مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قدرت کلمات» ثبت شده است

درارتباط با نزدیکان

آنچه دیگران از شما انتظار دارند:

در ارتباط با نزدیکان، چه  با بستگان و یا در میان دوستان، ما دوست داریم با کسی که اعتماد داریم در باره مسائل  ناخوشایند درددل کنیم... اما این فرد پاسخ ما را چگونه می دهد؟

روشهای زیاد کلامی و غیر کلامی برای پاسخ به یک پیام وجود دارد:

افرادی هستند که از نزدیک اشتباهات شما را می بینند، و به نحو ی که شما را خیلی ناراحت نکنند،  شما را از آنها آگاه می کنند ولی بهر حال موضوع ناراحت کننده است! مانند:

" این خودش یکجور نقص در...(شجاعت،اعتماد بنفس...) است این مطلب روشن است!"

دیگران با نصایحی که بهیچوجه نیازی به آن ندارید  و حتی نمی خواهید بشنوید  شما را بمباران می کنند:

" تو باید جرات بیشتری داشته باشی، قوی تر باشی..."

عده ای دیگر هم حتی در ملاقاتی غیر حضوری مثل تلفن ناخودآگاه تصور می کنند حرف زیادی برای  گفتن دارند. و اصلا هم مهم نیست شما چه می گویید چون همه ی مشکلات موقتی هستند...

عده ای دیگر فکر می کنند وظیفه دارند یک راه حل با ارزش پیدا کنند اما با چه قیمتی!

" چرا اینکار را نمی کنی؟ چرا آن کار را نمی کنی؟"

" اما آنچه که شما را وا می دارد با کسی که می توانید به او  اعتماد کنید، در مورد مشکلتان حرف بزنید، گرفتن درسهای اخلاقی نیست ، درسهایی که به شما دیکته کند اینکار را بکن آن را نکن، و یا اینکه از نزدیک نقطه ضعف شما را بسنجند و نه حتی پیدا کردن یک راه حل برای شما...

به همین خاطر است که در تمام موارد حساس، توصیه می شود که از تغییر ترکیب جمله بندی استفاده کنید... پیام حقیقی مخاطب را برای آرام کردن و ازبین بردن تنش  او با بیان دیگردوباره  بیان کنید...

آنچه که شما باید بدنبالش باشید نه توصیه است و نه راهنمایی و نه دادن درسهای اخلاقی و نه حتی  پیدا کردن راه حلی برای مشکلش، فقط باید یک شنونده خوب باشید و این کار با بیان کردن حرفهای او به شکل دیگر صورت می گیرد...

به خاطر داشته باشیم آن کاری که در مورد نفسمان می کنیم کار مشکلی است، پس با خودمان و دیگران مهربان باشیم.

انسان نمی تواند از دست عادت بدی با پرتاب کردن آن به بیرون راحت شود بلکه باید آن را پله پله از بین ببرد... و اینکار حتی وقتی می دانیم چه باید بکنیم  و چه نکنیم،  وقت می برد.

 و بهمین خاطر است که ما گاهی ممکن است در لحظاتی از زندگی چیزهایی را بگوییم که خودمان انجام نمی دهیم.

وقتی انسان از ضعف و نقص خود آگاهی دارد، راحتتر خودش و دیگری را می بخشد.

کسانی را که با ما برخورد خوبی ندارند، محکوم نکنیم. حتی افرادی که بهترین برخوردها را دارند در برخی موارد بد برخورد می کنند.

هیچکس کامل نیست. همه ی ما لیوانهایی را در دست داریم که بخشی از آن خالیست و نباید قسمت خالی  لیوان دیگری را مورد توجه قرار دهیم بلکه به قسمت خالی خود باید توجه کنیم. تلاش کنیم آن قسمت را پر کنیم و ما وظیفه نداریم که قسمتهای خالی لیوانهای دیگران را پر کنیم.

 بجای قضاوت کردن در مورد اشتباه مخاطب خود، بهتر است این سوالت را از خود بکنید:

" چه کنم تا اشتباه دیگری را انجام ندهم ؟"

"چگونه عمل کنم تا تحت تاثیر اشتباه دیگری واقع نشوم؟"

و این گونه پرسشها  را مطرح نکنیم:

" چرا دیگری آن کا ی را که باید انجام می داده انجام نداده است؟"

و در عوض بپرسید :" چه کنم تا آنجه را که باید انجام دهم؟"

 زیرا حتی کسانی که به گفته ی خود عمل می کنند در تمام زندگیشان اینکار را صد در صد انجام نمی دهند. انسان کامل نیست.

برای اینکه زندگی همراه آرامش با خودمان و خارج از خودمان داشته باشیم نواقص خود و دیگران  را بپذیریم.

 سکوت می تواند پاسخی موقت باشد در انتظار اینکه کلمات تاثیر قوی تری داشته باشند.

 سکوت می تواند برای فرد ناراحت این معنا را داشته باشد که کلمات برای التیام دادن او کافی نیستند. سکوت می تواند دیگری را وادار به فکر کند، فرصتی پیش بیاورد که او از خود سوال کند.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



Dans un moment de proximité

Ce que l'autre attend de vous...


Dans un moment de proximité, que vous soyez en famille ou entre amis souvent nous avons tendance à ouvrir nos cœurs à la personne qui nous inspire confiance afin de parler de ce qui ne va pas...mais seulement, comment cette personne nous répond-t-elle ?

 Il y a plusieurs manières verbales et non verbales de répondre à un même message:

D'abord il y a des gens qui verront au gros plan vos faiblesses et vous le feront savoir par des remarques qui ne veulent pas forcément blessantes mais elles le sont quand même! Du genre:

 "Ça c'est un manque de.... (Courage, confiance en toi,...) c'est clair!"

 D'autres qui vont vous bombarder de leçons de moral dont vous n'avez aucunement besoin et surtout pas demandées :

"Il faut que tu sois plus courageux, plus fort..."

D'autres qui d'après leur non verbal même par téléphone vous feront involontairement sentir qu'ils ont d'autres chats à fouetter et que ce n'est pas important ce que vous racontez puisque tout problème est passager...

 D'autres qui se feront un devoir de vous trouver tout de suite une solution coûte que coûte!

"Pourquoi tu ne ferais pas ceci? Et pourquoi tu ne ferais pas cela?...

" Mais ce qui vous a incité à parler de votre problème avec une personne que vous estimez de confiance, ce n'est pas de recevoir des leçons de moral, ni qu'elle vous dicte que faire ni quoi ne pas faire, ni vous balancer à la figure vos faiblesses au gros plan, ni pour vous trouver une solution...

 

C'est pourquoi dans toute situation délicate, il est recommandé d'utiliser la reformulation...reformulez le message réel de votre interlocuteur pour le calmer et apaiser sa tension...

Ce qu'il cherche souvent auprès de vous ce ne sont ni des conseils ni une conduite à tenir ni des leçons de moral ni des solutions à son problème mais uniquement une écoute active...et cette écoute active se fait par la reformulation...

Souvenons-nous que le travail intérieur sur soi est le travail le plus dur à faire, donc soyons indulgents avec nous-mêmes et avec les autres.

On ne se débarrasse pas d'une mauvaise habitude en la jetant par la fenêtre mais en lui faisant descendre les escaliers marche après marche...et cela prend du temps même quand nous savons ce qu'il faut faire et ce qu'il ne faut pas faire.

 

C'est pourquoi nous risquons tous de dire ce que nous n'appliquons pas à un moment donné de notre vie.

Quand on est conscient de la faiblesse et de l'imperfection humaine, on pardonne plus facilement à soi-même et à autrui.

 Ne condamnons pas ceux qui communiquent mal avec nous, le meilleur communicateur peut aussi mal communiquer dans certaines situations.

Personne n’est parfait. Nous tenons tous dans nos mains des verres qui contiennent des parties vides. Ne nous concentrons plus sur la partie vide du verre d’autrui mais sur la partie vide du nôtre. Essayons de la remplir et ne nous assignons plus la tâche de remplir celle des autres.

Au lieu de juger l’erreur venant de son interlocuteur, il vaudrait mieux se poser les questions suivantes :

 « Comment je peux éviter l’erreur que l’autre a commise pour ne pas la commettre aussi ?»

« Comment faire en sorte que je ne sois plus affecté(e ) par les erreurs d’autrui ?»

 Au lieu de se poser la question : « Pourquoi l’autre n’applique pas ce qu’il faut ? » se poser plutôt la question « Comment faire pour que moi j’applique ce qu’il faut?»

 Parce que même celui qui applique ce qu'il dit ne l'appliquera jamais à cent pour cent pendant toute sa vie. Personne n'est parfait.


 

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۳
شهلا دوستانی

 


وقتی التزامی  برای مخاطبتان بیان می کنید، در حقیقت شما  آن را "وظیفه" محسوب کرده اید .

 ولی مخاطب  آن را به این صورت درک نمی کند. آنچه که او درک می کند اینست که شما او را به انجام کاری اجبار کرده اید.

و اغلب  در برخورد به طور ناخودآگاه، او فکر می کند:

" به چه حقی او به من اجبار می کند؟ کی برای من چنین تکلیفی تعیین کرده؟ فکر کردند کی هستند؟" ... و واکنشش با این احساسات همراه می شود، شروع به دفاع از خود می کند. و همین موضوع  مانع از پذیرفتن نظر شما می شود.

وقتی می خواهید الزامی را بیان کنید از این عبارات استفاده نکنید:

" باید، مجبوری،  بایستی..."

بیان صریح مطلب بدون مقدمه چینی که مبنی بر الزام باشد

 

کاملا بستگی به موقعیت ارتباط دارد ، انتخاب کنید:  اگر موضوع اجازه می دهد مطلب را صریحا بدون مقدمه چیینی بیان کنید، و یا آن را طور دیگری بیان کنید.

بیان الزامات به طریق دیگر

 " به عقیده من...،فکر می کنم...، این موضوع ضروریست که...، اجتناب ناپذیر است...، فکر می کنم که اینگونه خواهد بود...، مفید است که...، ( کارا، عملی، مفید، مهم، اصلی، ضروری، اساسی، بنیادی، سودمند...) در این صورت...

 

وقتی که هر چیز را با نام خودش بخوانید:

 

در محیط های شغلی جایی که هر چیز را با عنوان خودش بخوانید اغلب می توان گفت :

مثلا : " ضروری است که این اوراق قبل از دوشنبه مطرح شوند تا پاسخی از جانب ما داده شود"

وقتی وظیفه ایجاب می کند...

" هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد، با این حال موقعیتهایی هست که وظیفه ایجاب می کند... باید هر چیز را با نام خودش نامید {دستور را به همان صورت  دستور داد}.

 در بسیاری از موقعیتها ، بخصوص در محیط های شغلی ، عملی تر این است که خیلی ساده از عبارات امری برای انجام وظایف استفاده کنیم.  با این حال ، روشهای بسیاری برای استفاده از  عبارات امری در جمله وجود دارد. و این موضوع  بخصوص به ساختار جمله  و کلماتی که همراه فعل امری هستند بر می گردد.

مثال:

گفتن این عبارت کارآمد نیست:" به من زود زنگ بزنید".  زیرا "زود" یا " به سرعت" مبهم است و کسی از آن برداشت یک "دستور" را ندارد.

بیان این شکل جمله بندی کسی را به عمل وادار نمی کند زیرا زمان عمل مشخص نشده، علاوه بر اینکه هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد.

امری، اما نه به هر شکلی

" به من امروز زنگ بزنید( تعین مهلت)، برای اینکه بتوانم برای شما لیست را بنویسم...  " منظور اینست که همیشه از عبارات زیر استفاده کنیم:

برای اینکه + ( به دیگران خدمتی داده شود و یا استفاده ی دیگری از آن شود.)

 

حالت امری می تواند طور دیگری بیان شود:

 

صیغه ی امری می تواند به شکل حال و یا اخباری  تغییر کند و  "تو یا شما" می تواند تبدیل به "من" شود مانند این مثال:

" من امروز  منتظر تلفن شما هستم/ یا "قبل از..." (تعین مهلت) ". عبارت " من منتظرم"  دیگری برای انجام کاری به حرکت وامی دارد  بدون اینکه حالت دستوری از آن گرفته شود.

بکار بردن زمان حال و اخباری در اینجا اثری قوی تر نسبت به حالت امری دارد ، زیرا  به گونه ای دیگر بکار برده شده.

