مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «le pouvoir des mots» ثبت شده است

درارتباط با نزدیکان

آنچه دیگران از شما انتظار دارند:

در ارتباط با نزدیکان، چه  با بستگان و یا در میان دوستان، ما دوست داریم با کسی که اعتماد داریم در باره مسائل  ناخوشایند درددل کنیم... اما این فرد پاسخ ما را چگونه می دهد؟

روشهای زیاد کلامی و غیر کلامی برای پاسخ به یک پیام وجود دارد:

افرادی هستند که از نزدیک اشتباهات شما را می بینند، و به نحو ی که شما را خیلی ناراحت نکنند،  شما را از آنها آگاه می کنند ولی بهر حال موضوع ناراحت کننده است! مانند:

" این خودش یکجور نقص در...(شجاعت،اعتماد بنفس...) است این مطلب روشن است!"

دیگران با نصایحی که بهیچوجه نیازی به آن ندارید  و حتی نمی خواهید بشنوید  شما را بمباران می کنند:

" تو باید جرات بیشتری داشته باشی، قوی تر باشی..."

عده ای دیگر هم حتی در ملاقاتی غیر حضوری مثل تلفن ناخودآگاه تصور می کنند حرف زیادی برای  گفتن دارند. و اصلا هم مهم نیست شما چه می گویید چون همه ی مشکلات موقتی هستند...

عده ای دیگر فکر می کنند وظیفه دارند یک راه حل با ارزش پیدا کنند اما با چه قیمتی!

" چرا اینکار را نمی کنی؟ چرا آن کار را نمی کنی؟"

" اما آنچه که شما را وا می دارد با کسی که می توانید به او  اعتماد کنید، در مورد مشکلتان حرف بزنید، گرفتن درسهای اخلاقی نیست ، درسهایی که به شما دیکته کند اینکار را بکن آن را نکن، و یا اینکه از نزدیک نقطه ضعف شما را بسنجند و نه حتی پیدا کردن یک راه حل برای شما...

به همین خاطر است که در تمام موارد حساس، توصیه می شود که از تغییر ترکیب جمله بندی استفاده کنید... پیام حقیقی مخاطب را برای آرام کردن و ازبین بردن تنش  او با بیان دیگردوباره  بیان کنید...

آنچه که شما باید بدنبالش باشید نه توصیه است و نه راهنمایی و نه دادن درسهای اخلاقی و نه حتی  پیدا کردن راه حلی برای مشکلش، فقط باید یک شنونده خوب باشید و این کار با بیان کردن حرفهای او به شکل دیگر صورت می گیرد...

به خاطر داشته باشیم آن کاری که در مورد نفسمان می کنیم کار مشکلی است، پس با خودمان و دیگران مهربان باشیم.

انسان نمی تواند از دست عادت بدی با پرتاب کردن آن به بیرون راحت شود بلکه باید آن را پله پله از بین ببرد... و اینکار حتی وقتی می دانیم چه باید بکنیم  و چه نکنیم،  وقت می برد.

 و بهمین خاطر است که ما گاهی ممکن است در لحظاتی از زندگی چیزهایی را بگوییم که خودمان انجام نمی دهیم.

وقتی انسان از ضعف و نقص خود آگاهی دارد، راحتتر خودش و دیگری را می بخشد.

کسانی را که با ما برخورد خوبی ندارند، محکوم نکنیم. حتی افرادی که بهترین برخوردها را دارند در برخی موارد بد برخورد می کنند.

هیچکس کامل نیست. همه ی ما لیوانهایی را در دست داریم که بخشی از آن خالیست و نباید قسمت خالی  لیوان دیگری را مورد توجه قرار دهیم بلکه به قسمت خالی خود باید توجه کنیم. تلاش کنیم آن قسمت را پر کنیم و ما وظیفه نداریم که قسمتهای خالی لیوانهای دیگران را پر کنیم.

 بجای قضاوت کردن در مورد اشتباه مخاطب خود، بهتر است این سوالت را از خود بکنید:

" چه کنم تا اشتباه دیگری را انجام ندهم ؟"

"چگونه عمل کنم تا تحت تاثیر اشتباه دیگری واقع نشوم؟"

و این گونه پرسشها  را مطرح نکنیم:

" چرا دیگری آن کا ی را که باید انجام می داده انجام نداده است؟"

و در عوض بپرسید :" چه کنم تا آنجه را که باید انجام دهم؟"

 زیرا حتی کسانی که به گفته ی خود عمل می کنند در تمام زندگیشان اینکار را صد در صد انجام نمی دهند. انسان کامل نیست.

برای اینکه زندگی همراه آرامش با خودمان و خارج از خودمان داشته باشیم نواقص خود و دیگران  را بپذیریم.

 سکوت می تواند پاسخی موقت باشد در انتظار اینکه کلمات تاثیر قوی تری داشته باشند.

 سکوت می تواند برای فرد ناراحت این معنا را داشته باشد که کلمات برای التیام دادن او کافی نیستند. سکوت می تواند دیگری را وادار به فکر کند، فرصتی پیش بیاورد که او از خود سوال کند.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



Dans un moment de proximité

Ce que l'autre attend de vous...


Dans un moment de proximité, que vous soyez en famille ou entre amis souvent nous avons tendance à ouvrir nos cœurs à la personne qui nous inspire confiance afin de parler de ce qui ne va pas...mais seulement, comment cette personne nous répond-t-elle ?

 Il y a plusieurs manières verbales et non verbales de répondre à un même message:

D'abord il y a des gens qui verront au gros plan vos faiblesses et vous le feront savoir par des remarques qui ne veulent pas forcément blessantes mais elles le sont quand même! Du genre:

 "Ça c'est un manque de.... (Courage, confiance en toi,...) c'est clair!"

 D'autres qui vont vous bombarder de leçons de moral dont vous n'avez aucunement besoin et surtout pas demandées :

"Il faut que tu sois plus courageux, plus fort..."

D'autres qui d'après leur non verbal même par téléphone vous feront involontairement sentir qu'ils ont d'autres chats à fouetter et que ce n'est pas important ce que vous racontez puisque tout problème est passager...

 D'autres qui se feront un devoir de vous trouver tout de suite une solution coûte que coûte!

"Pourquoi tu ne ferais pas ceci? Et pourquoi tu ne ferais pas cela?...

" Mais ce qui vous a incité à parler de votre problème avec une personne que vous estimez de confiance, ce n'est pas de recevoir des leçons de moral, ni qu'elle vous dicte que faire ni quoi ne pas faire, ni vous balancer à la figure vos faiblesses au gros plan, ni pour vous trouver une solution...

 

C'est pourquoi dans toute situation délicate, il est recommandé d'utiliser la reformulation...reformulez le message réel de votre interlocuteur pour le calmer et apaiser sa tension...

Ce qu'il cherche souvent auprès de vous ce ne sont ni des conseils ni une conduite à tenir ni des leçons de moral ni des solutions à son problème mais uniquement une écoute active...et cette écoute active se fait par la reformulation...

Souvenons-nous que le travail intérieur sur soi est le travail le plus dur à faire, donc soyons indulgents avec nous-mêmes et avec les autres.

On ne se débarrasse pas d'une mauvaise habitude en la jetant par la fenêtre mais en lui faisant descendre les escaliers marche après marche...et cela prend du temps même quand nous savons ce qu'il faut faire et ce qu'il ne faut pas faire.

 

C'est pourquoi nous risquons tous de dire ce que nous n'appliquons pas à un moment donné de notre vie.

Quand on est conscient de la faiblesse et de l'imperfection humaine, on pardonne plus facilement à soi-même et à autrui.

 Ne condamnons pas ceux qui communiquent mal avec nous, le meilleur communicateur peut aussi mal communiquer dans certaines situations.

Personne n’est parfait. Nous tenons tous dans nos mains des verres qui contiennent des parties vides. Ne nous concentrons plus sur la partie vide du verre d’autrui mais sur la partie vide du nôtre. Essayons de la remplir et ne nous assignons plus la tâche de remplir celle des autres.

Au lieu de juger l’erreur venant de son interlocuteur, il vaudrait mieux se poser les questions suivantes :

 « Comment je peux éviter l’erreur que l’autre a commise pour ne pas la commettre aussi ?»

« Comment faire en sorte que je ne sois plus affecté(e ) par les erreurs d’autrui ?»

 Au lieu de se poser la question : « Pourquoi l’autre n’applique pas ce qu’il faut ? » se poser plutôt la question « Comment faire pour que moi j’applique ce qu’il faut?»

 Parce que même celui qui applique ce qu'il dit ne l'appliquera jamais à cent pour cent pendant toute sa vie. Personne n'est parfait.


 

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۳
شهلا دوستانی

 

 


آیا این قبیل افراد را می شناسید ؟ افرادی که {فکر می کند} همه چیز را می دانند، حقیقت مطلق را در دست دارند، همیشه هدفمند هستند و هرگز اشتباه نمی کنند؟

این ها همه بخشی از مردم جامعه هستند، افرادی مثل من و شما، عضوی از خانواده ، از "دوستان"، از همکاران و...

آیا ما نا خواسته بدون اینکه واقعا متوجه باشیم  برای لحظاتی شبیه آن ها نیستیم؟

هرکس حقیقت خود را باور دارد و آن را "حقیقت امر " می نامد، پس  هر آنچه باقی می ماند چیزی  به جز دروغ  نیست.

هر کس عقیده ای دارد که آن را "عینیت " می نامد. پس بقیه ذهنیتی بدون منطق تلقی می شود .

هر کس بیدرنگ فکر می کند آنچه را که دیگری فکر می کند را می داند، پس دلیلی برای گوش دادن ندارد  و قبل از آنکه بشنود، حرف می زند.

