مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

مطالب آموزنده فرانسه فارسی

داستان و مقالات آموزنده به زبان فارسی و فرانسه

در این سایت ترجمه حکایت ها و مقالاتی راجع به سلامتی و ورزش و یا زبان از فرانسه و گاهی انگلیسی آورده می شود . در مواردی اصل متن نیز ارائه می شود تا دانشجویان بتوانند متونی را به صورت ترجمه مقابله ای داشته باشند.

طبقه بندی موضوعی

۸۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «lecture amusante» ثبت شده است


از زندگی هیچ چیز یاد نمی گیری 

اگر همشه فکر کنی

 حق با توست





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۴
شهلا دوستانی

جهنم هوشمندانه باز هم از بهشت ابلهانه بهتر خواهد بود.[1]

در "شناختن" ، " متولد شدن" نهفته است.[2]

ما فقط یک جنبه مسایل را می بینیم.[3]

جهنم یعنی فقدان ابدیت.[4]

افول مردان بزگ افراد معمولی و کوچک را مهم می نماید. هنگامی که خورشید در افق فرو می رود، کمترین سنگریزه ها سایه های بزرگ  می یابند و با خود می اندیشند که چیزی هستند.[5]

اسرافکاری و خست هر دو به یک نوع ژنده پوشی منتهی می شود.[6]

خواندن ، نوشیدنی و غذا است. روحی که نمی خواند نحیف می شود مانند بدنی که نمی خورد.[7]

آزادی هنگامی آغاز می شود که جهالت پایان گیرد.[8]

ابداع چرخ بزرگی است که نمی تواند بدون زیرگرفتن کسی بچرخد.[9]

شما شهر را به من پیشنهاد می کنید... من جنگل را ترجیح می دهم ، زیرا من با دیدن مردمی همانند شما، قلبها را بیشتر سخت دیدم و وحوش را کمتر وحشی یافتم.[10]




[1]Mieux vaudrait encore un enfer intelligent qu'un paradis bête."

[2] “Dans "connaître", il y a "naître."

[3] "Nous ne voyons jamais qu'un seul côté des choses."

[4]  “L'enfer, c'est l'absence éternelle.”

[5] “La chute des grands hommes rend les médiocres et les petits importants. Quand le soleil décline à l'horizon, le moindre caillou fait une grande ombre et se croit quelque chose."

[6] “Le prodigue et l'avare aboutissent aux mêmes haillons."

[7] Lire, c'est boire et manger. L'esprit qui ne lit pas maigrit comme le corps qui ne mange pas."

[8] La liberté commence où l'ignorance finit."

[9] “Que la création est une grande roue Qui ne peut se mouvoir sans écraser quelqu’un."

[10]“Vous m’offrez la cité… je préfère les bois, car je trouve, voyant les hommes que vous êtes, plus de cœur aux rochers, moins de bêtise aux bêtes.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۲
شهلا دوستانی

مهمترین موضوع در ارتباط 

 شنیدن مطالبی است 

که گفته نشده









۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۴
شهلا دوستانی


آیا تا کنون متوجه شده اید اکثر جدالهای ما از حدس ها، پیش فرضها و ادراکاتی ناشی می شود  که در انتها هم معلوم می شود کاملا غلط بوده است.

بیشتر این جدالها  به وسیله اینترنت و اطلاعات نوشتاری ایجاد می شود. اینطور بگوییم که این مطالب فقط به دلیل اینکه که هرکس به شیوه ی خود مطلب را می خواند گاهی باعث کشمکش می شود.

وقتی حقایقی وجود دارند که بدون هیچ شک منطقی، مسئولیت هر شخص را در مسئله ای را تعیین می کند ، ما به ندرت رنجیده می شویم.

در حقیقت، مشکل اصلی این است که ما قبل از مشوش شدن  زمانی برای تائید و درستی اطلاعات نمی گذاریم. به سرعت حالت دفاعی می گیریم و آمده ی مقابله رودررو می شویم.

متاسفانه این تفسیر ماست که حقایق را دگرگون می کند و ما را وادار می کند که به هر قیمتی مقابله کنیم. تفسیری که بر پایه ی تمام باورهایی است که در طول مدت بودنمان در این جهان ذخیره کرده ایم و به وسیله احساس کنونی در زمان تقویت می شود.

 

بنابراین، اگر فکرکردیم قربانی بی عدالتی شده ایم ، موقعیت مناسبی برایمان ایجاد می شود تا واکنش افراطی خود را با باور کنونی موجود  در درون مان تغذیه کنیم.  و همینطور هم می شود  اگر دیگران به ما احترام نگذارند و ما بسیار رنجیده خاطر شویم،  با روبرو  شدن به هر حرکت یا حرفی که نشان از از نوعی به احترامی  باشد، بلافاصله حساس می شویم.