دستور، نه، بیشتر دعوت

با این وجود، وقتی موقعیت ایجاب می کند (که در اغلب موارد این طور نیست) می توان سنگینی عبارت "دستوری" را برای ایجاد انگیزه ی انجام کاری در شخص با استفاده از این عبارات کاهش داد:

"ما" این وضعیت را  دقیقتر  مورد بررسی قرار می دهیم.../ در این موضوع دقیقتر باشیم..."و غیره....

با توجه به گذشته ی ارتباط، ماهیت ارتباطی که شما را به مخاطب پیوند داده است و یا سلسله مراتب می توانید  عباراتی را که  با محتوای ارتباط  همخوانی بیشتری دارد انتخاب کنید. شما به سادگی می توانید بفهمید کدام عبارت مناسب موقعیت شماست.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



 

L’obligation exprimée autrement

 Quand vous exprimez une obligation à votre interlocuteur c'est que vous pensez que c'est "obligatoire".

Votre interlocuteur ne le perçoit pas, lui, ainsi. Ce qu'il comprend c'est que vous êtes en train de l'obliger à faire quelque chose.

 Par réflexe, il pensera, dans la plupart des cas, spontanément ceci :

"De quel droit on m'oblige ? Qui décide cette obligation pour moi ? Pour qui se prend-t-on ?"...et sa réaction découlera de son sentiment d'être attaqué. Il se met sur la défensive. Ce qui l'empêche d'accepter vos propos.

Lorsque vous souhaitez exprimer une obligation n'employez pas :

"Il faut que, tu dois, vous devez..."

L'information sans préambule de nécessité :

 Tout dépend de la situation de communication, choisissez soit d'annoncer l'information sans le préambule de nécessité si le contexte le permet, soit de l'exprimer autrement.

 L'obligation exprimée autrement :

 "A mon avis..., Je crois que ( ...) est nécessaire.../ indispensable.../ je pense qu'il serait / il est profitable (efficace, pratique, utile, important, promordial, nécessaire, essentiel, fondamental, bénéfique, ...) dans ce cas de .....

Quand il faut appeler un chat "un chat" :

Dans une communication professionnelle où il faut appeler un chat, un chat dire plutôt :

"Il est nécessaire de remettre ces papiers avant lundi pour assurer une réponse de notre part" par exemple. Quand le devoir oblige…

 Personne n'aime recevoir des ordres, pourtant il est des situations où le devoir oblige...on doit appeler "un chat": "un chat" !

Dans de nombreuses situations, surtout professionnelles, il est plus pratique d'exprimer simplement l'idée de devoir faire quelque chose par l'emploi de l'impératif. Toutefois, il existe plusieurs manières d'utiliser l'impératif dans une phrase. Cela dépend essentiellement de la structure de la phrase et des mots qui accompagnent le verbe à l'impératif.

 Exemple :

Il n'est pas efficace de dire : "Rappelez-moi vite", car le "vite" ou "rapidement" reste vague et on n'en retient que l'ordre.

 Cette formulation ainsi exprimée n'implique pas l'autre de manière pratique car le temps de l'action n'a pas été fixé. D'autant plus que personne n'aime recevoir des ordres.

L'impératif mais pas n'importe comment :

 "Rappelez-moi aujourd'hui (fixer un délai), pour que je puisse vous inscrire à la liste...

" L'idée ici est de toujours utiliser :

"pour + (l'idée de rendre service à l'autre ou de lui faire bénéficier de quelque chose)"

L'impératif peut aussi être exprimé autrement :

L'impératif peut très bien se transformer en présent de l'indicatif et "tu ou vous" devient "je" comme dans cet exemple :

 "J'attends votre appel aujourd'hui / ou "avant..." (un délai fixe)...". Le "j'attends" implique l'autre à faire l'action sans le prendre pour un ordre.

 Le présent de l'indicatif a ici un impact plus fort que l'impératif car il implique l'autre.

Un ordre, non, mais plutôt une invitation :

 Cependant, quand la situation le permet (ce qui n'est pas toujours le cas), pour inciter quelqu'un à faire quelque chose atténuez "l'ordre" (l'impératif) en utilisant:

 "nous" : "examinons cette situation de plus près.../ soyons plus précis dans nos propos..."etc...

 Vous choisirez la formule la mieux adaptée au contexte de la communication, à son historique, à la nature de la relation qui vous lie à votre interlocuteur ainsi qu'à vos positions hiérarchiques respectives. Vous saurez facilement laquelle correspondra le mieux à votre situation.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۰
شهلا دوستانی

 

 


آیا این قبیل افراد را می شناسید ؟ افرادی که {فکر می کند} همه چیز را می دانند، حقیقت مطلق را در دست دارند، همیشه هدفمند هستند و هرگز اشتباه نمی کنند؟

این ها همه بخشی از مردم جامعه هستند، افرادی مثل من و شما، عضوی از خانواده ، از "دوستان"، از همکاران و...

آیا ما نا خواسته بدون اینکه واقعا متوجه باشیم  برای لحظاتی شبیه آن ها نیستیم؟

هرکس حقیقت خود را باور دارد و آن را "حقیقت امر " می نامد، پس  هر آنچه باقی می ماند چیزی  به جز دروغ  نیست.

هر کس عقیده ای دارد که آن را "عینیت " می نامد. پس بقیه ذهنیتی بدون منطق تلقی می شود .

هر کس بیدرنگ فکر می کند آنچه را که دیگری فکر می کند را می داند، پس دلیلی برای گوش دادن ندارد  و قبل از آنکه بشنود، حرف می زند.

 هر کس می خواهد حرف آخر را بزند ، بنابراین جملات مخاطب خود را با اضافه کردن " حرف نهایی خودش " به پایان می برد.

هر کس می خواهد کلامش شنیده و فهمیده شود، بنابراین تون صدایش را بالا  می برد و بلندتر از  مخاطبش حرف می زند.

اگر موضوعی خوب پیش نرفت، این موضوع همیشه به خاطر اشتباه دیگری است. پس او را متهم می کند!

و{ به این ترتیب} در آخر هم هر آنچه می توانید بگویید یا نگویید علیه شما بکار خواهد رفت... اما شما اگر با تدبیر باشید همیشه می توانید سکوت خود را حفظ کنید.   آیا تا به حال این وضعیت را تجربه کرده اید؟

چگونه از این قبیل کژ فهمی درارتباطات خارج شویم؟

 

وقتی با این قبیل افراد  روبرو می شویم، با خود می اندیشیم، این فرد  نمونه ای نادر و بخصوصی است. یا { فکر می کنیم} فقط این یکی اینطوری است، چون برهان و منطق ما چنین رفتاری نا عادلانه ای را از طرف دیگری نمی پذیرد. اما وقتی آن شخص خود ما هستیم اغلب متوجه این حرکت غیر منطقی خود نمی شویم.

اگر روی این موضوع خوب فکر کنیم، از اینکه می فهمیم این افراد اکثریت جامعه و تاریخ ما را تشکیل داده اند، متعجب می شویم.

اگر احیانا  با این گونه افراد روبرو شدید، آگاه باشید  و حواستان باشد که مثل خود آنها برخورد نکنید. .. پس چگونه ارتباط برقرار کنیم؟ چگونه او را وادار به گوش دادن کنیم؟ چگونه او را وادار به درک {مطلبمان} کنیم؟

وقتی   دیدگاه خود را با مخاطبتان در میان می گذارید    او به شما می گوید:" این درست نیست". از نظر او، یا دروغ می گویید و یا در اشتباهید، این موضوع کم اهمیتی است، مهم این است که  این فقط  اوست که همیشه حقیقت را می داند و نه شخص دیگری.  

موضوع را عوض کنید!

اینکه بخواهید این{قبیل} افراد به شما گوش بدهند و مطلب را درک کنند اتلاف وقت و انرژی است. آنها به شما گوش نخواهند داد و شما را درک نخواهند کرد حتی اگر شما مطالب را هم بنویسید!  نوشته و لغتهای شما را نگاه می کنند و پیش داوریها ولی حدس و گمان های خود را می خوانند. آنها چیزی را می خوانند که ننوشته اید. چیزی را می خوانند که ننوشته اید و خود را باهوش نیز می پندارند. آنها شما را در پس لغاتتان می خوانند و نیاتی برای شما متصور می شوند و به عنوان مدرک می پذیرند. 

{ برای حل این موضوع}هدفی برای بحث تعیین کنید که بتوانید به آن دست بیابید.  اگر این شخص کسی است که علی رغم همه چیز ناچارید اغلب او را ببینید، اهداف بسیار آسانی تعیین کنید که بدون خدشه وارد کردن به ارتباط شما وضعیت را بهتر کند، مانند: "دوربودن  و آرامش داشتن" و "رفتاری محافظه کارانه وعادی را در پیش گرفتن".

مهم این نیست که به شما گوش بدهد و شما را درک کند، مهم این است که  ارتباط انسانی باشد. هرگز همه،  انسان را درک نمی کنند و یا همه قدر دان، انسان نیستند و کم پیش می آید که به انسان خوب گوش بدهند. این سوالات را بکنید:

-         چه اهمیتی دارد که دیگران به من گوش بدهند و مرا درک کنند. از این موضوع عملا چه چیزی بدست می آورم؟

-         چگونه می توانم بدون اینکه درک شوم و یا به من گوش بدهند، بهترین ارتباط را با دیگران داشته باشم.  

 

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی




Les gens savent tout et ne se trompent jamais !

Les connaissez-vous ? Ces gens qui savent tout, qui détiennent la vérité absolue, qui sont toujours objectifs et qui ne se trompent jamais ?

 Ce sont les gens de la société, des gens comme vous et moi. Des membres de la famille, des "amis", des collègues de travail, etc...

Sommes-nous involontairement comme ça aussi par moment sans vraiment nous en apercevoir ?

Chacun détient sa propre vérité qu'il appelle "LA VERITE", tout le reste n'est que mensonge.

 

Chacun a un avis à lui qu'il appelle "OBJECTIVITE", tout le reste n'est que subjectivité dénuée de toute logique.

 Chacun croit savoir d'emblée ce que l'autre pense et dit avant de l'écouter, alors pour quelle raison l'écouter !

Chacun tient à avoir son dernier mot, alors on termine les phrases de son interlocuteur et on ajoute "Sa touche personnelle finale".

Chacun tient à ce qu'il soit écouté et compris, alors on hausse le ton et on parle plus fort que son interlocuteur !

Si quelque chose ne marche pas bien, c'est toujours la faute à l'autre. Donc on l’accuse !

 Et pour finir, tout ce que vous pouvez dire ou ne pas dire sera retenu contre vous...mais vous pouvez toujours garder le silence si vous êtes sage. Vous arrive-t-il de vous sentir en train de vivre cette situation ?

Comment s'en sortir dans ce genre de mécommunication ?

Quand on rencontre quelqu'un comme ça, on croit que c'est un cas rare, particulier ou qu'il est le seul, car notre logique et notre raison rejette ce comportement injuste de la part d’autrui. Mais quand on est celui ou celle qui commet cette injustice, on ne s’en aperçoit pas en général.

 En méditant bien sur le sujet, nous sommes stupéfaits de découvrir que ces gens représentent une majorité dans toutes les sociétés et dans l'histoire.

Quand vous êtes en face de gens comme ça et que par chance, vous êtes lucide et vous vous surveillez pour ne pas faire comme eux... mais alors comment communiquer ? Comment se faire écouter ? Comment se faire comprendre ?

 Quand vous présentez à votre interlocuteur votre point de vue et quand il vous dit "Ce n'est pas vrai". Pour lui, soit que vous mentez ou imaginez soit que vous avez tort, peu importe mais la vérité c'est toujours lui seul qui la connaît et personne d'autre.

Changez vos objectifs !

 Vouloir se faire comprendre, se faire écouter, par ces gens est une perte de temps et d'énergie. Ils ne vous écouteront pas et ne vous comprendront pas même si vous le faites par écrit ! Par écrit, ils regarderont vos mots et liront leurs propres préjugés et conjectures. Ils liront ce que vous n’avez pas écrit en se croyant très intelligents. Ils vous liront entre les lignes en vous prêtant les intentions qu’ils imaginent et prennent pour véridiques.

Ayez un objectif que vous pouvez atteindre dans la discussion. Si c'est quelqu'un que vous êtes obligé(e ) de voir souvent malgré vous, fixez- vous des objectifs très simples comme "Rester calme et distant" et "Garder une relation normale et réservée" pour permettre à la relation d'évoluer normalement sans dégâts.