 هر کس می خواهد حرف آخر را بزند ، بنابراین جملات مخاطب خود را با اضافه کردن " حرف نهایی خودش " به پایان می برد.

هر کس می خواهد کلامش شنیده و فهمیده شود، بنابراین تون صدایش را بالا  می برد و بلندتر از  مخاطبش حرف می زند.

اگر موضوعی خوب پیش نرفت، این موضوع همیشه به خاطر اشتباه دیگری است. پس او را متهم می کند!

و{ به این ترتیب} در آخر هم هر آنچه می توانید بگویید یا نگویید علیه شما بکار خواهد رفت... اما شما اگر با تدبیر باشید همیشه می توانید سکوت خود را حفظ کنید.   آیا تا به حال این وضعیت را تجربه کرده اید؟

چگونه از این قبیل کژ فهمی درارتباطات خارج شویم؟

 

وقتی با این قبیل افراد  روبرو می شویم، با خود می اندیشیم، این فرد  نمونه ای نادر و بخصوصی است. یا { فکر می کنیم} فقط این یکی اینطوری است، چون برهان و منطق ما چنین رفتاری نا عادلانه ای را از طرف دیگری نمی پذیرد. اما وقتی آن شخص خود ما هستیم اغلب متوجه این حرکت غیر منطقی خود نمی شویم.

اگر روی این موضوع خوب فکر کنیم، از اینکه می فهمیم این افراد اکثریت جامعه و تاریخ ما را تشکیل داده اند، متعجب می شویم.

اگر احیانا  با این گونه افراد روبرو شدید، آگاه باشید  و حواستان باشد که مثل خود آنها برخورد نکنید. .. پس چگونه ارتباط برقرار کنیم؟ چگونه او را وادار به گوش دادن کنیم؟ چگونه او را وادار به درک {مطلبمان} کنیم؟

وقتی   دیدگاه خود را با مخاطبتان در میان می گذارید    او به شما می گوید:" این درست نیست". از نظر او، یا دروغ می گویید و یا در اشتباهید، این موضوع کم اهمیتی است، مهم این است که  این فقط  اوست که همیشه حقیقت را می داند و نه شخص دیگری.  

موضوع را عوض کنید!

اینکه بخواهید این{قبیل} افراد به شما گوش بدهند و مطلب را درک کنند اتلاف وقت و انرژی است. آنها به شما گوش نخواهند داد و شما را درک نخواهند کرد حتی اگر شما مطالب را هم بنویسید!  نوشته و لغتهای شما را نگاه می کنند و پیش داوریها ولی حدس و گمان های خود را می خوانند. آنها چیزی را می خوانند که ننوشته اید. چیزی را می خوانند که ننوشته اید و خود را باهوش نیز می پندارند. آنها شما را در پس لغاتتان می خوانند و نیاتی برای شما متصور می شوند و به عنوان مدرک می پذیرند. 

{ برای حل این موضوع}هدفی برای بحث تعیین کنید که بتوانید به آن دست بیابید.  اگر این شخص کسی است که علی رغم همه چیز ناچارید اغلب او را ببینید، اهداف بسیار آسانی تعیین کنید که بدون خدشه وارد کردن به ارتباط شما وضعیت را بهتر کند، مانند: "دوربودن  و آرامش داشتن" و "رفتاری محافظه کارانه وعادی را در پیش گرفتن".

مهم این نیست که به شما گوش بدهد و شما را درک کند، مهم این است که  ارتباط انسانی باشد. هرگز همه،  انسان را درک نمی کنند و یا همه قدر دان، انسان نیستند و کم پیش می آید که به انسان خوب گوش بدهند. این سوالات را بکنید:

-         چه اهمیتی دارد که دیگران به من گوش بدهند و مرا درک کنند. از این موضوع عملا چه چیزی بدست می آورم؟

-         چگونه می توانم بدون اینکه درک شوم و یا به من گوش بدهند، بهترین ارتباط را با دیگران داشته باشم.  

 

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی




Les gens savent tout et ne se trompent jamais !

Les connaissez-vous ? Ces gens qui savent tout, qui détiennent la vérité absolue, qui sont toujours objectifs et qui ne se trompent jamais ?

 Ce sont les gens de la société, des gens comme vous et moi. Des membres de la famille, des "amis", des collègues de travail, etc...

Sommes-nous involontairement comme ça aussi par moment sans vraiment nous en apercevoir ?

Chacun détient sa propre vérité qu'il appelle "LA VERITE", tout le reste n'est que mensonge.

 

Chacun a un avis à lui qu'il appelle "OBJECTIVITE", tout le reste n'est que subjectivité dénuée de toute logique.

 Chacun croit savoir d'emblée ce que l'autre pense et dit avant de l'écouter, alors pour quelle raison l'écouter !

Chacun tient à avoir son dernier mot, alors on termine les phrases de son interlocuteur et on ajoute "Sa touche personnelle finale".

Chacun tient à ce qu'il soit écouté et compris, alors on hausse le ton et on parle plus fort que son interlocuteur !

Si quelque chose ne marche pas bien, c'est toujours la faute à l'autre. Donc on l’accuse !

 Et pour finir, tout ce que vous pouvez dire ou ne pas dire sera retenu contre vous...mais vous pouvez toujours garder le silence si vous êtes sage. Vous arrive-t-il de vous sentir en train de vivre cette situation ?

Comment s'en sortir dans ce genre de mécommunication ?

Quand on rencontre quelqu'un comme ça, on croit que c'est un cas rare, particulier ou qu'il est le seul, car notre logique et notre raison rejette ce comportement injuste de la part d’autrui. Mais quand on est celui ou celle qui commet cette injustice, on ne s’en aperçoit pas en général.

 En méditant bien sur le sujet, nous sommes stupéfaits de découvrir que ces gens représentent une majorité dans toutes les sociétés et dans l'histoire.

Quand vous êtes en face de gens comme ça et que par chance, vous êtes lucide et vous vous surveillez pour ne pas faire comme eux... mais alors comment communiquer ? Comment se faire écouter ? Comment se faire comprendre ?

 Quand vous présentez à votre interlocuteur votre point de vue et quand il vous dit "Ce n'est pas vrai". Pour lui, soit que vous mentez ou imaginez soit que vous avez tort, peu importe mais la vérité c'est toujours lui seul qui la connaît et personne d'autre.

Changez vos objectifs !

 Vouloir se faire comprendre, se faire écouter, par ces gens est une perte de temps et d'énergie. Ils ne vous écouteront pas et ne vous comprendront pas même si vous le faites par écrit ! Par écrit, ils regarderont vos mots et liront leurs propres préjugés et conjectures. Ils liront ce que vous n’avez pas écrit en se croyant très intelligents. Ils vous liront entre les lignes en vous prêtant les intentions qu’ils imaginent et prennent pour véridiques.

Ayez un objectif que vous pouvez atteindre dans la discussion. Si c'est quelqu'un que vous êtes obligé(e ) de voir souvent malgré vous, fixez- vous des objectifs très simples comme "Rester calme et distant" et "Garder une relation normale et réservée" pour permettre à la relation d'évoluer normalement sans dégâts.

L'important n'est pas de se faire comprendre ni de se faire écouter, l'important est de permettre à une relation de rester humaine. On ne peut ni être compris par tout le monde ni être apprécié par tout le monde ni encore moins être écouté par tout le monde. Posez-vous ces questions :

- En quoi est-ce important que les autres me comprennent ou m'écoutent ? Qu'est-ce que j'y gagne pratiquement ?

 - Comment avoir de meilleures relations aux autres sans qu'ils me comprennent et sans qu'ils m'écoutent ?

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۱۰
شهلا دوستانی

 


مقابله با دغلکاران ، کاملا به موضوع بستگی دارد  یعنی موقعیت ارتباط و تاریخچه ای که شما را به مرتبط کرده دارد. در اینجا چند راهکار عملی ارائه شده است:

تا شناختی از وضعیت  پیدا نکردید حرف نزنید ( تحلیل رفتار متقابل). بنابراین:

 اطلاع رسانی کنید واطلاعات  بگیرید، اطلاعات را بررسی کنید و آن را با واژه های دیگر بیان کنید، تجزیه و تحلیل کنید (بدون هیچ قضاوتی) و درتمام این مراحل بی طرف باشید.   احساسات و عواطف  خود را در موضوع وارد نکنید. و با درایت پرسش هایی خوبی مطرح کنید.

-         چه چیز باعث شد اینطوری فکر کنی/ این را بگویی ؟

-         چطور به این نتیجه رسیدی؟

-         پس بنابر نظر تو...؟

هر جا که امکان داشت و هر گاه متوجه شدید بحث در جهت خوبی پیش نمی رود، از سکوت مانند یک پاسخ استفاده کنید.

نشان ندهید که از حرفهای او ناراحت شده اید و از خود  بی اعتنایی نشان دهید و خود را وارد بازی او نکنید. بیطرف بمانید و در حرفهایش داخل نشوید . او آزاد است آنچه می خواهد بگوید و به آنچه می خواهد بیاندیشدو این فقط به خودش مربوط است. آرام باشید و آرامش خود را حفظ کنید ( با کمک تنفس عمیق) و واکنشی نسبت به آنچه می گوید نشان ندهید بلکه  پس از استراحت تصمیمات جدیدی  اتخاذ کنید که مانع تنش در آینده نشود.  اگر کسی خواست  شما را  مجبور به به انجام کاری کند می توانید از "تکنیک تکرار" استفاده کنید.