و همینطور که می گویند، وقتی کسی در مقابل چیزی واکنش شدید نشان دهد  آدم فقط انتظار دارد عصبانی شدن آنها را دارد. و این موضوع خطرناک است، خطر به رگبار بستن تمام  کسانی را که جرات کرده اند و در میدان دید ما قرار گرفته اند.

 

چه باید کرد، باید باور داشته باشیم که وقتی ما  دستخوش احساساتی هستیم  که ما را با خود غرق میکند، صلاحیت آنالیز درست اتفاقات را نداریم. می بایست متوجه هشدارهایی که می گویند   گفتن یا  انجام عملی در نهایت ممکن است  ما را به  پشیمانی بکشاند، باشیم.

نگذاریم تمایلمان به تفسیر های غلط ما را به سمت که می خواهد بکشاند.



L’interprétation qui fait mal

 

Avez-vous déjà remarqué que la plupart de nos conflits prennent souvent naissance à partir de suppositions, de présomptions et de perceptions qui, souvent, s’avèrent être totalement fausses?

Cela est d’autant plus vrai avec la venue de l’Internet et des communications par écrit qui, disons-le, ne sont pas sans parfois créer certains tiraillements parce que, justement, la personne qui lit le message l’interprète à sa façon.

 

Il est rare que nous nous offusquions quand les faits sont là pour prouver, hors de tout doute raisonnable, la responsabilité de chacun dans la mise en place du scénario.

En réalité, le gros problème, c’est que nous ne prenons pas le temps de valider et de vérifier l’information avant de ruer dans les brancards. Nous tombons immédiatement sur la défensive, prêts à frapper plus fort que notre vis-à-vis.

 

C’est, malheureusement, notre interprétation de ce qui est en train d’arriver qui déforme la réalité et nous laisse supposer que nous devons à tout prix contre-attaquer. Une interprétation qui se base sur toutes les croyances que nous avons emmagasinées depuis que nous sommes au monde et qui est renforcée par les émotions qui prédominent dans le moment.

Ainsi, si nous pensons que nous sommes victimes   d’injustice, il y a de fortes chances pour que notre   réaction démesurée soit alimentée par cette conviction qui siège à l’intérieur de nous présentement. Même chose si on nous a manqué de respect et que nous en sommes extrêmement   blessés. Nous serons dès lors plus sensibles à tous les actes ou paroles qui laissent présager un certain manque de respect à notre égard.

Comme on dit, lorsqu’on est déjà en réaction contre quelque chose, on ne peut que s’attendre à avoir la mèche courte. C’est pourquoi, danger. Danger de ne pas mitrailler tous ceux qui vont oser se présenter dans notre champ de vision.

Ce qu’il faut, c’est de reconnaître que nous ne sommes pas habiletés à analyser les faits avec discernement quand nous sommes pris dans une émotion qui nous submerge. Nous devons donc rester à l’affût de tous les signes qui nous indiquent que nous risquons de dire ou de faire des choses que, en bout de ligne, nous risquons de regretter.

Ne laissons pas notre tendance à tout interpréter de travers nous mener par le bout du nez.

Article publié dans Développement personnel le 10 mai 2018 par Jackie B. Hamilton

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۷
شهلا دوستانی

دوست داشتن کسی به خاطر ظاهرش،

مثل دوست داشتن کتابی به خاطر جلدش می ماند

هیچ کتابی به خاطر جلدش پرفروش ترین نمی شود، 

به خاطر آنچه که درونش است پرفروش می شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۱۲
شهلا دوستانی



یک افسانه ی هندی می گوید: روزی آدم جسوری تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در زیر پای" مرغی در مرغدانی" گذاشت. عقاب در میان جوجه ها در مرغدانی بدنیا آمد.

در تمام زندگی اش همان کاری را می کرد که به طور معمول مرغها می کنند. او زمین را برای  یافتن حشرات و غذا جستجو می کرد. و همان طور که مرغهای مرغدانی  قد قد می کردند صدا در می آورد.و وقتی می پرید در میان پرها بیشتر از چند متر نمی پرید. همان طوری که مرغ های مرغدانی می پریدند.

سالها گذشت، و عقاب بسیار پیر شد. روزی ، او پرنده ای  بسیار زیبا در آسمانی صاف دید که پرواز می کرد. از جریان های باد بهره می برد و به نرمی بالا می رفت، به ندرت بالهای طلایی اش را بهم می زد.

عقاب ما به همسایگانش گفت:" عجب پرنده ی با شکوهی!" این چیست؟

همسایه اش قدقدکنان گفت:" این یک عقاب است، پادشاه پرندگان، اما فراموشش کن توهرگز یک عقاب نمی شوی!"

و به این ترتیب عقاب ما هرگز به آن فکر نکرد.

