت گرفته بیان کنیم، بدون قضاوت، عمل را تحلیل کنیم، و با با مطرح کردن سوالات خوب  اطلاعات بگیریم و اطلاعات بدهیم.

سوالات خوب تعیین کننده پاسخ های خوب است

روشی که برای طرح یک پرسش اتخاذ می کنید خودبخود تعیین کننده پاسخ های مخاطب شماست.

اینهم  مثالهایی برای سوالاتی که پاسخ آن بله و یا خیر است:

عیارت مثبت، احتمال گرفتن پاسخ "مثبت" را بیشترمی کند:

 شما(فعل مورد نظز)...؟ بله

عبارت منفی، احتمال گرفتن پاسخ منفی را بیشتر می کند:

شما ( فعل بصورت منفی)....؟ نه مرسی

سوالی که بصورت باز مطرح شود، فراخان گسترش موضوع است:

(چه، چطور، چه چیز...) چه چیز (فعل)...؟ ( توضیحات...)

سوالی که در خود گزینه های متعدد داشته باشد ، پاسخ آن اغلب با انتخاب یکی از گزینه ها همراه است.

شما (فعل) ... این یکی یا آن یکی؟ ...

یا اگر دوست دارید بر انتخاب مخاطب خود تاثیر گذار باشید ابتدا انتخاب خود را مطرح کنید و در ادامه انتخاب مبهمی را مطرح کنید مثل "یا چیز دیگری"

شما( فعل دوست دارید/ می پسندیدی/ می خواهید...) + ( عنوان کردن انتخاب خودتان...)+ یا چیز دیگری؟

 اما توجه داشته باشید، اگر می خواهید چیزی را از کسی بدست آورید مثل یک قرار ملاقات یا یک چیز دیگر، بهتر است بجای طرح پرسش با گزینه های انتخابی ،مطلب خود را به وضوح بیان کنید. مثال:

دوست دارید/ می خواهید با هم ملاقاتی / با هم قرار ملاقاتی برای امروز عصر یا فردا صبح بگذاریم؟

پرسشی که در خود عبارت"چرا" دارد، اغلب به عنوان یک استنطاق یا نوعی تحریک تلقی می شود و اغلب پاسخ دهنده حالت دفاعی بخود می گیرد.

چرا شما (فعل)...؟ (  اگر فرد حس کند مورد نوعی حمله قرار گرفته پاسخ خودبخود  دفاعی  و دعوایی است...)

بنابراین ترجیحا به جای "چرا" از "چطور"استفاده کنید." چگونه این اتفاق افتاد که.../ چه شد که...؟

 

 

"چگونه" به جای "چرا"

 

عبارت " چگونه " بیشتر روی راه حل وعبارت " چرا" بیشتر روی  دانستن اینکه چرا مشکل وجود دارد تاکید دارد. در حقیقت برای حل  بیشتر مشکلات عبارت " چگونه "بیش از  عبارت "چرا " ترجیح داده می شود.

عبارت:" چرا دیگر دوستم نداری؟"  یک سوال بی حاصل است.

 اما عبارت  " چگونه به من اطمینان می دهی که باز هم  مرا دوست داری؟" سوالی است که فرد را دعوت به یافتن راه حل می کند.

سوالاتی که با عبارت "چگونه" همراه هستند، فرد را  به یافتن راه حل های احتمالی دعوت می کند زیرا شروع زمان این سوالات لز حال است، به سوی آینده هدایت می شود و سپس اهداف را در بر می گیرد.

حال آنکه، سوالاتی که عبارت "چرا" را در بردارند از زمان حال به سمت گذشته می روند و در بهترین حالت، گذشته را ببیشتر روشن می کند.

در حالیکه روشن شدن گذشته، شاید مشکل را حادتر کند و راه حلی نیز با خود نیاورد. زیرا این  سوالی در پی یافتن   آنچه که درست نیست می باشد. ولی روشن کردن راه حل ها در آینده، درپی یافتن راه حل مشکلات است.

وقتی اتفاقی نا گوار برای فردی رخ می افتد، اغلب در واکنش این سوال را از خود می پرسد: " چرا این اتفاق برای من افتاد؟"فکر می کند با این روش مشکل را حل می کند، در حالیکه، این پرسش خوبی برا ی بررسی مشکل نیست.

"چگونه از این اتفاق افتاده در جهت تغییر مثبت بهره ببرم؟ این پرسش خوبی است که منجر به یافتن راه حل های عملی می شود.

 بنابراین یاد گرفتیم از شکست، موفقیت و از نا امیدی، امید و از مشکل راه حل را بیابیم. 

 

ترکیب بندی دوباره {عبارت } یا استناد به گفته گوینده 

ترکیب بندی دوباره  {عبارت مخاطب}   بخش  مهمی  از "استناد به گفته گوینده" را تشکیل می دهد  در فرانسه به آن "عطف به گفته" هم می گویند.

عمل ترکیب بندی دوباره ی پیام حقیقی ( ایده)  گوینده،  بصورت بیطرفانه  ، بدون بیان نظر،احساسات وعواطف خود  انجام می گیرد.

این کار می تواند به چندین روش انجام گیرد:

ترکیب بندی دوباره عبارت  بصورت "همسان" :

یعنی حفظ تمامی کلمات بکار رفته در عبارت گوینده ، فقط لحن کلام را سوالی کنیم.

گوینده: من عصبانی هستم.

شنونده: شما عصبانی هستید؟

 این دعوت بسیار سرپوشیده است تا مخاطب شما بدون اینکه درخواست آشکاری از او شده باشد کلامش را بسط دهد.

 ترکیب بندی {عبارت} به وسیله (برداشت):

گوینده: این مطلب روشن نیست.

شنونده: اگر خوب متوجه شده باشم شما به توضیحات بیشتری می خواهید؟

 ترکیب بندی {عبار ت} با ( جستجو):

با این کار شما با وجود بی طرفی به مخاطب خود القا می کنید مطلب را بسط دهد .

گوینده: من دیگر نمی توانم، خیلی استرس دارم.

شنونده: شاید شما دوست دارید به تعطیلات بروید و قدری استراحت کنید...؟

  ترکیب بندی عبارت با (کم کردن فشار):

بدین معناست که فرد به طور نا محسوس به سمت منطق بکشانیم:

گوینده: اگر یکبار دیگر جرات کند با من حرف بزند، صورتش را خورد می کنم!

 شنونده: فکر می کنید اینطوری او دیگر اشتباهش را تکرار نمی کند...

ترکیب بندی {عبارت} با (خلاصه کردن):

به معنای خلاصه کردن حرفهای گوینده به گونه ای که فقط نکات اصلی آورده شود.

گوینده: دیگه 24 ساعت برای من کافی نیست ! هم کارهای زیادی برای انجام دادن دارم و هم مسئولیت های زیادی دارم ، دیگر نمی توانم به جلسه بیایم. دیگر آنجا نمی روم.

شنونده: تو به جلسه نمی آیی چون وقت کافی نداری. 


{پیام کوتاهت به من انرژی بسیار می دهد}



Comment programmer la réaction de l’autre ?


 Une même idée peut être formulée de plusieurs manières. La manière de formuler une même idée programme inconsciemment la réaction de l'autre. Ainsi, un même message formulé différemment peut mettre un même interlocuteur sur la défensive, en colère ou plutôt lui donner matière à réfléchir tout

en restant calme ou encore l'inciter à participer activement et dans le bon sens à la discussion.C'est la manière de formuler qui fait toute la différence.

Le but de toute communication est d'atteindre un certain objectif. Pour l'atteindre, il faut choisir la bonne formule. Faire intervenir des sentiments et des émotions négatives font dans la plupart des cas échouer toute communication quelle qu'elle soit.

 Reprocher à quelqu'un quelque chose le met automatiquement sur la défensive et il sera tellement préoccupé par se défendre et par rejeter des accusations qu'il percevra comme des faiblesses, qu'il n'aura même pas le temps ni l'énergie de capter le message réel de son interlocuteur.

Un message formulé à partir du "Parent Négatif" (Analyse Transactionnelle) : C'est-à-dire, un message contenant des reproches, critiques, accusation, jugement, où on impose (il faut, tu dois...)... appelle une réaction négative soit d'auto-défense, soit d’agressivité etc...

La communication ne peut pas évoluer dans le bon sens puisque l'autre se sent attaqué. L'alternative efficace serait donc plutôt une expression de son avis ou d'un ressenti personnel en branchant l’"Enfant Libre" (AT) : Exemples : Au lieu de : PN- : "Tu m'as fait, tu m'as dit, il faut que tu fasses, tu dois, tu es, tu n'es pas..." Employer plutôt : EL : "A mon avis, ce serait une bonne idée de..." ou "Je me sens .......quand tu me dis / tu me fais..."

"Je n'apprécie pas que tu me dises/ que tu me parles sur ce ton/....tâche s'il te plaît de me parler sur un ton plus calme la prochaine fois"

 "Cela me ferait un énorme plaisir de t'entendre me dire / ….de te voir faire ...." "Je me sentirai plus heureux si tu ...."

 Un exemple à éviter de dire à quelqu'un qui est en retard : "Tu as vu l'heure qu'il est ?! ça ne te dit rien de respecter tes engagements pour une fois ?"

Cette formulation ainsi faite mettra sans réfléchir la personne sur la défensive et l'amènera à se défendre plutôt qu'à penser à corriger son problème.

"Je croyais (souhaitais, pensais...) te voir venir à l'heure pour assurer..., je suis un peu déçu"

"Qu'est-ce qui fait/ou comment se fait-il que tu sois en retard ?" (éviter le pourquoi)

Cette même idée reformulée ainsi donnera plutôt matière à réfléchir à la personne en retard. Et réfléchira à une solution.