فقط به پرسش آشکار پاسخ بدهید و نه به مطالبی که در مضمون کلام پنهان است. { از مطالب قبل} به خاطر دارید که موقعیتهایی پیش می آید که گفته طرف مقابل تماما اشتباه است، در این موقعیت اگر امکان داشته باشد، بهترین واکنش سکوت است.

 

وضعیتی که هر چه مخاطب می گوید خطاست

برخی از افراد هیچ انتخابی برای شما باقی نمی گذارند. زیرا همواره در تلاشند که از آنچه می گویید ایراد بگیرند، تا جایی که ارتباط با آنها بیشتر و بیشتر محدود و مشکل و  غیر ممکن و یا غیر قابل تحمل شود...

 در این حالت چه کنیم؟

-         تا آنجایی که می توانید بی طرف باشید.

-         عقیده خودتان را راجع به چیزی که در ارتباط نزدیک یا دور نسبت به اوست هرگز عنوان نکنید.

-         فقط مطالب اساسی رابگویید هیچ چیز، فقط مطالب مهم هستند. هر چه را که بتوان نگفت، اساسی نیست.

-         توجیه این افراد مثل روغن ریختن بر روی آتش است و بیشتر اختلافات را زیاد می کند. حتی از توجیه کردن خود بپرهیزید. فقط اطلاعات بی طرفانه را ارائه دهید بدون اینکه سعی در عوض کردن فکر آنها داشته باشید.

از آنها ناراحت نشوید، زیرا آنها منحصرا به شما حمله نمی کنند. ، بلکه عادت کرده اند که همه چیز را بخود بگیرند. بخصوص تلاش نکنید که آنها را تغییر دهید. آنها تا زمانی که خود نخواهند قادر به اتجام این کار  نیستند.

پاسخهای متزلزل کننده ؟

گاهی اوقات از واکنش خصمانه مخاطب خود حسابی غافلگیر می شوید به طوریکه تا دو روز بعد و حتی یک هفته نمی توانید برای آن پاسخی بیابید... وشما همواره در باره آن در فکر هستید ... اما در نهایت پاسخی را که می یابید بهترین نیست  و هرگز هم بهترین نخواهد بود!

بهترین پاسخ سکوت است زیرا کسی که با شما خصمانه برخورد کرده است منتظر برخورد تند شماست در حالیکه شما برعکس عمل می کنید. برخورد تند به او اجازه خواهد داد که بعدا شما را " به ستوه " آورد زیرا می تواند نقش قربانی را بازی می کند. داشتن برخورد بسیار آرام و پاسخ ندادن شما همیشه بهترین رفتار برای متزلزل کردن رفتار خصمانه  مخاطب شماست، زیرا او دیگر نمی تواند نقش قربانی را بازی کند.

اگر هنوز نمی توانید زبان خود را درچنین مواقعی نگهدارید لاقل نشان ندهید که تحت تاثیر قرار گرفتید.از خود حالت بی تفاوتی نشان دهید و اگر می بایست حتما به او پاسخی دهید رفتار متقابل او را تجزیه و تحلیل کنید (Analyse Transactionnelle) یعنی کاملا بی طرفانه ، بدون آنکه او را قضاوت ، یا برانگیخته، یا عصبانی کنید حتی آنچه را درخصوص موضوع فکر می کنید بر زبان نیاورید. 

فرض کنید کسی به شما بگوید:" تو بی مصرفی هر چه هم می کنی بی ارزش است" شما می توانید در آرامش کامل بگویید: "تو آزادی هر جور دوست داری فکر کنی، این تنها به خودت مربوط است." با این وجود اگر صد در صد بر خود کنترل نداشته باشید ممکن است  با پاسخ  دادن، تنش خود را نشان دهید. تنش بخوبی از نوع سخن گفتن احساس می شود و این خطر وجود دارد که رشته افکار منفی و حالت انتقام گیری و پاسخ های تند بالقوه زیادی  نشان داده شود... و در واقع خود را در گیر آنچه او می گوید خواهید کرد، اگر بدنبال یک پاسخ هستید، در باره آن فکر کنید و بهتر است سکوت را انتخاب کنید.

با تنفس عمیق حالت بی تفاوتی از خود نشان دهید.

 پس از مدتی که می گذرد، شما حس خواهید کرد که انگار هیچ حرف بدی نشنیده اید زیرا خود را نه درگیر یافتن پاسخ و نه حتی  در گیر پاسخ کلامی  کرده اید.

 سکوت حرکتی منفعلانه نیست ، سکوت خودش به خودی خود پاسخ است، بهترین پاسخی که می توان بعنوان مخاطب به یک رفتار ناخوشایند  داده شود. سکوت به شما کمک می کند آرام باشید و بهتر بر خود کنترل داشته باشید و با آرامش به راه عملی فکر کنید راه حلی که در آینده از این نوع ناراحتیها بی ارزش  جلوگیری کند.

سکوت باعث می شود  شما تصیمات درستی بگیرید و تحت تاثیر احساستان عمل نکنید.

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



Communiquer avec des manipulateurs et des semeurs de zizanie

Pour contrer les manipulateurs, tout dépend du contexte, de la situation de communication, et de l'historique de la relation qui vous lie à eux, voici des solutions pratiques :

- Ne parlez qu'à partir de l'état "A" (analyse transactionnelle) donc : informer et s'informer, traiter une information, reformuler, analyser (analyser sans juger) tout en restant neutre. Ne pas faire intervenir ses sentiments ni ses émotions. Savoir poser les bonnes questions: • Qu'est-ce qui te fait penser/dire...? • Qu’est-ce qui fait que …. ? • Comment se fait-il que….. ? • Ainsi selon toi………. ? - Adoptez le silence comme réponse quand c'est possible et si vous savez que la discussion ne peut pas évoluer dans le bon sens. - Ne lui montrez pas que vous êtes touché(e) par ses paroles, donc afficher l'indifférence et ne rentrez pas dans son jeu. Restez neutre et ne vous impliquez pas dans ses paroles, il est libre de dire ou de penser ce qu'il veut et cela n'engage que sa propre personne. - Restez pacifique et gardez votre calme (grâce à la respiration abdominale) et ne réagissez pas à ce qu'il dit mais plutôt agissez en prenant à tête reposée, de nouvelles décisions qui empêcheront une tension de s’installer au futur. - Utilisez la technique du disque rayé (page : 28) si quelqu'un veut vous faire faire une chose que vous ne voulez

 

 

pas. - Répondez uniquement au message apparent et non au sous-entendu. - Souvenez-vous qu’il y a des situations où quoi qu'on dise, on a tort donc adopter le silence quand c'est possible peut être la meilleure des solutions.

 

Il est des situations où quoi que l’on dise, on a tort

 Certaines personnes ne vous laissent pas le choix. Car tellement elles trouveront toujours une raison de prendre mal ce que vous pourrez leur dire, que la possibilité de communiquer avec elles, devient de plus en plus restreinte, de plus en plus difficile, voire même des fois impossible ou infernale...

Que faire à ce moment là ?

1/ Restez le plus neutre possible en restant pacifique.

2/ Ne donnez jamais votre avis même sur quelque chose qui ne concerne ni de près ni de loin cette personne.

 3/ Dire uniquement l'essentiel et rien que l'essentiel vital. Tout ce qui peut ne pas être dit n'est pas essentiel.

4/ Vous justifier auprès de ces personnes ne fera qu'ajouter de l'huile sur le feu et alimenter encore de nouvelles discordes. Évitez même de vous justifier. Présentez plutôt une information de la manière la plus neutre possible sans essayer de leur faire changer leur opinion.

ا

Ne leur en voulez pas dans vos cœurs, car ce n'est pas pour vous attaquer personnellement qu'elles font ça mais uniquement parce qu'elles ont pris l'habitude de tout prendre sur elles-mêmes. N'essayez surtout pas de les changer. Elles en sont incapables tant qu'elles ne le désirent pas d'elles-mêmes.

Des réponses déstabilisatrices ?

 Des fois vous êtes tellement surpris par la réaction agressive de votre interlocuteur à votre égard que vous ne trouvez la réponse que 2 jours après ou voire même quelques semaines après...et cela continue à vous travailler... La réponse que vous avez finalement trouvée n'aura pas été la meilleure et d’ailleurs ne le sera jamais ! La meilleure réponse est le silence car celui qui vous agresse s'attend à ce que cela vous fasse mal et que vous réagissiez négativement. Ce qui lui permettra par la suite de faire de vous « son persécuteur » (A.T) pour enfin pouvoir jouer lui, le rôle de la victime. Quand vous adoptez un air très calme et ne répondez pas, cela reste toujours la meilleure façon de déstabiliser votre interlocuteur agressif car il ne saura plus comment faire la victim.

Si vous n'arrivez pas encore à retenir votre langue dans ce genre de situations, au moins ne lui montrez pas que cela vous affecte. Affichez un air d'indifférence et s'il faut absolument lui répondre, optez à parler de l'état "A" (Analyse Transactionnelle) c'est à dire parler de manière totalement neutre, sans le juger, sans le provoquer, sans l'agresser et sans même dire ce que vous pensez.

 Imaginons par exemple quelqu'un vous dire "vous êtes nul et ce que vous faites est nul !"

 Vous pouvez répondre d'un air très calme : - Vous êtes libre de penser ce que vous voulez et cela n’engage que vous. Toutefois quoi que vous répondiez risque de faire monter la tension en vous si vous ne vous contrôlez pas à 100 %. Et cela se sentira à coup sûr dans votre manière de parler et risque de déclencher en vous un déchainement de pensées négatives de vengeance et d’une infinité de ripostes potentielles sans fin...donc vous vous impliquerez dans ce qu'il dit si vous cherchez une réponse...pensez-y et optez plutôt pour le silence !