او مرد در حالی که فکر می کرد او مرغ مرغدانی است.




Oublie ça !

Une vieille légende indienne raconte qu'un brave trouva un jour un oeuf d'aigle et le déposa dans le nid d'une « poule de basse-cour ». L'aiglon vit le jour au milieu d'une portée de poussins de basse-cour et grandit avec eux.

Toute sa vie l'aigle fit ce qu'une poule de basse-cour fait normalement. Il chercha dans la terre des insectes et de la nourriture. Il caqueta de la même façon qu'une poule de basse-cour. Et lorsqu'il volait, c'était dans un nuage de plumes et sur quelques mètres à peine.

Après tout, c'est ainsi que les poules de basse-cour sont censées voler.

Les années passèrent. Et l'aigle devint très vieux. Un jour, il vit un oiseau magnifique planer dans un ciel sans nuage. S'élevant avec grâce, il profitait des courants ascendants, faisant à peine bouger ses magnifiques ailes dorées.

"Quel oiseau splendide !" dit notre aigle à ses voisins.

"Qu'est-ce que c'est ?"

"C'est un Aigle, le roi des oiseaux," cacqueta sa voisine. "Mais oublie ça. Tu ne seras jamais un aigle."

Ainsi l'aigle n'y pensa jamais plus.

Il mourut en pensant qu'il était une poule de basse-cour.


 

Auteur(e) inconnu(e) http://www.funfou.com/fables/au-bord-d-un-etang.php


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۱
شهلا دوستانی

درارتباط با نزدیکان

آنچه دیگران از شما انتظار دارند:

در ارتباط با نزدیکان، چه  با بستگان و یا در میان دوستان، ما دوست داریم با کسی که اعتماد داریم در باره مسائل  ناخوشایند درددل کنیم... اما این فرد پاسخ ما را چگونه می دهد؟

روشهای زیاد کلامی و غیر کلامی برای پاسخ به یک پیام وجود دارد:

افرادی هستند که از نزدیک اشتباهات شما را می بینند، و به نحو ی که شما را خیلی ناراحت نکنند،  شما را از آنها آگاه می کنند ولی بهر حال موضوع ناراحت کننده است! مانند:

" این خودش یکجور نقص در...(شجاعت،اعتماد بنفس...) است این مطلب روشن است!"

دیگران با نصایحی که بهیچوجه نیازی به آن ندارید  و حتی نمی خواهید بشنوید  شما را بمباران می کنند:

" تو باید جرات بیشتری داشته باشی، قوی تر باشی..."

عده ای دیگر هم حتی در ملاقاتی غیر حضوری مثل تلفن ناخودآگاه تصور می کنند حرف زیادی برای  گفتن دارند. و اصلا هم مهم نیست شما چه می گویید چون همه ی مشکلات موقتی هستند...

عده ای دیگر فکر می کنند وظیفه دارند یک راه حل با ارزش پیدا کنند اما با چه قیمتی!

" چرا اینکار را نمی کنی؟ چرا آن کار را نمی کنی؟"

" اما آنچه که شما را وا می دارد با کسی که می توانید به او  اعتماد کنید، در مورد مشکلتان حرف بزنید، گرفتن درسهای اخلاقی نیست ، درسهایی که به شما دیکته کند اینکار را بکن آن را نکن، و یا اینکه از نزدیک نقطه ضعف شما را بسنجند و نه حتی پیدا کردن یک راه حل برای شما...

به همین خاطر است که در تمام موارد حساس، توصیه می شود که از تغییر ترکیب جمله بندی استفاده کنید... پیام حقیقی مخاطب را برای آرام کردن و ازبین بردن تنش  او با بیان دیگردوباره  بیان کنید...

آنچه که شما باید بدنبالش باشید نه توصیه است و نه راهنمایی و نه دادن درسهای اخلاقی و نه حتی  پیدا کردن راه حلی برای مشکلش، فقط باید یک شنونده خوب باشید و این کار با بیان کردن حرفهای او به شکل دیگر صورت می گیرد...

به خاطر داشته باشیم آن کاری که در مورد نفسمان می کنیم کار مشکلی است، پس با خودمان و دیگران مهربان باشیم.

انسان نمی تواند از دست عادت بدی با پرتاب کردن آن به بیرون راحت شود بلکه باید آن را پله پله از بین ببرد... و اینکار حتی وقتی می دانیم چه باید بکنیم  و چه نکنیم،  وقت می برد.

 و بهمین خاطر است که ما گاهی ممکن است در لحظاتی از زندگی چیزهایی را بگوییم که خودمان انجام نمی دهیم.

وقتی انسان از ضعف و نقص خود آگاهی دارد، راحتتر خودش و دیگری را می بخشد.

کسانی را که با ما برخورد خوبی ندارند، محکوم نکنیم. حتی افرادی که بهترین برخوردها را دارند در برخی موارد بد برخورد می کنند.