Une autre bonne alternative serait d'activer "Adulte" (AT) en formulant son idée de manière très neutre sans prendre parti et en présentant simplement des faits, analyser sans juger, informer et s'informer en posant les bonnes questions.

 Les bonnes questions qui programment les bonnes réponses

La manière dont vous posez votre question programme inconsciemment la réponse de votre interlocuteur.

 Voici quelques exemples : Une question fermée appelle soit un "oui" soit un "non" :

Formulée positivement a plus de chances de donner la réponse "oui" -  "Vous (verbe ) .............?" – Oui

 Formulée négativement a plus de chances de donner la réponse "non" : - "Vous ne (verbe) pas ...............?" - Non (merci)

Une question ouverte appelle un développement :

 (Que, comment, qu'est-ce que...) - Qu'est-ce que (verbe)........? - (explications...)

Une question à choix multiple (QCM) appelle souvent une réponse en choisissant une des options proposées : - Vous (verbe).......ceci ou cela ? …ou encore si vous souhaitez influencer le choix de votre interlocuteur commencez par donner votre option préférée et enchainez par une option vague comme "autre chose"

- Vous (verbe: préférez/ souhaitez/ prenez/ voulez...) + (citez votre option désirée.....)+ ou autre chose ? Mais attention, si vous souhaitez obtenir quelque chose de quelqu'un comme un rendez-vous ou autre pensez plutôt à la question à choix multiple en présentant des options très précises.

 Exemple : - Souhaitez-vous/ préférez-vous me rencontrer/ m'accorder un rendez demain matin ou cet après-midi ?

 Une question avec "pourquoi" est souvent perçue comme une accusation ou une provocation et donc appelle très souvent une réponse sur la défensive :

 - Pourquoi vous (verbe)........? - (Auto-défense, agressivité si on se sent attaqué...) Donc on préférera au pourquoi plutôt le comment.../comment se fait-il que.../ qu'est-ce qui fait que.... ?

 Le comment plutôt que le pourquoi : La PNL s'intéresse à "comment" résoudre le problème plutôt que de savoir "pourquoi" il y a le problème. En effet, pour résoudre la plupart des problèmes, le "Comment" s'avère préférable au "Pourquoi".

 

« Pourquoi tu ne m'aimes plus ?» reste une question stérile.

Mais " Comment faire en sorte pour que tu m'aimes à nouveau ?", la question posée ainsi, invite à la recherche de solutions.

 Les questions posées à partir du "comment" incitent la personne à chercher d'éventuelles solutions car elles partent du présent, se dirigent vers l'avenir et comportent des objectifs. Tandis que les questions posées à partir du "pourquoi" partent du présent vers le passé et tout au mieux ne feront que l'éclairer sans plus.

Éclairer le passé risque d'aggraver le problème et n'apportera pas de solution puisque c'est la recherche de ce qui ne va pas, tandis qu'éclairer des solutions futures tend vers la résolution du problème.

Quand un événement malheureux touche un individu, on a tendance à réagir en se posant la question : "Pourquoi cela m'arrive-t-il?" On pense peut-être ainsi résoudre le problème, or, ce n'est pas la bonne question pour traiter la bonne cause...

 "Comment faire de ce qui m'arrive une opportunité de changement positif ?" est la bonne question qui amènera des solutions pratiques. Ainsi on apprend à faire d'un échec un succès, d'une déception un espoir, d'un problème une solution.

La reformulation ou le Feed-Back

La reformulation constitue une partie essentielle du Feed-back, appelé en français "rétroaction".

C'est le fait de reformuler le message réel (l'idée) de son interlocuteur tout en restant neutre et sans faire intervenir sa propre opinion, ses sentiments ni ses émotions.

Cela peut se faire de plusieurs manières à savoir :

Reformuler "à l'identique" en gardant les mêmes mots employés par son interlocuteur. Seul le ton devient interrogatif.

Exemple : Émetteur : Je suis en colère.

 Récepteur : Vous êtes en colère?

 C'est une invitation très discrète à laisser votre interlocuteur développer son idée sans le lui demander. Reformuler "par deduction"

 c'est reformuler ce qu'on a compris en l'invitant à développer.

 Exemple : Émetteur : Ceci n'est pas clair.

Récepteur : Si j'ai bien compris, vous souhaitez avoir plus d'explications ?

 Reformuler "par induction":

C'est suggérer à l'autre un développement tout en restant neutre.

 Émetteur : Je n'en peux plus, je suis trop stressé.

 Récepteur : Vous souhaitez peut- être prendre des vacances et vous reposer un peu..?

Reformuler "par décompression":

 C'est ramener l'autre discrètement à la logique.

Exemple : Émetteur : S'il ose encore m'adresser la parole, je lui casserai la figure !

Récepteur : Vous pensez que comme ça il apprendra à ne plus recommencer son erreur...

Le Pouvoir des Mots-  Par Fatima-Zahra ALAMI 

Ton petit message, me donne une grande joie

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۱۵
شهلا دوستانی

 


پاسخ به پیام آشکار یا پیام پنهان؟ هر جمله ای می تواند حاوی یک پیام " آشکار" و یک پیام نهفته باشد که عادتا آن را "کنایه" می نامیمم.

هنگام دریافت اطلاعاتی، ما دو گزینه داریم : " پاسخ دادن به پیام آشکار " یا " پاسخ به پیام پنهان " پیام.

 برای آنکه ارتباط کلامی  کارآمد باشد و به ارتباط خوبی منجر شود، چنانچه پیام پنهان منفی باشد ( انتقاد، سوءتفاهم، کنایه و...) باید آن را نادیده بگیریم  وفقط پاسخ پیام آشکار بدهیم.

و هرگاه پیام پنهان مثبت بود( تعریف، تشکر و...) بر عکس، باید آن را لحاظ کنیم و به روشنی پاسخ بگوییم.


چرا؟


گاهی هنگام گوش دادن به حرفهای مخاطب خود آن را از فیلتر منفی عبور می دهیم و نا خود آگاه در جستجوی  قصد بد سخنانش هستیم.  حال اگر سوء نیتی  در درون مخاطب نیابیم   ولی سخنانش را از یک فیلتر منفی بگذرانیم ،حتی با وجود ایمانی که به او داریم  براحتی می توانیم  هر سخن او را "بد" تعبیر کنیم


و اگر دیگران  واقعا منظور بدی داشتند؟


در تمام صحبتها و ارتباطات همیشه پاسخ به پیام آشکار شرایط را در جهت یک ارتباط سالم  و  مثبت هدایت می کند، و جایی برای احساسات منفی باقی نمی ماند تا درسطوح مکالمات و ارتباطات رخنه کنند. این روش فقط می تواند روابط را بهبود بخشد.

 

.

فیلتر منفی را از نگرش خود بردارید


به عنوان یک برقرار کننده خوب ارتباط ، باید بخصوص خود را ازدست فیلتر منفی خلاص کنیم. و از این پس فقط به پیام های آشکار پاسخ دهید.

شک وتردبد نسبت به مخاطب ممکن است نماینگر عدم اعتماد به نفس باشد. این موضوع به این معنا هم  نیست که همه ی مردم قصد خیر دارند.  با این حال پیامی را که برای پاسخ انتخاب می کنید بست و گسترش دهید. نیت و قصد فرد فقط مربوط به خود اوست. وقتی کسی به شما اعتماد ندارد، شما می توانید  احتیاط کنید و " نیت بد" احتمالی او را  بست ندهید و نشان هم ندهید که منظور او را فهمیده اید.

با کنار گذاشتن ارتباط بد گذشته، و اجتناب از آن همه اقدامات احتیاطی لازم، به روابطتان دوباره جانی تازه ببخشید.

به عبارت دیگر ، گذشته را فراموش کنید، و با داده های جدید مرتبط با حال حرکت کنید. وبه هیچ کس نیز این موقعیت را ندهید که شما را  تسلیم وقایع تلخ گذشته کند.

 

شیوه گفتن را تغییر دهید

 

ارتباطات یک فرایند سایبرنتیک[1]  است، پس بهتر است  بجایی که نگرا ن مقاومت مخاطب نسبت به پیام خود باشیم ، شیوه بیان خود را بهتر کنیم.

اگر از ارتباط خود نتیجه ای نگرفتید، باید در ارتباط خود تغییراتی دهید.

اهمیت در مجاب کردن نیست بلکه در به فکر واداشتن است"      برنارد وربر

نحوه ی طرح مسئله همیشه هدایت کننده بحث است.

-         آگاهی بر طرح سوالات خوب، اهمیت بسیاری در ارتباطات دارد.

-         چند نمونه از سوالات کارآمد در مفیدتر کردن ارتباطات:

-          چه چیز شما را به این فکر انداخت که....( در ادامه عقاید او را در مورد مسئله عنوان کنید)

-         چه باعث شد بگویید که....

-         فکر می کنید که...( مثلا انجام... مانع شما خواهد شد که...)

-         آیا می توان آن را...؟

-         چی باعث می شود که....

-         چگونه ایده ی خود را توضیح می دهید...( ایده او را بیان کنید)؟

-         آیا فکر می کنید( به مقصود می رسید)...؟

-         آیا ممکن است...( ایده ی خود را بیان کنید  ویا تردیدی را تایید کنید)؟

-         پس بنابر صحبت شما...( اعتقاد او را مطرح کنید)؟

-         بنظر می رسد که شما می خواهید بگویید...( ایده ی او را مطرح کنید)؟

-         ممکن است مطلب خود را روشنتر کنید؟

بر اساس قدرت کلمات اثر فاطمه زهرا عالمی

 


Le message apparent  et le message cache


 Répondre au message apparent ou au message caché ? Une simple phrase peut comporter un message « apparent » et un message sous-jacent qu’on a l’habitude de nommer : un « sous-entendu ».