 Affichez simplement de l’indifférence en travaillant votre respiration abdominale.

 

Dans les instants qui s'ensuivront, vous vous sentirez comme si vous n'aviez jamais rien entendu de méchant car vous ne vous êtes pas impliqué(e) ni par la pensée à chercher la réponse ni par la réponse verbale elle-même.

Le silence n'est pas être passif, le silence en lui-même est une réponse et la meilleure réponse qui peut être donnée à une maladresse de la part de votre interlocuteur. Votre silence vous permettra de rester calme, de mieux vous maîtriser et de réfléchir à tête reposée à une solution pratique qui fera que vous éviteriez à l'avenir ce genre de désagrément inutile. Vous prendrez les bonnes décisions et n'agirez pas sous l'effet de votre impulsion.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۸
شهلا دوستانی

با مخاطب خود همسوباشید

بهترین راه موفقیت در ارتباط، همسو بودن با مخاطب است.. مهم این است که فرد را به تفکر  و بازنگری نقطه نظرهایش بکشانید نه آنکه حرف خود را به کرسی بنشانید. برای انجام اینکار باید با مخاطب خودهم جهت باشید.

چگونه؟

1-    شما می توانید بدون مخالفت با مخاطب ، نظر متفاوتی داشته باشید و آن را نیزبیان کنید.

 ابتدا نظرات او را بازگو کنید ، سپس عقیده ی خود را بگویید. برای بازگو کردن نظراتش ، باید با توجه به حرفهای او خوب گوش کنید، به این معنا که خود را جای او بگذارید واز  زاویه دید او مسایل را بررسی کنید.  در این صورت، مطالبی را که بعد می گویید بر مخاطبتان تاثیر بسیاری خواهد داشت.

2-    با طرح سوالات خوب، او را  تفکر وادارید.

" چطور می شود اگر...."،" چه چیز باعث می شود که..."، " به نظر شما چه چیز ممکن است اتفاق بیافتد اگر..."، "چه چیز برای شما..."،  بنابر نظر شما چگونه خواهد شد..."

 

3-    همیشه نقطه نظرهای او را بپذیرید و هرگز آن را رد نکنید .                                                                       

و اگر او حرفهای ناجور به شما زد چطور؟  در این موقع می توانید ساکت بمانید و به آن توجه نکنید یا اگر صبورتر هستید، و هدف تان ازبرقراری  این ارتباط حفظ ارتباط انسانی است، می توانید با  حالتی بسیار آرام  به گونه ای که انگار این شما نبودید که مورد توهین واقع شده اید "توهین"های او را بپذیرید.

منظور این است  که {به او بفهمانید}  رفتار او را  نسبت به خود پذیرفته اید، و با آن مخالفتی نمی کنید و در عین حال در شخصیت خوبی که برای خود قائلید باقی می مانید بدون اینکه او بتواند شما را درگیر دیدگاه خود کند. {در واقع} این خود اوست که می خواهد شما  را مثل دیو و نه مانند یک  انسان خوب همانگونه  که هستید ، ببیند، پس بد به حال او ! او از کنار خوبیهای شخصیت شما بدون آنکه آن را ببیند رد شده است. این مشکل اوست نه شما. لذا خودتان برای او  ثابت نکنید، هیچ توضیحی ندهید، با آرامش فاصله خودتان را با اوحفظ کنید.

این کسی نیست که بتوانید ارتباط نزدیکی با او داشته باشید.باید آگاهانه رفتار کرد و بسیار ساستمدارانه تصمیم گرفت.            

رفتار هوشیارانه شما او را به تجدید نظر در قضاوتش وا خواهد داشت، و بی تردید از گفتن آن حرفهای بد پشیمان خواهد شد. و احتمالا در آینده بهتر رفتار خواهد کرد. اما از آنجایی که انسان نمی تواند با یک ضربه همچون چوب جادو، از عادات بد خلاص شود برای اجتناب  از مواجه شدن با رفتار بد احتمالی او، از او  فاصله بگیرید.

 

نمونه ای که من شخصا بسیار دوست دارم و برای  من دست آوردهای خوبی داشته است:

وقتی کسی شما را نا عادلانه  به همه ی اشتباهات محکوم کند( مسلما منظور خارج از دادگاه است)، آنچه فکر می کند و می گوید در زندگی شما هیچ اهمیتی ندارد ، شما قصد دارید   با برقراری آرامش،  رابطه ای  انسانی بین خودتان وجهان خارج حفظ کنید. بخصوص در یک ارتباط خانوادگی دور که شما قدرت انتخاب ندارید.

توجه داشته باشید، افرادی مانند همسر یا دوست ، انتخاب شدنی هستند  ، لذا اگر برای برقراری آرامش  به اینجا برسید که مانند آنچه گفته شد عمل کنید، باید به فکر جایگزین کردن آنها نیز باشید. این روش برای دوستان بسیار نزدیک مثل دوست ، فرزند و یا همسر کارساز نیست.                                        

در این مورد بهتر است حرفهای آنها را با آرامش پذیرفت : " من آنچه را گفتید قبول می کنم" که فرضا" فردی دروغگو، کینه توزو ...هستم"، و در این مورد متاسفم"  

یا اینکه بر اساس موقعیت ارتباط و گذشته، مطلب را اینگونه دنبال کنیم:".. و من اگر شما را ناراحت کردم عذر می خواهم  من منظوری نداشتم"  قصد اینست که ابتدا حس او را نسبت به خود دریابید ونه حس خود را نسبت به او.

سپس مطالب مورد نظر و یا احساسات مثبت خود را بازگو کنید، مثال:

"اکنون دوست دارم روش آرامی درپیش گیریم و در حفظ  یک رابطه ی انسانی بکوشیم." یا اینکه در ارتباط با افراد نزدیک که مذهبی هستند بگویید:

 " برایم دعا کن تا بخوبی شما شوم."

این جمله آخر در  ذهنیت خانواده های مراکشی تاثیرات شگرفی باقی می گذارد. غیر مستقیم او را را در موقعیتی قرار داده اید که با صدای درونی از خود بپرسد:« آیا من خودم کامل هستم!».

 این گفته  نیاز به انگیزه ی زیادی دارد اما اگر یک بار انجام دادید دیگر از آن سر باز نمی زنید.  

مخاطب نمی داند شما چگونه شما را ارزیابی کند، و نمی داند راجع به شما چگونه فکر کند و نمی داند چه پاسخی دهد.... اگر هنوز به این نتیجه نرسیدید که در این موقعیت ها ، این گونه عمل کنید، پس ساکت بمانید و به هیچ عنوان حاضر جوابی نکنید.  

با موزیک، به این موضوع زیبا فکر کنید:

" عذر خواهی لزوما به این معنی نیست  که شما در اشتباهید و دیگری حق دارد، بلکه گاهی این منظور را می رساند که ارتباط ما با دیگری ارزشش بیش از خود ما است."

گرفته شده از "قدرت کلمات" نوشته فاطیما زهرا عالمی

 

Être en phase avec son interlocuteur


 Être en phase avec son interlocuteur est le meilleur moyen de réussir toute communication. L'essentiel est d'amener la personne à réfléchir et à réviser son point de vue et non de la convaincre de votre point de vue. Pour ce faire, vous devez être en phase avec votre interlocuteur.

Comment?

1-    Vous pouvez avoir un avis différent et l'exprimer sans vous opposer à votre interlocuteur. Reformulez d'abord son idée, puis exprimez votre idée. Pour bien reformuler son idée, vous devez l'avoir écouté de manière active, c'est à dire en vous mettant à sa place et en ressentant les choses vues de son propre angle. Ce que vous direz ensuite aura un très grand impact sur votre interlocuteur.

2-      Amenez-le à réfléchir en lui posant les bonnes questions.

"Comment se fait-il que...?", "Qu'est-ce qui fait que...?", "Comment peut-on faire, à ton avis, pour ...?", "Qu'est-ce que ....pour vous?", "Comment devenir...selon toi?"...

3-    Acceptez toujours son point de vue et ne le rejetez jamais.

Et s'il vous disait des méchancetés sur vous ? Là vous pouvez garder le silence et l'ignorer ou bien si vous êtes plus fort, et que votre objectif dans la communication est de garder une relation humaine, vous pouvez accepter ses "insultes" d'un air très calme, neutre et indifférent comme s'il ne s'agissait pas de votre personne qui a été insultée.

 L'idée est d'accepter sa manière de vous voir, de ne pas la contester et de rester la merveilleuse personne que vous êtes à vos propres yeux sans vous impliquer dans sa vision des choses.

 Il a choisi de voir en vous un monstre et de ne pas voir la bonne personne que vous êtes, tant pis pour lui ! Il passe à côté de belles choses en vous sans les voir. C'est son problème et non le vôtre.

Donc ne vous justifiez surtout pas auprès de lui, ne lui expliquez rien, gardez vos distances tout en restant agréable.

 

Ce n'est pas une personne avec qui vous pouvez entretenir une relation proche. Autant en être conscient et prendre une décision conséquente de manière très diplomate. Votre attitude sage l'amènera à coup sûr à réviser son jugement, il regrettera certainement de vous avoir dit des méchancetés. Il fera mieux peut-être à l'avenir. Mais comme on ne peut pas se débarrasser d'une mauvaise habitude d'un coup de baguette magique, pour lui éviter d'être une autre fois désagréable avec vous, vous prendrez vos distances.