L'important n'est pas de se faire comprendre ni de se faire écouter, l'important est de permettre à une relation de rester humaine. On ne peut ni être compris par tout le monde ni être apprécié par tout le monde ni encore moins être écouté par tout le monde. Posez-vous ces questions :

- En quoi est-ce important que les autres me comprennent ou m'écoutent ? Qu'est-ce que j'y gagne pratiquement ?

 - Comment avoir de meilleures relations aux autres sans qu'ils me comprennent et sans qu'ils m'écoutent ?

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۱۰
شهلا دوستانی

 

تنبیه: نه! ضرورت رعایت یک ضابطه،

بله!

نباید تعیین ضابطه  و توجه به محترم شمردن آن را با "تنبیه" که نتیجه ی خشم و یا یک احساس منفی است اشتباه گرفت.

 برای  این موضوع ابتدا باید بدانیم:

چه موقع و چگونه  می توان ضابطه ای قرار داد و رعایت کرد.

چه موقع؟

وقتی فرد در مرتبه ی برتری قرار دارد پس این اختیار به او داده می شود. و او باید مواظب رعایت ضوابط باشد . به عبارتی دیگر قانون جنگل خواهد بود.

چگونه؟

بی طرف باقی ماندن و فقط در مورد عمل صحبت کردن. اقدام نامعقول را عنوان کردن وبرای آن مجازاتی تعیین نمودن.

رعایت این موضوع برای همه و هر بار ضروریست.

کدام عمل را نباید انجام داد:

تنبیه یک نفر و بخشیدن فرد دیگر { برای انجام عمل مشابه}. تنبیه کردن فرد و بخشیدن او بار دیگر. این اشتباهی است که بسیاری از والدین در تربیت فرزندانشان انجام می دهند و بعد تعجب می کنند که چرا فرزندانشان حرف آنها را گوش نمی دهند.

در محیط های شغلی، نیز همین گونه است. رئیسی که در میان افراد گروهش فرق قائل می شود، به یکی اجازه می دهد و دیگری را منع می کند، یک وقت اجازه می دهد و وقت دیگر اجازه نمی دهد، افرادهم گاهی قانون رعایت می کنند و گاهی نه، و... سلام بر بی نظمی .

چه باید کرد:

 مثال: معلمی ضوابط و قوانینی را که بچه ها طی سال تحصیلی باید رعایت کنند  را تدوین و بیان می کند. او تنها یک بارمتذکر می شود :

" چنین رفتاری جدای از اینکه چه کسی انجام داده است  و خلق خوی استاد چگونه است چنین مجازاتی دارد."

 بنابراین هیچگونه احساس منفی در این موضوع در گیر نیست.

مثال : دیر کردن =  بلیط ورود

" هیچکس نباید قانون را نادیده بگیرد "، "قانون قانون است".

اگر یک قاضی، یک مدیر،یک استاد، و... بر رعایت  قوانین  و ضوابط  یک کشور و یا موسسه مراقبت نکنند، آنجا قانون جنگل حکمفرما خواهد شد. بی نظمی ، بی قیدی، بی احترامی ، خشونت حاکم خواهد شد و برای رهبر هدایت این گروه غیر ممکن می شود.

بنابراین  تنبیه پاسخی برای لذت بردن و یا انتقام شخصی تحت تاثیر یک احساس منفی نیست بلکه وسیله ای است برای رعایت بی طرفانه ی ضوابط.

یاد آوری: ما تنبیه نمی کنیم تا انتقام گرفته باشیم و یا  بد اخلاقیم و یا  قرد مورد نظر بد جنس است بلکه این کار را ضرورتا برای رعایت ضوابط انجام می دهیم و هیچکس نیز مستنثی نیست.  


 

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی


 

 

Punir : non ! Exiger le respect d'une norme :

 oui !

 Il ne faut pas confondre le fait d'établir des normes, de veiller à leur respect, avec « punir » qui serait le résultat d’une colère ou d’un sentiment négatif.

 Pour cela, il faudra d'abord savoir :

Quand peut-on établir et exiger le respect des normes et comment

 Quand ?

 PN : Quand la personne est dans une position hiérarchique dominante qui le lui permet, elle doit veiller à ce que les normes soient respectées. Autrement ce sera la loi de la jungle !

Comment ?

 En restant objectif(ve) et en parlant uniquement des faits. Nommer le non respect d'une action et lui faire correspondre une sanction.

 Le respect des mêmes normes devra être le même pour tout le monde et à chaque fois.

Ce qu'il ne faut pas faire ▪

 Punir une personne et pardonner à une autre. ▪ Punir une personne une fois et lui pardonner une autre fois. C'est l'erreur fatale que font bon nombre de parents dans l'éducation de leurs enfants et s'étonnent par la suite pourquoi leurs enfants ne les écoutent pas !

 Dans le milieu professionnel, c'est pareil. Un patron qui fait du favoritisme dans son équipe, c'est permis pour l'un et c’est interdit pour l'autre, c'est permis cette fois et une autre fois non, des fois on respecte et des fois non, etc... bonjour la pagaille.

Ce qu'il faut faire :

 Exemples : Un professeur dans sa classe établit et indique les normes et les règles de conduite qui doivent être respectées au cours de l’année scolaire. Il le fait une seule fois :

« Tel comportement impliquerait telle sanction abstraction faite de qui a fait quoi ou de l’humeur du professeur ».

 Aucun sentiment négatif n’est donc impliqué.

 Ex: Retard = Billet d’entrée

« Nul n’est censé ignorer la loi», « La loi est la loi ».

Si un juge, un directeur, un professeur etc.… ne veillent pas à ce que la loi et les normes du pays ou de l’établissement soient respectées, ce serait la loi de la jungle. Le désordre, l’insouciance, le manque de respect, la violence des droits règneront et donc il serait impossible au leader d’une équipe de la gérer.

Punir donc devrait répondre non au plaisir de se venger personnellement sous l’effet subjectif d’un sentiment négatif mais uniquement à l’obligation objective de faire respecter une norme.

 Récapitulons : On ne punira ni par vengeance ni parce qu’on est de mauvaise humeur ni parce que la personne est méchante mais on fera le nécessaire pour faire respecter une norme par tout le monde sans exception.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۲
شهلا دوستانی

 


هر کلمه ای که بر زبان می آورید، هر ایده ای که ابراز می کنید، امکان هفت معنا را در بر دارد:

1.     معنایی برای من،

2.     معنایی برای تو،

3.     معنایی که" به طور عموم " از آن در یافت می شود،

4.     معنایی که من می خواهم از آن بدست بیاورم،

5.     معنایی که از طریق واکنش از آن دریافت می شود،

6.     معنایی که من تصور می کنم از آن حاصل شده،

7.     معنایی که تو فکر می کنی از آن گرفتی،

"این اطلاعات گرفته شد از سایت: " http://www.analysesemantique.com

این مکانیزم به جهت واپیچش{ تغییراتی که بر اثر عوامل مختلف حاصل می شود} اطلاعات و میزان درک شخصی متفاوت است. بنظر می رسد که معنای کلمات در نزد همه یکسان باشد، در حالیکه واقعیت نشان می دهد که این معنا از فردی به فرد دیگر متفاوت است.

شما کلمه ای می گویید که در نزد خودتان معنایی دارد اما همین کلمه در نزد مخاطب معنایی کاملا متفاوت دارد، معنایی که خواست شما نیست.

بدتر اینکه، ساختار جمله شما ممکن است معنایی بجز آنچه می خواستید را منتقل کند. منظور ساختارهای تفضیلی ، مقایسه ای، ساختارهای حاوی منفی دوبل است که از آن معنای منفی گرفته نمی شود و یا احساساتی که بطور غیر ارادی ابراز می شود و راه حدس و گمان را برای مخاطب باز می گذارد و...

" شما اجباری به بیان تمام حقایق ندارید فقط چیزی به جز حقیقت نگویید.... و اگر می توانستید از دروغ گویی اجتناب کنید، دنیا عوض می شد." نقل قولی از: http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

بخشی از سابقه ی روابط دو همصحبت از یک زاویه، دیده نمی شود یعنی  فرهنگ و خلق خوی ... و تمام فاکتورها در همه ی ارتباطات  مطرح است  و متاسفانه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم { تا حدودی} تغییر می کنند.

اگر بخواهید پیامی را برسانید ، تنها یک روش برای این کار وجود ندارد، روشی را انتخاب کنید که بیشترین هماهنگی را با قصد شما داشته باشد.  مثالی برا ی تعمق{بیشتر}: نباید مسائل را همانگونه که می بینید بگویید، باید آن را طوری بگویید که گیرنده پیام آن را بهتر بپذیرد.

آیا استعاره بکار برود یا خیر؟


کاربرد آگاهانه استعاره در بحث  می تواند درک پیام را در مسیر درست بیانندازد، اما اگر  استعاره با موضوع و هدف کاملا همه خوانی نداشته باشد بهتر است آن را بکار نبرید.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی




Pourquoi il y a des conflits ?


 Chaque mot que je prononce, chaque idée que j'émets possède au moins 7 sens possibles :

1. Un sens pour MOI,

 2. Un sens pour TOI,

 3. Un sens "communément accepté",

 4. Un sens donné par mon intention,

 5. Un sens donné par ta réaction,

 6. Un sens donné par ce que je crois avoir dit

7. Un sens donné par ce que tu crois avoir entendu •

Cette information a été reportée depuis le site : http://www.analysesemantique.com

Cette mécommunication est naturellement causée par la distorsion de l'information, la perception personnelle de chacun. Le codage des mots qui semble être le même chez tout le monde alors qu'en réalité, il diffère d'une personne à une autre.

 

 Vous exprimez un mot qui signifie pour vous une idée mais ce même mot évoque une signification très différente dans l'esprit de votre interlocuteur, et que vous n'avez pas voulu insinuer.

 Pire encore, la structure de la phrase formulée peut laisser l'autre percevoir ce que vous n'avez pas dit. C'est le cas des superlatifs, des comparatifs, d'une double négation dont on ne retiendra qu'une négation, des sentiments exprimés spontanément qui laissent libre cours aux conjectures de votre interlocuteur…etc…

 "Vous n'êtes pas obligés de dire la vérité, toute la vérité, rien que la vérité... mais si vous pouviez éviter de mentir, ça changerait peut-être le monde !" o Citation reportée de : http://www.evene.fr/citations/theme/verite.php

L'historique de la relation qui n'est pas vu sous le même angle par les deux interlocuteurs, la culture et le tempérament de chacun...Tous ces facteurs sont toujours présents dans toute communication et malheureusement qu'on le veuille ou non l'altèrent.

 Si vous avez à transmettre un message, il n'y a pas une seule façon de le faire, choisissez celle qui est la plus conforme à votre bonne intention.

 Pour donner matière à réfléchir, il ne faut pas exprimer les choses telles que vous les voyez, vous, mais telle que le récepteur de votre message l'acceptera le mieux.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۲۷
شهلا دوستانی

 


مقابله با دغلکاران ، کاملا به موضوع بستگی دارد  یعنی موقعیت ارتباط و تاریخچه ای که شما را به مرتبط کرده دارد. در اینجا چند راهکار عملی ارائه شده است:

تا شناختی از وضعیت  پیدا نکردید حرف نزنید ( تحلیل رفتار متقابل). بنابراین:

 اطلاع رسانی کنید واطلاعات  بگیرید، اطلاعات را بررسی کنید و آن را با واژه های دیگر بیان کنید، تجزیه و تحلیل کنید (بدون هیچ قضاوتی) و درتمام این مراحل بی طرف باشید.   احساسات و عواطف  خود را در موضوع وارد نکنید. و با درایت پرسش هایی خوبی مطرح کنید.

-         چه چیز باعث شد اینطوری فکر کنی/ این را بگویی ؟

-         چطور به این نتیجه رسیدی؟

-         پس بنابر نظر تو...؟

هر جا که امکان داشت و هر گاه متوجه شدید بحث در جهت خوبی پیش نمی رود، از سکوت مانند یک پاسخ استفاده کنید.

نشان ندهید که از حرفهای او ناراحت شده اید و از خود  بی اعتنایی نشان دهید و خود را وارد بازی او نکنید. بیطرف بمانید و در حرفهایش داخل نشوید . او آزاد است آنچه می خواهد بگوید و به آنچه می خواهد بیاندیشدو این فقط به خودش مربوط است. آرام باشید و آرامش خود را حفظ کنید ( با کمک تنفس عمیق) و واکنشی نسبت به آنچه می گوید نشان ندهید بلکه  پس از استراحت تصمیمات جدیدی  اتخاذ کنید که مانع تنش در آینده نشود.  اگر کسی خواست  شما را  مجبور به به انجام کاری کند می توانید از "تکنیک تکرار" استفاده کنید.