 En recevant une information, nous avons le choix entre 2 options : Soit « Répondre au message apparent » soit « Répondre au message caché». Pour qu’une communication soit efficace et mène à une bonne relation, le message caché quand il est négatif (critique, mépris, insinuation….) devra donc être ignoré dans la réponse qui ne doit tenir compte que du message apparent.

 Quand le message caché est par  contre positif (compliment, remerciement…) la réponse doit tenir compte de ce message positif caché et le mettre en évidence.

  

Pourquoi?


Des fois en entendant parler notre interlocuteur, nous percevons à travers un filtre négatif ce qu'il dit en cherchant automatiquement à détecter s'il y a une mauvaise intention. Même s'il n'y en a pas eu dans l'esprit de votre interlocuteur, il est très facile de trouver à chaque idée prononcée même avec bonne foi "une mauvaise intention" quelque part si vous la recevez à travers un filtre négatif.

Et s'il y a vraiment eu une mauvaise intention chez l'autre?

 Toujours répondre au message apparent permet à toute discussion et à toute relation d'évoluer de manière plus positive et plus saine donc ne laisse pas la place aux sentiments négatifs de prendre la surface dans la communication et dans la relation. Ce qui ne peut que les rendre meilleures.

 

Enlevez le filtre négatif de votre système de pensée


En bons communicateurs, nous devons nous débarrasser définitivement du filtre négatif et ne traiter dorénavant que le message apparent.

 Douter des intentions de son interlocuteur peut relever d’un manque de confiance en soi-même. Cela ne veut pas dire que tout le monde a les meilleures intentions. Toutefois, vous amplifiez et développez le message auquel vous choisissez de répondre. L’intention d’autrui n’appartient qu’à lui. Si vous prenez vos précautions quand une personne ne vous inspire pas confiance, vous n’avez aucune raison de développer son éventuelle « mauvaise intention » ni de lui montrer que vous l’avez repérée.

Donnez un nouveau souffle à votre relation à autrui en laissant dans le passé l’historique malheureux de votre communication, sans pour autant éviter de prendre tous vos mesures nécessaires de précaution.

En d’autres termes, pardonnez le passé, partez sur de nouvelles données présentes, mais ne donnez plus à la personne l’occasion de vous faire subir les désagréments du passé.


Changer la manière de le dire


 En considérant la communication, un processus cybernétique, il est très utile au lieu de penser que le récepteur est résistant à votre message, pensez plutôt à modifier la manière de l'émettre.

 Si on n'obtient pas le résultat escompté d'une communication, c'est qu'on doit changer quelque chose dans sa communication.

 « L'important n'est pas de convaincre, mais de donner à réfléchir   » 

                                 Bernard Werber

 La manière de formuler sa propre question est toujours meneuse de la direction que prendra la discussion.

Savoir poser les bonnes questions est donc d'une importance majeure dans toute communication.

Voici des exemples de questions intelligentes qui rendront votre communication plus efficace : -

 Qu'est-ce qui vous fait penser que ...(vous reformulez l'idée de votre interlocuteur)

- Qu'est-ce qui vous fait dire cela ?

- Pensez-vous que ... (exemple : faire....vous empêcherait de...)

- Se pourrait-il que ...? - Qu'est-ce qui fait que vous ...?

- Comment définiriez-vous... (vous reformulez son idée)

 - Comment pensez-vous (y arriver).....?

 - Se pourrait-il que...(vous présentez votre idée à vous / ou confirmez un doute) ?

 - Ainsi, selon vous...(reformulez son idée) ?

 - Vous semblez vouloir dire que...(reformulez son idée )... - Pourriez-vous clarifier ?


Le Pouvoir des Mots Par  Fatima-Zahra ALAMI 


[1] سایبرنتیک ازجمله علومی است که در قرن بیستم پدید آمد و با رشد سریع خود توانست به علوم دیگر راه یابد. موضوع اصلی سایبرنتیک بررسی ماهیت کنترل در انسان، حیوان و ماشین است و لذا با زیست شناسی، روانشناسی، مکانیک، مهندسی، مدیریت و بسیاری علوم دیگر همبستگی دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۴۹
شهلا دوستانی

 

ابراز نظر و قضاوت همیشه  این خطر را در بر دارد که نزد  گیرنده پیام سوء تفاهم ایجاد  کند ، به عبارتی آنچه می گوییم خطر ایجاد تنش را دارد.

 به همین خاطر بهتر است، بیشتر از احساسات و  حقایق صحبت کنیم، وبنحوی  آگاهانه مکالمه را  به راه درست هدایت کنیم.

وقتی حس می کنید مخالف برخی از  گفته های هم صحبت خود هستید، گوینده را مورد قضاوت قرار ندهید و ضمیر "شما" را  بعنوان مخاطب، بکار نبرید:

 مثل: " شمایید که..."، " شما این کار را کردیید..." و غیره...

 سعی کنید، بیشتر احساسات  واقعی خود و موضوعی که  شما را ناراحت کرده و تاثیراتی که این گفته ها بر روی شما داشته است را شرح دهید. مثال:

 من از آنچه که شنیدم، ناراحت / رنجیده شدم (یا )از آنچه شما گفتید / انجام دادید  ناراحت شدم.

تفاوت آن در اینست که در مورد اول یعنی، ابراز عقیده و یا قضاوت، شما مخاطب را  " آزار دهنده تشخیص داده اید  " .

 در تجزیه و تحلیل کنش های متقابل کلام   این گونه صحبت کردن را   "رفتار  والدین گرا نه ی  منفی " می نامند.

 در حالیکه اگر رفتار والدین گرانه  + بیان احساس، باشد؛   مثل: " من از آنچه به تازگی شنیدم ناراحتم " و در تجزیه و تحلیل کنش های متقابل این به این معناست که ما فرد مقابل را همچون فرزند ی آزاد، به حساب آورده ایم.



 Comment le dire ?


Émettre un jugement, une opinion, comporte un grand risque de déclenchement d'une mauvaise interprétation au niveau du récepteur de votre message et de ce fait, ce que vous direz risque de provoquer une tension.

En revanche, parler plutôt des faits et de vos sentiments, à bon escient, reste de mise pour réussir une communication.

 Quand vous vous sentez contrarié(e) par quelques paroles que vous entendez, ne jugez pas celui qui les a prononcées en employant "vous" pour vous adresser à lui :

Exemple :

 Au lieu de le juger en disant "Vous êtes énervant", "vous êtes...", "vous faites..." etc..., exprimez plutôt votre propre sentiment, ce qui vous dérange, parlez de l'effet que ses paroles produisent sur vous :

 "je suis contrarié/ dérangé… par ce que je viens d'entendre de vous / ou par ce que vous avez dit/ fait…»

Notez la différence : - Émettre une opinion/ jugement : « Vous êtes énervant » En analyse transactionnelle c’est le registre du « Parent Normatif  Négatif » : PN- + Exprimer un sentiment :

" Je suis énervé par ce que je viens d'entendre"

En analyse transactionnelle c’est le registre de l’ « Enfant Libre » : EL

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۱:۳۳
شهلا دوستانی

 

انتشار این مصاحبه با کریستوفر، روانشناس متخصص مشکلات اضطراب در بیمارستان سنت-آن واقع در پاریس، به این جهت  است که شما  با الفبای روانشناسی مثبت گرا یی آشنا شوید : شاد بودن،. این را فراموش نکنید ( الفبای مثبتگرایی)

بلافاصله بعد از بیداری، کشش بدن ، تنفس  و ارتباط با خویش، برای شما این امکان را فراهم می آورد که روز را خوب شروع کنید.

فیگارو: آیا از نظر روانشناسی این موضوع مهم است که در چه وضعیتی از خواب بلند می شویم؟ ؟

کرستوفر آندره: بله طبیعتا  و البته موارد بسیار دیگری هم باید در  نظرگرفت ، مانند کسانی که خیلی زود بیدار می شوند، مثلا ساعت سه یا چهار بامداد ، یا مشکلات فراوانی که نزد افراد دوقطبی وجود دارد ویا  بخصوص  مواردی که افراد تمایل زیاد به برهم زدن نظم آهنگ  بیدار بودن در  شب و روز دارند.. در مورد افسردگی، ما  اغلب توجه داریم  فرد  در چه وضعیتی بیدار می شود، این زمان بسیار حساس است، خصوصا برای افرادی با مشغولیت ذهنی بالا  یا  با  وضعیت روحی بد،   زیرا این اولین ارتباط فرد با روز است.  این افراد اغلب در روز رو به بهبودی نمی روند. افراد  مضطرب  حد و مرز فراتری  دارند، آنها اغلب، ترسشان در هنگام طلوع خورشید از بین می رود ولی  با فعالیت روزانه این ترس بیشتر می شود.

 

خود شما از  منافع صرف وقت برای "خویش" در هنگام  صبح آگاهی دارید ، فواید این کار چیست؟

کریستوف آندره:  بله، من همیشه سحر خیز بودم، این موضوع  بی شک به خاطر  یک نظم ژنتیکی  است که شرایطی را فراهم می آورد تا افراد "سحر خیز" شمیم روز را درک و آرامش خانه را در هنگامی که همه در خوابند حس کنند.  این زمان مانند حبابی حفظ شده می ماند. من یاد گرفتم در ابتدای صبح می توان با تمرکز (مدیتیشن) فعال بود ، به لطف این فعالیت مملو از هوشیاری و این نرم افزار روانشناسی می توان فعالیت روزانه را با ثبات عاطفی بیشتر و شخصیتی گیراتر و نوع دوستی قوی تر و راحت تر ادامه داد یعنی به عبارتی می توان  گفت روز را "گرم" کرد.