 

 Un stéréotype que j'apprécie beaucoup et qui me donne personnellement de très bons résultats : Quand quelqu'un vous accuse injustement de tous les torts : (en dehors du tribunal bien sûr) Ce que pense ou dit cette personne n'importe pas du tout dans votre vie et vous souhaitez néanmoins garder une relation humaine pour retrouver la paix avec vous-même et avec le monde extérieur. Notamment dans les relations familiales distantes qu'on ne peut pas choisir. Attention, un conjoint ou un ami, ça se choisit donc si vous arrivez au stade de leur dire ça, pour enfin retrouver la paix, il faudrait penser à les remplacer. Cela ne peut pas marcher avec des gens très proches comme amis, enfants et dans un couple.

 "J'accepte d'être pour vous (vous répétez les méchancetés qu'il a dites de vous. Ex: une personne menteuse, rancunière etc...), et j'en suis désolé(e)". L’idée ici est d’accueillir pacifiquement ses propos. ou bien selon la situation de communication et de son historique, enchaîner : "...et je vous demande pardon si je vous ai fait mal, ceci n'était pas mon intention". L’idée maintenant est d’aller d’abord vers son ressenti à lui et non pas vers le vôtre.

 

Ensuite vous formulez votre désir actuel ou votre ressenti positif : Ex:

 "...et je souhaite maintenant faire la paix et garder une relation humaine avec vous" ...ou encore avec des gens spirituels, en famille, vous pouvez enchaîner ceci : "...et je vous demande de prier pour moi pour que je devienne aussi bon(ne) que vous".

 Cette dernière formule donne des résultats phénoménaux avec la mentalité marocaine au sein d’une même famille ! Implicitement ça donneà l’autre l’occasion de se demander dans son for intérieur « Suis-je moi- même parfait(e) ?«

Il faut beaucoup de force pour arriver à le faire mais si vous le faites une fois, vous ne vous en passerez plus !

La personne ne sait plus comment vous classer, ni quoi penser de vous, ni quoi répondre...

Si vous n'arrivez pas encore à le faire, dans ce genre de situation de communication, gardez le silence et ne répliquez surtout pas.

 

 

 "S'excuser ne veut pas nécessairement dire qu'on a tort et que l'autre a raison; c'est que parfois on estime que notre relation avec l'autre vaut davantage que notre ego."

Consultez cette belle pensée en ligne avec de la musique.

D'après Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI Edition 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۰۹:۳۹
شهلا دوستانی


جهت دادن به بحث

وقتی بحث از جهت اصلی اهداف تعیین شده خارج شود، می توانیم مخاطب را به سمت موضوعی که انتخابی خودمان،  هدایت کنیم.

روش کار، بازگویی دوباره ی گفته های اوست .  به او بگوییم،  آنچه گفته جالب است و پیشنهاد کنیم بعدا روی آن صحبت کنیم. سپس آنچه را دوست داریم روی آن بحث شود را از  دیدگاه دیگری مطرح کنیم. مثال:

" آنچه تا حالا گفتیم...( و آنچه گفته شده را دوباره به طور خلاصه می گوییم)، می تواند جالب باشد، اما فکر نمی کنید مهم این است که روی موضوع تمرکز کنیم ( و آنچه که هدفتان از بحث است را بازگو کنید) تا راه حل مناسب را بیابیم؟

 و یا : " چطور روی .... کنیم؟ (بیان اهداف بحث)

جهت دادن بحث برای حل مشکل

«مشکلی که خوب مطرح شود نیمی از آن حل شده است» .  به همین خاطر  بازگویی دوباره مشکل با ترکیب جدید، اهمیت بسیار دارد، اینکار می تواند با طرح سوالاتی انجام گیرد.

کسی که مشکلی دارد، برای حل آن ضروری است ،  مسائل آن را خوب درک کند و دوباره باز گویی کند.

با طرح پرسشهای  مستقیم که به  روشنتر کردن مطلب منجر می شود، مخاطب را به سمت تغییر موضوع بحث و مفیدتر کردن آن  بکشانید.

 برای دستیابی به نتایج قطعی، با کمک مخاطب اهداف  را دقیق و روشن معین کنید و  "چار چوب"  را مشخص نمایید.

 همچنین او را به سمتی بکشانید که اهداف خود را با بیان دیگری بطورعملی، عینی و مثبت بازگو کند  (آن اهدافی را که می خواهیم و نه آنهایی را که نمی خواهیم). سپس  از او بخواهید جزییات بیشتری  بدهد و توضیح دهد اهدافش را  چگونه می خواهد عملی نماید.

تکنیک گیر کردن سوزن روی صفحه

 

وقتی  روی صفحه گرامافون خط می افتد قطعه ای از موسیقی  مدام تکرار میشود{ می گویند سوزنش گیر کرده}. این تکنیک نیز شامل تکرار ساده مطلب است به هر اندازه که نیاز باشد، تکرار ایده ی خود در مقابل کسی که نمی خواهد بفهمد یا سعی دارد با تاثیر گذاری بر شما تصمیم دیگری را اتخاذ کند.

چگونگی انجام این تکنیک:

سخن مصاحب خود را تکرار کنید و در انتها اعتقاد خود را تکرار کنید.

" اگر او به شما بگوید:" بله، اما..." شما دنباله آخرین کلام سخنش را بگیرید: " متوجه هستم که شما دوست دارید ..."،"من علاقه شما در مورد... درک می کنم..." وسپس ادامه دهید"... و تصمیم دارم که..."،" ...و می خواهم..."

با این روش شما تصمیمات و افکار خود را به ثمر می رسانید بدون اینکه در این ارتباط تنش و یا اختلافی به وجود بیاورید. این روش در محل کار و فامیل اغلب بسیار موثر است.

برای اینکه پیامتان بیشترین تاثیر را بگذارد

اگر فرضا به مصاحب خود بگویید " تو خودخواهی" ، حتی اگر درست هم باشد، این گفته فقط نتیجه ی منفی به بار می آورد. چرا؟

زیرا اگر او خودخواه باشد ، خودخواهیش مانع از این می شود که بقیه حرف شما را قبول کند و بپذیرد اگر اینطور هم نشود پذیرفتن بقیه حرفتان با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد. بنابراین  اگر پیام بسیار مهم است { با این روش} هیچ احتمالی برای درک ارزش این پیام  وجود نخواهد داشت.

ما می توانیم همان پیام را به روش دیگری  انتقال بدهیم ، روشی که بیشترین تاثیر را روی مصاحب ما داشته باشد. برای رسیدن به این مطلوب باید برخی از ضابطه های  بین خود را رعایت کنید :

هرگز کسی را متهم نکنید ، " تو چنین هستی یا چنان هستی"، "تو اینکار را کردی ، تو آنکار را کردی..."

کلمات دو پهلو را بکار نبریم که باعث سوء تفاهم می شوند. مثل "به شرط اینکه..." و از تمام عبارتهایی که ممکن است در نزد افراد شکاک نوعی کنایه تلقی شود اجتناب کنید.

ازکار برد عبارت های عالی ( خیلی، بسیارو غیره) و تفضیلی ( بیشتر ، کمتر، هر مقدار که) اجتناب کنید. و تا آنجا که ممکن است قید های  ساده(  مسلما،...) را بکار ببرید .

این ضوابط جامع نیستند، و شما نمی توانید همه ی این قوانین را بشناسید.  اما تنها این موضوع را در نظر نگیرید که چگونه پیامتان را خوب برسانید بلکه خودتان را بجای گیرنده پیام بگذارید. زیرا لزوما گیرنده پیام ما نند شما هوش و بردباری مقتضی مسئله  را ندارد.

برای اینکه پیامتان بر مصاحب تاثیر داشته باشد نبایستی تمامی حقایق یا آن چیزهایی که فکر می کنید بر اساس دلیل و منطق است را بگویید؛ بلکه حقیقت را بی طرفانه  بگویید و دربین آن سوالاتی بدون جواب را مطرح کنید. اجازه دهید مخاطب خودش پاسخ ها را در درونش جستجو کند. این بهترین روش تاثیر گذاری است زیرا او خود، درگیر قضاوت و دلیل آوردن می شود.

سوالاتی از قبیل" چه چیز باعث می شود...؟"، " چگونه این طور شد که...؟"، چه می کنید اگر...؟" آیا فکر می کنی که..؟." و غیره.

و یا بجای محکوم کردن، احساس خود را بازگو کنید. مثلا،اگر  به شخصی که بر سر قرار دیر رسیده بگویید: " تو دیر رسیدی" او را به حالت دفاعی کشانده اید، لذا او دیگر  به بقیه پیام که مهمتر از عمل دیر کردن است، توجهی نمی کند یعنی" عواقب دیر کردنش".

بهتر است به او فرضا بگویید:" من دوست داشتم ببینم که تو سر وقت می آیی، چون منتظرت بودم، و نمی دانستم که می آیی یا نه، و مجبور شدم... کنسل کنم..." این فقط یک مثال است و قالب ثابت نیست، اصل اینست که برای دیر آمدن فرد را محکوم نکنید.

هنگام نصیحت کردن اگر بگویید " باید این کار را بکنی..." " تو مجبوری..."  ممکن است نوعی دستور تلقی شود.  و هیچکس دوست ندارد از دیگران دستور بگیرد.

این حقیقت را باید در نظر بگیریم،  که آِیا دیگران { انجام موضوع مورد نظر را} می خواهند یا نه. و بهتر است این الزام را این گونه بیان کنیم: بهتر خواهد بود که ... اقدام کنیم زیرا..." و یا " اهمیت این مطلب روشن است که..." و یا" این مطلب ثابت شده که..."، به این ترتیب فکر می کنم عاقلانه است..."، " بجای تو بودم ، این طوری عمل می کردم زیرا فکر می کنم..." ، " تلاش می کنم وضعیتی که  تو را منع کرده از ....را درک کنم...( سپس با بیان احساسات خود تا به قلب او رسوخ کنید.)، امیدوارم با توجه به  دلایلی که و جود دارد ببینم اینگونه عمل می کنی..." اینها فقط چند مثال است.