فقط به پرسش آشکار پاسخ بدهید و نه به مطالبی که در مضمون کلام پنهان است. { از مطالب قبل} به خاطر دارید که موقعیتهایی پیش می آید که گفته طرف مقابل تماما اشتباه است، در این موقعیت اگر امکان داشته باشد، بهترین واکنش سکوت است.

 

وضعیتی که هر چه مخاطب می گوید خطاست

برخی از افراد هیچ انتخابی برای شما باقی نمی گذارند. زیرا همواره در تلاشند که از آنچه می گویید ایراد بگیرند، تا جایی که ارتباط با آنها بیشتر و بیشتر محدود و مشکل و  غیر ممکن و یا غیر قابل تحمل شود...

 در این حالت چه کنیم؟

-         تا آنجایی که می توانید بی طرف باشید.

-         عقیده خودتان را راجع به چیزی که در ارتباط نزدیک یا دور نسبت به اوست هرگز عنوان نکنید.

-         فقط مطالب اساسی رابگویید هیچ چیز، فقط مطالب مهم هستند. هر چه را که بتوان نگفت، اساسی نیست.

-         توجیه این افراد مثل روغن ریختن بر روی آتش است و بیشتر اختلافات را زیاد می کند. حتی از توجیه کردن خود بپرهیزید. فقط اطلاعات بی طرفانه را ارائه دهید بدون اینکه سعی در عوض کردن فکر آنها داشته باشید.

از آنها ناراحت نشوید، زیرا آنها منحصرا به شما حمله نمی کنند. ، بلکه عادت کرده اند که همه چیز را بخود بگیرند. بخصوص تلاش نکنید که آنها را تغییر دهید. آنها تا زمانی که خود نخواهند قادر به اتجام این کار  نیستند.

پاسخهای متزلزل کننده ؟

گاهی اوقات از واکنش خصمانه مخاطب خود حسابی غافلگیر می شوید به طوریکه تا دو روز بعد و حتی یک هفته نمی توانید برای آن پاسخی بیابید... وشما همواره در باره آن در فکر هستید ... اما در نهایت پاسخی را که می یابید بهترین نیست  و هرگز هم بهترین نخواهد بود!

بهترین پاسخ سکوت است زیرا کسی که با شما خصمانه برخورد کرده است منتظر برخورد تند شماست در حالیکه شما برعکس عمل می کنید. برخورد تند به او اجازه خواهد داد که بعدا شما را " به ستوه " آورد زیرا می تواند نقش قربانی را بازی می کند. داشتن برخورد بسیار آرام و پاسخ ندادن شما همیشه بهترین رفتار برای متزلزل کردن رفتار خصمانه  مخاطب شماست، زیرا او دیگر نمی تواند نقش قربانی را بازی کند.

اگر هنوز نمی توانید زبان خود را درچنین مواقعی نگهدارید لاقل نشان ندهید که تحت تاثیر قرار گرفتید.از خود حالت بی تفاوتی نشان دهید و اگر می بایست حتما به او پاسخی دهید رفتار متقابل او را تجزیه و تحلیل کنید (Analyse Transactionnelle) یعنی کاملا بی طرفانه ، بدون آنکه او را قضاوت ، یا برانگیخته، یا عصبانی کنید حتی آنچه را درخصوص موضوع فکر می کنید بر زبان نیاورید. 

فرض کنید کسی به شما بگوید:" تو بی مصرفی هر چه هم می کنی بی ارزش است" شما می توانید در آرامش کامل بگویید: "تو آزادی هر جور دوست داری فکر کنی، این تنها به خودت مربوط است." با این وجود اگر صد در صد بر خود کنترل نداشته باشید ممکن است  با پاسخ  دادن، تنش خود را نشان دهید. تنش بخوبی از نوع سخن گفتن احساس می شود و این خطر وجود دارد که رشته افکار منفی و حالت انتقام گیری و پاسخ های تند بالقوه زیادی  نشان داده شود... و در واقع خود را در گیر آنچه او می گوید خواهید کرد، اگر بدنبال یک پاسخ هستید، در باره آن فکر کنید و بهتر است سکوت را انتخاب کنید.

با تنفس عمیق حالت بی تفاوتی از خود نشان دهید.

 پس از مدتی که می گذرد، شما حس خواهید کرد که انگار هیچ حرف بدی نشنیده اید زیرا خود را نه درگیر یافتن پاسخ و نه حتی  در گیر پاسخ کلامی  کرده اید.

 سکوت حرکتی منفعلانه نیست ، سکوت خودش به خودی خود پاسخ است، بهترین پاسخی که می توان بعنوان مخاطب به یک رفتار ناخوشایند  داده شود. سکوت به شما کمک می کند آرام باشید و بهتر بر خود کنترل داشته باشید و با آرامش به راه عملی فکر کنید راه حلی که در آینده از این نوع ناراحتیها بی ارزش  جلوگیری کند.

سکوت باعث می شود  شما تصیمات درستی بگیرید و تحت تاثیر احساستان عمل نکنید.

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



Communiquer avec des manipulateurs et des semeurs de zizanie

Pour contrer les manipulateurs, tout dépend du contexte, de la situation de communication, et de l'historique de la relation qui vous lie à eux, voici des solutions pratiques :

- Ne parlez qu'à partir de l'état "A" (analyse transactionnelle) donc : informer et s'informer, traiter une information, reformuler, analyser (analyser sans juger) tout en restant neutre. Ne pas faire intervenir ses sentiments ni ses émotions. Savoir poser les bonnes questions: • Qu'est-ce qui te fait penser/dire...? • Qu’est-ce qui fait que …. ? • Comment se fait-il que….. ? • Ainsi selon toi………. ? - Adoptez le silence comme réponse quand c'est possible et si vous savez que la discussion ne peut pas évoluer dans le bon sens. - Ne lui montrez pas que vous êtes touché(e) par ses paroles, donc afficher l'indifférence et ne rentrez pas dans son jeu. Restez neutre et ne vous impliquez pas dans ses paroles, il est libre de dire ou de penser ce qu'il veut et cela n'engage que sa propre personne. - Restez pacifique et gardez votre calme (grâce à la respiration abdominale) et ne réagissez pas à ce qu'il dit mais plutôt agissez en prenant à tête reposée, de nouvelles décisions qui empêcheront une tension de s’installer au futur. - Utilisez la technique du disque rayé (page : 28) si quelqu'un veut vous faire faire une chose que vous ne voulez

 

 

pas. - Répondez uniquement au message apparent et non au sous-entendu. - Souvenez-vous qu’il y a des situations où quoi qu'on dise, on a tort donc adopter le silence quand c'est possible peut être la meilleure des solutions.

 

Il est des situations où quoi que l’on dise, on a tort

 Certaines personnes ne vous laissent pas le choix. Car tellement elles trouveront toujours une raison de prendre mal ce que vous pourrez leur dire, que la possibilité de communiquer avec elles, devient de plus en plus restreinte, de plus en plus difficile, voire même des fois impossible ou infernale...

Que faire à ce moment là ?

1/ Restez le plus neutre possible en restant pacifique.

2/ Ne donnez jamais votre avis même sur quelque chose qui ne concerne ni de près ni de loin cette personne.

 3/ Dire uniquement l'essentiel et rien que l'essentiel vital. Tout ce qui peut ne pas être dit n'est pas essentiel.

4/ Vous justifier auprès de ces personnes ne fera qu'ajouter de l'huile sur le feu et alimenter encore de nouvelles discordes. Évitez même de vous justifier. Présentez plutôt une information de la manière la plus neutre possible sans essayer de leur faire changer leur opinion.

ا

Ne leur en voulez pas dans vos cœurs, car ce n'est pas pour vous attaquer personnellement qu'elles font ça mais uniquement parce qu'elles ont pris l'habitude de tout prendre sur elles-mêmes. N'essayez surtout pas de les changer. Elles en sont incapables tant qu'elles ne le désirent pas d'elles-mêmes.

Des réponses déstabilisatrices ?

 Des fois vous êtes tellement surpris par la réaction agressive de votre interlocuteur à votre égard que vous ne trouvez la réponse que 2 jours après ou voire même quelques semaines après...et cela continue à vous travailler... La réponse que vous avez finalement trouvée n'aura pas été la meilleure et d’ailleurs ne le sera jamais ! La meilleure réponse est le silence car celui qui vous agresse s'attend à ce que cela vous fasse mal et que vous réagissiez négativement. Ce qui lui permettra par la suite de faire de vous « son persécuteur » (A.T) pour enfin pouvoir jouer lui, le rôle de la victime. Quand vous adoptez un air très calme et ne répondez pas, cela reste toujours la meilleure façon de déstabiliser votre interlocuteur agressif car il ne saura plus comment faire la victim.

Si vous n'arrivez pas encore à retenir votre langue dans ce genre de situations, au moins ne lui montrez pas que cela vous affecte. Affichez un air d'indifférence et s'il faut absolument lui répondre, optez à parler de l'état "A" (Analyse Transactionnelle) c'est à dire parler de manière totalement neutre, sans le juger, sans le provoquer, sans l'agresser et sans même dire ce que vous pensez.

 Imaginons par exemple quelqu'un vous dire "vous êtes nul et ce que vous faites est nul !"

 Vous pouvez répondre d'un air très calme : - Vous êtes libre de penser ce que vous voulez et cela n’engage que vous. Toutefois quoi que vous répondiez risque de faire monter la tension en vous si vous ne vous contrôlez pas à 100 %. Et cela se sentira à coup sûr dans votre manière de parler et risque de déclencher en vous un déchainement de pensées négatives de vengeance et d’une infinité de ripostes potentielles sans fin...donc vous vous impliquerez dans ce qu'il dit si vous cherchez une réponse...pensez-y et optez plutôt pour le silence !

 Affichez simplement de l’indifférence en travaillant votre respiration abdominale.

 

Dans les instants qui s'ensuivront, vous vous sentirez comme si vous n'aviez jamais rien entendu de méchant car vous ne vous êtes pas impliqué(e) ni par la pensée à chercher la réponse ni par la réponse verbale elle-même.

Le silence n'est pas être passif, le silence en lui-même est une réponse et la meilleure réponse qui peut être donnée à une maladresse de la part de votre interlocuteur. Votre silence vous permettra de rester calme, de mieux vous maîtriser et de réfléchir à tête reposée à une solution pratique qui fera que vous éviteriez à l'avenir ce genre de désagrément inutile. Vous prendrez les bonnes décisions et n'agirez pas sous l'effet de votre impulsion.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۸
شهلا دوستانی


عده ی بسیاری از مردم نا آگاهانه دچار این خطا می شوند: نظر می دهند تا تایید شوند. بنظر می رسد می خواهند با مطرح کردن خود در بحث، تایید شوند.

«من اینجا هستم! من شخصیت دارم! به من توجه کنید! من بهترینم! ...»در واقع{ تصور می رود} اگر روش آنها باعث آزردگی خاطر کسی نشود طرز تفکرشانن چندان ناخوشایند نیست.

افسوس، شروع با نگرش مطرح کردن خود به شیوه مزورانه فقط می تواند  زاینده  روشی مغرضانه  باشد. اغلب در انتقاد از دیگران ،در تناقض با دیگران بر سر موافقت یا مخالفت  ویا برای حرفهای بی ارزشی رایج در مکالمات، این واکنشها ایجاد می شود. . این گونه حرفها اغلب در تقابل های غیر کلامی ظاهر می شود که بیان ساده  ی افکار کسی باعث این جدال ها می شود.

چگونه  از افتادن در این دام ارتباطی اجتناب کنیم:

اگر صحبت های شما دیگری را نارحت می کند ، فکر نکنید لازم است  برای اثبات آزادی بیان به خود، عقیده خود را بیان کنید. ..

و اگر دلیلی هم برای ابراز عقیده  ندارید  تصور نکنید لازم است برای اثبات آزادی بیان عقیده خود را بیان کنید.

چیزهایی کوچکی را که در مخاطب خود می پسندید برجسته کنید و عمدا آنهایی را که دوست ندارید نادیده بگیرید. جذابیت ارتباط انسانی در این نکته نهفته است.