برای رسیدن به این معنا به نظر شما  چه رفتارهای دیگری ضروری است؟

پس از بیداری یک راست سراغ رایانه و اسمارت فون نرویم !! من واقعا تعجب می کنم وقتی می بینم بسیاری از بیمارانم با وجود اینکه شخصیتا هم علم دوست نیستند، می گویند  اولین کارشان بعد از بیداری ارتباط با رایانه است. من به آن ها می گویم: " شما خیلی وقت برای این کار دارید. در عوض، در ابتدا و هنگام شروع روز  مهمترین چیز برقراری ارتباطی عمیق و با ثبات با خویش است؛ و برقراری ارتباط با جهان در مرتبه بعد قرار دارد. زیرا این  زمان، زمان بیولوژی بدن  است و نه زمان دیجیتال."انجام حرکتهای معین سرشار از آگاهی یا چند دوره تنفس عمیق شرایط "برگشت" روح به کالبد  را فراهم می آورد. در این زمان  انسان خواهد دید که  افکار به کدام سو می رود و با تمام نعمتهای زندگی مثل : زنده بودن ، سقفی بالای سر داشتن و بسیاری از هوشیاری ها که ما را از گیر افتادن در زیر غلتک روزمرگی نجات می دهد ،ارتباط برقرار می کند.

چرا؟

زیرا همانند خواب،  در مورد شروع بیداری هم باید هشیار بود، این زمان حساس است و مانند بقیه ی روز نیست . این زمان در واقع زمان انتقال است، برقراری ارتباط  روح با  محیط زیست بسیار مهم است؛ در این رابطه باید مراقب بود.  توجه کنید،  آیا در اول صبح این درست است؟ بیدار کردن بچه ها ، آنها را به عجله وا داشتن ، بدون اینکه وقتی برای حرف زدن با آنها بگذاریم ؟ و شب ها، آن ها را بخوابانیم  بدون اینکه دو کلمه با آنها  حرف بزنیم؟ و حالا ، تصور کنید ، اگر خودتان جای بچه ها باشید! و همین کار را با شما انجام دهند.  آیا  الان لزوم این اهمیت را درک می کنید.

و دیگر چی؟

ما برای اینکه در خطر تنبیه قرار نگیربیم تمایل بسیار داریم به مسائل مهم بپردازیم : در یک جلسه اداری هنوز موردی را تمام نکردیم برای مورد دیگر  می شتابیم  تا مثلا در جلسه قابل قبول واقع شویم و یا غیره؛ در حالیکه کار های مهم قبلی  رادرست انجام نداده ایم (یعنی،صحبت با بچه ها و مراقبت از بدن خود) در واقع  ما ازابتدا{ به دلیل انجام ندادن وظایف مهم} کاملا بی لیاقت، بدبخت وسرخورده ایم  فقط  تنبیه نشده ایم  و بالاخره در آخر زندگی، چیزی که بیش از همه، ما را حقیقتا پشیمان می کند، همین موضوع خواهد بود که برای مسائل مهم زندگی خود وقت کافی نگذاشته ایم. این نیازهای اساسی می توانند برطرف شوند اگر صبح برای خودمان وقت   بگذاریم.

کلمات کلیدی: خواب ، تمرکز، روانشناسی، روانشناسی مثبت گرا ، بیداری، صبح، سحر خیزی 

فیگارو : 15 آوریل 2016




Les conseils de Christophe André pour démarrer la journée d'un bon pied


Etirements ou respirations, se relier à soi-même dès le réveil permet de commencer une journée de façon positive.

INTERVIEW - Christophe André, psychiatre spécialiste des troubles anxieux à l'hôpital Sainte-Anne, à Paris, a notamment publié Et n'oublie pas d'être heureux . Abécédaire de psychologie positive (Éditions OdileJa­­cob).

LE FIGARO. - En psychiatrie, l'état dans lequel un patient se réveille le matin est-il important?

Christophe ANDRÉ. - Oui, même si beaucoup d'autres éléments sont, naturellement, à prendre en compte: les réveils très précoces à 3 heures ou 4 heures du matin, ou les grandes difficultés à émerger
 Chez les bipolaires, notamment, on observe une forte tendance à voir se désynchroniser le rythme de veille jour-nuit. Dans les cas de dépression, on regarde dans quel état la personne se réveille, car ce premier contact avec la journée est une période très sensible qui, de surcroît, lorsqu'il y a ruminations mentales ou états d'âme négatifs, ne va pas aller en s'améliorant dans la journée. Les personnes anxieuses, elles, ont plus de marge. Le plus souvent, leurs peurs au lever s'estompent avec l'activité grandissante.

Vous avez témoigné vous-même des bienfaits de prendre du temps pour soi le matin. Quels sont-ils?

Christophe André.

Oui, j'ai toujours été un lève-tôt, sans doute grâce à une disposition d'ordre génétique qui permet aux «matinaux» d'apprécier la saveur du jour qui vient, de ressentir la paix de la maison quand tous les autres dorment. C'est alors comme une bulle préservée. Avec la pratique de la méditation, j'ai appris aussi que l'on peut activer en début de journée, grâce à ces exercices de pleine conscience, les logiciels psychologiques sur lesquels on compte pour le reste de son temps d'activité: stabilité émotionnelle, plus grande présence, altruismes Ceux-ci se manifestent plus fortement et aisément quand on les a, pour ainsi dire, «chauffés» le matin.

Pour aller en ce sens, quelles autres attitudes vous semblent-elles nécessaires?

Ne pas se jeter sur son ordinateur ou son smartphone au réveil! Je suis vraiment frappé de voir combien de mes patients, tout en n'ayant pas le profil de geeks, avouent que leur premier geste est de se connecter à Internet. Je leur dis: «Vous avez tout le temps pour cela. En revanche, ce qui est le plus important, c'est de vous relier d'abord à vous-même, puis au monde, d'une manière plus profonde et plus stable, en démarrant par ce que j'appellerais un “moment bio”, non digital.» Faire des mouvements d'étirement en pleine conscience ou quelques cycles respiratoires permet de «re-habiter» son corps. On observera aussi où vont ses pensées, on se connectera à toutes ces chances qu'on a dans la vie: être vivant, avoir un toit
 Autant de prises de conscience qui permettent de ne pas se faire piéger par le rouleau compresseur du quotidien.

 

 

Pourquoi?

Il faut veiller à ce que le réveil comme le coucher, périodes sensibles, ne ressemblent pas au reste de nos journées. Ce sont en effet des moments de transition, donc très importants par rapport à notre écologie de l'esprit. Il s'agit d'y être attentif. Observez: qu'est-ce qui est mieux le matin? Arracher du lit vos enfants en les bousculant sans prendre le temps de leur parler? Et le soir, les coucher sans avoir échangé deux mots avec eux? Eh bien, considérez que vous êtes comme vos enfants! Et faites de même avec vous: apprenez à distinguer l'urgent de l'important.

Mais encore?

 

Nous avons tendance à privilégier l'urgent, car sinon on court le risque d'être puni: ne pas avoir fini ce dossier nous empêche d'être crédible en réunion, etc., alors que quand on ne fait pas ce qui est important (parler avec ses enfants, prendre soin de son corps
), on est juste en carence, malheureux, frustré, mais pas puni. Pourtant, à la fin de notre vie, ce que nous regretterons vraiment, ce sera de ne pas avoir pris du temps pour les choses importantes de notre vie. Ces besoins fondamentaux peuvent être nourris, si on prend du temps pour soi le matin.

Mots clés : sommeil, Méditation, psychologie, Psychologie positive, matin, Réveil, Matinal, Lève-tôt

Par  figaro iconPascale Senk - le 15/04/2016e nourris, si on prend du temps pour soi le matin.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۳
شهلا دوستانی

{هنگام صحبت}چگونه از برداشتهای نادرست  دیگران اجتناب کنیم

هر کس برداشت خود را از یک موضوع دارد و این برداشت همیشه با حقیقت موضوع ارتباط منطقی ندارد. ما نیز نمی توانیم در نحوه ی فکر کردن  آنها در باره ی صحبت هایمان  دخالتی داشته باشیم. در این مورد فقط شخصیت خودشان دخالت دارد. با این وجود، می توانیم تاثیر گذار باشیم  و به برداشت آنها جهت دهیم. به عبارتی دیگر به آنها کمک کنیم تا کلام ما را بهتر درک کنند.

چگونه؟

در هنگام صحبت نباید بخاطر فهماندن کلام خود به مخاطب،   پیام واقعی  را به 30 طریق  بچرخانیم. به طور مستقیم   سر اصل مطلب بروید و چیزی جز اصل مطلب نگویید. تمام آن چیزهایی را که می توان نگفت، اساسی نیستند. با این وجود بخاطر داشته باشید، اگر گفتن همه ی حقایق کمکی به هدف ارتباط نمی کند،  گفتن همه ی حقایق همیشه خوب نیست ،.

مهمترین اصول یک مکالمه مفید

1-      نتایجی احتمالی  این ارتباط  و واکنش مطلوب مخاطب را هدف قرار دهید. ( چه هدفی از این مکالمه دارم؟)

2-    بنابراین هر کلمه و عبارتی که برای استفاده انتخاب می کنید کار بردی ویژه ای باید داشته باشند  که شما را دقیقا به مقصود برسانند. برای این منظور لیستی از موضاعات اساس بحث را تعیین کنید.(چه بگویم تا مرا به آنچه می خواهم برساند؟)

3-    فقط آنچه را باید بگویید، زیاد حرف نزنید. به این معنی که فقط موارد لیست خود را مطرح کنید و نه چیز دیگر .(چرا این را می گویم؟)

4-    در مورد مسائلی که به شما مربوط نمی شود بیطرف بمانید. اما این موضوع نباید به چشم مخاطب بیاید! سیاستمدار باشید.