یک رئیس خوب دستور نمی دهد، او خود نمونه است. برای متقاعد کردن فرد، اغلب بهتر است  به قلبش رسوخ کنید تا به عقلش.

یکی از ترفند های دیل کارنگی این است:  به فرد شخصیت می دهد تا از آن دفاع کند، حتی اگر دیگران هم  فکر می کنند مخاطب این ارزش را ندارد مانند:

"من مطمئنم که تو صادق هستی و..."مخاطب ناخودآگاه میخواهد از شخصیت خود دفاع کند تا به خودش ثابت کند که او صادق است .

گرفته شده از "قدرت کلمات" نوشته فاطمیا زهرا عالمی



 Orienter la discussion


 Quand la discussion dévie de ce qui peut conduire à l'objectif fixé, on peut ramener l'autre sur un cheminement de pensées que nous choisirons.

 L'idée est de reformuler ce qu'il a dit, lui dire que ce qu'il dit est intéressant et proposer de discuter ce point plus tard, puis formuler le souhait de discuter un autre point.

 Par exemple: "Ce qui s'est passé.... (et vous reformulez brièvement ce qu'il a dit), peut être intéressant, mais ne pensez-vous pas qu'il serait important de nous recentrer sur la question (et vous citez ce qui vous mènera au but de la discussion), afin de trouver des solutions ? Ou bien: "Et si nous discutions de...?" (but)

Orienter la discussion pour résoudre un problème "Un problème bien posé est un problème à moitié résolu", d'où l'importance de la reformulation qui peut se faire aussi par le moyen de questions.

Pour résoudre un problème, il est impératif de bien comprendre et de reformuler les objectifs fixés par celui qui a ce problème.

 Amener l'autre à changer de discussion en lui posant une question ouverte qui tend vers un développement. Afin d'arriver à des résultats concluants, il faudrait donc établir "un cadre" en aidant l'autre à définir clairement des objectifs clairs et précis. C'est aussi amener l'autre à reformuler ses attentes d'une manière réaliste, objective et positive ("ce qu'on veut" et non "ce qu'on ne veut pas").

Donc l'inviter à donner le plus de détails et de précisions concernant la réalisation de son objectif.

La technique du disque rayé


Un disque rayé reprend et répète toujours le même morceau. C'est le principe de la technique qui consiste à répéter simplement et autant de fois que c'est nécessaire, votre propre décision face à quelqu'un qui ne veut pas comprendre ou qui essaie de vous influencer à prendre une autre décision.

Pratiquement, voici comment faire :

 Reformulez en reprenant les arguments de votre interlocuteur et terminez votre phrase en l'informant de votre décision. S'il vous dit "oui, mais...", vous reprenez encore ses derniers arguments "je comprends que vous souhaitez...", "je comprends votre intérêt pour..." ensuite vous enchainez " ...et j'ai décidé de ............", "....et je désire......."

 C'est une manière de faire respecter ses propres choix et décisions sans générer de conflits ni de tension dans la communication. Cette technique est très utile en milieu professionnel comme en famille.

Pour que votre message ait plus d’impact

En disant à quelqu'un par exemple "tu es orgueilleux" même si c'est vrai, cela ne peut attirer qu'un résultat négatif. Pourquoi?

Car s'il est orgueilleux, son orgueil l'empêchera de l'admettre et de saisir le reste du message, et s'il ne l'est pas il sera trop blessé pour saisir le reste du message. Donc s'il y a un message plus important il n'a plus aucune chance d'être perçu à sa juste valeur.

On peut très bien passer un même message et choisir la manière qui aura le plus d'impact pour son interlocuteur. Pour cela, il serait utile de respecter certaines règles entre autres: , "tu es ceci, tu es cela...", "tu as fait ceci, tu n'as pas fait cela..." Utiliser des mots qui n'ont pas un double sens et qui peuvent être perçus comme du mépris comme "pourvu que...", et tout ce qui peut être perçu comme des insinuations chez les plus sceptiques.

 

Éviter les superlatifs (très, trop etc...) et les comparatifs (plus, moins, autant de...que etc...) puis autant que possible les adverbes (certainement, ...ment). Ces règles ne sont pas exhaustives et vous pouvez ne pas les connaître toutes, mais uniquement vous positionner dans l'esprit de celui qui recevra votre message et non dans un esprit de comment il conviendrait qu'il le reçoive. Car il n'a pas forcément atteint comme vous la sagesse et la tolérance requises.

Pour que votre message ait de l'impact sur votre interlocuteur il ne faut pas dire toute la vérité et tout ce que l'on pense conformément à la "raison" et à la "logique" mais dire des vérités de manière neutre en posant plutôt des questions et non en apportant des réponses. Laissez votre interlocuteur chercher dans son esprit la réponse. C'est la meilleure manière de l'influencer car il implique lui-même son propre jugement et déduction.

Des questions comme "qu'est-ce qui fait que....?", "comment se fait-il que...?", "que ferais-tu si...?", "penses-tu que ....?" etc...

Ou bien, exprimez votre propre ressenti plutôt que d'accuser quelqu'un. Par exemple quelqu'un qui vient à un rendez-vous en retard, lui dire "tu es en retard" l'amènera à prendre une position de défense et donc n'écoutera pas le reste du message qui est beaucoup plus important que le fait qu'il soit venu en retard "les conséquences de son retard".

Il conviendrait plutôt de lui dire par exemple "je souhaitais te voir venir à l'heure car je t'ai attendu et je ne savais plus si tu allais venir ou pas, et j'ai dû annuler....." c'est juste un exemple et non un stéréotype immuable, l'essentiel est de ne pas l'accuser d'être en retard.

 En voulant conseiller quelqu'un, lui dire "il faut que tu fasses..."; "tu dois..." peut être perçu comme des ordres et personne n'aime recevoir des ordres de quelqu'un. Qu'on le veuille ou non c'est une vérité à prendre en considération. Il conviendrait plutôt d'exprimer cette obligation par exemple en disant ceci : "Il serait plus conforme à.......... d'agir ainsi car ...., et ....relève l'importance de..., et cela est prouvée par ..." ; "Je pense dans ce cas qu'il serait judicieux de...."; "A ta place, j'agirais ainsi car je crois que...", "j'essaie de comprendre ta position qui t'a empêché de... ...(ensuite, exprimer un ressenti pour toucher plutôt son coeur)..., "j'aurais souhaité te voir agir ainsi pour la raison qui fait que...." etc...

Ce ne sont que des exemples.

 Un bon leader ne donne pas d’ordres, il donne l’exemple. Pour convaincre quelqu'un, bien souvent il faut toucher son cœur et non sa raison. Aussi une grande astuce de Dale Carnegie c'est de donner à l'autre une valeur à défendre même si cette valeur on la croit inexistante chez le récepteur, comme par exemple: "Je suis sûre que tu es honnête et que ..." le récepteur inconsciemment aura une valeur à défendre pour se prouver à lui-même qu'il est honnête, etc...


d'après Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۸:۳۵
شهلا دوستانی

 


پاسخ به پیام آشکار یا پیام پنهان؟ هر جمله ای می تواند حاوی یک پیام " آشکار" و یک پیام نهفته باشد که عادتا آن را "کنایه" می نامیمم.

هنگام دریافت اطلاعاتی، ما دو گزینه داریم : " پاسخ دادن به پیام آشکار " یا " پاسخ به پیام پنهان " پیام.

 برای آنکه ارتباط کلامی  کارآمد باشد و به ارتباط خوبی منجر شود، چنانچه پیام پنهان منفی باشد ( انتقاد، سوءتفاهم، کنایه و...) باید آن را نادیده بگیریم  وفقط پاسخ پیام آشکار بدهیم.

و هرگاه پیام پنهان مثبت بود( تعریف، تشکر و...) بر عکس، باید آن را لحاظ کنیم و به روشنی پاسخ بگوییم.


چرا؟


گاهی هنگام گوش دادن به حرفهای مخاطب خود آن را از فیلتر منفی عبور می دهیم و نا خود آگاه در جستجوی  قصد بد سخنانش هستیم.  حال اگر سوء نیتی  در درون مخاطب نیابیم   ولی سخنانش را از یک فیلتر منفی بگذرانیم ،حتی با وجود ایمانی که به او داریم  براحتی می توانیم  هر سخن او را "بد" تعبیر کنیم


و اگر دیگران  واقعا منظور بدی داشتند؟


در تمام صحبتها و ارتباطات همیشه پاسخ به پیام آشکار شرایط را در جهت یک ارتباط سالم  و  مثبت هدایت می کند، و جایی برای احساسات منفی باقی نمی ماند تا درسطوح مکالمات و ارتباطات رخنه کنند. این روش فقط می تواند روابط را بهبود بخشد.

 

.

فیلتر منفی را از نگرش خود بردارید


به عنوان یک برقرار کننده خوب ارتباط ، باید بخصوص خود را ازدست فیلتر منفی خلاص کنیم. و از این پس فقط به پیام های آشکار پاسخ دهید.

شک وتردبد نسبت به مخاطب ممکن است نماینگر عدم اعتماد به نفس باشد. این موضوع به این معنا هم  نیست که همه ی مردم قصد خیر دارند.  با این حال پیامی را که برای پاسخ انتخاب می کنید بست و گسترش دهید. نیت و قصد فرد فقط مربوط به خود اوست. وقتی کسی به شما اعتماد ندارد، شما می توانید  احتیاط کنید و " نیت بد" احتمالی او را  بست ندهید و نشان هم ندهید که منظور او را فهمیده اید.