بدون جدال و مخالفت گویی هم می شود بخوبی ابراز عقیده کرد و جلب احترام نمود .

در اینجا موضوع بیان آزادانه در یک ارتیاط است  بدون ضایع کردن حقوق دیگران. بهترین روش بیان عقیده،  بیان با حفظ  احترام دو جانبه  به خود و دیگران است . داشتن حالت تهاجمی  خصیصه افراد ضعیف است زیرا بیان حرفهای ناراحت کننده بسیار ساده است، اما کنترل خود و واکنشها یمان در مقابل آنچه که دوست نداریم آسان نیست.

 

بهر صورت، وقتی با عمل و یا حرف کسی مخالفیم ، همیشه لزومی ندارد  برای اثبات خود و یا جلب احترام دیگران ، بگوییم  مخالفیم.

 اغلب مردم، به اشتباه، فکر می کنند در بیان مخالفت با دیگران خود را به اثبات می رسانند. در حالیکه اگر بدانیم چطور، به چه منظور و چگونه مخالفت خود را ابراز کنیم، بهتر می توانیم خود را اثبات کنیم. برای اینکار باید هدف خالصانه داشت و اینکار نباید پاسخی باشد به تنفر یا تحقیری  که  در خود نسبت به دیگری احساس می کنیم. یکی از دوستان  حرفی به من زد که در اینجا خاطرنشان  می کنم:

" بگذار دیگران فکر کنند ما موافقیم، همین امر نردبانی است که می تواند  ضدیت های عمیق را به سمتی  بکشاند که مدیریت شود و علاوه بر آن دمل های چرکین را هم  معالجه می کند."

فلاسفه می گویند:"  آقاا، من با آنچه می گویید موافق نیستم، اما حاضرم زندگی خود را بدهم تا شما بتوانید با آزادی ابراز عقیده کنید."

 اصل ، ابراز عقیده است که با حس آزادی کافی و  کنترل کلمات و هدفی صادقانه عاری از احساسات منفی همراه باشد . منظور این نیست که بگذاریم دیگران ما را موافق  فرض کنند بلکه هدف ایجاد  اهداف دستیافتنی برای ارتباط است.

پیش از اینکه بی اختیار بیان عقیده کنیم، باید از خود بپرسیم چرا می خواهیم ابراز عقیده کنیم. سپس واکنش فرد مقابل را حدس بزنیم و با براورد عوامل موثر در ارتباط، خود را در جای درست قرار دهیم...

مطمئن باشید که با سکوت هم  می توان ابراز عقیده نمود، آزاد بود و قویا پیروز شد. و اغلب این روش موثرتراست.


گرفته شده : قدرت کلمات نوشته فاطیما زهرا عالمی 


 

S’exprimer pour s’affirmer ?

 

 Beaucoup de gens tombent dans l’erreur inconsciente de s’exprimer juste pour s’affirmer. Ils semblent vouloir affirmer par leurs interventions dans une discussion « Je suis là ! J’ai une personnalité ! Remarquez-moi ! Je suis le (la) meilleur(e)... ». Ce qui est désagréable n’est pas vraiment ce qu’ils pensent s’ils choisissaient une manière qui n’offenserait pas autrui.

 Hélas, partant de cette attitude mentale de vouloir s’affirmer sournoisement, ne peut engendrer qu’une façon de faire malveillante. Ce genre de réaction se manifeste en général par la critique d’autrui, par contredire les autres sur un oui et sur un non, sur des futilités qui se passeraient bien de commentaires. Cela se manifeste de même par une agressivité dans le non verbal. Faire d’une simple réflexion exprimée par quelqu’un, un sujet à conflit.

Pour éviter de tomber dans ces pièges de communication :

Ne vous sentez pas obligé d'exprimer votre opinion pour vous prouver à vous-même que vous avez la liberté d'expression si ce que vous dites blessera l'autre...

 Ne vous sentez pas non plus obligé d'exprimer votre opinion pour vous prouver à vous-même que vous avez la liberté d'expression si ce que vous dites n'a pas de raison d'être dit...

Mettez en relief, les petites choses que vous appréciez chez autrui tout en ignorant volontairement celles que vous n'aimez pas, c'est ce qui fait le charme de toute relation entre les humains.

On peut très bien s'affirmer et se faire respecter sans avoir à être agressif et sans contredire les autres. Il s'agit de "l'assertivité" en communication. La meilleure façon de s'affirmer est de le faire dans le respect intégral de soi-même et d'autrui. L'agressivité n'appartient qu'aux faibles car il est trop facile de dire des méchancetés mais ce qui est difficile est de se contrôler et de contrôler sa propre réaction face à ce que l'on n'aime pas.

Toujours est-il que pour s'affirmer et se faire respecter, on n'a pas toujours besoin de dire qu'on n'est pas d'accord à tous ceux dont nous désapprouvons une parole ou une action.

On a tendance à croire à tort qu'en affirmant son désaccord à autrui, on s'affirme ainsi. On s'affirmera beaucoup mieux si on sait comment, pourquoi et quand affirmer son propre désaccord.

 Il doit y avoir un objectif honnête et que cela ne réponde pas à un mépris ou à une haine que l'on peut ressentir à l'égard d'autrui.

 Je reprends les paroles d’un ami à moi qui a dit : "Laisser croire à l'autre que nous sommes d'accord peut créer une escalade menant à un profond désaccord difficile à gérer ensuite. Autant purger l'abcès de suite." Des philosophes ont dit : "Monsieur, je ne suis pas d'accord avec votre opinion mais je donnerai ma vie pour que vous puissiez l'exprimer librement" Et mon ami a terminé par affirmer : "Il est toujours possible de s'affirmer avec tact."

 -----------------------------------

L'essentiel est de se sentir assez libre et épanoui tout en maîtrisant ses paroles et en se fixant un objectif honnête dénué de sentiment négatif en exprimant son opinion. L'idée n'est pas de laisser l'autre croire qu'on est d'accord avec lui, mais de se fixer un objectif facile à atteindre dans la communication. Savoir pourquoi on exprime son opinion est la première question à se poser avant de l'exprimer spontanément. Anticiper la réaction de l'autre, se mettre à sa place, mesurer les enjeux...

Savoir aussi que l'on peut très bien s'affirmer, être libre, fort et triompher par la voie du silence. Très souvent c’est la plus efficace !

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۶ ، ۰۸:۵۷
شهلا دوستانی

با مخاطب خود همسوباشید

بهترین راه موفقیت در ارتباط، همسو بودن با مخاطب است.. مهم این است که فرد را به تفکر  و بازنگری نقطه نظرهایش بکشانید نه آنکه حرف خود را به کرسی بنشانید. برای انجام اینکار باید با مخاطب خودهم جهت باشید.

چگونه؟

1-    شما می توانید بدون مخالفت با مخاطب ، نظر متفاوتی داشته باشید و آن را نیزبیان کنید.

 ابتدا نظرات او را بازگو کنید ، سپس عقیده ی خود را بگویید. برای بازگو کردن نظراتش ، باید با توجه به حرفهای او خوب گوش کنید، به این معنا که خود را جای او بگذارید واز  زاویه دید او مسایل را بررسی کنید.  در این صورت، مطالبی را که بعد می گویید بر مخاطبتان تاثیر بسیاری خواهد داشت.

2-    با طرح سوالات خوب، او را  تفکر وادارید.

" چطور می شود اگر...."،" چه چیز باعث می شود که..."، " به نظر شما چه چیز ممکن است اتفاق بیافتد اگر..."، "چه چیز برای شما..."،  بنابر نظر شما چگونه خواهد شد..."

 

3-    همیشه نقطه نظرهای او را بپذیرید و هرگز آن را رد نکنید .                                                                       

و اگر او حرفهای ناجور به شما زد چطور؟  در این موقع می توانید ساکت بمانید و به آن توجه نکنید یا اگر صبورتر هستید، و هدف تان ازبرقراری  این ارتباط حفظ ارتباط انسانی است، می توانید با  حالتی بسیار آرام  به گونه ای که انگار این شما نبودید که مورد توهین واقع شده اید "توهین"های او را بپذیرید.

منظور این است  که {به او بفهمانید}  رفتار او را  نسبت به خود پذیرفته اید، و با آن مخالفتی نمی کنید و در عین حال در شخصیت خوبی که برای خود قائلید باقی می مانید بدون اینکه او بتواند شما را درگیر دیدگاه خود کند. {در واقع} این خود اوست که می خواهد شما  را مثل دیو و نه مانند یک  انسان خوب همانگونه  که هستید ، ببیند، پس بد به حال او ! او از کنار خوبیهای شخصیت شما بدون آنکه آن را ببیند رد شده است. این مشکل اوست نه شما. لذا خودتان برای او  ثابت نکنید، هیچ توضیحی ندهید، با آرامش فاصله خودتان را با اوحفظ کنید.

این کسی نیست که بتوانید ارتباط نزدیکی با او داشته باشید.باید آگاهانه رفتار کرد و بسیار ساستمدارانه تصمیم گرفت.            

رفتار هوشیارانه شما او را به تجدید نظر در قضاوتش وا خواهد داشت، و بی تردید از گفتن آن حرفهای بد پشیمان خواهد شد. و احتمالا در آینده بهتر رفتار خواهد کرد. اما از آنجایی که انسان نمی تواند با یک ضربه همچون چوب جادو، از عادات بد خلاص شود برای اجتناب  از مواجه شدن با رفتار بد احتمالی او، از او  فاصله بگیرید.

 

نمونه ای که من شخصا بسیار دوست دارم و برای  من دست آوردهای خوبی داشته است:

وقتی کسی شما را نا عادلانه  به همه ی اشتباهات محکوم کند( مسلما منظور خارج از دادگاه است)، آنچه فکر می کند و می گوید در زندگی شما هیچ اهمیتی ندارد ، شما قصد دارید   با برقراری آرامش،  رابطه ای  انسانی بین خودتان وجهان خارج حفظ کنید. بخصوص در یک ارتباط خانوادگی دور که شما قدرت انتخاب ندارید.

توجه داشته باشید، افرادی مانند همسر یا دوست ، انتخاب شدنی هستند  ، لذا اگر برای برقراری آرامش  به اینجا برسید که مانند آنچه گفته شد عمل کنید، باید به فکر جایگزین کردن آنها نیز باشید. این روش برای دوستان بسیار نزدیک مثل دوست ، فرزند و یا همسر کارساز نیست.                                        

در این مورد بهتر است حرفهای آنها را با آرامش پذیرفت : " من آنچه را گفتید قبول می کنم" که فرضا" فردی دروغگو، کینه توزو ...هستم"، و در این مورد متاسفم"  

یا اینکه بر اساس موقعیت ارتباط و گذشته، مطلب را اینگونه دنبال کنیم:".. و من اگر شما را ناراحت کردم عذر می خواهم  من منظوری نداشتم"  قصد اینست که ابتدا حس او را نسبت به خود دریابید ونه حس خود را نسبت به او.

سپس مطالب مورد نظر و یا احساسات مثبت خود را بازگو کنید، مثال:

"اکنون دوست دارم روش آرامی درپیش گیریم و در حفظ  یک رابطه ی انسانی بکوشیم." یا اینکه در ارتباط با افراد نزدیک که مذهبی هستند بگویید:

 " برایم دعا کن تا بخوبی شما شوم."

این جمله آخر در  ذهنیت خانواده های مراکشی تاثیرات شگرفی باقی می گذارد. غیر مستقیم او را را در موقعیتی قرار داده اید که با صدای درونی از خود بپرسد:« آیا من خودم کامل هستم!».

 این گفته  نیاز به انگیزه ی زیادی دارد اما اگر یک بار انجام دادید دیگر از آن سر باز نمی زنید.  

مخاطب نمی داند شما چگونه شما را ارزیابی کند، و نمی داند راجع به شما چگونه فکر کند و نمی داند چه پاسخی دهد.... اگر هنوز به این نتیجه نرسیدید که در این موقعیت ها ، این گونه عمل کنید، پس ساکت بمانید و به هیچ عنوان حاضر جوابی نکنید.  

با موزیک، به این موضوع زیبا فکر کنید:

" عذر خواهی لزوما به این معنی نیست  که شما در اشتباهید و دیگری حق دارد، بلکه گاهی این منظور را می رساند که ارتباط ما با دیگری ارزشش بیش از خود ما است."