5-    ایده ی مخاطب را طوری که احساس کند شما متوجه آن شده اید دوباره بیان کنید. متوجه باشید که آنچه را نگفته، شما نگویید.

6-      فراموش نکنید که شیوه گفتن از خود گفته های مخاطب مهم تر است.(چگونه آن را بگویم؟)


ترجمه شده از" قدرت کلمات اثر فاطیما - زهرا عالمی


 Comment éviter d'être mal compris par les autres?


 Chacun a sa propre perception des choses qui n'est pas toujours rationnelle par rapport à la réalité des faits. Nous ne pouvons donc intervenir dans ce que les autres choisiront de penser de nous. Cela n’engage que leurs propres personnes. Cependant nous pouvons influencer et orienter leur compréhension. En d'autres termes, les aider à mieux nous comprendre.


 Comment?


En parlant nous ne devons pas tourner autour du pot et prendre 36chemins pour exprimer notre message réel que nous souhaitons faire passer à notre interlocuteur. Allez directement vers l'essentiel et ne dites que l'essentiel. Tout ce qui peut ne pas être dit n'est pas essentiel. Par ailleurs, souvenez-vous que toute vérité n'est pas toujours bonne à dire si elle ne vous aide pas à atteindre votre but en communication.


 Les grands principes d’une communication efficace:


1/ Cibler le résultat escompté de cette communication et la reaction souhaitée chez votre interlocuteur. (Qu'est-ce que je veux de cette communication?)

2/ Chaque mot ou groupe de mots que vous choisirez d'utiliser, doit donc avoir une fonction spécifique qui vous conduira exactement à votre objectif. Pour cela dressez une liste des items obligatoires à discuter.(Qu'est-ce que je dis pour arriver à ce que je veux?)

3/ Ne parlez pas trop, dites exactement ce qu'il faut dire. C'est à dire évoquez uniquement les items de votre liste et rien d'autre. (Pourquoi je le dis?)

4/ Restez impartial dans ce qui ne vous concerne pas mais il ne faut pas que cela saute aux yeux de votre interlocuteur ! Soyez diplomate.

 

5/ Reformulez l'idée de votre interlocuteur de manière à lui faire sentir que vous l'avez bien compris. Toutefois, ne lui faites pas dire ce qu'il n'a pas dit.

 6/ N'oubliez pas que la manière de dire et plus importante que ce que l'on dit. Alors, « Comment je le dis? ».

 Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۶
شهلا دوستانی

 

در مکالمه هدف داشته باشید


هدف داشتن در برقراری مکالمه، آن را مفید و کارا می کند. این هدف لزوما باید روشن و دقیق باشد. و باید هوشیار بود این هدف را گم نکنیم.

مرحله اول: آنچه می خواهید را به روشنی معین کنید و نه آنچه را نمی خواهید.

مرحله دوم: ,وقتی می خواهید  جملات خود را بیان کنید، خود را جای شنونده و یا گوینده قرار دهید و جملاتی را که احتمال می دهید آنها  را در پذیرش نظرات شما یاری دهد انتخاب کنید.

مرحله سوم: مطلب را دوباره بخوانید و در حالیکه خود را بجای خواننده می گذارید، همیشه این سه سوال را از خود بکنید: -چرا این را می گویم؟- از این مطلب چه منظوری دارم؟- آیا راه بهتری برای مطرح کردن این موضوع وجود دارد تا خواننده من بهتر آن را بپذیرد؟

کلماتی که به درک مطلب شما کمکی نمی کنند تماما حذف کنید. و در نهایت، جملات را به ترتیب اهمیت برای خواننده خود، نظم دهید. به این ترتیب مطلب شما تاثیر بیشتری خواهد داشت.

گفتن ضروریات، تمام موارد اصلی و نه چیز دیگر! هر لغتی که گفته می شود و هر فکری که بیان می شود، در نزد گوینده  و گیرنده پیام معنای متفاوتی دارد. برداشت از پیامی یکسان بستگی به چندین فیلتر درک مطلب دارد، از آن جمله :

-  معنای ایده ی توصیف شده  در نزد فرستنده.

- معنای  همین ایده بیان شده نزد گیرنده پیام .

- معنای مشترک این ایده نزد فرستنده و گیرنده پیام.

-آنچه که فرستنده فکر می کند گقته است.

-آنچه که گیرنده فکر می کند دریافت کرده است.

گفتن ضروریات  و نه هیچ چیز دیگر و کار برد آگاهانه کلمات ، کارایی مکالمه را بسیار بالا می برد و باعث کاهش سوء تفاهم ها و اختلافات در درک مطلب می شود.  پیشرفت در بیاان ضروریات هنگام مکالمه، مستلزم تمرین روزانه است. نوشتن در ابتدای کار ، برای رسیدن به این هدف و تا موقعی که این کار ملکه ذهن شود، خیلی موثر است. ایمیل نویسی می تواند تمرین خوب روزانه مخسوب شود . آنچه را که دوست دارید درباره اش  با کسی صحبت کنید، را بنویسید سپس  به راحنی می توانید نوشته خود را بررسی و اضافات آن را حذف کنید. برای تشخیص جملات اضافی از مطالب اساسی  این سوالات روی کاغذ بیاورید:

 

-آیا گفتن این حرف فایده ای دارد ؟ چه فایده ای دارد؟

-آیا گفتن این مطلب در ارتباط با موضوع من است؟ چرا باید آن را بگویم؟

برای هر جمله ی بیان شده هدفی روشن و دقیق باید داشت.- آیا کلمات انتخاب شده پیام مرا از تمامی برداشتهای نا مطلوب  مصون نگه می دارد؟ ( حذف تمام لغتهایی که باعث برداشت های متفاوت می شودو جایگزین کردن آنها با لغتهای روشن و دقیق).-  با حفظ معنای پیام  می بایست تمامی لغاتی را که می توان حذف کرد، حذف نمود،  زیرا این خطر وجود دارد که شنونده یا خواننده معنایی غیر از معنای مورد نظر، برداشت کند. مثلا {به این نامه توجه کنید}:

"در اینجا می خواهیم نرخ های خود را در مورد.. . عنوان کنیم . برای اینکه نرخ ها ی ما در بازار متعادل باشد و بالا نباشد ،روی آن ها بسیار مطالعه کرده ایم و از شما پنهان نیست که وقت زیادی گذاشتیم تا خدمات بهتری به شما بدهیم و وبهترین قیمت ها را ارائه کرده باشیم. امیدواریم این نرخها شما را راضی کرده باشد و مشوقی باشد  تا هر چه زودتر سفارش خود را بدهید.

چنانچه در ارتباط با خدمات ما اطلاعاتی بخواهید می توانید تماس بگیرید. پس در تماس گرفتن تردیدی به خود راه ندهید.

تا آنموقع ، برای شما روز خوشی را آرزو می کنم."

نکات اصلی این نامه به این قرار است:" ما خوشحالیم که بهترین نرخ های خود را در مورد... به شما ارائه کنیم.

برای اطلاعات بیشتر ، تردید به خود راه ندهید و با ما تماس بگیرید. .

امیدواریم هر چه زودتر در خدمت شما باشیم.

با احترام"

یا:" خوشحالیم که بهترین نرخ های خود را در مورد... به اطلاع شما می رسانیم.

چنانچه اطلاعات بیشتری در مورد خدمات ما بخواهید، به محض تماس  بسیار خوشحال خواهیم شد که پاسخ گو باشیم.

 با حترام"

مثال دیگر در مورد موضوعات خانوادگی و دوستی است،{ فرض کنید}  از دست دوست خود عصبانی هستید، آنچه که قصد دارید بگویید:

" از دست تو بسیار عصبانی هستم ! چرا؟ تو نمی دانی با من چه کردی؟ وانمود می کنی بی تقصیری، تو مرا تحقیر کردی به من آسیب رساندی، تو تلویحا مر احمق خطاب کردی، من نمی دانم تو طرف کی را می گیری؟ به چه حقی با من اینطوری رفتار کردی؟ تو فکر می کنی من احمقم ولی این خودت هستی که احمقی، من خودم بهتر از  تو سرم می شود. بهتر است ضعفهای خودت را بخاطر بیاوری، تو مسئولیت ناپذیری، تو هیچ احترامی برای دیگران قائل نیستی و غیره..." 

در این پیام ، اتهام، قضاوت و حرف های ناراحت کننده وجود دارد.: تو...تو...تو... احساسات منفی برانگیخته شده ای که بر اساس حدس و گمان است و نه آنچه واقعا گفته شده. برای یافتن  اساس پیام ابتدا:

1- تمام تفسیرهای بد "قصد های سوء" از جانب دوستتان را حذف کنید و به دنبال قصد خوب رای او باشید و سپس جملات خود را با توجه به آن تنظیم کنید:

2-" تو منظورت از گفتن... چه بود؟- یا " چگونه اینطور شد که...؟ - این چه بود که گفتی...؟ هر گاه بخوبی از قصد دوستتان با خبر شدید و اطمینان حاصل کردید که قصد او چه بوده  و آن  را تایید نمی کردید می توانید بگویید:" هیچ از شنیدن آنچه گفتی خوشم نیامد.  وقتی می بینم چه کردی ... دیگر برای من مشکل است که با تو ارتباط داشته باشم.

– اگر لازم می دانید به دنبال راه حلی در ارتباط با موضوع باشید: 

3-{می توان گفت }چه  کنیم تا ( بهتر همدیگر را درک کنیم).