با کنار گذاشتن ارتباط بد گذشته، و اجتناب از آن همه اقدامات احتیاطی لازم، به روابطتان دوباره جانی تازه ببخشید.

به عبارت دیگر ، گذشته را فراموش کنید، و با داده های جدید مرتبط با حال حرکت کنید. وبه هیچ کس نیز این موقعیت را ندهید که شما را  تسلیم وقایع تلخ گذشته کند.

 

شیوه گفتن را تغییر دهید

 

ارتباطات یک فرایند سایبرنتیک[1]  است، پس بهتر است  بجایی که نگرا ن مقاومت مخاطب نسبت به پیام خود باشیم ، شیوه بیان خود را بهتر کنیم.

اگر از ارتباط خود نتیجه ای نگرفتید، باید در ارتباط خود تغییراتی دهید.

اهمیت در مجاب کردن نیست بلکه در به فکر واداشتن است"      برنارد وربر

نحوه ی طرح مسئله همیشه هدایت کننده بحث است.

-         آگاهی بر طرح سوالات خوب، اهمیت بسیاری در ارتباطات دارد.

-         چند نمونه از سوالات کارآمد در مفیدتر کردن ارتباطات:

-          چه چیز شما را به این فکر انداخت که....( در ادامه عقاید او را در مورد مسئله عنوان کنید)

-         چه باعث شد بگویید که....

-         فکر می کنید که...( مثلا انجام... مانع شما خواهد شد که...)

-         آیا می توان آن را...؟

-         چی باعث می شود که....

-         چگونه ایده ی خود را توضیح می دهید...( ایده او را بیان کنید)؟

-         آیا فکر می کنید( به مقصود می رسید)...؟

-         آیا ممکن است...( ایده ی خود را بیان کنید  ویا تردیدی را تایید کنید)؟

-         پس بنابر صحبت شما...( اعتقاد او را مطرح کنید)؟

-         بنظر می رسد که شما می خواهید بگویید...( ایده ی او را مطرح کنید)؟

-         ممکن است مطلب خود را روشنتر کنید؟

بر اساس قدرت کلمات اثر فاطمه زهرا عالمی

 


Le message apparent  et le message cache


 Répondre au message apparent ou au message caché ? Une simple phrase peut comporter un message « apparent » et un message sous-jacent qu’on a l’habitude de nommer : un « sous-entendu ».

 En recevant une information, nous avons le choix entre 2 options : Soit « Répondre au message apparent » soit « Répondre au message caché». Pour qu’une communication soit efficace et mène à une bonne relation, le message caché quand il est négatif (critique, mépris, insinuation….) devra donc être ignoré dans la réponse qui ne doit tenir compte que du message apparent.

 Quand le message caché est par  contre positif (compliment, remerciement…) la réponse doit tenir compte de ce message positif caché et le mettre en évidence.

  

Pourquoi?


Des fois en entendant parler notre interlocuteur, nous percevons à travers un filtre négatif ce qu'il dit en cherchant automatiquement à détecter s'il y a une mauvaise intention. Même s'il n'y en a pas eu dans l'esprit de votre interlocuteur, il est très facile de trouver à chaque idée prononcée même avec bonne foi "une mauvaise intention" quelque part si vous la recevez à travers un filtre négatif.

Et s'il y a vraiment eu une mauvaise intention chez l'autre?

 Toujours répondre au message apparent permet à toute discussion et à toute relation d'évoluer de manière plus positive et plus saine donc ne laisse pas la place aux sentiments négatifs de prendre la surface dans la communication et dans la relation. Ce qui ne peut que les rendre meilleures.

 

Enlevez le filtre négatif de votre système de pensée


En bons communicateurs, nous devons nous débarrasser définitivement du filtre négatif et ne traiter dorénavant que le message apparent.

 Douter des intentions de son interlocuteur peut relever d’un manque de confiance en soi-même. Cela ne veut pas dire que tout le monde a les meilleures intentions. Toutefois, vous amplifiez et développez le message auquel vous choisissez de répondre. L’intention d’autrui n’appartient qu’à lui. Si vous prenez vos précautions quand une personne ne vous inspire pas confiance, vous n’avez aucune raison de développer son éventuelle « mauvaise intention » ni de lui montrer que vous l’avez repérée.

Donnez un nouveau souffle à votre relation à autrui en laissant dans le passé l’historique malheureux de votre communication, sans pour autant éviter de prendre tous vos mesures nécessaires de précaution.

En d’autres termes, pardonnez le passé, partez sur de nouvelles données présentes, mais ne donnez plus à la personne l’occasion de vous faire subir les désagréments du passé.


Changer la manière de le dire


 En considérant la communication, un processus cybernétique, il est très utile au lieu de penser que le récepteur est résistant à votre message, pensez plutôt à modifier la manière de l'émettre.

 Si on n'obtient pas le résultat escompté d'une communication, c'est qu'on doit changer quelque chose dans sa communication.

 « L'important n'est pas de convaincre, mais de donner à réfléchir   » 

                                 Bernard Werber

 La manière de formuler sa propre question est toujours meneuse de la direction que prendra la discussion.

Savoir poser les bonnes questions est donc d'une importance majeure dans toute communication.

Voici des exemples de questions intelligentes qui rendront votre communication plus efficace : -

 Qu'est-ce qui vous fait penser que ...(vous reformulez l'idée de votre interlocuteur)

- Qu'est-ce qui vous fait dire cela ?

- Pensez-vous que ... (exemple : faire....vous empêcherait de...)

- Se pourrait-il que ...? - Qu'est-ce qui fait que vous ...?

- Comment définiriez-vous... (vous reformulez son idée)

 - Comment pensez-vous (y arriver).....?

 - Se pourrait-il que...(vous présentez votre idée à vous / ou confirmez un doute) ?

 - Ainsi, selon vous...(reformulez son idée) ?

 - Vous semblez vouloir dire que...(reformulez son idée )... - Pourriez-vous clarifier ?


Le Pouvoir des Mots Par  Fatima-Zahra ALAMI 


[1] سایبرنتیک ازجمله علومی است که در قرن بیستم پدید آمد و با رشد سریع خود توانست به علوم دیگر راه یابد. موضوع اصلی سایبرنتیک بررسی ماهیت کنترل در انسان، حیوان و ماشین است و لذا با زیست شناسی، روانشناسی، مکانیک، مهندسی، مدیریت و بسیاری علوم دیگر همبستگی دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۴۹
شهلا دوستانی

 

در مکالمه هدف داشته باشید


هدف داشتن در برقراری مکالمه، آن را مفید و کارا می کند. این هدف لزوما باید روشن و دقیق باشد. و باید هوشیار بود این هدف را گم نکنیم.

مرحله اول: آنچه می خواهید را به روشنی معین کنید و نه آنچه را نمی خواهید.

مرحله دوم: ,وقتی می خواهید  جملات خود را بیان کنید، خود را جای شنونده و یا گوینده قرار دهید و جملاتی را که احتمال می دهید آنها  را در پذیرش نظرات شما یاری دهد انتخاب کنید.

مرحله سوم: مطلب را دوباره بخوانید و در حالیکه خود را بجای خواننده می گذارید، همیشه این سه سوال را از خود بکنید: -چرا این را می گویم؟- از این مطلب چه منظوری دارم؟- آیا راه بهتری برای مطرح کردن این موضوع وجود دارد تا خواننده من بهتر آن را بپذیرد؟

کلماتی که به درک مطلب شما کمکی نمی کنند تماما حذف کنید. و در نهایت، جملات را به ترتیب اهمیت برای خواننده خود، نظم دهید. به این ترتیب مطلب شما تاثیر بیشتری خواهد داشت.

گفتن ضروریات، تمام موارد اصلی و نه چیز دیگر! هر لغتی که گفته می شود و هر فکری که بیان می شود، در نزد گوینده  و گیرنده پیام معنای متفاوتی دارد. برداشت از پیامی یکسان بستگی به چندین فیلتر درک مطلب دارد، از آن جمله :

-  معنای ایده ی توصیف شده  در نزد فرستنده.

- معنای  همین ایده بیان شده نزد گیرنده پیام .

- معنای مشترک این ایده نزد فرستنده و گیرنده پیام.

-آنچه که فرستنده فکر می کند گقته است.

-آنچه که گیرنده فکر می کند دریافت کرده است.

گفتن ضروریات  و نه هیچ چیز دیگر و کار برد آگاهانه کلمات ، کارایی مکالمه را بسیار بالا می برد و باعث کاهش سوء تفاهم ها و اختلافات در درک مطلب می شود.  پیشرفت در بیاان ضروریات هنگام مکالمه، مستلزم تمرین روزانه است. نوشتن در ابتدای کار ، برای رسیدن به این هدف و تا موقعی که این کار ملکه ذهن شود، خیلی موثر است. ایمیل نویسی می تواند تمرین خوب روزانه مخسوب شود . آنچه را که دوست دارید درباره اش  با کسی صحبت کنید، را بنویسید سپس  به راحنی می توانید نوشته خود را بررسی و اضافات آن را حذف کنید. برای تشخیص جملات اضافی از مطالب اساسی  این سوالات روی کاغذ بیاورید:

 

-آیا گفتن این حرف فایده ای دارد ؟ چه فایده ای دارد؟

-آیا گفتن این مطلب در ارتباط با موضوع من است؟ چرا باید آن را بگویم؟

برای هر جمله ی بیان شده هدفی روشن و دقیق باید داشت.- آیا کلمات انتخاب شده پیام مرا از تمامی برداشتهای نا مطلوب  مصون نگه می دارد؟ ( حذف تمام لغتهایی که باعث برداشت های متفاوت می شودو جایگزین کردن آنها با لغتهای روشن و دقیق).-  با حفظ معنای پیام  می بایست تمامی لغاتی را که می توان حذف کرد، حذف نمود،  زیرا این خطر وجود دارد که شنونده یا خواننده معنایی غیر از معنای مورد نظر، برداشت کند. مثلا {به این نامه توجه کنید}:

"در اینجا می خواهیم نرخ های خود را در مورد.. . عنوان کنیم . برای اینکه نرخ ها ی ما در بازار متعادل باشد و بالا نباشد ،روی آن ها بسیار مطالعه کرده ایم و از شما پنهان نیست که وقت زیادی گذاشتیم تا خدمات بهتری به شما بدهیم و وبهترین قیمت ها را ارائه کرده باشیم. امیدواریم این نرخها شما را راضی کرده باشد و مشوقی باشد  تا هر چه زودتر سفارش خود را بدهید.