هیچکس کامل نیست. همه ی ما لیوانهایی را در دست داریم که بخشی از آن خالیست و نباید قسمت خالی  لیوان دیگری را مورد توجه قرار دهیم بلکه به قسمت خالی خود باید توجه کنیم. تلاش کنیم آن قسمت را پر کنیم و ما وظیفه نداریم که قسمتهای خالی لیوانهای دیگران را پر کنیم.

 بجای قضاوت کردن در مورد اشتباه مخاطب خود، بهتر است این سوالت را از خود بکنید:

" چه کنم تا اشتباه دیگری را انجام ندهم ؟"

"چگونه عمل کنم تا تحت تاثیر اشتباه دیگری واقع نشوم؟"

و این گونه پرسشها  را مطرح نکنیم:

" چرا دیگری آن کا ی را که باید انجام می داده انجام نداده است؟"

و در عوض بپرسید :" چه کنم تا آنجه را که باید انجام دهم؟"

 زیرا حتی کسانی که به گفته ی خود عمل می کنند در تمام زندگیشان اینکار را صد در صد انجام نمی دهند. انسان کامل نیست.

برای اینکه زندگی همراه آرامش با خودمان و خارج از خودمان داشته باشیم نواقص خود و دیگران  را بپذیریم.

 سکوت می تواند پاسخی موقت باشد در انتظار اینکه کلمات تاثیر قوی تری داشته باشند.

 سکوت می تواند برای فرد ناراحت این معنا را داشته باشد که کلمات برای التیام دادن او کافی نیستند. سکوت می تواند دیگری را وادار به فکر کند، فرصتی پیش بیاورد که او از خود سوال کند.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



Dans un moment de proximité

Ce que l'autre attend de vous...


Dans un moment de proximité, que vous soyez en famille ou entre amis souvent nous avons tendance à ouvrir nos cœurs à la personne qui nous inspire confiance afin de parler de ce qui ne va pas...mais seulement, comment cette personne nous répond-t-elle ?

 Il y a plusieurs manières verbales et non verbales de répondre à un même message:

D'abord il y a des gens qui verront au gros plan vos faiblesses et vous le feront savoir par des remarques qui ne veulent pas forcément blessantes mais elles le sont quand même! Du genre:

 "Ça c'est un manque de.... (Courage, confiance en toi,...) c'est clair!"

 D'autres qui vont vous bombarder de leçons de moral dont vous n'avez aucunement besoin et surtout pas demandées :

"Il faut que tu sois plus courageux, plus fort..."

D'autres qui d'après leur non verbal même par téléphone vous feront involontairement sentir qu'ils ont d'autres chats à fouetter et que ce n'est pas important ce que vous racontez puisque tout problème est passager...

 D'autres qui se feront un devoir de vous trouver tout de suite une solution coûte que coûte!

"Pourquoi tu ne ferais pas ceci? Et pourquoi tu ne ferais pas cela?...

" Mais ce qui vous a incité à parler de votre problème avec une personne que vous estimez de confiance, ce n'est pas de recevoir des leçons de moral, ni qu'elle vous dicte que faire ni quoi ne pas faire, ni vous balancer à la figure vos faiblesses au gros plan, ni pour vous trouver une solution...

 

C'est pourquoi dans toute situation délicate, il est recommandé d'utiliser la reformulation...reformulez le message réel de votre interlocuteur pour le calmer et apaiser sa tension...

Ce qu'il cherche souvent auprès de vous ce ne sont ni des conseils ni une conduite à tenir ni des leçons de moral ni des solutions à son problème mais uniquement une écoute active...et cette écoute active se fait par la reformulation...

Souvenons-nous que le travail intérieur sur soi est le travail le plus dur à faire, donc soyons indulgents avec nous-mêmes et avec les autres.

On ne se débarrasse pas d'une mauvaise habitude en la jetant par la fenêtre mais en lui faisant descendre les escaliers marche après marche...et cela prend du temps même quand nous savons ce qu'il faut faire et ce qu'il ne faut pas faire.

 

C'est pourquoi nous risquons tous de dire ce que nous n'appliquons pas à un moment donné de notre vie.

Quand on est conscient de la faiblesse et de l'imperfection humaine, on pardonne plus facilement à soi-même et à autrui.

 Ne condamnons pas ceux qui communiquent mal avec nous, le meilleur communicateur peut aussi mal communiquer dans certaines situations.

Personne n’est parfait. Nous tenons tous dans nos mains des verres qui contiennent des parties vides. Ne nous concentrons plus sur la partie vide du verre d’autrui mais sur la partie vide du nôtre. Essayons de la remplir et ne nous assignons plus la tâche de remplir celle des autres.