ترجمه شده از" قدرت کلمات اثر فاطیما-زهرا عالمی


 

Avoir un objectif dans la discussion


 Avoir un objectif dans la discussion Pour qu'une communication soit efficace, il est impératif d'avoir un objectif clair et précis. Ensuite veiller à ne pas le perdre pendant toute la communication. Première étape : Définir ce que vous voulez et non ce que vous ne voulez pas. Deuxième étape : En formulant vos phrases, mettez-vous à la place de celui qui vous écoute ou qui vous lit, pour choisir la manière que vous accepteriez le mieux si vous étiez à sa place. Troisième étape à l'écrit : Relisez-vous et posez-vous ces trois questions toujours en vous mettant à la place de votre lecteur: - Pourquoi je dis ça ? - Qu'est-ce que je veux obtenir par là ? - Y a-t-il une meilleure façon de le dire et que mon lecteur acceptera mieux ? Les mots qui ne vous aideront pas à atteindre votre objectif seront tous à supprimer. Au final, structurez et organisez vos phrases par ordre d’importance pour votre lecteur. Votre message aura alors plus d’impact.

 

Dire l’essentiel, tout l’essentiel et rien que l’essentiel ! Chaque mot prononcé et chaque idée exprimée sont perçus différemment chez celui qui les émet et chez celui qui les reçoit. La perception d'un même message est soumise à plusieurs filtres de compréhension à savoir : - Ce que signifie pour l'émetteur l'idée exprimée.

 - Ce que signifie pour le récepteur cette même expression.

 - Ce qu'elle signifie en commun pour l'émetteur et pour le récepteur. 

- Ce que l'émetteur croit avoir dit.

 - Ce que le récepteur croit avoir entendu.

 Dire l'essentiel sans plus, en utilisant les mots à bon escient rendra la communication beaucoup plus efficiente et réduira les malentendus ainsi que les écarts de perception. Réussir à ne dire dans sa communication que l'essentiel relève d'un exercice quotidien. Pour y arriver, il est plus pratique de s'exercer par écrit au départ jusqu'à ce que cela devienne un réflexe naturel. La rédaction des emails est un excellent exercice quotidien. En écrivant ce que vous avez envie de communiquer à quelqu'un, il vous sera très facile de l'analyser et de supprimer tout ce qui n'est pas essentiel. Pour repérer ce qui est essentiel de ce qui ne l'est pas, posez-vous les questions suivantes concernant chaque idée exprimée sur votre feuille : - Est-ce utile de le dire et en quoi est-ce utile? 

Est-ce que cela respecte mon objectif à atteindre ? 

- Pourquoi le dire ?

 Avoir un objectif clair et précis pour chaque phrase exprimée.

 - Ai-je bien choisi les mots de manière à éviter toute mauvaise interprétation de mon message? (Supprimer tous les mots qui risquent de provoquer une compréhension différente de mon message et les remplacer par des mots clairs et précis) 

- Tout mot qui peut être supprimé sans altérer le message principal est à supprimer car il risque de produire une distorsion dans la perception de celui qui le lira ou l'entendra. Voici un exemple : Ce que vous avez envie de dire à votre client :

 "J'aimerais vous communiquer nos tarifs relatifs à ... nous les avons si bien étudiés afin qu'ils soient vraiment les moins chers sur le marché. Je ne vous cache pas que cela nous a pris énormément de temps dans un souci de mieux vous servir en vous offrant le meilleur rapport qualité/ prix. J'espère de tout cœur que ces tarifs vous conviennent et vous encouragent à passer votre commande très prochainement. Je reste à votre entière disposition si vous souhaitez que je vous donne plus de renseignements à propos de nos services. Donc n'hésitez surtout pas à me contacter.

 Dans cette attente, je vous souhaite de passer une excellente journée." 

L'essentiel à dire : 

"Nous avons le plaisir de vous communiquer nos meilleurs tarifs relatifs à..... N'hésitez pas à nous contacter pour toute information complémentaire.

 A la joie de vous servir prochainement. Meilleures salutations" 

ou bien : "Nous avons le plaisir de vous communiquer nos meilleurs tarifs relatifs à....

Nous serons heureux de vous donner plus d'informations concernant nos services dès que vous nous contacterez.

 Meilleures salutations" 

Voici encore un exemple dans un contexte familial ou amical : Votre ami vous énerve : Ce que vous avez envie de lui dire :

 "Je suis très en colère contre toi ! Quoi ?! Tu ne sais pas ce que tu m'as fait ? Tu fais l'innocent, tu m'as blessé et humilié et tu as insinué que j'étais bête et je ne sais pas pour qui tu te prends, de quel droit tu me fais ça, tu crois que je suis bête mais c'est toi qui l'es, moi je sais mieux que toi, remarque plutôt tes propres faiblesses à toi...tu es irresponsable, tu n'a aucune estime pour les autres... etc…"

 Sur ce registre, des accusations, des jugements, des choses blessantes : tu…..tu….tu….… motivés par des émotions négatives ressenties, sur des conjectures et non sur ce qui a été effectivement dit.

 L'essentiel à dire :

 1/ Reformuler ce que vous avez entendu tout en cherchant la bonne intention de votre interlocuteur et en éliminant de vos pensées toute interprétation déduite d’une éventuelle « mauvaise intention » : "Qu'est-ce que tu as voulu dire par (....) ?" ou "Comment se fait-il que...?" / "Qu'est-ce qui fait que tu me dises... ?"

 2/ Une fois vous avez compris sa bonne intention et que vous vous êtes assuré de ce qu'il a voulu dire et que vous continuez à ne pas approuver : "Je n'apprécie pas t'entendre me dire...te voir faire... car ainsi je me sens dans la difficulté de communiquer avec toi" 

3/ Chercher des solutions si nécessaire tout dépend de la situation de communication : "Comment faire en sorte que (nous nous entendions mieux)...?"

 Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۶ ، ۲۰:۱۰
شهلا دوستانی

 

زبان درونی

 

کلام، ابتدا از فکر می اید ، فکر انتقال دهنده احساسات، عواطف و ارتعاشات معنایی ضمیر ناخودآگاه است. ضمیر ناخودآگاه  این اطلاعات را در خود ذخیره دارد  و آنها را همچون«واقعیت» در نظر می گیرد و بر اساس این"واقعیت" بصورت خودکار  فعالیت می کند و بتدریج این اطلاعات را تکرار می کند.  این "واقعیت"های تکرار شده طی زمان مشخصی ناگزیر تبدیل به باور می شود. لغاتی که در زبان درونی خود استفاده می کنید،  تعیین کننده لغاتی هستند که شما در ارتباطات خود با دیگری  بکار می برید. زبان درونی،  بر آنچه که هستید و آنچه که می شوید بسیار تاثیر گذار است. در ابتدا ممکن است آنچه را گفته اید، باور نداشته باشید، اما ضمیر درونی گفته ی خود را چه دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید، به دلیل نفوذ تکرار،  آن را به عنوان " باور "  می پذیرد. اهمیت انتخاب لغات و ترکیب آنها در زبان روزانه از همین جا ناشی می شود. 

آنچه می گوییم و تکرار می کنیم خیلی زود تبدیل به واقعیتی میگردد که ضمیر ناخودآگاه بر اساس آن عمل می کند. این همان روش شناسی رفتارهای زبان است .  ضمیر ناخودآگاه  بدون اینکه جمله ای  را پیچده کند،   در تصاویر، در احساسات ، در عواطف و درکلما ت کلیدی بسیار ساده ، منعکس می شود. ضمیر ناخودآگاه  منفی ها را نمیشناسد. با این حال معنای جمله ، بوسیله ی حس به ضمیر ناخودآگاه بخوبی  منتقل می شود. هر چند ضمیر ناخودآگاه منفی ها را نمی شناسد اما معنا را می تواند حس کند.  بنابراین حس بر ضمیر ناخودآگاه تاثیر می گذارد و بعنوان اطلاعات ذخیره می شود و در موقعیت مناسب  آن اطلاعات را  منتشر می کند.

فکر، ایده ای را به ضمیر ناخودآگاه منتقل می کند. این ایده زبان را بر می انگیزاند و به سطح آگاهی خارجی(ذهن آگاه) می آورد.  آگاهی خارجی عبارت منفی را خوب درک می کند و کلمات را رمز گشایی می کند.

فکر، آگاهانه منتقل می شود، و آگاهی درونی(ضمیر ناخودآگاه) را مرتعش می کند. با گفتن این عبارت:"من نمی توانم..." ، "قادرنیستم..."ضمیر ناخودآگاه خود را به سمتی هدایت می کنید که این اطلاعات را همچون" واقعیت " باور داشته باشد. و در نتیجه با توجه به آن عمل می کنیم. چگونگی ارتباط با خودمان تعیین کننده چگونگی ارتباط با دیگران و در نتیجه تعیین کننده چگونگی زندگی ما ست.  زیرا زندگی مجموعه ی ارتباطات است. به عنوان مثال اگر عادت داشته باشیم با خود مانند یک "احمق" رفتار کنیم،  به سادگی با دیگری نیز همین رفتار را خواهیم داشت. یا وقتی  با خود زبان خشن بکار می بریم، این زبان  را خود بخود با دیگری نیزبکار می بریم. این موضوع  تنها به انتخاب لغات  محدود نمی شود بلکه در بکار بردن برخی رفتارهای  خشن  و یا بی قیدانه هم خود را نشان می دهد. وقتی زبانی درونی ما آرام و محترمانه باشد نا خودآگاه همین زبان را با دیگران بدون هیچ تلاشی بکار می بریم. و به همین گونه این زبان در حرکات غیر زبانی و فرا زبانی نیز تجلی خواهد داشت. واکنشهای ما انعکاس سیستم فکری ماست. لغاتی را که انتخاب می کنیم و در بیان موضوعی بسیار عادی  در جمله ای بسیار معمولی بکار می بریدم، بیانگر مطالب زیادی در باره طریقه فکری و شخصیت ما ست. اگر عادت داریم خود را سرزنش کنیم و یا خود را مقصر بشماریم،  دیگران را هم به سادگی سرزنش می کنیم ومقصر می انگاریم. اگر به خود سخت می گیریم، با دیگران نیز سختگیری می کنیم. پدر یا مادری  که پسر خود  رامرتب  ملامت می کند، بخاطر این نیست که در پسرش عیبی می بیند بلکه  به این خاطر است که او در ضمیر درونی خود نیز عادت دارد با خود اینگونه رفتار کند. 