گرفته شده از "قدرت کلمات" نوشته فاطیما زهرا عالمی

 

Être en phase avec son interlocuteur


 Être en phase avec son interlocuteur est le meilleur moyen de réussir toute communication. L'essentiel est d'amener la personne à réfléchir et à réviser son point de vue et non de la convaincre de votre point de vue. Pour ce faire, vous devez être en phase avec votre interlocuteur.

Comment?

1-    Vous pouvez avoir un avis différent et l'exprimer sans vous opposer à votre interlocuteur. Reformulez d'abord son idée, puis exprimez votre idée. Pour bien reformuler son idée, vous devez l'avoir écouté de manière active, c'est à dire en vous mettant à sa place et en ressentant les choses vues de son propre angle. Ce que vous direz ensuite aura un très grand impact sur votre interlocuteur.

2-      Amenez-le à réfléchir en lui posant les bonnes questions.

"Comment se fait-il que...?", "Qu'est-ce qui fait que...?", "Comment peut-on faire, à ton avis, pour ...?", "Qu'est-ce que ....pour vous?", "Comment devenir...selon toi?"...

3-    Acceptez toujours son point de vue et ne le rejetez jamais.

Et s'il vous disait des méchancetés sur vous ? Là vous pouvez garder le silence et l'ignorer ou bien si vous êtes plus fort, et que votre objectif dans la communication est de garder une relation humaine, vous pouvez accepter ses "insultes" d'un air très calme, neutre et indifférent comme s'il ne s'agissait pas de votre personne qui a été insultée.

 L'idée est d'accepter sa manière de vous voir, de ne pas la contester et de rester la merveilleuse personne que vous êtes à vos propres yeux sans vous impliquer dans sa vision des choses.

 Il a choisi de voir en vous un monstre et de ne pas voir la bonne personne que vous êtes, tant pis pour lui ! Il passe à côté de belles choses en vous sans les voir. C'est son problème et non le vôtre.

Donc ne vous justifiez surtout pas auprès de lui, ne lui expliquez rien, gardez vos distances tout en restant agréable.

 

Ce n'est pas une personne avec qui vous pouvez entretenir une relation proche. Autant en être conscient et prendre une décision conséquente de manière très diplomate. Votre attitude sage l'amènera à coup sûr à réviser son jugement, il regrettera certainement de vous avoir dit des méchancetés. Il fera mieux peut-être à l'avenir. Mais comme on ne peut pas se débarrasser d'une mauvaise habitude d'un coup de baguette magique, pour lui éviter d'être une autre fois désagréable avec vous, vous prendrez vos distances.

 

 Un stéréotype que j'apprécie beaucoup et qui me donne personnellement de très bons résultats : Quand quelqu'un vous accuse injustement de tous les torts : (en dehors du tribunal bien sûr) Ce que pense ou dit cette personne n'importe pas du tout dans votre vie et vous souhaitez néanmoins garder une relation humaine pour retrouver la paix avec vous-même et avec le monde extérieur. Notamment dans les relations familiales distantes qu'on ne peut pas choisir. Attention, un conjoint ou un ami, ça se choisit donc si vous arrivez au stade de leur dire ça, pour enfin retrouver la paix, il faudrait penser à les remplacer. Cela ne peut pas marcher avec des gens très proches comme amis, enfants et dans un couple.

 "J'accepte d'être pour vous (vous répétez les méchancetés qu'il a dites de vous. Ex: une personne menteuse, rancunière etc...), et j'en suis désolé(e)". L’idée ici est d’accueillir pacifiquement ses propos. ou bien selon la situation de communication et de son historique, enchaîner : "...et je vous demande pardon si je vous ai fait mal, ceci n'était pas mon intention". L’idée maintenant est d’aller d’abord vers son ressenti à lui et non pas vers le vôtre.

 

Ensuite vous formulez votre désir actuel ou votre ressenti positif : Ex:

 "...et je souhaite maintenant faire la paix et garder une relation humaine avec vous" ...ou encore avec des gens spirituels, en famille, vous pouvez enchaîner ceci : "...et je vous demande de prier pour moi pour que je devienne aussi bon(ne) que vous".

 Cette dernière formule donne des résultats phénoménaux avec la mentalité marocaine au sein d’une même famille ! Implicitement ça donneà l’autre l’occasion de se demander dans son for intérieur « Suis-je moi- même parfait(e) ?«

Il faut beaucoup de force pour arriver à le faire mais si vous le faites une fois, vous ne vous en passerez plus !

La personne ne sait plus comment vous classer, ni quoi penser de vous, ni quoi répondre...

Si vous n'arrivez pas encore à le faire, dans ce genre de situation de communication, gardez le silence et ne répliquez surtout pas.

 

 

 "S'excuser ne veut pas nécessairement dire qu'on a tort et que l'autre a raison; c'est que parfois on estime que notre relation avec l'autre vaut davantage que notre ego."

Consultez cette belle pensée en ligne avec de la musique.

D'après Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI Edition 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۰۹:۳۹
شهلا دوستانی


جهت دادن به بحث

وقتی بحث از جهت اصلی اهداف تعیین شده خارج شود، می توانیم مخاطب را به سمت موضوعی که انتخابی خودمان،  هدایت کنیم.

روش کار، بازگویی دوباره ی گفته های اوست .  به او بگوییم،  آنچه گفته جالب است و پیشنهاد کنیم بعدا روی آن صحبت کنیم. سپس آنچه را دوست داریم روی آن بحث شود را از  دیدگاه دیگری مطرح کنیم. مثال:

" آنچه تا حالا گفتیم...( و آنچه گفته شده را دوباره به طور خلاصه می گوییم)، می تواند جالب باشد، اما فکر نمی کنید مهم این است که روی موضوع تمرکز کنیم ( و آنچه که هدفتان از بحث است را بازگو کنید) تا راه حل مناسب را بیابیم؟

 و یا : " چطور روی .... کنیم؟ (بیان اهداف بحث)

جهت دادن بحث برای حل مشکل

«مشکلی که خوب مطرح شود نیمی از آن حل شده است» .  به همین خاطر  بازگویی دوباره مشکل با ترکیب جدید، اهمیت بسیار دارد، اینکار می تواند با طرح سوالاتی انجام گیرد.

کسی که مشکلی دارد، برای حل آن ضروری است ،  مسائل آن را خوب درک کند و دوباره باز گویی کند.

با طرح پرسشهای  مستقیم که به  روشنتر کردن مطلب منجر می شود، مخاطب را به سمت تغییر موضوع بحث و مفیدتر کردن آن  بکشانید.

 برای دستیابی به نتایج قطعی، با کمک مخاطب اهداف  را دقیق و روشن معین کنید و  "چار چوب"  را مشخص نمایید.

 همچنین او را به سمتی بکشانید که اهداف خود را با بیان دیگری بطورعملی، عینی و مثبت بازگو کند  (آن اهدافی را که می خواهیم و نه آنهایی را که نمی خواهیم). سپس  از او بخواهید جزییات بیشتری  بدهد و توضیح دهد اهدافش را  چگونه می خواهد عملی نماید.

تکنیک گیر کردن سوزن روی صفحه

 

وقتی  روی صفحه گرامافون خط می افتد قطعه ای از موسیقی  مدام تکرار میشود{ می گویند سوزنش گیر کرده}. این تکنیک نیز شامل تکرار ساده مطلب است به هر اندازه که نیاز باشد، تکرار ایده ی خود در مقابل کسی که نمی خواهد بفهمد یا سعی دارد با تاثیر گذاری بر شما تصمیم دیگری را اتخاذ کند.

چگونگی انجام این تکنیک:

سخن مصاحب خود را تکرار کنید و در انتها اعتقاد خود را تکرار کنید.

" اگر او به شما بگوید:" بله، اما..." شما دنباله آخرین کلام سخنش را بگیرید: " متوجه هستم که شما دوست دارید ..."،"من علاقه شما در مورد... درک می کنم..." وسپس ادامه دهید"... و تصمیم دارم که..."،" ...و می خواهم..."

با این روش شما تصمیمات و افکار خود را به ثمر می رسانید بدون اینکه در این ارتباط تنش و یا اختلافی به وجود بیاورید. این روش در محل کار و فامیل اغلب بسیار موثر است.

برای اینکه پیامتان بیشترین تاثیر را بگذارد

اگر فرضا به مصاحب خود بگویید " تو خودخواهی" ، حتی اگر درست هم باشد، این گفته فقط نتیجه ی منفی به بار می آورد. چرا؟

زیرا اگر او خودخواه باشد ، خودخواهیش مانع از این می شود که بقیه حرف شما را قبول کند و بپذیرد اگر اینطور هم نشود پذیرفتن بقیه حرفتان با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد. بنابراین  اگر پیام بسیار مهم است { با این روش} هیچ احتمالی برای درک ارزش این پیام  وجود نخواهد داشت.

ما می توانیم همان پیام را به روش دیگری  انتقال بدهیم ، روشی که بیشترین تاثیر را روی مصاحب ما داشته باشد. برای رسیدن به این مطلوب باید برخی از ضابطه های  بین خود را رعایت کنید :

هرگز کسی را متهم نکنید ، " تو چنین هستی یا چنان هستی"، "تو اینکار را کردی ، تو آنکار را کردی..."

کلمات دو پهلو را بکار نبریم که باعث سوء تفاهم می شوند. مثل "به شرط اینکه..." و از تمام عبارتهایی که ممکن است در نزد افراد شکاک نوعی کنایه تلقی شود اجتناب کنید.

ازکار برد عبارت های عالی ( خیلی، بسیارو غیره) و تفضیلی ( بیشتر ، کمتر، هر مقدار که) اجتناب کنید. و تا آنجا که ممکن است قید های  ساده(  مسلما،...) را بکار ببرید .

این ضوابط جامع نیستند، و شما نمی توانید همه ی این قوانین را بشناسید.  اما تنها این موضوع را در نظر نگیرید که چگونه پیامتان را خوب برسانید بلکه خودتان را بجای گیرنده پیام بگذارید. زیرا لزوما گیرنده پیام ما نند شما هوش و بردباری مقتضی مسئله  را ندارد.

برای اینکه پیامتان بر مصاحب تاثیر داشته باشد نبایستی تمامی حقایق یا آن چیزهایی که فکر می کنید بر اساس دلیل و منطق است را بگویید؛ بلکه حقیقت را بی طرفانه  بگویید و دربین آن سوالاتی بدون جواب را مطرح کنید. اجازه دهید مخاطب خودش پاسخ ها را در درونش جستجو کند. این بهترین روش تاثیر گذاری است زیرا او خود، درگیر قضاوت و دلیل آوردن می شود.

سوالاتی از قبیل" چه چیز باعث می شود...؟"، " چگونه این طور شد که...؟"، چه می کنید اگر...؟" آیا فکر می کنی که..؟." و غیره.

و یا بجای محکوم کردن، احساس خود را بازگو کنید. مثلا،اگر  به شخصی که بر سر قرار دیر رسیده بگویید: " تو دیر رسیدی" او را به حالت دفاعی کشانده اید، لذا او دیگر  به بقیه پیام که مهمتر از عمل دیر کردن است، توجهی نمی کند یعنی" عواقب دیر کردنش".

بهتر است به او فرضا بگویید:" من دوست داشتم ببینم که تو سر وقت می آیی، چون منتظرت بودم، و نمی دانستم که می آیی یا نه، و مجبور شدم... کنسل کنم..." این فقط یک مثال است و قالب ثابت نیست، اصل اینست که برای دیر آمدن فرد را محکوم نکنید.

هنگام نصیحت کردن اگر بگویید " باید این کار را بکنی..." " تو مجبوری..."  ممکن است نوعی دستور تلقی شود.  و هیچکس دوست ندارد از دیگران دستور بگیرد.

این حقیقت را باید در نظر بگیریم،  که آِیا دیگران { انجام موضوع مورد نظر را} می خواهند یا نه. و بهتر است این الزام را این گونه بیان کنیم: بهتر خواهد بود که ... اقدام کنیم زیرا..." و یا " اهمیت این مطلب روشن است که..." و یا" این مطلب ثابت شده که..."، به این ترتیب فکر می کنم عاقلانه است..."، " بجای تو بودم ، این طوری عمل می کردم زیرا فکر می کنم..." ، " تلاش می کنم وضعیتی که  تو را منع کرده از ....را درک کنم...( سپس با بیان احساسات خود تا به قلب او رسوخ کنید.)، امیدوارم با توجه به  دلایلی که و جود دارد ببینم اینگونه عمل می کنی..." اینها فقط چند مثال است.