Au lieu de juger l’erreur venant de son interlocuteur, il vaudrait mieux se poser les questions suivantes :

 « Comment je peux éviter l’erreur que l’autre a commise pour ne pas la commettre aussi ?»

« Comment faire en sorte que je ne sois plus affecté(e ) par les erreurs d’autrui ?»

 Au lieu de se poser la question : « Pourquoi l’autre n’applique pas ce qu’il faut ? » se poser plutôt la question « Comment faire pour que moi j’applique ce qu’il faut?»

 Parce que même celui qui applique ce qu'il dit ne l'appliquera jamais à cent pour cent pendant toute sa vie. Personne n'est parfait.


 

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۳
شهلا دوستانی

1.     جهنم هوشمندانه باز هم از بهشت ابلهانه بهتر خواهد بود[1].

2.     در "شناخت" ، " تولد" نهفته است.[2]

3.     اگر  شما قدرت دارید، پس  برای ما هم حق باقی وجود دارد.[3]

4.     ما فقط یک جنبه مسایل را می بینیم.[4]

5.     افول مردان بزگ افراد معمولی و کوچک را مهم می نماید. هنگامی که خورشید در افق فرو می رود، کمترین سنگریزه ها سایه های بزرگ  می یابند و با خود می اندیشند که چیزی هستند.[5]




[1] “Mieux vaudrait encore un enfer intelligent qu'un paradis bête.”

[2] “Dans "connaître", il y a "naître".

[3] Si vous avez la force, il nous reste le droit.”

[4] “Nous ne voyons jamais qu'un seul côté des choses.”

[5] “La chute des grands hommes rend les médiocres et les petits importants. Quand le soleil décline à l'horizon, le moindre caillou fait une grande ombre et se croit quelque chose.”


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۵۶
شهلا دوستانی

 


وقتی التزامی  برای مخاطبتان بیان می کنید، در حقیقت شما  آن را "وظیفه" محسوب کرده اید .

 ولی مخاطب  آن را به این صورت درک نمی کند. آنچه که او درک می کند اینست که شما او را به انجام کاری اجبار کرده اید.

و اغلب  در برخورد به طور ناخودآگاه، او فکر می کند:

" به چه حقی او به من اجبار می کند؟ کی برای من چنین تکلیفی تعیین کرده؟ فکر کردند کی هستند؟" ... و واکنشش با این احساسات همراه می شود، شروع به دفاع از خود می کند. و همین موضوع  مانع از پذیرفتن نظر شما می شود.

وقتی می خواهید الزامی را بیان کنید از این عبارات استفاده نکنید:

" باید، مجبوری،  بایستی..."

بیان صریح مطلب بدون مقدمه چینی که مبنی بر الزام باشد

 

کاملا بستگی به موقعیت ارتباط دارد ، انتخاب کنید:  اگر موضوع اجازه می دهد مطلب را صریحا بدون مقدمه چیینی بیان کنید، و یا آن را طور دیگری بیان کنید.

بیان الزامات به طریق دیگر

 " به عقیده من...،فکر می کنم...، این موضوع ضروریست که...، اجتناب ناپذیر است...، فکر می کنم که اینگونه خواهد بود...، مفید است که...، ( کارا، عملی، مفید، مهم، اصلی، ضروری، اساسی، بنیادی، سودمند...) در این صورت...

 

وقتی که هر چیز را با نام خودش بخوانید:

 

در محیط های شغلی جایی که هر چیز را با عنوان خودش بخوانید اغلب می توان گفت :

مثلا : " ضروری است که این اوراق قبل از دوشنبه مطرح شوند تا پاسخی از جانب ما داده شود"

وقتی وظیفه ایجاب می کند...

" هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد، با این حال موقعیتهایی هست که وظیفه ایجاب می کند... باید هر چیز را با نام خودش نامید {دستور را به همان صورت  دستور داد}.

 در بسیاری از موقعیتها ، بخصوص در محیط های شغلی ، عملی تر این است که خیلی سااده از عبارات امری برای انجام وظایف استفاده کنیم.  با این حال ، روشهای بسیاری برای استفتده از  عبارات امری در جمله وجود دارد. و این موضوع  بخصوص به ساختار جمله  و کلماتی که همراه فعل امری هستند بر می گردد.

مثال:

گفتن این عبارت کارآمد نیست:" به من زود زنگ بزنید".  زیرا "زود" یا " به سرعت" مبهم است و کسی از آن برداشت یک "دستور" را ندارد.

بیان این شکل جمله بندی کسی را به عمل وادار نمی کند زیرا زمان عمل مشخص نشده، علاوه بر اینکه هیچکس دوست ندارد دستور بگیرد.