 

بسیاری از مردم  قبل از اینکه صاحب فرزند شود، می دانند باید از روشهای  اشتباهی که در موقع تحصیل، والدینشان بکار می بردند، اجتناب کنند. اکنون{ با وجود آنکه}  آنها  از این موضوع خوب آگاهند ، به این علت که   ضمیر ناخودآگاه آنها مدت زیادی براساس آن روشهای اشتباه برنامه ریزی و کار کرده است ؛ در  وقت آزمون،قادر نیستند  روش دیگری را بکار ببندند و  بی اختیار متمایل به انجام همان اشتباهات والدینشان می شوند. و برای توجیه، به خود می گویند بالاخره این همان کاریست که باید با بچه ها کرد" سختی ها".   با این وجود بچه همراه "سختی"  بدنیا نمی آید. باید از خود بپرسیم چرا اینگونه شد؟ چرا ممنوعیت به مجوز تبدیل شد؟ چرا مقایسه؟ چرا تبعیض؟... دلایل زیادی احتمالا مسبب این موضوع است .

وقتی نسبت به موضوعی واکنشی نشان می دهیم؛  با دیگری  همان طور حرف می زنیم که با خود (در ضمیر ناخودآگاه) حرف می زنیم  . این موقعیت ها نیست که یک نفر را پرخاشگر و دیگری را آرام می کند بلکه عوامل دیگری چون:  برداشت درست از موقعیت، چگونگی  صحبت کردن با خود در موقعیت های مشابه و سیستم فکری فرد است  که  تعیین کننده  منش و احترام او با خود و با دیگران است.  به همین جهت است که می بینییم در موقعیت های مشابه یکی با لحن بسیار محترمانه و آرام  و دیگری با بی ادبی و توهین آمیز  صحبت می کند. به همین منوال ، وقتی فرد با خود تنها ست احترامی که در ته دل برای خود قائل است برای دیگران نیز قائل خواهد بود. وقتی فرد برای خود احترامی قائل نیست، تمایل دارد  هماهنگ با درونش در جهان بیرونی هم دیگران را کوچک کند. با توجه  به طریقه ی حرف زدن مردم، یا خواندن پیام هایشان، می توان در مورد منش آنها و طریقه و صحبت کردنشان با درون خود و نیز سیستم فکری آنها بر آوردی داشته باشیم.  { ونیز بدانیم} آنها چگونه در جهان خارج رفتار می کنند.  

 

روش های بساری برای بیان یک سوال وجود دارد. ما ناخودآگاه آن راهی را انتخاب می کنیم که به آن عادت داریم.: " خودکار داری؟"  یا " تو یک خودکار نداری؟" یا " اجازه هست  خودکار شما را بگیرم ؟" این سه گونه پرسش هر کدام نماینگر سیستم فکری متفاوتی هستن. پرسش نخست ، ساده، مستقیم ومثبت است. دومین پرسش منفی است و می توان حدس زد نماینگر سیستم فکری منفی است. یا عادت به منفی کردن یا پیچیده کردن مسائل بجای ساده تر کردن آنست . غیره... و بالاخره سومین پرسش بیشتر "اجازه" است تا یک درخواست ساده ، پرسشی که مستقیم مطرح نمی شود   احتمالا، ترس رد درخواست پشت آن پنهان است. همه چیز در زندگی از طریقه ارتباط در جریان است. لازم است که برای  بهبود وضعیت  صحبت درونی با خود، تمام مطالب منفی را حذف کنیم و بجای آن مطالب مثبت و مستقیم و روشن و با ارزش قرار دهیم.  افکار را مثبت کنیم! تمام مردم در طول روز  از تلقینهای و تصاویر ذهنی خود استفاده می کنند. با این حال اغلب این تلقین ها و یا تصاویر  منفی است.

صبح،  وقتی از خواب بیدار می شویم؛ اغلب روزی سختی را برای خود  متصور می شویم، تصور می کنیم استرس وجود ما را در بر گرفته، خود را با خشم مردم ، قدر نشناسی، سوتفاهم  و نادرستی آنها روبرو می بینیم و ... بعد تلقین های منفی از این دست به ذهن می آید: "خسته شدم... " ، "دیگه نمی توانم..."، باز هم بدبختی..." و زبان درونی همینطور در تمام روز ادامه می دهد.

این زبان درونی ( تلقین به خود) و همینطور تصویر سازی های ذهن( خیال پردازی) بسیار در  شیوه زندگی فرد  تاثیر گذار است. تلقین ها  و تصو یر سازی های ذهنی خلاق{مثبت}،  بهترین برنامه دهندگان موفقیت هستند.  واگر اینها منفی باشند باعث شکست فرد می شوند.

کلمات و تفکرات همچون بازی پینگ پونگ عمل می کنند! هنگامیکه برای اولین بار می خواهیم تلقین های مثبت بکنیم، نوعی بازی پینگ پونگ بین کلمات مثبت و تکرارهای ما   شروع می شود  ، کلمات مثبتی  که تکرار می کنیم و اعتقاد زیادی به آنها نداریم و افکارمان که مخالف آن را می گوید.

 

مثال: پینگ: کلماتی که تکرار می کنیم:" من اعتماد بنفس دارم" پونگ! تفکرات:" تو خوب می دانی که این حقیقت ندارد، تو فاقد این صفت هستی... پینگ! کلمات:" من از چهره ام راضی ام" پونگ! افکار:" تو خوب می دانی که اینطوری نیست ، خودت می دانی که بی ریختی، اینقدر دروغ نگو...." پینگ! کلمات:"بعلاوه هیکلم خوب است" پونگ! افکار:" شوخی می کنی، نگاه کن ببین چقدر چاقی"...

 اگر با بکار بردن تلقین های مثبت، شاهد چنین مکالمات پینگ پونگی در درون خود شدید،  بدانید که این موضوع کاملا طبیعی است و می گذرد.  نگذارید این کار  با افکار مخالف متوقف شود. ضمیر نا خودآگاه ما مدتها بر اساس افکار منفی و ضد ارزش برنامه ریزی شده ، لذا برای جانشین کردن  افکار مثبت نیازمند زمان است.   این صدای درونی خوشایند است ، اما متاسفانه هنوز در هارد دیسک "ذهن ما" جای زیادی را اشغال می کند. پاک کردن این فایلهای آلوده( افکار منفی) یا حذف آنها نیازمند زمان و تمرین روزانه است. لازم نیست به پاسخ های مثبت  خود بیاندیشید، فقط خیلی ساده پاسخ دهید  و تا آنجا که ممکن است هرروز جملات تاکیدی مثبت را تکرار کنید ؛ {پس از مدتی } مسلما بدون نیاز به فکر زبان درونی مثبت پیروز می شود! فقط  کافی است در ابتدا بطور مکانیکی مثل انجام تکالیف ، مثل آئین مذهبی، بدون قضاوت و حتی بدون آنکه به آن فکر کنیم آنها را تکرار کنیم.!

آدم نمی تواند با پرت کردن عادتی  از پنجره از دست آن  خلاص شود ،باید اینکار را آرام آرام انجام داد {مثل} از  پله پایین آمدن  یعنی پله پله. این درست همان کاری است که شروع کرده اید  یعنی  تکرار مطالب مثبت تلقینی. این صدای منفی درونی نباید شما را به خود مشغول کند، بگذارید به مخالفت گویی بپردازد ولی به آن توجه نکنید و آنچه را  می گوید به حساب نیاورید.  صدا به این روش قطع می شود.  با این روش این افکار ناپدید می شوند. سخترین مرحله همان تغییر زبان درونی است. و اکنون  شما در حال هموار کردن راه قویترین فرایندی هستید که فرد می تواند در زندگی با آن روبروشود، یعنی:" فرایند تغییر و موفقیت" !

شما اینکار را انجام خواهید داد شاید مثل یک باتری که پس مدتها "غیر فعال بودن  مثبت" آن را مرده می پندارید. مطمئن باشید باتری شما تا لحظه ای که زندگی می کنید نمرده است، او هنوز منتظر شماست تا با چند تلاش کوچک او را راه بیاندازید. بعد او شما را شگفت زده خواهد کرد!

پس ، پشتکار لازم است ! شما با تلقین مثبت در حال فعال کردن منابع هستید  ، منابع طبیعی عظیمی که مدتها است  با خود دارید فقط برای مدت طولانی آن را غیر فعال نگه داشته اید.