یک رئیس خوب دستور نمی دهد، او خود نمونه است. برای متقاعد کردن فرد، اغلب بهتر است  به قلبش رسوخ کنید تا به عقلش.

یکی از ترفند های دیل کارنگی این است:  به فرد شخصیت می دهد تا از آن دفاع کند، حتی اگر دیگران هم  فکر می کنند مخاطب این ارزش را ندارد مانند:

"من مطمئنم که تو صادق هستی و..."مخاطب ناخودآگاه میخواهد از شخصیت خود دفاع کند تا به خودش ثابت کند که او صادق است .

گرفته شده از "قدرت کلمات" نوشته فاطمیا زهرا عالمی



 Orienter la discussion


 Quand la discussion dévie de ce qui peut conduire à l'objectif fixé, on peut ramener l'autre sur un cheminement de pensées que nous choisirons.

 L'idée est de reformuler ce qu'il a dit, lui dire que ce qu'il dit est intéressant et proposer de discuter ce point plus tard, puis formuler le souhait de discuter un autre point.

 Par exemple: "Ce qui s'est passé.... (et vous reformulez brièvement ce qu'il a dit), peut être intéressant, mais ne pensez-vous pas qu'il serait important de nous recentrer sur la question (et vous citez ce qui vous mènera au but de la discussion), afin de trouver des solutions ? Ou bien: "Et si nous discutions de...?" (but)

Orienter la discussion pour résoudre un problème "Un problème bien posé est un problème à moitié résolu", d'où l'importance de la reformulation qui peut se faire aussi par le moyen de questions.

Pour résoudre un problème, il est impératif de bien comprendre et de reformuler les objectifs fixés par celui qui a ce problème.

 Amener l'autre à changer de discussion en lui posant une question ouverte qui tend vers un développement. Afin d'arriver à des résultats concluants, il faudrait donc établir "un cadre" en aidant l'autre à définir clairement des objectifs clairs et précis. C'est aussi amener l'autre à reformuler ses attentes d'une manière réaliste, objective et positive ("ce qu'on veut" et non "ce qu'on ne veut pas").

Donc l'inviter à donner le plus de détails et de précisions concernant la réalisation de son objectif.

La technique du disque rayé


Un disque rayé reprend et répète toujours le même morceau. C'est le principe de la technique qui consiste à répéter simplement et autant de fois que c'est nécessaire, votre propre décision face à quelqu'un qui ne veut pas comprendre ou qui essaie de vous influencer à prendre une autre décision.

Pratiquement, voici comment faire :

 Reformulez en reprenant les arguments de votre interlocuteur et terminez votre phrase en l'informant de votre décision. S'il vous dit "oui, mais...", vous reprenez encore ses derniers arguments "je comprends que vous souhaitez...", "je comprends votre intérêt pour..." ensuite vous enchainez " ...et j'ai décidé de ............", "....et je désire......."

 C'est une manière de faire respecter ses propres choix et décisions sans générer de conflits ni de tension dans la communication. Cette technique est très utile en milieu professionnel comme en famille.

Pour que votre message ait plus d’impact

En disant à quelqu'un par exemple "tu es orgueilleux" même si c'est vrai, cela ne peut attirer qu'un résultat négatif. Pourquoi?

Car s'il est orgueilleux, son orgueil l'empêchera de l'admettre et de saisir le reste du message, et s'il ne l'est pas il sera trop blessé pour saisir le reste du message. Donc s'il y a un message plus important il n'a plus aucune chance d'être perçu à sa juste valeur.

On peut très bien passer un même message et choisir la manière qui aura le plus d'impact pour son interlocuteur. Pour cela, il serait utile de respecter certaines règles entre autres: , "tu es ceci, tu es cela...", "tu as fait ceci, tu n'as pas fait cela..." Utiliser des mots qui n'ont pas un double sens et qui peuvent être perçus comme du mépris comme "pourvu que...", et tout ce qui peut être perçu comme des insinuations chez les plus sceptiques.

 

Éviter les superlatifs (très, trop etc...) et les comparatifs (plus, moins, autant de...que etc...) puis autant que possible les adverbes (certainement, ...ment). Ces règles ne sont pas exhaustives et vous pouvez ne pas les connaître toutes, mais uniquement vous positionner dans l'esprit de celui qui recevra votre message et non dans un esprit de comment il conviendrait qu'il le reçoive. Car il n'a pas forcément atteint comme vous la sagesse et la tolérance requises.

Pour que votre message ait de l'impact sur votre interlocuteur il ne faut pas dire toute la vérité et tout ce que l'on pense conformément à la "raison" et à la "logique" mais dire des vérités de manière neutre en posant plutôt des questions et non en apportant des réponses. Laissez votre interlocuteur chercher dans son esprit la réponse. C'est la meilleure manière de l'influencer car il implique lui-même son propre jugement et déduction.

Des questions comme "qu'est-ce qui fait que....?", "comment se fait-il que...?", "que ferais-tu si...?", "penses-tu que ....?" etc...

Ou bien, exprimez votre propre ressenti plutôt que d'accuser quelqu'un. Par exemple quelqu'un qui vient à un rendez-vous en retard, lui dire "tu es en retard" l'amènera à prendre une position de défense et donc n'écoutera pas le reste du message qui est beaucoup plus important que le fait qu'il soit venu en retard "les conséquences de son retard".

Il conviendrait plutôt de lui dire par exemple "je souhaitais te voir venir à l'heure car je t'ai attendu et je ne savais plus si tu allais venir ou pas, et j'ai dû annuler....." c'est juste un exemple et non un stéréotype immuable, l'essentiel est de ne pas l'accuser d'être en retard.

 En voulant conseiller quelqu'un, lui dire "il faut que tu fasses..."; "tu dois..." peut être perçu comme des ordres et personne n'aime recevoir des ordres de quelqu'un. Qu'on le veuille ou non c'est une vérité à prendre en considération. Il conviendrait plutôt d'exprimer cette obligation par exemple en disant ceci : "Il serait plus conforme à.......... d'agir ainsi car ...., et ....relève l'importance de..., et cela est prouvée par ..." ; "Je pense dans ce cas qu'il serait judicieux de...."; "A ta place, j'agirais ainsi car je crois que...", "j'essaie de comprendre ta position qui t'a empêché de... ...(ensuite, exprimer un ressenti pour toucher plutôt son coeur)..., "j'aurais souhaité te voir agir ainsi pour la raison qui fait que...." etc...

Ce ne sont que des exemples.

 Un bon leader ne donne pas d’ordres, il donne l’exemple. Pour convaincre quelqu'un, bien souvent il faut toucher son cœur et non sa raison. Aussi une grande astuce de Dale Carnegie c'est de donner à l'autre une valeur à défendre même si cette valeur on la croit inexistante chez le récepteur, comme par exemple: "Je suis sûre que tu es honnête et que ..." le récepteur inconsciemment aura une valeur à défendre pour se prouver à lui-même qu'il est honnête, etc...


d'après Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۸:۳۵
شهلا دوستانی

 

هر نظری را می توان با اشکال مختلف بیان کرد. روش بیان خود بخود واکنش گیرنده پیام را تعیین می کند. بنابراین هر پیام با توجه به روشی که بیان می شود می تواند مخاطب را در حالت دفاعی ، عصبانیت قرار دهد و یا به آرامی وادار به فکر کند و یا اورا تشویق به ورود فعالانه در بحث کند. پس، این روش بیان است که تمامی تفاوتها را ایجاد می کند.

مقصود تمامی ارتباطات، رسیدن به اهدافی است. دخالت دادن احساسات و یا احساسات منفی، هر گونه  ارتباطی را  بی ثمر می کند . و برای دستیابی به آنها  باید روش درست بیان را پیدا کرد.

سرزنش مخاطب،  او را ناخدآگاه به سمت دفاع از خود می کشاند و مشغول دفاع و رد اتهاماتی می شود که در نظرش تضعیف شدن تلقی می شود. و دیگر  برایش وقت و انرژی باقی نمی ماند که پیام واقعی مخاطب خود را درک کند.

پیامی که نقش " والدین منفی نگر" را در بردارد، به صورت پیامی سرشار از سرزنش، انتقاد، اتهام زدن، قضاوت، و یا تحکمی است ( باید، توحتما  و...)  این پیام واکنش های منفی و یا دفاع از خود  ویا حالت  خصمانه و... را فرا می خواند. 

وقتی طرف مقابل حس کند مورد حمله واقع شده، ارتباط نمی تواند به خوبی پیش برود. بنابراین شیوه موثر، بیان کردن نظر فرد مقابل و یا بیان احساس شخصی با حالت دوستانه است.{ همان که رفتار }" فرزند آزاد"    خوانده می شود.

مثال:به جای گفتن:" تو اینگونه بر سر من آوردی، تو این را به من گفتی ، لازمه که  این کار را بکنی، تو باید، این تو هستی که، تو اینطوری نیستی که..."

بهتر است این عبارات را به کار ببری: " به عقیده من، فکر خوبی است که..."

یا" حس می کنم که، وفتی به من گفتی، تو مرا..."

من حرف تو را / با این لحن که گفتی .. نمی فهمم/  لطفا بار آیند با لحن آرامتری با من حرف بزن،

 خیلی برای من لذت بخش که از تو بشنوم/ تو را ببینم که ...می کنم" بسار خوشحال می شوم که..."

مثلا  وقتی کسی  دیر کرده ، باید از گفتن این این عبارات خودداری کنیم:" آیا ساعت را دیدی که چند است؟ ! آیا این به شما نمی گوید که برای یکبار هم که شده به قولت احترام بگذاری؟" .

این عبارات که به این صورت گفته می شود، فرد را بدون هیچ تفکری به حالت دفاعی می برد و او را بیشتر به طرف دفاع از خود می کشاند تا اندیشیدن و اصلاح رفتار.

"تصور  می کردم( دوست داشتم، فکر می کردم) تو سروقت بیایی تا مطمئن شوی...، من کمی دلسرد شدم".

"چه شده،  چه اتفاقی افتاد که باعث شد دیر بیای؟"( از گفتن "چرا" اجتناب کنید).

برای فردی که دیر کرده است، عباراتی به این شکل، بیشتر موضوعی برای اندیشیدن و یافتن راهکار می دهد.

روش دیگر می تواند ایفای نقش " انسان بالغ" است، به این ترتیب که عبارات را طوری در کنار هم قرار دهیم که هیچگونه جانبداری در آن نباشد و به سادگی آنچه را که صورت گرفته بیان کنیم، بدون قضاوت، عمل را تحلیل کنیم، و با با مطرح کردن سوالات خوب  اطلاعات بگیریم و اطلاعات بدهیم.

سوالات خوب تعیین کننده پاسخ های خوب است

روشی که برای طرح یک پرسش اتخاذ می کنید خودبخود تعیین کننده پاسخ های مخاطب شماست.

اینهم  مثالهایی برای سوالاتی که پاسخ آن بله و یا خیر است:

عیارت مثبت، احتمال گرفتن پاسخ "مثبت" را بیشترمی کند:

 شما(فعل مورد نظز)...؟ بله

عبارت منفی، احتمال گرفتن پاسخ منفی را بیشتر می کند:

شما ( فعل بصورت منفی)....؟ نه مرسی

سوالی که بصورت باز مطرح شود، فراخان گسترش موضوع است:

(چه، چطور، چه چیز...) چه چیز (فعل)...؟ ( توضیحات...)

سوالی که در خود گزینه های متعدد داشته باشد ، پاسخ آن اغلب با انتخاب یکی از گزینه ها همراه است.

شما (فعل) ... این یکی یا آن یکی؟ ...

یا اگر دوست دارید بر انتخاب مخاطب خود تاثیر گذار باشید ابتدا انتخاب خود را مطرح کنید و در ادامه انتخاب مبهمی را مطرح کنید مثل "یا چیز دیگری"

شما( فعل دوست دارید/ می پسندیدی/ می خواهید...) + ( عنوان کردن انتخاب خودتان...)+ یا چیز دیگری؟

 اما توجه داشته باشید، اگر می خواهید چیزی را از کسی بدست آورید مثل یک قرار ملاقات یا یک چیز دیگر، بهتر است بجای طرح پرسش با گزینه های انتخابی ،مطلب خود را به وضوح بیان کنید. مثال:

دوست دارید/ می خواهید با هم ملاقاتی / با هم قرار ملاقاتی برای امروز عصر یا فردا صبح بگذاریم؟

پرسشی که در خود عبارت"چرا" دارد، اغلب به عنوان یک استنطاق یا نوعی تحریک تلقی می شود و اغلب پاسخ دهنده حالت دفاعی بخود می گیرد.