امری، اما نه به هر شکلی

" به من امروز زنگ بزنید( تعین مهلت)، برای اینکه بتوانم برای شما لیست را بنویسم...  " منظور اینست که همیشه از عبارات زیر استفاده کنیم:

برای اینکه + ( به دیگران خدمتی داده شود و یا استفاده ی دیگری از آن شود.)

 

حالت امری می تواند طور دیگری بیان شود:

 

صیغه ی امری می تواند به شکل حال و یا اخباری  تغییر کند و  "تو یا شما" می تواند تبدیل به "من" شود مانند این مثال:

" من امروز  منتظر تلفن شما هستم/ یا "قبل از..." (تعین مهلت) ". عبارت " من منتظرم"  دیگری برای انجام کاری به حرکت وامی دارد  بدون اینکه حالت دستوری از آن گرفته شود.

بکار بردن زمان حال و اخباری در اینجا اثری قوی تر نسبت به حالت امری دارد ، زیرا  به گونه ای دیگر بکار برده شده.

دستور، نه، بیشتر دعوت

با این وجود، وقتی موقعیت ایجاب می کند (که در اغلب موارد این طور نیست) می توان سنگینی عبارت "دستوری" را برای ایجاد انگیزه ی انجام کاری در شخص با استفاده از این عبارات کاهش داد:

"ما" این وضعیت را  دقیقتر  مورد بررسی قرار می دهیم.../ در این موضوع دقیقتر باشیم..."و غیره....

با توجه به گذشته ی ارتباط، ماهیت ارتباطی که شما را به مخاطب پیوند داده است و یا سلسله مراتب می توانید  عباراتی را که  با محتوای ارتباط  همخوانی بیشتری دارد انتخاب کنید. شما به سادگی می توانید بفهمید کدام عبارت مناسب موقعیت شماست.


ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی



 

L’obligation exprimée autrement

 Quand vous exprimez une obligation à votre interlocuteur c'est que vous pensez que c'est "obligatoire".

Votre interlocuteur ne le perçoit pas, lui, ainsi. Ce qu'il comprend c'est que vous êtes en train de l'obliger à faire quelque chose.

 Par réflexe, il pensera, dans la plupart des cas, spontanément ceci :

"De quel droit on m'oblige ? Qui décide cette obligation pour moi ? Pour qui se prend-t-on ?"...et sa réaction découlera de son sentiment d'être attaqué. Il se met sur la défensive. Ce qui l'empêche d'accepter vos propos.

Lorsque vous souhaitez exprimer une obligation n'employez pas :

"Il faut que, tu dois, vous devez..."

L'information sans préambule de nécessité :

 Tout dépend de la situation de communication, choisissez soit d'annoncer l'information sans le préambule de nécessité si le contexte le permet, soit de l'exprimer autrement.

 L'obligation exprimée autrement :

 "A mon avis..., Je crois que ( ...) est nécessaire.../ indispensable.../ je pense qu'il serait / il est profitable (efficace, pratique, utile, important, promordial, nécessaire, essentiel, fondamental, bénéfique, ...) dans ce cas de .....

Quand il faut appeler un chat "un chat" :

Dans une communication professionnelle où il faut appeler un chat, un chat dire plutôt :

"Il est nécessaire de remettre ces papiers avant lundi pour assurer une réponse de notre part" par exemple. Quand le devoir oblige…

 Personne n'aime recevoir des ordres, pourtant il est des situations où le devoir oblige...on doit appeler "un chat": "un chat" !

Dans de nombreuses situations, surtout professionnelles, il est plus pratique d'exprimer simplement l'idée de devoir faire quelque chose par l'emploi de l'impératif. Toutefois, il existe plusieurs manières d'utiliser l'impératif dans une phrase. Cela dépend essentiellement de la structure de la phrase et des mots qui accompagnent le verbe à l'impératif.

 Exemple :

Il n'est pas efficace de dire : "Rappelez-moi vite", car le "vite" ou "rapidement" reste vague et on n'en retient que l'ordre.

 Cette formulation ainsi exprimée n'implique pas l'autre de manière pratique car le temps de l'action n'a pas été fixé. D'autant plus que personne n'aime recevoir des ordres.

L'impératif mais pas n'importe comment :

 "Rappelez-moi aujourd'hui (fixer un délai), pour que je puisse vous inscrire à la liste...

" L'idée ici est de toujours utiliser :

"pour + (l'idée de rendre service à l'autre ou de lui faire bénéficier de quelque chose)"

L'impératif peut aussi être exprimé autrement :

L'impératif peut très bien se transformer en présent de l'indicatif et "tu ou vous" devient "je" comme dans cet exemple :

 "J'attends votre appel aujourd'hui / ou "avant..." (un délai fixe)...". Le "j'attends" implique l'autre à faire l'action sans le prendre pour un ordre.

 Le présent de l'indicatif a ici un impact plus fort que l'impératif car il implique l'autre.