گرفته شده از قدرت کلمات نوشته فاطیما زهرا عالمی


 

Le langage intérieur


La parole passe d'abord par la pensée qui transmet en émotions, en sentiments et en vibrations le sens au subconscient qui stocke cette information et qui la considère comme « sa réalité ». Dorénavant, il agira en fonction de cette réalité de manière de plus en plus spontanée au fur et à mesure que cette information se répétera. Cette réalité répétée se transformera inéluctablement en croyance au bout d’un certain temps. Les mots que vous utilisez dans votre langage intérieur déterminent ceux que vous emploierez dans votre communication avec autrui. Votre langage intérieur est extrêmement influent sur ce que vous êtes et sur ce que vous devenez. Vous pouvez ne pas croire au début ce que vous dites, mais à force de le répéter votre conscience intérieure en fera, que vous le souhaitiez ou non, « une croyance ». D'où l'importance de choisir les mots et les formulations que vous utilisez dans votre langage intérieur quotidien. Ce que vous dites et répétez devient très vite une réalité en fonction de laquelle votre subconscient opérera. C'est l'idée de la Programmation Neuro-Linguistique (PNL). Le subconscient résonne en images, en sentiments, en émotions et en mots clés très simples, sans tournure compliquée de phrase. Il ne connaît pas la négation. Toutefois, le sens d’une phrase formulée de manière négative peut bien être transmis au subconscient par un sentiment. Alors quoique le subconscient ne connaisse pas la négation, le sens pourrait être ressenti. De ce fait, il influencera ou programmera le subconscient qui emmagasinera ces informations, ensuite les redistribuera dès que l’occasion se présentera.

La pensée transmet l'idée au subconscient Le langage stimule la pensée au niveau de la conscience extérieure (esprit conscient). Cette dernière comprend parfaitement la négation et le codage des mots. Une pensée émise de manière consciente transmettra alors l'idée en vibrations à la conscience intérieure (subconscient). De fait, dire "je ne peux pas...", "je ne suis pas capable...." conduira votre subconscient à s’approprier cette information en tant que « sa réalité » et vous fera agir en conséquence. La qualité de votre communication avec vous-même détermine la qualité de votre communication avec les autres et celle-ci détermine votre qualité de vie. Votre vie est un ensemble de situations de communication. Si par exemple, vous avez l’habitude de vous traiter de « stupide », vous pouvez facilement traiter une autre personne ainsi. Si vous ne vous traitez jamais de stupide, vous ne penserez même pas à traiter quelqu’un de « stupide ». Quand on adopte un langage intérieur par exemple violent, ce langage revient spontanément dans la communication avec autrui et cela ne se limitera pas dans le choix des mots mais se traduira aussi par des gestes violents et une manière d’être nonchalante. Quand on a un langage intérieur doux et respectueux avec soi-même, c’est ce type de langage qu’on utilisera spontanément sans effort avec autrui. Ce qui se traduira par le non verbal et par le para verbal. Votre réaction reflète votre système de pensées. Le choix des mots que vous employez pour exprimer l’idée la plus banale dans la phrase la plus ordinaire à laquelle vous ne prêtez aucune attention, en dit long sur comment vous pensez et sur quel type de personne vous êtes. Si vous avez l’habitude de vous faire des reproches et de vous culpabiliser, vous ferez très facilement des reproches aux autres et les culpabiliserez aussi. Si vous êtes sévère avec vous-même, vous serez sévère avec les autres. Un parent qui gronde son fils, ce n’est pas parce que son fils n’est pas parfait mais c’est parce que c’est le style de 

communication qu’il a l’habitude d’employer dans sa conscience intérieure, une fois livré à lui-même. Avant d’avoir des enfants beaucoup de gens ont été convaincus de devoir éviter les erreurs que leurs parents ont commises dans leur éducation. Aujourd’hui, ils en sont bien conscients, mais leurs subconscients ont été pendant longtemps programmés sur ces erreurs. Une fois mis à l’épreuve, ils ont tendance à reproduire involontairement les mêmes erreurs de leurs parents avec leurs enfants sans pouvoir faire autrement. Pour se justifier, ils se disent que c’est finalement ce qu’il faut faire avec des enfants « difficiles ». Pourtant, un enfant ne vient pas au monde « difficile », demandez-vous ce qui l’a rendu ainsi. Des interdictions transformées en permissions ? Des comparaisons ? Une distinction ?...Les raisons peuvent être nombreuses. Vous réagissez à une situation et vous parlez avec les autres comme vous vous parlez dans votre subconscient Ce n’est pas une situation qui peut rendre une personne agressive ou calme mais ce sont les facteurs suivants: - Sa propre perception de cette situation, - Sa manière habituelle de se parler dans son for intérieur en rapport à ce genre de situation, - Son système de pensées qui renferme sa manière de se considérer et de considérer les autres. C’est pourquoi dans une même situation, vous trouverez des gens qui répondent d’un ton très respectueux et calme, et d’autres qui deviennent impolis et injurieux. De même, quand on se porte à soi-même de l’estime dans son for intérieur, on estime de la même façon les autres. Quand on en manque en soi, on a tendance à dévaloriser autrui pour se sentir en phase avec le monde extérieur. En écoutant les gens parler, ou en lisant leurs messages écrits, vous pouvez avoir une idée sur leur manière de se parler dans leur for intérieur ainsi que sur leur système de pensées. Par là, comment ils se conduisent avec le monde extérieur.

Il y a plusieurs façons de formuler une même idée. Vous choisissez inconsciemment dans votre quotidien, celle qui correspond le plus à votre système de pensées. Ainsi, pour savoir par exemple si votre ami a un stylo, vous pouvez lui poser la question : « As-tu un stylo ? » ou bien « N’as-tu pas un stylo ? » ou encore « Pourrais-je trouver un stylo chez toi ? ». Les trois formulations reflètent des systèmes de pensées totalement différents. La première formulation est simple, directe et positive. La deuxième est négative, ce qui peut laisser deviner un mode négatif de pensées, une habitude à négativer ou à se compliquer les choses au lieu de les simplifier etc... Enfin, la troisième, s’appuie sur une « permission » plutôt que sur une simple demande, ce qui peut aussi cacher la peur d’être rejeté quand on est direct. Tout dans la vie se passe à travers une communication. Pour améliorer celle-ci, il faudrait améliorer votre langage intérieur avec vous-même en abolissant tout ce qui est négatif et en le remplaçant par ce qui est positif, direct, clair, simple et valorisant. Positivez votre pensée ! Tout le monde se fait à longueur de journée des autosuggestions et des visualisations mentales. Cependant, elles sont pour la plupart négatives. En se réveillant le matin, on visualise une journée de plus qui sera difficile, en imaginant le stress qui l’accompagnera, la colère des gens que l’on va rencontrer, leur ingratitude, leur mépris, leur mauvaise foi etc… ensuite, les autosuggestions négatives du genre « j’en ai assez… », « je n’en peux plus… », « encore de la misère… » et le langage intérieur peut durer ainsi toute la journée. Ce langage intérieur (autosuggestions) ainsi que la visualisation mentale (imagination) ont un très fort impact sur le style de vie que mène un individu. Les autosuggestions positives et la visualisation créatrice constituent la meilleure programmation au succès. Celles qui sont négatives programment la personne à l’échec. Mots, pensées : un jeu de ping-pong ! Quand vous commencerez à appliquer pour la première fois l'autosuggestion positive, une sorte de jeu de ping-pong se produira entre les mots positifs que vous répéterez sans grande conviction et vos pensées qui vous contrediront.

 Voici un exemple : Ping ! Les mots que vous répétez : "J'ai confiance en moi" Pong ! Pensée : "Tu te mens, ce n'est pas vrai, tu en manques..." Ping ! Les mots : "J'aime mon corps" Pong ! Pensée : "Tu sais bien que cela n'est pas vrai et que tu te trouves moche, arrête de te mentir..." Ping ! Les mots : "Je suis de plus en plus mince" Pong ! Pensée : "Tu as l'air ridicule, regarde comme tu es gros(se) !" S'il vous arrive de subir ce jeu de ping-pong dans votre langage intérieur, en utilisant pour la première fois l’autosuggestion positive, sachez que c'est tout à fait normal et passager. Ne vous laissez pas freiner par des pensées contradictoires. Votre subconscient a besoin d’un peu de temps pour remplacer l’ancienne information négative stockée pendant longtemps. Votre petite voix intérieure vous dit "tu te mens etc..." car cette petite voix est celle de votre conscience intérieure qui a été programmée depuis de longues années sur ce mode de pensées dévalorisant et négatif. Cette voix n'est pas la bonne mais détient malheureusement encore beaucoup d'espace dans votre disque dur "votre esprit". Nettoyer ces fichiers infectés (vos pensées négatives) ou les supprimer, ça demande du temps ainsi qu’une pratique quotidienne. Vous n'avez pas besoin de croire en ce que vous vous dites de positif mais simplement de le dire et de le répéter le plus souvent possible car à force de répéter tous les jours vos affirmations positives, vous finirez par y croire indéniablement, et votre langage intérieur positif finira par triompher! Il vous suffira dans un premier temps de les répéter machinalement comme un devoir, comme un rituel, sans les juger, même sans y croire !


On ne se débarrasse pas d'une mauvaise habitude en la jetant par la fenêtre mais en lui faisant descendre doucement les escaliers marche après marche...c'est exactement ce que vous êtes en train de faire en commençant la lecture des autosuggestions positives. Ne vous préoccupez pas de cette voix intérieure négative, laissez-la vous contredire sans y prêter attention, sans prendre en considération ce qu’elle dit. C’est ainsi, qu’elle disparaîtra. L'étape la plus difficile du changement est justement celle qui consiste à changer votre langage intérieur. Vous êtes à ce moment-là, en train de faire démarrer le processus le plus puissant qu'une personne puisse connaître dans sa vie "Le Processus de la Transformation et du Succès"! Vous le faites peut-être depuis une batterie que vous croyez "morte" après une longue période "d'inactivité positive". Rassurez-vous, votre batterie n'est pas morte tant que vous vivez, mais attend de vous encore quelques petits essais de plus pour bien démarrer, ensuite elle vous surprendra ! Donc, persévérance est de mise ! Vous êtes en train de réactiver grâce aux autosuggestions positives, une immense ressource naturelle que vous avez depuis toujours eue en vous et que vous n'avez simplement pas activée depuis très longtemps !

Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI Edition Septembre 2010 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۲
شهلا دوستانی