چنانچه در ارتباط با خدمات ما اطلاعاتی بخواهید می توانید تماس بگیرید. پس در تماس گرفتن تردیدی به خود راه ندهید.

تا آنموقع ، برای شما روز خوشی را آرزو می کنم."

نکات اصلی این نامه به این قرار است:" ما خوشحالیم که بهترین نرخ های خود را در مورد... به شما ارائه کنیم.

برای اطلاعات بیشتر ، تردید به خود راه ندهید و با ما تماس بگیرید. .

امیدواریم هر چه زودتر در خدمت شما باشیم.

با احترام"

یا:" خوشحالیم که بهترین نرخ های خود را در مورد... به اطلاع شما می رسانیم.

چنانچه اطلاعات بیشتری در مورد خدمات ما بخواهید، به محض تماس  بسیار خوشحال خواهیم شد که پاسخ گو باشیم.

 با حترام"

مثال دیگر در مورد موضوعات خانوادگی و دوستی است،{ فرض کنید}  از دست دوست خود عصبانی هستید، آنچه که قصد دارید بگویید:

" از دست تو بسیار عصبانی هستم ! چرا؟ تو نمی دانی با من چه کردی؟ وانمود می کنی بی تقصیری، تو مرا تحقیر کردی به من آسیب رساندی، تو تلویحا مر احمق خطاب کردی، من نمی دانم تو طرف کی را می گیری؟ به چه حقی با من اینطوری رفتار کردی؟ تو فکر می کنی من احمقم ولی این خودت هستی که احمقی، من خودم بهتر از  تو سرم می شود. بهتر است ضعفهای خودت را بخاطر بیاوری، تو مسئولیت ناپذیری، تو هیچ احترامی برای دیگران قائل نیستی و غیره..." 

در این پیام ، اتهام، قضاوت و حرف های ناراحت کننده وجود دارد.: تو...تو...تو... احساسات منفی برانگیخته شده ای که بر اساس حدس و گمان است و نه آنچه واقعا گفته شده. برای یافتن  اساس پیام ابتدا:

1- تمام تفسیرهای بد "قصد های سوء" از جانب دوستتان را حذف کنید و به دنبال قصد خوب رای او باشید و سپس جملات خود را با توجه به آن تنظیم کنید:

2-" تو منظورت از گفتن... چه بود؟- یا " چگونه اینطور شد که...؟ - این چه بود که گفتی...؟ هر گاه بخوبی از قصد دوستتان با خبر شدید و اطمینان حاصل کردید که قصد او چه بوده  و آن  را تایید نمی کردید می توانید بگویید:" هیچ از شنیدن آنچه گفتی خوشم نیامد.  وقتی می بینم چه کردی ... دیگر برای من مشکل است که با تو ارتباط داشته باشم.

– اگر لازم می دانید به دنبال راه حلی در ارتباط با موضوع باشید: 

3-{می توان گفت }چه  کنیم تا ( بهتر همدیگر را درک کنیم).

ترجمه شده از" قدرت کلمات اثر فاطیما-زهرا عالمی


 

Avoir un objectif dans la discussion


 Avoir un objectif dans la discussion Pour qu'une communication soit efficace, il est impératif d'avoir un objectif clair et précis. Ensuite veiller à ne pas le perdre pendant toute la communication. Première étape : Définir ce que vous voulez et non ce que vous ne voulez pas. Deuxième étape : En formulant vos phrases, mettez-vous à la place de celui qui vous écoute ou qui vous lit, pour choisir la manière que vous accepteriez le mieux si vous étiez à sa place. Troisième étape à l'écrit : Relisez-vous et posez-vous ces trois questions toujours en vous mettant à la place de votre lecteur: - Pourquoi je dis ça ? - Qu'est-ce que je veux obtenir par là ? - Y a-t-il une meilleure façon de le dire et que mon lecteur acceptera mieux ? Les mots qui ne vous aideront pas à atteindre votre objectif seront tous à supprimer. Au final, structurez et organisez vos phrases par ordre d’importance pour votre lecteur. Votre message aura alors plus d’impact.

 

Dire l’essentiel, tout l’essentiel et rien que l’essentiel ! Chaque mot prononcé et chaque idée exprimée sont perçus différemment chez celui qui les émet et chez celui qui les reçoit. La perception d'un même message est soumise à plusieurs filtres de compréhension à savoir : - Ce que signifie pour l'émetteur l'idée exprimée.

 - Ce que signifie pour le récepteur cette même expression.

 - Ce qu'elle signifie en commun pour l'émetteur et pour le récepteur. 

- Ce que l'émetteur croit avoir dit.

 - Ce que le récepteur croit avoir entendu.

 Dire l'essentiel sans plus, en utilisant les mots à bon escient rendra la communication beaucoup plus efficiente et réduira les malentendus ainsi que les écarts de perception. Réussir à ne dire dans sa communication que l'essentiel relève d'un exercice quotidien. Pour y arriver, il est plus pratique de s'exercer par écrit au départ jusqu'à ce que cela devienne un réflexe naturel. La rédaction des emails est un excellent exercice quotidien. En écrivant ce que vous avez envie de communiquer à quelqu'un, il vous sera très facile de l'analyser et de supprimer tout ce qui n'est pas essentiel. Pour repérer ce qui est essentiel de ce qui ne l'est pas, posez-vous les questions suivantes concernant chaque idée exprimée sur votre feuille : - Est-ce utile de le dire et en quoi est-ce utile? 

Est-ce que cela respecte mon objectif à atteindre ? 

- Pourquoi le dire ?

 Avoir un objectif clair et précis pour chaque phrase exprimée.

 - Ai-je bien choisi les mots de manière à éviter toute mauvaise interprétation de mon message? (Supprimer tous les mots qui risquent de provoquer une compréhension différente de mon message et les remplacer par des mots clairs et précis) 

- Tout mot qui peut être supprimé sans altérer le message principal est à supprimer car il risque de produire une distorsion dans la perception de celui qui le lira ou l'entendra. Voici un exemple : Ce que vous avez envie de dire à votre client :

 "J'aimerais vous communiquer nos tarifs relatifs à ... nous les avons si bien étudiés afin qu'ils soient vraiment les moins chers sur le marché. Je ne vous cache pas que cela nous a pris énormément de temps dans un souci de mieux vous servir en vous offrant le meilleur rapport qualité/ prix. J'espère de tout cœur que ces tarifs vous conviennent et vous encouragent à passer votre commande très prochainement. Je reste à votre entière disposition si vous souhaitez que je vous donne plus de renseignements à propos de nos services. Donc n'hésitez surtout pas à me contacter.

 Dans cette attente, je vous souhaite de passer une excellente journée." 

L'essentiel à dire : 

"Nous avons le plaisir de vous communiquer nos meilleurs tarifs relatifs à..... N'hésitez pas à nous contacter pour toute information complémentaire.

 A la joie de vous servir prochainement. Meilleures salutations" 

ou bien : "Nous avons le plaisir de vous communiquer nos meilleurs tarifs relatifs à....

Nous serons heureux de vous donner plus d'informations concernant nos services dès que vous nous contacterez.

 Meilleures salutations" 

Voici encore un exemple dans un contexte familial ou amical : Votre ami vous énerve : Ce que vous avez envie de lui dire :

 "Je suis très en colère contre toi ! Quoi ?! Tu ne sais pas ce que tu m'as fait ? Tu fais l'innocent, tu m'as blessé et humilié et tu as insinué que j'étais bête et je ne sais pas pour qui tu te prends, de quel droit tu me fais ça, tu crois que je suis bête mais c'est toi qui l'es, moi je sais mieux que toi, remarque plutôt tes propres faiblesses à toi...tu es irresponsable, tu n'a aucune estime pour les autres... etc…"

 Sur ce registre, des accusations, des jugements, des choses blessantes : tu…..tu….tu….… motivés par des émotions négatives ressenties, sur des conjectures et non sur ce qui a été effectivement dit.

 L'essentiel à dire :

 1/ Reformuler ce que vous avez entendu tout en cherchant la bonne intention de votre interlocuteur et en éliminant de vos pensées toute interprétation déduite d’une éventuelle « mauvaise intention » : "Qu'est-ce que tu as voulu dire par (....) ?" ou "Comment se fait-il que...?" / "Qu'est-ce qui fait que tu me dises... ?"

 2/ Une fois vous avez compris sa bonne intention et que vous vous êtes assuré de ce qu'il a voulu dire et que vous continuez à ne pas approuver : "Je n'apprécie pas t'entendre me dire...te voir faire... car ainsi je me sens dans la difficulté de communiquer avec toi" 

3/ Chercher des solutions si nécessaire tout dépend de la situation de communication : "Comment faire en sorte que (nous nous entendions mieux)...?"

 Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۶ ، ۲۰:۱۰
شهلا دوستانی