Un ordre, non, mais plutôt une invitation :

 Cependant, quand la situation le permet (ce qui n'est pas toujours le cas), pour inciter quelqu'un à faire quelque chose atténuez "l'ordre" (l'impératif) en utilisant:

 "nous" : "examinons cette situation de plus près.../ soyons plus précis dans nos propos..."etc...

 Vous choisirez la formule la mieux adaptée au contexte de la communication, à son historique, à la nature de la relation qui vous lie à votre interlocuteur ainsi qu'à vos positions hiérarchiques respectives. Vous saurez facilement laquelle correspondra le mieux à votre situation.

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۰
شهلا دوستانی

 

 


آیا این قبیل افراد را می شناسید ؟ افرادی که {فکر می کند} همه چیز را می دانند، حقیقت مطلق را در دست دارند، همیشه هدفمند هستند و هرگز اشتباه نمی کنند؟

این ها همه بخشی از مردم جامعه هستند، افرادی مثل من و شما، عضوی از خانواده ، از "دوستان"، از همکاران و...

آیا ما نا خواسته بدون اینکه واقعا متوجه باشیم  برای لحظاتی شبیه آن ها نیستیم؟

هرکس حقیقت خود را باور دارد و آن را "حقیقت امر " می نامد، پس  هر آنچه باقی می ماند چیزی  به جز دروغ  نیست.

هر کس عقیده ای دارد که آن را "عینیت " می نامد. پس بقیه ذهنیتی بدون منطق تلقی می شود .

هر کس بیدرنگ فکر می کند آنچه را که دیگری فکر می کند را می داند، پس دلیلی برای گوش دادن ندارد  و قبل از آنکه بشنود، حرف می زند.

 هر کس می خواهد حرف آخر را بزند ، بنابراین جملات مخاطب خود را با اضافه کردن " حرف نهایی خودش " به پایان می برد.

هر کس می خواهد کلامش شنیده و فهمیده شود، بنابراین تون صدایش را بالا  می برد و بلندتر از  مخاطبش حرف می زند.

اگر موضوعی خوب پیش نرفت، این موضوع همیشه به خاطر اشتباه دیگری است. پس او را متهم می کند!

و{ به این ترتیب} در آخر هم هر آنچه می توانید بگویید یا نگویید علیه شما بکار خواهد رفت... اما شما اگر با تدبیر باشید همیشه می توانید سکوت خود را حفظ کنید.   آیا تا به حال این وضعیت را تجربه کرده اید؟

چگونه از این قبیل کژ فهمی درارتباطات خارج شویم؟

 

وقتی با این قبیل افراد  روبرو می شویم، با خود می اندیشیم، این فرد  نمونه ای نادر و بخصوصی است. یا { فکر می کنیم} فقط این یکی اینطوری است، چون برهان و منطق ما چنین رفتاری نا عادلانه ای را از طرف دیگری نمی پذیرد. اما وقتی آن شخص خود ما هستیم اغلب متوجه این حرکت غیر منطقی خود نمی شویم.

اگر روی این موضوع خوب فکر کنیم، از اینکه می فهمیم این افراد اکثریت جامعه و تاریخ ما را تشکیل داده اند، متعجب می شویم.

اگر احیانا  با این گونه افراد روبرو شدید، آگاه باشید  و حواستان باشد که مثل خود آنها برخورد نکنید. .. پس چگونه ارتباط برقرار کنیم؟ چگونه او را وادار به گوش دادن کنیم؟ چگونه او را وادار به درک {مطلبمان} کنیم؟

وقتی   دیدگاه خود را با مخاطبتان در میان می گذارید    او به شما می گوید:" این درست نیست". از نظر او، یا دروغ می گویید و یا در اشتباهید، این موضوع کم اهمیتی است، مهم این است که  این فقط  اوست که همیشه حقیقت را می داند و نه شخص دیگری.  

موضوع را عوض کنید!

اینکه بخواهید این{قبیل} افراد به شما گوش بدهند و مطلب را درک کنند اتلاف وقت و انرژی است. آنها به شما گوش نخواهند داد و شما را درک نخواهند کرد حتی اگر شما مطالب را هم بنویسید!  نوشته و لغتهای شما را نگاه می کنند و پیش داوریها ولی حدس و گمان های خود را می خوانند. آنها چیزی را می خوانند که ننوشته اید. چیزی را می خوانند که ننوشته اید و خود را باهوش نیز می پندارند. آنها شما را در پس لغاتتان می خوانند و نیاتی برای شما متصور می شوند و به عنوان مدرک می پذیرند. 

{ برای حل این موضوع}هدفی برای بحث تعیین کنید که بتوانید به آن دست بیابید.  اگر این شخص کسی است که علی رغم همه چیز ناچارید اغلب او را ببینید، اهداف بسیار آسانی تعیین کنید که بدون خدشه وارد کردن به ارتباط شما وضعیت را بهتر کند، مانند: "دوربودن  و آرامش داشتن" و "رفتاری محافظه کارانه وعادی را در پیش گرفتن".