چرا شما (فعل)...؟ (  اگر فرد حس کند مورد نوعی حمله قرار گرفته پاسخ خودبخود  دفاعی  و دعوایی است...)

بنابراین ترجیحا به جای "چرا" از "چطور"استفاده کنید." چگونه این اتفاق افتاد که.../ چه شد که...؟

 

 

"چگونه" به جای "چرا"

 

عبارت " چگونه " بیشتر روی راه حل وعبارت " چرا" بیشتر روی  دانستن اینکه چرا مشکل وجود دارد تاکید دارد. در حقیقت برای حل  بیشتر مشکلات عبارت " چگونه "بیش از  عبارت "چرا " ترجیح داده می شود.

عبارت:" چرا دیگر دوستم نداری؟"  یک سوال بی حاصل است.

 اما عبارت  " چگونه به من اطمینان می دهی که باز هم  مرا دوست داری؟" سوالی است که فرد را دعوت به یافتن راه حل می کند.

سوالاتی که با عبارت "چگونه" همراه هستند، فرد را  به یافتن راه حل های احتمالی دعوت می کند زیرا شروع زمان این سوالات لز حال است، به سوی آینده هدایت می شود و سپس اهداف را در بر می گیرد.

حال آنکه، سوالاتی که عبارت "چرا" را در بردارند از زمان حال به سمت گذشته می روند و در بهترین حالت، گذشته را ببیشتر روشن می کند.

در حالیکه روشن شدن گذشته، شاید مشکل را حادتر کند و راه حلی نیز با خود نیاورد. زیرا این  سوالی در پی یافتن   آنچه که درست نیست می باشد. ولی روشن کردن راه حل ها در آینده، درپی یافتن راه حل مشکلات است.

وقتی اتفاقی نا گوار برای فردی رخ می افتد، اغلب در واکنش این سوال را از خود می پرسد: " چرا این اتفاق برای من افتاد؟"فکر می کند با این روش مشکل را حل می کند، در حالیکه، این پرسش خوبی برا ی بررسی مشکل نیست.

"چگونه از این اتفاق افتاده در جهت تغییر مثبت بهره ببرم؟ این پرسش خوبی است که منجر به یافتن راه حل های عملی می شود.

 بنابراین یاد گرفتیم از شکست، موفقیت و از نا امیدی، امید و از مشکل راه حل را بیابیم. 

 

ترکیب بندی دوباره {عبارت } یا استناد به گفته گوینده 

ترکیب بندی دوباره  {عبارت مخاطب}   بخش  مهمی  از "استناد به گفته گوینده" را تشکیل می دهد  در فرانسه به آن "عطف به گفته" هم می گویند.

عمل ترکیب بندی دوباره ی پیام حقیقی ( ایده)  گوینده،  بصورت بیطرفانه  ، بدون بیان نظر،احساسات وعواطف خود  انجام می گیرد.

این کار می تواند به چندین روش انجام گیرد:

ترکیب بندی دوباره عبارت  بصورت "همسان" :

یعنی حفظ تمامی کلمات بکار رفته در عبارت گوینده ، فقط لحن کلام را سوالی کنیم.

گوینده: من عصبانی هستم.

شنونده: شما عصبانی هستید؟

 این دعوت بسیار سرپوشیده است تا مخاطب شما بدون اینکه درخواست آشکاری از او شده باشد کلامش را بسط دهد.

 ترکیب بندی {عبارت} به وسیله (برداشت):

گوینده: این مطلب روشن نیست.

شنونده: اگر خوب متوجه شده باشم شما به توضیحات بیشتری می خواهید؟

 ترکیب بندی {عبار ت} با ( جستجو):

با این کار شما با وجود بی طرفی به مخاطب خود القا می کنید مطلب را بسط دهد .

گوینده: من دیگر نمی توانم، خیلی استرس دارم.

شنونده: شاید شما دوست دارید به تعطیلات بروید و قدری استراحت کنید...؟

  ترکیب بندی عبارت با (کم کردن فشار):

بدین معناست که فرد به طور نا محسوس به سمت منطق بکشانیم:

گوینده: اگر یکبار دیگر جرات کند با من حرف بزند، صورتش را خورد می کنم!

 شنونده: فکر می کنید اینطوری او دیگر اشتباهش را تکرار نمی کند...

ترکیب بندی {عبارت} با (خلاصه کردن):

به معنای خلاصه کردن حرفهای گوینده به گونه ای که فقط نکات اصلی آورده شود.

گوینده: دیگه 24 ساعت برای من کافی نیست ! هم کارهای زیادی برای انجام دادن دارم و هم مسئولیت های زیادی دارم ، دیگر نمی توانم به جلسه بیایم. دیگر آنجا نمی روم.

شنونده: تو به جلسه نمی آیی چون وقت کافی نداری. 


{پیام کوتاهت به من انرژی بسیار می دهد}



Comment programmer la réaction de l’autre ?


 Une même idée peut être formulée de plusieurs manières. La manière de formuler une même idée programme inconsciemment la réaction de l'autre. Ainsi, un même message formulé différemment peut mettre un même interlocuteur sur la défensive, en colère ou plutôt lui donner matière à réfléchir tout

en restant calme ou encore l'inciter à participer activement et dans le bon sens à la discussion.C'est la manière de formuler qui fait toute la différence.

Le but de toute communication est d'atteindre un certain objectif. Pour l'atteindre, il faut choisir la bonne formule. Faire intervenir des sentiments et des émotions négatives font dans la plupart des cas échouer toute communication quelle qu'elle soit.

 Reprocher à quelqu'un quelque chose le met automatiquement sur la défensive et il sera tellement préoccupé par se défendre et par rejeter des accusations qu'il percevra comme des faiblesses, qu'il n'aura même pas le temps ni l'énergie de capter le message réel de son interlocuteur.

Un message formulé à partir du "Parent Négatif" (Analyse Transactionnelle) : C'est-à-dire, un message contenant des reproches, critiques, accusation, jugement, où on impose (il faut, tu dois...)... appelle une réaction négative soit d'auto-défense, soit d’agressivité etc...

La communication ne peut pas évoluer dans le bon sens puisque l'autre se sent attaqué. L'alternative efficace serait donc plutôt une expression de son avis ou d'un ressenti personnel en branchant l’"Enfant Libre" (AT) : Exemples : Au lieu de : PN- : "Tu m'as fait, tu m'as dit, il faut que tu fasses, tu dois, tu es, tu n'es pas..." Employer plutôt : EL : "A mon avis, ce serait une bonne idée de..." ou "Je me sens .......quand tu me dis / tu me fais..."

"Je n'apprécie pas que tu me dises/ que tu me parles sur ce ton/....tâche s'il te plaît de me parler sur un ton plus calme la prochaine fois"

 "Cela me ferait un énorme plaisir de t'entendre me dire / ….de te voir faire ...." "Je me sentirai plus heureux si tu ...."

 Un exemple à éviter de dire à quelqu'un qui est en retard : "Tu as vu l'heure qu'il est ?! ça ne te dit rien de respecter tes engagements pour une fois ?"

Cette formulation ainsi faite mettra sans réfléchir la personne sur la défensive et l'amènera à se défendre plutôt qu'à penser à corriger son problème.

"Je croyais (souhaitais, pensais...) te voir venir à l'heure pour assurer..., je suis un peu déçu"

"Qu'est-ce qui fait/ou comment se fait-il que tu sois en retard ?" (éviter le pourquoi)

Cette même idée reformulée ainsi donnera plutôt matière à réfléchir à la personne en retard. Et réfléchira à une solution.

Une autre bonne alternative serait d'activer "Adulte" (AT) en formulant son idée de manière très neutre sans prendre parti et en présentant simplement des faits, analyser sans juger, informer et s'informer en posant les bonnes questions.

 Les bonnes questions qui programment les bonnes réponses

La manière dont vous posez votre question programme inconsciemment la réponse de votre interlocuteur.

 Voici quelques exemples : Une question fermée appelle soit un "oui" soit un "non" :

Formulée positivement a plus de chances de donner la réponse "oui" -  "Vous (verbe ) .............?" – Oui

 Formulée négativement a plus de chances de donner la réponse "non" : - "Vous ne (verbe) pas ...............?" - Non (merci)

Une question ouverte appelle un développement :

 (Que, comment, qu'est-ce que...) - Qu'est-ce que (verbe)........? - (explications...)

Une question à choix multiple (QCM) appelle souvent une réponse en choisissant une des options proposées : - Vous (verbe).......ceci ou cela ? …ou encore si vous souhaitez influencer le choix de votre interlocuteur commencez par donner votre option préférée et enchainez par une option vague comme "autre chose"

- Vous (verbe: préférez/ souhaitez/ prenez/ voulez...) + (citez votre option désirée.....)+ ou autre chose ? Mais attention, si vous souhaitez obtenir quelque chose de quelqu'un comme un rendez-vous ou autre pensez plutôt à la question à choix multiple en présentant des options très précises.

 Exemple : - Souhaitez-vous/ préférez-vous me rencontrer/ m'accorder un rendez demain matin ou cet après-midi ?

 Une question avec "pourquoi" est souvent perçue comme une accusation ou une provocation et donc appelle très souvent une réponse sur la défensive :

 - Pourquoi vous (verbe)........? - (Auto-défense, agressivité si on se sent attaqué...) Donc on préférera au pourquoi plutôt le comment.../comment se fait-il que.../ qu'est-ce qui fait que.... ?

 Le comment plutôt que le pourquoi : La PNL s'intéresse à "comment" résoudre le problème plutôt que de savoir "pourquoi" il y a le problème. En effet, pour résoudre la plupart des problèmes, le "Comment" s'avère préférable au "Pourquoi".

 

« Pourquoi tu ne m'aimes plus ?» reste une question stérile.

Mais " Comment faire en sorte pour que tu m'aimes à nouveau ?", la question posée ainsi, invite à la recherche de solutions.

 Les questions posées à partir du "comment" incitent la personne à chercher d'éventuelles solutions car elles partent du présent, se dirigent vers l'avenir et comportent des objectifs. Tandis que les questions posées à partir du "pourquoi" partent du présent vers le passé et tout au mieux ne feront que l'éclairer sans plus.

Éclairer le passé risque d'aggraver le problème et n'apportera pas de solution puisque c'est la recherche de ce qui ne va pas, tandis qu'éclairer des solutions futures tend vers la résolution du problème.

Quand un événement malheureux touche un individu, on a tendance à réagir en se posant la question : "Pourquoi cela m'arrive-t-il?" On pense peut-être ainsi résoudre le problème, or, ce n'est pas la bonne question pour traiter la bonne cause...

 "Comment faire de ce qui m'arrive une opportunité de changement positif ?" est la bonne question qui amènera des solutions pratiques. Ainsi on apprend à faire d'un échec un succès, d'une déception un espoir, d'un problème une solution.

La reformulation ou le Feed-Back

La reformulation constitue une partie essentielle du Feed-back, appelé en français "rétroaction".

C'est le fait de reformuler le message réel (l'idée) de son interlocuteur tout en restant neutre et sans faire intervenir sa propre opinion, ses sentiments ni ses émotions.

Cela peut se faire de plusieurs manières à savoir :

Reformuler "à l'identique" en gardant les mêmes mots employés par son interlocuteur. Seul le ton devient interrogatif.

Exemple : Émetteur : Je suis en colère.

 Récepteur : Vous êtes en colère?

 C'est une invitation très discrète à laisser votre interlocuteur développer son idée sans le lui demander. Reformuler "par deduction"

 c'est reformuler ce qu'on a compris en l'invitant à développer.

 Exemple : Émetteur : Ceci n'est pas clair.

Récepteur : Si j'ai bien compris, vous souhaitez avoir plus d'explications ?

 Reformuler "par induction":

C'est suggérer à l'autre un développement tout en restant neutre.

 Émetteur : Je n'en peux plus, je suis trop stressé.

 Récepteur : Vous souhaitez peut- être prendre des vacances et vous reposer un peu..?

Reformuler "par décompression":

 C'est ramener l'autre discrètement à la logique.

Exemple : Émetteur : S'il ose encore m'adresser la parole, je lui casserai la figure !

Récepteur : Vous pensez que comme ça il apprendra à ne plus recommencer son erreur...

Le Pouvoir des Mots-  Par Fatima-Zahra ALAMI 

Ton petit message, me donne une grande joie

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۱۵
شهلا دوستانی