مهم این نیست که به شما گوش بدهد و شما را درک کند، مهم این است که  ارتباط انسانی باشد. هرگز همه،  انسان را درک نمی کنند و یا همه قدر دان، انسان نیستند و کم پیش می آید که به انسان خوب گوش بدهند. این سوالات را بکنید:

-         چه اهمیتی دارد که دیگران به من گوش بدهند و مرا درک کنند. از این موضوع عملا چه چیزی بدست می آورم؟

-         چگونه می توانم بدون اینکه درک شوم و یا به من گوش بدهند، بهترین ارتباط را با دیگران داشته باشم.  

 

ترجمه شده از "قدرت کلمات" نوشته  فاطیما زهرا عالمی




Les gens savent tout et ne se trompent jamais !

Les connaissez-vous ? Ces gens qui savent tout, qui détiennent la vérité absolue, qui sont toujours objectifs et qui ne se trompent jamais ?

 Ce sont les gens de la société, des gens comme vous et moi. Des membres de la famille, des "amis", des collègues de travail, etc...

Sommes-nous involontairement comme ça aussi par moment sans vraiment nous en apercevoir ?

Chacun détient sa propre vérité qu'il appelle "LA VERITE", tout le reste n'est que mensonge.

 

Chacun a un avis à lui qu'il appelle "OBJECTIVITE", tout le reste n'est que subjectivité dénuée de toute logique.

 Chacun croit savoir d'emblée ce que l'autre pense et dit avant de l'écouter, alors pour quelle raison l'écouter !

Chacun tient à avoir son dernier mot, alors on termine les phrases de son interlocuteur et on ajoute "Sa touche personnelle finale".

Chacun tient à ce qu'il soit écouté et compris, alors on hausse le ton et on parle plus fort que son interlocuteur !

Si quelque chose ne marche pas bien, c'est toujours la faute à l'autre. Donc on l’accuse !

 Et pour finir, tout ce que vous pouvez dire ou ne pas dire sera retenu contre vous...mais vous pouvez toujours garder le silence si vous êtes sage. Vous arrive-t-il de vous sentir en train de vivre cette situation ?

Comment s'en sortir dans ce genre de mécommunication ?

Quand on rencontre quelqu'un comme ça, on croit que c'est un cas rare, particulier ou qu'il est le seul, car notre logique et notre raison rejette ce comportement injuste de la part d’autrui. Mais quand on est celui ou celle qui commet cette injustice, on ne s’en aperçoit pas en général.

 En méditant bien sur le sujet, nous sommes stupéfaits de découvrir que ces gens représentent une majorité dans toutes les sociétés et dans l'histoire.

Quand vous êtes en face de gens comme ça et que par chance, vous êtes lucide et vous vous surveillez pour ne pas faire comme eux... mais alors comment communiquer ? Comment se faire écouter ? Comment se faire comprendre ?

 Quand vous présentez à votre interlocuteur votre point de vue et quand il vous dit "Ce n'est pas vrai". Pour lui, soit que vous mentez ou imaginez soit que vous avez tort, peu importe mais la vérité c'est toujours lui seul qui la connaît et personne d'autre.

Changez vos objectifs !

 Vouloir se faire comprendre, se faire écouter, par ces gens est une perte de temps et d'énergie. Ils ne vous écouteront pas et ne vous comprendront pas même si vous le faites par écrit ! Par écrit, ils regarderont vos mots et liront leurs propres préjugés et conjectures. Ils liront ce que vous n’avez pas écrit en se croyant très intelligents. Ils vous liront entre les lignes en vous prêtant les intentions qu’ils imaginent et prennent pour véridiques.

Ayez un objectif que vous pouvez atteindre dans la discussion. Si c'est quelqu'un que vous êtes obligé(e ) de voir souvent malgré vous, fixez- vous des objectifs très simples comme "Rester calme et distant" et "Garder une relation normale et réservée" pour permettre à la relation d'évoluer normalement sans dégâts.

L'important n'est pas de se faire comprendre ni de se faire écouter, l'important est de permettre à une relation de rester humaine. On ne peut ni être compris par tout le monde ni être apprécié par tout le monde ni encore moins être écouté par tout le monde. Posez-vous ces questions :

- En quoi est-ce important que les autres me comprennent ou m'écoutent ? Qu'est-ce que j'y gagne pratiquement ?

 - Comment avoir de meilleures relations aux autres sans qu'ils me comprennent et sans qu'ils m'écoutent ?

D'après : Le Pouvoir des Mots Par Fatima-Zahra ALAMI


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۱۰
شهلا دوستانی